سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017

مقدمه خدا شناسی در نهج البلاغه

شاید برخى از خوانندگان عزیز آگاه باشند كتابى پیرامون نهج البلاغه و برخى از مطالب آن با شركت گروهى از اهل نظر و تحقیق در دست تالیف است كه نویسندگان در بحث و بررسى هر اندازه توفیق یابند، خدمت ارزنده اى به معارف و راهنمایى نسل معاصر به حقایق و فرهنگ و علوم اسلامى خواهد بود.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
نهج البلاغه
نحمدك اللهم یا من مننت علینا بالاسلام و جعلتنا من امه سید رسلك خیر الانام و اكرمتنا بالتمسك بولایه وصیه امیرالمومنین و اولاده الكرام و نصلى و نسلم علیهم مادام النور یكشف الظلام.
شاید برخى از خوانندگان عزیز آگاه باشند كتابى پیرامون نهج البلاغه و برخى از مطالب آن با شركت گروهى از اهل نظر و تحقیق در دست تالیف است كه نویسندگان در بحث و بررسى هر اندازه توفیق یابند، خدمت ارزنده اى به معارف و راهنمایى نسل معاصر به حقایق و فرهنگ و علوم اسلامى خواهد بود.
از اینجانب نیز دعوت شد كه پیرامون یكى از موضوعات، مقاله اى تقدیم كنم كه به علت اهمیت موضوع و عدم قابلیت خود، از قبول آن با وجود اصرار و دعوت مكرر خوددارى كردم.
حقیر با توجه به عجز و قصورى كه دارم جسارت ورود در این امر بزرگ را نداشتم و واقعا دور از ادب مى دیدم كه در این میدان وسیع و بى كرانه اى كه تهمتنان و پهلوانان، توانایى عرض وجود ندارند ضعیفى چون من قدم گذارد.
نهج البلاغه را با آن الفاظ و كلمات اعجاز آمیز و مطالب و مضامین بلند، و حقایق متعالى در رشته هاى مختلف علمى و دینى، و عمیق ترین مباحث فلسفى و الهى، برنامه ها، و هدایتهاى بى نظیر اجتماعى، سیاسى، حكومتى، اخلاقى، صلح و جنگ كه پس از كلام خدا و گفتار رسول خدا- صلى الله علیه و آله- مافوق گفتار تمام فلاسفه، و هر گوینده اى است در عرش اعلى مى دیدم و خود را در خاك مسكنت و فقر علمى و نیازمندى، پس به جاى اینكه قدمى براى قبول این دعوت به پیش گذارم هزاران فرسنگ عقب مى نشینم من كجا و هوس پرواز به آسمان بلند اندیشه هاى تابناك على- علیه السلام- كجا؟! من كجا و ارتباط با كتابى كه هر چه توسن اندیشه ى محققان و متفكران تندتر مى رود كرانه آن دورتر به نظر مى رسد و بر وسعت آن افزوده مى شود!.
این چه كتابى است كه حقایق و معانى متعالیش تمام نمى شود، و هر چه بگویند و بنویسند باز هم پیرامون آن ناگفته ها بسیار، و هر دوره و هر عصر بگونه اى دیگر جلوه دارد، و خردمندان روشن ضمیر، و دانشمندان زحمت كشیده را به مبانى و حقایق دیگر جلب مى كند.
الله اكبر از غیب وجود على كه منبع این حقایق، و دركهاى متعالى است! الله اكبر از زبان گویا و بیان رسا و شیوایش كه این حقایق نامتناهى را در قالب الفاظ و كلمات و حروف متناهى به گوش بشریت خواند و رمز: 'انى اعلم ما لا تعلمون' [ سوره ى بقره، آیه ى 30. ] را آشكار و معنى: 'ثم اورثنا الكتاب الذین اصطفینا من عبادنا' [ سوره ى فاطر، آیه ى 32. ] و مصداق: 'و من عنده علم الكتاب' [ سوره ى رعد، آیه ى 43. ] را نشان داد.
نه فقط ضعیفانى چون مرا یارایى نزدیك شدن به قله شامخ مقاصد على نیست بلكه دانشمندان و متفكران بزرگ كه سالها در این وادى، اسب تلاش و كوشش و طلب رانده و شب و روزشان را با نهج البلاغه گذرانده و به تفكر و تامل پرداخته اند، عجز خود را از وصول به آن بیشتر درك كرده اند.
پس چه باید كرد و چه باید گفت و نوشت؟ آیا نباید قلم به دست گرفت و زبان باز كرد و سخنى گفت، چون مقال و كلامى در خور این موقف متعالى نداریم؟ یا باید گفت و نوشت، و در زمره و گروه خریداران یوسف نشست، كه سزاوار است هر كس به گمان خود قطره اى از این اقیانوس بیكران بردارد یا دانه اى از این خرمن بیحد و حصر برگیرد و آن را در معرض نظر دیگران قرار دهد كه از آن استفاده كنند و بهره مند شوند و یا آن را بررسى نمایند.
بالاخره آنان كه در نهج البلاغه مطالعه و مراجعه دارند آشنایى و ارتباطى با این كتاب كریم عظیم پیدا كرده اند كه دیگران ندارند آیا بهتر نیست كه همین آشنایى و ارتباطى را كه در حد معرفت و سرمایه علمى خودشان حاصل كرده اند در اختیار دیگران بگذارند تا آنان نیز معلومات و تحقیقات خود را بر آن بیفزایند و به طور جمعى و با همكارى یكدیگر به سوى مقاصد نهج البلاغه سفر نمایند؟ یقینا این بهتر است.
بنابراین، این ناچیز نیز به خود جرات داد و از خداوند تعالى استخاره نمود و از موقع رفیع ولایت حضرت مولى- علیه السلام- ضمن عرض معذرتهاى شایان، استجازه كرد كه موروار، ران ملخى را به درگاه چاكران آن سلیمان ملك ولایت هدیه نماید و: 'ان الهدایا على مقدار مهدیها'.

چرا بحث الهیات را انتخاب كردم؟

البته از میان بحثهایى كه مطرح شده بود مباحث متعددى با اشتغالات فعلى این جانب و تحقیقاتى كه در آن رشته ها دارم مناسبتر بود و بسا كه آن مباحث را جامعتر و كاملتر مى نگاشتم و هم اكنون در آن مباحث نوشته هایى دارم ولى چون آن مباحث را قبلا انتخاب كرده بودند. بحث 'الیهات در نهج البلاغه' را با این كه اهمیت آن از تمام مباحث بیشتر، و اشتباه و خطاى در آن از اشتباه و خطا در بحثهاى دیگر عظیمتر و خطرناكتر است. براى بررسى و تحقیق برگزیدم.
بدیهى است عجز و ناتوانى كسى چون من در این بحث بسیار حساس علمى، دقیق، وسیع، مفصل، و پیچیده به مراتب بیشتر از سایر مباحث است، و تا چه حد از عهده برآیم خدا داناست، فقط از خداوند متعال مى خواهم كه فكر و علم مرا از خطا و لغزش در این مبحث حفظ فرماید، و از دانشمندان تقاضا دارم كه هرگونه نواقص معنوى و لفظى این مقاله را با قلم اصلاح تكمیل فرمایند. امید است بررسى دانشمندان و فضلاء، در آینده این بحث را زنده تر و مایه دارتر در معرض افكار عموم بگذارد.
ناگفته نماند كه نكته مهم دیگرى كه مرا بر نوشتن این بحث تشویق كرد، فایده ى آن از نظر تقریب بین مذاهب اسلامى، و رفع اختلاف، و ایجاد اتفاق و تفاهم است كه همواره آن را در نظر داشته و در نوشته هایم مثل: 'مع الخطیب فى خطوطه العریضه' و: 'امان الامه من الضلال و الاختلاف' و: 'صوت الحق و دعوه الصدق' زیانهاى اختلاف، و راه هاى تقریب و حصول اتحاد را تذكر داده ام در این جا هم اگر تعصب را كنار بگذاریم و منصفانه بررسى نماییم این فایده ى بزرگ حاصل مى شود، زیرا از مهمترین نكته هاى حساس كه به شهادت تاریخ باعث فتنه ها، خونریزیها و جنگها و دستاویز سیاستها گردید و منجر به ضعف مسلمین و تشتت و تفرق، و مذاهب مختلف شد و تا امروز هم باقى است و اشاعره و معتزله را سرگرم جدال، نزاع و تكفیر یكدیگر كرد، مسائل مربوط به الهیات و صفات خداست مثل عدل، كلام، علم، نفى تشبیه، نفى جسمیت، نفى محل، نفى تناهى و معنى سمع، بصرید، عین، جنب و سایر مطالبى كه در آن اختلاف واقع شد و طرفین را به تكفیر، تفسیق و تحمیق یكدیگر واداشت.
در این منازعات و مجادلات بدون شك كلام امیرالمومنین- علیه السلام- بهترین حاكم و قاطع ترین وسیله ى حل اختلاف است. و اگر همه به آن حضرت رجوع نمایند جایى براى این همه اختلافات و كشمكشها باقى نخواهد ماند، زیرا پیروى از على به اتفاق فریقین موجب نجات و رستگارى است و كسى از اشاعره، حنابله، معتزله، سلفیه و غیر هم نیست كه بتواند على را در مذهبى كه در الهیات و در تفسیر و شرح آیات قرآن و معانى اسماء و صفات داشته است به خطا نسبت دهد و او را در عقایدش- العیاذ بالله- بر طریق باطل بداند.
پس چه بهتر كه فرصت را غنیمت شمرده و با همه ى فرق اسلامى برادرانه به سوى كلام على- علیه السلام- برویم و به او بگرویم و الهیات و حقایق درست و معانى و مفاهیم صحیح اسما و صفات را از آن حضرت فراگیریم و بجاست كه این مثل را كه ابن ابى الحدید در ضمن شرح خطبه اشباح گفته است و سپس به بیان فضیلت و مدح على پرداخته، ما نیز بگوییم كه: 'اذ جاء نهر الله بطل نهر معقل' وقتى على در الهیات و مباحث توحیدى سخن فرموده باشد و حقایق را روشن كرده باشد و وقتى نهج البلاغه در اختیار مسلمین باشد جاى مراجعه به حسن بصرى، واصل بن عطاء، ابوالحسن اشعرى، امام الحرمین، ابوبكر باقلانى، اسفراینى، ابن تیمیه، ابن قیم و دیگران نیست كه: اذ جاء نهر الله بطل نهر معقل.
اگر مسلمانان همان حدیث ثقلین متواتر را گرفته بودند و سیاستهاى حكام، آنها را از اخذ علم از على- علیه السلام- و سایر اهل بیت باز نداشته بود، علم كلام با این همه مجادلات خودرایان بى معرفت، عریض و طویل نمى شد و عقاید سخیف غیر معقول نسبت به خدا و ماوراء الطبیعه در مسلمین ظاهر نمى گردید. اینك كه آن سیاستها تا حدى از بین رفته یا از اهمیت افتاده است سزاوار است مسلمانان پس از چهارده قرن از علوم اهل بیت پیغمبر منتفع شوند و الهیات را از مكتب على- علیه السلام- بیاموزند.
عجب است از شارح نهج البلاغه شیخ محمد عبده! با این كه نهج البلاغه را قطعى الصدور از على مى داند در رساله ى توحیدش از على- علیه السلام- اقتباس نكرده و در موارد متعدد همان اشتباهات و مجادلات گذشتگان را تكرار كرده است و جاى تاسف است كه در این عصر هم فرقه اى به نام 'وهابى' كه بر اساس سیاست نفتى استعمارگران انگلیسى در حرمین و عربستان حكومت یافته اند و فعلا بر اساس سیاست استعمار آمریكا از آن محافظت مى نماید، همان سخنان نامعقول مجسمه را در الهیات، با اصرار هر چه تمامتر عنوان مى كنند و جمال زیباى توحید و معارف الهى اسلامى را با سخنان نامعقولشان به عكس جلوه مى دهند و ضمن عقاید فاسد خود، یهودیت و مسیحیت كنونى را ترویج و اعتراضات معقولى را كه مسلمانان به یهود و نصارا داشتند به خود متوجه مى كنند. و به نظر من این بزرگترین خطرى است كه از جانب وهابیها جامعه مسلمین و عقاید فطرى و منطقى و قابل باور آنها را تهدید مى كند، یعنى اگر كسى در دنیا عقاید اسلامى را از چشم یك نفر وهابى كه در تجسم خدا اصرار دارد و در الفاظ و ظواهر كتاب و سنت غیر عرفى ترین جمود را به كار مى گیرد و خدا را صاحب تمام اعضاء و جوارح مى خواند ببیند، منظرى بسیار خرافى و غیر معقول خواهد دید.

لطف الله صافى گلپایگانى

الهیات
علم الهى و الهیات به معناى مصطلح و مفهوم عرف فلسفه و كلام، مباحثى است مربوط به شناخت خدا و اثبات وجود باریتعالى و صفات جلال و جمال او، از ثبوتیه و سلبیه و صفات ذات و فعل. و مى توان آن را به معنایى وسیعتر مطرح كرد كه فایده ى آن اكمل، اوسع و اشمل باشد یعنى بگوییم كه در الهیات بحث مى كنیم از اثبات خدا و ادله اى كه بر وجود او اقامه شده است و نیز صفات كمالیه ى او و افعال تكوینى و تشریعى او كه بر حسب حكمت و لطف، صدور آن از او به اراده و اختیار واجب است. و همچنین بحث مى كنیم از سنتهاى الهى در عالم خلقت و تكوین و عالم تشریع و تكلیف و نتایج و غایات افعال الهى و از افعالى كه از او صادر نمى شود و عنایات عامه و خاصه ى او نسبت به بندگان.
در این مفهوم، تمام مباحث توحیدى، نبوت و شرایع و فلسفه ى تشریع و معاد و هر چه از جنود غیبى و ظاهرى اوست، یعنى تمام علوم اسلامى وارد مى شود. بنابراین اگر الهیات در نهج البلاغه در این سطح وسیع بررسى شود همه ى موضوعاتى كه در نهج البلاغه مطرح شده است زیر این عنوان قرار مى گیرد، زیرا هیچیك از موضوعات از این دایره خارج نیست.
البته این بحث، محتاج به استقصاء وسیع است و در این جا فقط این نكته شایسته تذكر است كه امكان توسعه بحث با عنوان الهیات بسیار است پس اگر ما به یارى خدا برخى از مباحث را كه در كتب كلام و فلسفه و اصول دین عنوان مستقل ندارند در این بحث وارد كردیم از موضوع خارج نشده ایم.

الهیات در نهج البلاغه

دین اسلام دین معرفت، خداشناسى، توحید و پرستش خداى یگانه است در عین آنكه تمام آیات قرآن در هر رشته اعجاز، درخشان و نور است الهیات آن، درخشندگى و جلوه اى خاص دارد.
كلمه 'اسلام' كلمه توحید است. و دعوت اسلام از این كلمه آغاز مى شود و همه برنامه هاى قرآن و اسلام بر این اساس قرار دارد كه خدا را به یگانگى بشناسند و فقط او را معبود و مستحق پرستش بدانند و غیر او را پرستش نكنند و به حكومت غیر خدا گردن ننهند و در برابر هیچ قانون، برنامه، مسلك و مرامى جز شریعت الهى خاضع و تسلیم نباشند.
یكى از شوون توحید باریتعالى این است كه: حكم و قانونگذارى مخصوص خداست: 'ان الحكم الا لله امر الا تعبدوا الا ایاه' [ سوره ى یوسف، آیه ى 40. ] و دیگران "هر كس باشد" فرد یا ملت یا جامعه یا اكثریت حق و صلاحیت قانونگذارى ندارند و كسى كه براى خود حق قانونگذارى معتقد است یا دیگرى غیر از خدا را صاحب این حق مى داند به شرك رو كرده و از توحید برگشته است.
معرفت و خداشناسى در اسلام براساس تحقیق، تفكر و تامل قرار دارد و قرآن همه را به تفكر و تعقل دعوت فرموده است و آیات معرفت و راهنماى خداشناسى از آیات محكم قرآن است. مانند این آیات:
'و الهكم اله واحد لا اله الا هو الرحمن الرحیم'. [ سوره ى بقره، آیه ى 163. ]
'ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار و الفلك التى تجرى فى البحر بما ینفع الناس و ما انزل الله من السماء من ماء فاحیا به الارض بعد موتها و بث فیها من كل دابه و تصریف الریاح والسحاب المسخر بین السماء و الارض لایات لقوم یعقلون'. [ سوره ى بقره، آیه ى 164. ]
'و هو الذى مد الارض و جعل فیها رواسى و انهارا و من كل الثمرات جعل فیها زوجین اثنین یغشى اللیل النهار ان فى ذلك لایات لقوم یتفكرون و فى الارض قطع متجاورات و جنات من اعناب و زرع و نخیل صنوان و غیر صنوان یسقى بماء واحد و نفضل بعضها على بعض فى الاكل ان فى ذلك لایات لقوم یعقلون'. [ سوره ى رعد، آیه ى 3 و 4. ]
'ان الله فالق الحب و النوى یخرج الحى من المیت و مخرج المیت من الحى ذلكم الله فانى توفكون فالق الاصباح و جعل اللیل سكنا و الشمس و القمر حسبانا ذلك تقدیر العزیز العلیم و هو الذى جعل لكم النجوم لتهتدوا بها فى ظلمات البر و البحر قد فصلنا الایات لقوم یعلمون'. [ سوره ى انعام، آیه ى 97 -95. ]
'و من ایاته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا الیها و جعل بینكم موده و رحمه ان فى ذلك لایات لقوم یتفكرون و من ایاته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم ان فى ذلك لایات للعالمین و من ایاته منامكم باللیل و النهار و ابتغاوكم من فضله ان فى ذلك لایات لقوم یسمعون'. [ سوره ى روم، آیه ى 23 -21. ]
'و فى الارض ایات للموقنین و فى انفسكم افلا تبصرون'. [ سوره ى ذاریات، آیه ى 21. ]
'افرایتم ما تمنون ءانتم تخلقونه ام نحن الخالقون'. [ سوره ى واقعه، آیه ى 58 و 59. ]
'افرایتم ما تحرثون ءانتم تزرعونه ام نحن الزارعون'. [ سوره ى واقعه، آیه ى 63 و 64. ]
منطق قرآن در الهیات فوق العاده جاذب و نافذ و خردپسند است هیچ گفتارى حلاوت و تاثیر و نفوذ این منطق را ندارد.
این منطق، عالى، بى نظیر و معجزه بود كه مومنان و موحدانى چون حمزه، جعفر، ابوذر، سلمان، مقداد، عمار، حذیفه و شهداى غزوات اسلام و مجاهدین بزرگ را در طول تاریخ اسلام پرورانید تا آنجا كه مراتب علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین را حائز شدند.
و این منطق است كه مسلمانان را از بشر پرستى و عبودیت بت و مجسمه و از خضوع در برابر حكومتهاى غیر الهى و رژیمهاى مصنوعى بازداشت و آنها را چنان آزاد، قوى و محكم پرورش داد كه كاخها، تشریفات، مراسم و جلال و عظمتهاى ظاهرى فرمانروایان ایران و روم، در چشم آنها جلوه نمى كرد و به صاحبان آن سلطه ها و قدرتها همانطور نگاه مى كردند كه به یك فرد عادى و زحمتكش و بى زور و زر و زیور نگاه مى كردند.
على- علیه السلام- معلم نمونه و برجسته ى مكتب خداشناسى اسلام، شاگرد اول پیغمبر و نخستین خداشناس مكتب اسلام بود. در اسلام، خداشناسى از على روشنتر ، آگاهتر، با سابقه تر و مومن تر به شهادت تاریخ و به شهادت همین خطبه هاى نهج البلاغه، نداریم. او بود كه فرمود: 'لو كشف الغطا ما ازددت یقینا' [ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، صفحه ى 550، جلد 2، شرح خطبه همامیه. و صد كلمه جاحظ كه بر آن شروح متعدد نوشته شده است. مثل شرح ابن میثم و شرح عبدالوهاب و شرح رشید و طواط. ] سخنان توحیدى و عرفانى على جلوه مقام عرفان و تجلى روح الهیات مكتب قرآن و وحى اسلام است كه براى هیچ جمله اى از آن نمى توان ارزش معین كرد جمله هایى كه هر كدامش دلیل بر اوج بلند روح گوینده و سرشار از حكمت و معرفت است.
على اولین رجل الهى و موحد واقعى مكتب اسلام است كه تماس، ارتباط و اتصالش با پیغمبر بزرگ اسلام آن معلم عالیقدر مدرسه الهیات قرآن به قدرى محكم و استوار بود كه تردیدى نیست كه او آیینه ى تمام نماى رسول خدا و تجسم كامل تعالیم اسلام است.
اصولا آن مكتب تربیت و تعلیم كه شخص اول عالم امكان محمد- صلى الله علیه و آله- را به دنیا تحویل داد با مكتبى كه على را پروراند یكى بود در آن مكتبى كه معلم شدیدالقواى الهى حضرت خاتم الانبیاء- صلى الله علیه و آله- را تعلیم مى داد على نیز حضور داشت و آن تعلیمات را مى شنید و وحى بر او منكشف مى گشت با این تفاوت كه پیغمبر- صلى الله علیه و آله- مخاطب و مامور به تبلیغ و رسالت بود و على مستمع و پیغمبر على را از آنچه بدون واسطه جبرئیل تلقى مى كرد آگاه مى فرمود تا على نسخه اى مطابق اصل شد. در خطبه قاصعه مى فرماید:
'و قد علمتم موضعى من رسول الله- صلى الله علیه و آله- بالقرابه القریبه و المنزله الخصیصه و ضعنى فى حجره و انا ولد یضمنى الى صدره و یكنفنى فى فراشه و یمسنى جسده و یشمنى عرفه. و كان یمضغ الشى ء ثم یلقمنیه و ما وجدلى كذبه فى قول و لا خطله فى فعل و لقد قرن الله به- صلى الله علیه و آله- من لدن ان كان فطیما اعظم ملك من ملائكته، یسلك به طریق المكارم و محاسن اخلاق العالم لیله و نهاره و لقد كنت اتبعه اتباع الفصیل اثر امه یرفع لى فى كل یوم من اخلاقه علما و یامرنى بالاقتداء به و لقد كان یجاور فى كل سنه بحراء فاراه و لا یراه غیرى و لم یجمع بیت واحد یومئذ فى الاسلام غیر رسول الله- صلى الله علیه و آله- و خدیجه و انا ثالثهما ارى نور الوحى و الرساله و اشم ریح النبوه.
و لقد سمعت رنه الشیطان حین نزل الوحى علیه- صلى الله علیه و آله- فقلت: یا رسول الله ما هذه الرنه؟ فقال: هذا الشیطان قدایس من عبادته انك تسمع ما اسمع و ترى ما ارى الا انك لست بنبى و لكنك لوزیر و انك لعلى خیر'. [ نهج البلاغه ى فیض الاسلام، خطبه ى 234 "قاصعه" ص 811. ]
پس با این سوابق و با این اتصال به پیغمبر بزرگ خدا و آشنایى به نور وحى، عجیب نیست اگر الهیات قرآن را چنان بازگو و تفسیر كند كه از هیچیك از صحابه ، آن شرح و تفسیر و بسط و توضیح شنیده نشده باشد.
و عجیب نیست اگر على در الهیات داراى مرتبه اى باشد كه مافوق آن براى بشر متصور نباشد و هر كس به هر مقام از خداشناسى برسد بیشتر از آنچه على او را شناخته و توصیف كرده است نخواهد رسید تا آنجا كه مى گوییم فراسوى مرتبه اى كه على داشت و خدایش را مى ستود و مى خواند و مى شناساند، در خداشناسى نیست.
این فلاسفه الهى هستند كه هر چه پیرامون وجود خدا و صفات او بگویند و گفته باشند كلامى قاطع تر از كلمات على نخواهند گفت و خدا را برتر و منزه تر از شناخت على نخواهند شناخت هر كلام، شعر، نثر، نیایش و ستایشى در خداشناسى كه از قرآن و كلمات على الهام گرفته و با آنها هماهنگ باشد دلچسب و دلپسند مى شود چون همان عرفان فطرى است و همان است كه بشر در اعماق وجود و نهان هستیش، احساس مى كند كه خدا همان است و غیر از آن نیست.
اینجا مقامى است كه هر چه بشر جلوتر برود بر تحیرش افزوده مى شود و به عجز و ناتوانى و فقر و نیاز خود بیشتر آگاه مى گردد و هر قدر به فقر امكانى و نواقص ذاتى ممكنات واقف شود، به بى نیازى و به علم و قدرت ذات بارى آشناتر مى شود و على- علیه السلام- آنقدر كه ممكن بوده در این میدان جلو رفته است.
اگر كسى بخواهد على را بشناسد از همین بیانات اعجازآمیز در الهیات مى تواند بشناسد كه على در معرفت به كجا رسیده و پایه ى قدرش تا چه حد رفیع و بلند است.
منبع : مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت علیهم السلام/لطف الله صافی گلپایگانی؛الهیات در نهج البلاغه
مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین