چرا بعضی از دانشمندان طبیعی به خدا ایمان ندارند؟

این اشـتباه است که برای درک یک حقیقت علمی یا یک حادثه تاریخی آنرا از سایر قـسمت ها مجزا کرده و مستقلا مـورد مـطالعه و بررسی قرار دهیم؛زیرا همانطور که در خارج از منطقه فکر ما هر حادثه ای صدها پیوند با سایر مسائل و موضوعات مختلف دارد.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
ایمان به خدا

انسان در صورتی می تواند از مطالعات خود نتیجه بگیرد که حقایق را آنچنان که هست‌ بشناسد‌،و این موضوع راهی جز این ندارد که هر مسأله را با تـمام روابـط خارجی‌ آن در نظر بگیرد.

حربه اصـلی حـامیان‌ کلیسا «تـکفیر» و سـلاح بـرنده علماء طبیعی «نسبت جـهل و جهود و پیروی از خرافات به مخالفین دادن» بود و بالاخره مبارزات نهائی با شدت هرچه تمامتر میان‌ این دو دسـته شـروع شد.(ولی ناگفته‌ نماند‌ که طرفداران عـلوم طـبیعی چـنان مـفتون و دل بـاخته ی کشفیات خود بـودند کـه هیچ گونه احتمال اشتباه در هیچ یک ازنظریات خود نمی دادند و بیش‌ از آنچه وظیفه ی یک دانشمند واقع بین است روی آراء‌ خـود تـکیه می کردند و معامله وحی آسمانی‌ را با آنها مـی نمودند،در واقـع هـر دو دسـته از نـظر تـعصبات نابه جا دست کمی از هم‌ نداشتند‌).

راه مطالعه صحیح در همه چیز که امروز مورد قبول دانشمندان واقع‌بین است‌ همین‌ راه‌ می باشد و باز همین طرز مطالعه است که کمک های شایانی به پیشرفت علوم کرده و حـقایق‌ فـراوانی را در دسترس فکر بشر قرار داده است.

مخالفت جمعی از دانشمندان مادی‌ با‌ «اصل توحید و خداپرستی» (با آنکه قاعدتا آنها که از اسرار و رازهای این جهان پهناور آگاه‌ترند نسبت به مبدأ بزرگ علم و قـدرتی‌ کـه آن را پدید آورده آشناتر باشند) مشمول همین قانون‌ است‌،یعنی‌ اگر به عنوان یک حادثه ی مستقل‌ و جداگانه‌ مورد‌ مطالعه قرار دهیم مسلما در درک علل حقیقی آن گمراه خواهیم شد؛حتما تاریخچه ی این مـخالفت و گـذشته ی مـبارزات علماء طبیعی و روحانیون‌ (یعنی‌‌ روحـانیون‌ مـسیحی) را بـدقت بررسی کنیم.

از حدود قرن‌ 15‌ میلادی ببعد جنبش تازه‌ای در اروپا برای پیشرفت و توسعه ی علوم‌ مربوط به شناخت «طبیعت» و قوای مختلف طبیعی و بهره برداری از‌ آن نـیروها‌ در راه رفـاه‌ زندگی انسان شروع شد،همراه با این‌«نـهضت عـلمی» قیافه‌های تازه‌ای از دانشمندان وارد میدان علوم گردید که با کوشش بی‌سابقه در آزمایشگاه های کوچک و بسیار‌ ساده‌ آن روز‌ به مطالعه و کشف حقایق پرداخـتند.

آن روز در اروپا دو نـوع قدرت بیشتر‌ وجود‌ نداشت:قدرت اولیاء کلیسا و پاپها و قدرت‌ سـلاطین و شاهان وقت؛ولی هنگام زورآزمائی این دو نیرو ثابت‌ شده‌ بود‌ که قدرت کلیسا بیشتر(یا لا اقل ریشه‌دارتر)است؛بـنابراین قـدرت مـزبور‌ بعنوان‌ یک‌ قهرمان غیر قابل شکست‌ آن روز محسوب می شد.

بدبختانه-و بـاز هـم بدبختانه-به همان نسبت که‌ این‌ قدرت‌،بزرگ و خیره‌کننده بود مغزهائی که آن را در اختیار داشت فوق العـاده کـوچک و خـرافی بود‌!

«متولیان‌ کلیسا»یک مشت خرافات و موهومات را با حقایق عالی«کیش مـسیح» آمـیخته و بـعنوان‌ وحی‌ آسمانی‌ به خورد مردم می دادند؛و برای حفظ منافع و موقعیت شخصی‌ خود ترجیح میدادند کـه مـردم بـرای‌ همیشه‌ در زنجیر اسارت جهل و نادانی بمانند،لذا به‌ توسعه و پیشروی علوم و بیداری افکار‌ که‌ در‌ جـهت مـخالف منافع آنها قرار داشت با نظر بدبینی می نگریستند،سهل است با آن مبارزه‌ نـیز‌ مـی کردند؛و جـز مقداری از«فلسفه»را که در خدمت کلیسا بود به رسمیت‌ نمی شناختند‌.

غالب‌ مسائل علوم طبیعی را به حکم ایـنکه مـخالف محتویات تورات و انجیل است(البته‌ تورات و انجیل تحریف‌ یافته‌ آنروز‌،تشخیص مخالفت هـم بـه میل خـودشان بود)در شمار کفر و زندقه محسوب می دانستند‌ و طبعا‌ طرفداران آنها را کافر و مرتد خطاب می کردند!

اختناق فـکری عـجیبی سرتاسر اروپا را فرا گرفته بود‌.جاسوسان‌ دربار پاپ اوضاع‌ را تحت مراقبت و کنترل شدید قـرار داده بـودند.مـحکمه‌ های‌ «تفتیش‌ عقائد» یا به قول‌ اروپائی ها «انگیزیسیون» در انتظار‌ این‌ بودند‌ که صدای کشف علمی تازه‌ای از یـک‌ گـوشه‌‌ بـلند شود و با تمام قدرت آن را بکوبند؛مجازات های عجیبی که یکی از آنها‌ «زنـده‌ زنـده‌ سوزانیدن» بود برای کفار‌ و مرتدین‌ در نظر‌ گرفته‌ شده‌ بود.

مجازات خفیف و محترمانه آنها همان‌ بود‌ کـه دربـاره «گالیله» منجم و هیئت‌دان‌ معروف ایتالیائی پس از اظهار عقیده درباره‌ «حرکت‌ وضعی زمین» اجـراء شـد،که او‌ را توقیف و زندانی کردند‌ و تا‌ در ملاء عـام بـا یـک‌ دنیا‌ خضوع در پیشگاه مقدس پاپ و عرض ادب‌ عـاجزانه حـرف خود را پس نگرفت‌ و از‌ عقیده کفرآمیز «حرکت زمین»!دست‌ برنداشت‌‌ دست‌ از سرش برنداشتند‌.

تاریخ‌ اروپا صـحنه‌ های تـأسف‌ آوری از‌ جنایات‌ ارباب کلیسا را در آن قرون در بـرابر چـشم ما مـجسم مـی کند کـه قبلا‌ تصور‌ آن برای ما خیلی مـشکل بـود‌(باید‌ در نظر‌ داشت‌‌ که‌ مقارن این جریانات مسلمانان‌ در کشورهای مختلف اسلامی عـلماء عـلوم طبیعی را در میان‌ خود پرورش داده و برای پیشرفت‌ کـار‌ آنها کتابخانه‌ ها،مدرسه‌ ها،و رصـدخانه‌ های‌ آبـرومند می ساختند‌!).

علی‌ رغم‌ کوشش های‌ مـتولیان‌ کـلیسا روز به روز‌ طرفداران‌ علوم طبیعی دوش به دوش‌ اکتشافات علمی به پیشروی خود ادامه می دادند و افـکار تـوده مردم را تدریجا‌ متوجه‌ به خود‌ مـی ساختند.عـلماء طـبیعی که قبل از هـر‌ چـیز‌ خود‌ را‌ محتاج‌ به یک‌ «مـحیط کـاملا آزاد» برای‌ تبادل نظر صریح و صحیح در مسائل مختلف می دانستند،با استفاده از پشتیبانی افکار عمومی‌ اعـلان جـنگ با اولیاء کلیسا دادند.

حربه اصـلی حـامیان‌ کلیسا «تـکفیر» و سـلاح بـرنده علماء طبیعی «نسبت جـهل و جهود و پیروی از خرافات به مخالفین دادن» بود و بالاخره مبارزات نهائی با شدت هرچه تمامتر میان‌ این دو دسـته شـروع شد.(ولی ناگفته‌ نماند‌ که طرفداران عـلوم طـبیعی چـنان مـفتون و دل بـاخته ی کشفیات خود بـودند کـه هیچ گونه احتمال اشتباه در هیچ یک ازنظریات خود نمی دادند و بیش‌ از آنچه وظیفه ی یک دانشمند واقع بین است روی آراء‌ خـود تـکیه می کردند و معامله وحی آسمانی‌ را با آنها مـی نمودند،در واقـع هـر دو دسـته از نـظر تـعصبات نابه جا دست کمی از هم‌ نداشتند‌).

در کلمات‌ علماء‌ علوم‌ طـبیعی گـاه‌ دیده می شود که برای«طبیعت» (خالق اصلی جهان‌ از نظر آنها) صفاتی از قبیل علم و هدف قائل شده‌اند. مثلا می گویند:«طبیعت دریچه‌ های قلب را باین جهت‌ یک‌ طرفه‌ قرار داده که خون از حفره‌ های پائیـن قـلب به حفره‌ های بالا برنگردد‌ و عمل‌ گردش خون مختل نشود»!
بدیهی است طبیعت کور و کر نه تنها «هدف» ندارد بلکه اساسا وجود‌ خود‌ را‌ هم‌ درک نمی کند و این خداوند بزرگ است که قـدرت و عـلم فوق العاده‌ دارد‌ و هر‌ چیز را در این‌ جهان برای هدف و منظور خاصی آفریده است.
این دسته از‌ علماء‌ مادی‌ را باید «خداپرستان خجالتی و شرمگین»!نام نهاد زیرا به حقیقت ذات و صفات او معترفند ولی‌ در‌ اسم گـذاری او بـا خـداپرستان سر جنگ دارند.

*** بدیهی است در جریان این‌ مبارزه‌ دانشمندان متعصب علوم طبیعی نمی توانستند(یا لا اقل‌ خیال می کردند نمی توانند)که تنها با خرافات بجنگند و اصول اسـاسی آئین مسیح و اصل‌ خداشناسی را بپذیرند‌. زیرا‌ چنان با یکدیگر آمیخته‌ شده‌ بودند که تفکیک میان آن دو،کار آسانی به نظر نمی رسید. لذا به کلی تمام تعلیمات مذهبی و از جمله «اصل توحید» را کنار گذاردند و به این تـرتیب حـقایق عالی تعلیمات مسیح فدای کشمکش های‌ این‌ دو دسته‌ متعصب شد.

فرآورده علوم طبیعی (اختراعات و وسائل جدید) کم‌کم به بازار آمد و چشم و گوش ها را از هر طرف متوجه خود ساخت و سرانجام این نزاع دامـنه‌ دار به شکست فاحش‌ دربار پاپ‌ و متولیان‌ کلیسا و پیروزی‌ علماء علوم طبیعی منتهی شد و از آن روز آنها به حقایق دینی‌ جنبه «ضد علم»! دادند.

مدتی گذشت و غوغای‌ این نـزاع خـاموش شد؛ارباب کلیسا در گوشه‌ ای از اجـتماع‌ خـزیده‌ و تنها‌ به أمور‌ مذهبی خالص با قید عدم دخالت در تمام شئون اجتماعی!قناعت کرده بودند دانشمندان تازه‌ای در محیط ‌‌آرام‌ قدم به میدان علوم گذاردند و با بـی طرفی، مـناسبات‌ مذهب و علوم طبیعی را مـورد مـطالعه‌ قرار‌ دادند‌،دیدند همانطور که آن اختناق فکری‌ ارباب کلیسا غلط بود مبارزات علماء متعصب طبیعی علیه‌ خداپرستی و اصول صحیح دینی بی جا و بی مورد بوده است...به این ترتیب وضع به حال عادی‌ بـرگشت.

امـا هنوز در‌ گوشه‌ و کنار افکار ضد مذهبی مربوط به آن دوره(که قاعدتا جای آن‌ باید موزه‌ های علوم طبیعی باشد!)دیده می شود،مخصوصا در شرق که مطالب کهنه اروپا بقیمت نو فروخته می شود گویا طـرفداران‌ بـیشتری داشته بـاشد.بنابراین باید اعتراف کرد که قسمت قابل توجهی از مخالفت بعضی از دانشمندان علوم طبیعی جنبه‌ انتقامی داشته اسـت.

غرور علمی

شاید احتیاج بتذکر نداشته باشد که افرادی‌ که‌ یـک دفـعه بـه چیزی می رسند (آن هم‌ موضوعات مهم و قابل توجه) زود دست و پای خود را گم می کنند. دانشمندان هم در حد خود از این قانون مـستثنی ‌ ‌نـیستند. بنابراین جای تعجب نیست‌ که‌ پیشروی سریع و برق آسای‌ علوم طبیعی در قرون گـذشته جـمعی را چـنان مسحور و فریفته خود کند که به اصطلاح، «دل و دین» را به آن ببازند و همه چیز را غیر از آن‌ فراموش‌ کـنند. ما در کلمات علماء طبیعی هنگامی که‌ نهضت علمی اخیر باوج فعلی خود نرسیده بـود؛رجز خوانی ها و سخنان اغـراق‌ آمیز عـجیبی‌ مشاهده می کنیم: مانند«مشکل خلقت و راز آفرینش را حل‌ کرده‌ ایم‌»!«امروز‌ مجهولی‌ در مقابل علوم وجود‌ ندارد‌»!«هرچه‌ غیر از معلومات ما باشد ارزش علمی ندارد»! و مانند اینها....

این غرور علمی برای آن اشخاص یک حال طـبیعی است و مخالفت‌ آنها‌ با‌ حقایق بزرگی‌ مانند«أصل توحید و خداشناسی»از آثار‌ سوء‌ این حالت است

مشاجرات لفظی

در پایان این بحث ذکر این نکته نیز لازم بنظر می رسد که در کلمات‌ علماء‌ علوم‌ طـبیعی گـاه‌ دیده می شود که برای«طبیعت» (خالق اصلی جهان‌ از نظر آنها) صفاتی از قبیل علم و هدف قائل شده‌اند. مثلا می گویند:«طبیعت دریچه‌ های قلب را باین جهت‌ یک‌ طرفه‌ قرار داده که خون از حفره‌ های پائیـن قـلب به حفره‌ های بالا برنگردد‌ و عمل‌ گردش خون مختل نشود»!

بدیهی است طبیعت کور و کر نه تنها «هدف» ندارد بلکه اساسا وجود‌ خود‌ را‌ هم‌ درک نمی کند و این خداوند بزرگ است که قـدرت و عـلم فوق العاده‌ دارد‌ و هر‌ چیز را در این‌ جهان برای هدف و منظور خاصی آفریده است.

این دسته از‌ علماء‌ مادی‌ را باید «خداپرستان خجالتی و شرمگین»!نام نهاد زیرا به حقیقت ذات و صفات او معترفند ولی‌ در‌ اسم گـذاری او بـا خـداپرستان سر جنگ دارند.

پایان اشـکال اول مـادی ها و پاسـخ‌ آن‌)


منبع:
درسهایی از مکتب اسلام » آذر 1339، سال دوم - شماره 11

 

 

 

 

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .