• تعداد بازديد :
  • دوشنبه 1396/07/10
  • تاريخ :

هلا! می‌روم تا که منزل به منزل؛ برای تو از عشق، پیمان بگیرم

نامگذاری یازدهمین روز از ماه محرم الحرام به نام روز تجلیل از اُسَرا و مفقودان، نام طلایه‌دارانی را زنده می‌کند که حماسه شان در اشعار شاعران و مادحان اهل بیت(ع) نمود داشته است

یازدهم ماه محرم الحرام، یعنی روز تجلیل از اسرا و مفقودان، یادآور مظلومیت‌های اسوه و قلّه صبر و مقاومت، حضرت زینب کبری(س) است؛ مظلومیت‌هایی که از مانند شام غریبان به اوج رسید و در شعر شاعران آئینی ایران زمین و روضه های منظوم مداحان اهل بیت(ع) هم جلوه گر است.
زینب (س)

باید گفت نهضت امام حسین(ع)، از آن جهت زنده ماند که راویان و پیام رسانانی مانند حضرت امام سجاد (ع) و حضرت زینب (س) داشت.

از این رو وقایع اسارت خاندان اهل بیت (ع) و پیام رسانی حضرت امام سجاد (ع) و حضرت زینب(س) در کنار مظلومیت‌های فراوان آنان پس از واقعه عاشورا، از جمله نکاتی است که در شعر شاعران آئینی مورد اشاره قرار گرفته است.

شاید بتوان گفت که یکی از مشهورترین اشعار در این زمینه، شعر «سِرِّ نی» از قادر طهماسبی، متخلص به «فرید» است که نبودن حضرت  زینب (س) را سبب «ماندن کربلا در کربلا» می‌بیند و در بخشی از شعر خود چنین می‌سراید:

سِرِّ نی در نینوا می ماند؛ اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

چهره ی سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ
پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود

چشمه ی فریاد مظلومیت لب تشنگان
در کویر تفته جا می ماند اگر زینب نبود

حبیب الله چایچیان هم از دیگر شاعرانی است که شام غریبان خاندان شهدای کربلا و مظلومیت حضرت عقیله بنی هاشم (س) را چنین به تصویر می کشد؛ شعری آتشین که از زبان امام سجاد(ع)، آن حال و هوا را توصیف می کند:

خیمه‌ها می سوزد و شمع شب تارم شده
در شب بیماری ام، آتش پرستارم شده

ما که خود از سوز دل آتش به جان افتاده ایم
از چه دیگر شعله ها یار دل زارم شده

پیش از این سقای ما بودی علمدار حسین
امشب اما جای او آتش علمدارم شده

ای فلک جان مرا هر چند می خواهی بسوز
مدتی هست از قضا دل سوختن کارم شده

جز غم امشب پیش ما یار وفاداری نماند
در شب تنهایی ام تنها همین یارم شده

من که شب را تا سحر بی خواب و سوزانم چو شمع
از چه دیگر شعله ها شمع شب تارم شده

بس که اشک آید به چشمم خواب شب را راه نیست
دود آتش از چه ره در چشم خونبارم شده؟

جز دو چشمم هیچکس آبی بر این آتش نریخت
مردم چشمان من تنها وفادارم شده

گر گلستان شد به ابراهیم آتشها ولی
سوخت گلزار من و آتش پدیدارم شده

شعله‌های کربلا آتش به جانم زد «حسان»
آتشین از این جهت ابیات اشعارم شده

و این نیز شعری از علی صالحی که آغاز هجرت زینب کُبری (س) را از کربلا و بدون حضور برادر اینچنین نوحه می خوانَد:

      آه از آن روز که جان از تن خواهر می رفت
      سنگ‌ها بال زنان سوی برادر می رفت

      آسمانها و زمین داشت به هم می پیچید
      سمت گودال کسی دست به خنجر می رفت

      ساعتی بعد که آتش به حرم بر پا شد
      همه سرها به روی نیزه ی لشکر می رفت

      خیمه تاراج شد و هر طرفی دست به دست
      بین گهواره ی خالی دل مادر می رفت

      از یتیمان حرم نیز غنیمت بردند
      گوشواره که نه گیسو پی معجر می رفت

      نیمه شب با عجله داشت خبر را می برد
      یک نفر در طمع جایزه با سر می رفت

محمد رسولی هم، سفر حضرت زینب (س) با سر برادر را سفری عاشقانه می خوانَد و چنین نوحه سرایی می کند:

      سرت کو؟ سرت کو؟ که سامان بگیرم
      سرت کو؟ سرت کو؟ به دامان بگیرم
       
      سراغ سرت را من از آسمان و
      سراغ تنت از بیابان بگیرم
       
      تو پنهان شدی زیر ِانبوهِ نیزه
      من از حنجرت بوسه پنهان بگیرم
       
      حسین! خونِ حلقوم ات آبِ حیات است
      من از بوسه بر حنجرت جان بگیرم
       
      رسیده کجا کار ِزینب که باید
      سرت را من از این و از آن بگیرم
       
      کمی از سر ِنیزه پایین بیا تا
      برایِ سفر بر تو قرآن بگیرم
       
      تو گفتی که باید بسوزم، بسازم
      به دنیایِ بعد از تو آسان بگیرم
       
      قرار ِمن و تو شبی در خرابه
      پی ِگنج را کُنج ِویران بگیرم
       
      هلا! می ‌روم تا که منزل به منزل
      برایِ تو از عشق پیمان بگیرم

غلامرضا سازگار متخلص به «میثم» هم به عنوان یکی از پیشکسوتان و مفاخر شعر آئینی، اشعار متعددی در این مناسبت جانسوز دارد که تنها به بیان یکی از آنها بسنده می کنیم:

آفرینش از صدای واحسینا پر شده
گوئیا در قتلگه، زهراست، مهمان حسین

ماه! خاکسترنشین شو، آسمان، با من بسوز
کز تنور آید به گوشم صوت قرآن حسین

شعله آتش برآید از دل آب فرات
خونْ جگر دریاست، بر لبهای عطشان حسین

مهر، از دریای خون بگذشته و کرده غروب
ماه، تابد از فلک بر جسم عریان حسین

نیزه ‌ها شمشیرها کردند جسمش چاک ‌چاک
اسبها دیگر چه می‌ خواهند از جان حسین

نیست آثاری دگر از بوسه ی خون خدا
جای سیلی مانده بر رخسار طفلان حسین

همسر خولی نگه کن بر روی خاک تنور
اشک غربت می ‌چکد از چشم‌گریان حسین

باغبان وحی، کو؟ تا بنگرد یک نیمروز
گشته پرپر، اینهمه گل از گلستان حسین

آتش از روز ولادت در درونش ریختند
«میثمِ» دلسوخته شد، مرثیه‌ خوان حسین

مهدی پورپاک هم از زبان حضرت عقیله بنی هاشم (س)، مرثیه ای استخوان سوز با امام حسین (ع) دارد:

      خبری نیست از تو و کفن ات
      یوسف من کجاست پیرُهن ات
      
      یادگاری ز جنگ حک شده است
      مُهری از سمِّ اسب روی تن ات
       
      تا خود حشر بر سنان لعنت
      که فرو کرده نیزه در دهن ات
       
      پیرمردان ناتوان حتّی
      با عصا می زدند بر بدن ات
       
      همه جا را سیاه می دیدی
      به فدای نفس نفس زدن ات
       
      استخوانهای سینه ی تو شکست
      شمر وقتی که روی سینه نشست
       
      آینه بودی و ترک خوردی
      از همه بی هوا کتک خوردی
       
      قتلگاهت نگو که غوغا بود
      سر پیراهن تو دعوا بود
       
      کاش مادر نبود در گودال
      از بد روزگار امّا بود

و اکنون شعری جانسوز از علیرضا خاکساری را به نظاره می نشینیم:

      انگار که ختم غائله می کردند
      با حکم امیر ولوله می کردند
      
      با چکمه و یا که اسب تازه نفسی
      بر روی تن تو هروله می کردند
       
      یک عده ی هرزه، لاابالی، رقاص
      بالای سر تو هلهله می کردند
       
      یک عده که از فرات بر می گشتند
      آب تعارف شمر و حرمله می کردند
       
      کعب نی و تازیانه و سر نیزه 
      آماده برای قافله می کردند 
       
      ای کاش برای حفظ حرمتها هم 
      تعیین حدود فاصله می کردند 
       
      در شام کسانی که سرت چرخاندند
      از شمر تقاضای صله می کردند

اگرچه این مصیبت عظمی را پایانی نیست؛ اما این گفتار را با شعری از محمد فردوسی به پایان می آوریم؛ شعری که پایان بخش ۱۱ شب عزاداری امام حسین (ع) و یاران و اصحاب باوفا و خاندان مظلومش است و اشاره ای هم به صاحب عزای حقیقی این نوحه های انسان ساز  دارد:

      از لحظه ای که با تو شدم آشنا حسین
      احساس می کنم که شدم از شما حسین
    
      وقت تولّدم که مؤذّن مرا گرفت
      در گوش من به جای اذان گفت یا حسین
       
      آسوده خاطرم ز عذاب و فشار قبر
      آنجا حساب آن دو ملک هست با حسین
       
      رغبت نمی کنم که روم جای دیگری
      وقتی که هست نزد تو دارالشّفا حسین
       
      هر کس برای ماتم تو گریه می کند
      باشد به زیر پرچم خیرالنّسا حسین
       
      هرکس که خرج کرده خودش را برای تو
      ترسی ندارد از غم روز جزا حسین
       
      دارم امید اینکه شما بعد مُردنم
      خاکم کنید در حرم کربلا حسین
       
      نزدیک یازده شب است آقا گذشته است
      امّا ندیده ام رخ صاحب عزا حسین
       
      امشب بیا دعا بنما منتقم رسد
      تا که شَوَم ز مهر تو حاجت روا حسین

منبع: مهر
 
 
UserName