به نظر شما چرا با کوچک ترین اتفاق ناگوار و جریانات زندگی که بر خلاف میل ما پیش می آیند انقدر ناتوان و عاجز هستیم و زبان به چرا و چگونه و خلاصه زبان به گلایه باز می کنیم؟
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

سؤالات خود را بی‌جواب نگذارید

به نظر شما  چرا با کوچک ترین اتفاق ناگوار و جریانات زندگی که بر خلاف میل ما پیش می آیند انقدر ناتوان و عاجز هستیم و زبان به چرا و چگونه و خلاصه زبان به گلایه باز می کنیم؟

زهرا اجلال- بخش قرآن تبیان

پاسخ به سؤالات

 

تا به حال فکر کرده اید چرا وقتی به حضرت ابراهیم (علیه السلام)  گفتند فرزندت را ذبح کن دلیلش را نپرسید و رفتند که حکم را انجام دهد؟!  کسی که سرتا پا تسلیم فرمان خداوند  است و نیکی را به حد اعلا رسانده، ذبح کردن فرزند با دست خود، آن هم فرزندی برومند و لایق، برای پدری که یک عمر در انتظار چنین فرزندی بوده،‌ کار ساده و آسانی نیست،‌ چگونه می‌توان دل از چنین فرزندی برکند؟ و از آن بالاتر با نهایت تسلیم و رضا بی‌آنکه خم به ابرو آورد به امتثال این فرمان بشتابد، و تمام مقدمات را تا آخرین مرحله انجام دهد، به طوری که از نظر آمادگی‌های روانی و عملی چیزی فروگذار نکند؟

آیا جز این است که دلیل سربلند بیرون آمدن او از این فرمان و به نوعی امتحان و آزمایش، این بود که ایمانش به خدا کامل و حقیقی بود !!

به نظر شما چرا با کوچک ترین اتفاق ناگوار و جریانات زندگی که بر خلاف میل ما پیش می آیند انقدر ناتوان و عاجز هستیم و  زبان به به چرا و چگونه ، خلاصه زبان به گلایه باز می کنیم؟

 آیا جز این است که ایمان ما به خداوند ضعیف و کم است.

چه کنیم که ایمان ما مثل ایمان حضرت ابراهیم (علیه السلام) قوی شود؟

سؤالات اعتقادی خود را بی جواب رها نکنیم

وقتی داستان زندگی خضرت ابراهیم را از قرآن در سوره انعام آیات 74تا 79  مطالعه و مرور می کنیم می بینیم که حضرت ابراهیم (علیه السلام) در زمان کودکی، پدرشان را از دست دادند و تحت تکلف عموی خودشان آزر قرار گرفتند که آزر بت تراش و بت ساز بود.

نمى‌توان ادعاى ایمان كرد و حتی در مسیر رشد ایمان قرار گرفت ، اما گفت كه من فقط پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) را قبول دارم و نبوت سایر انبیا و آنچه آنان از جانب خدا آورده‌اند مورد قبول من نیست! همان‌گونه كه نمى‌توان ادعاى مؤمن و مسلمان بودن كرد، در حالى كه فقط بعضى از احكام و معارف اسلام را پذیرفته‌ایم و از پذیرفتن بعض دیگر آن استنكاف داریم

آزر رفیق و دوست نزدیک نمرود پادشاه زمان خودش هم بود، یعنی یکی از ثروتمند ترین آدم های آن دوره. وی به حضرت ابراهیم (علیه السلام) به سن سیزده سالگی که رسید، گفت: این بت را بپرست، حضرت فرمودند: چرا بپرستم؟

حضرت اول جوانی چرا آوردند، و سریع چشم نگفتند؛ حضرت ابراهیم (علیه السلام) فرمودند: وقتی این بت از خود اراده ای ندارد، و حتی از خود حرکتی هم ندارد، چرا باید آن را پرستش کنم؟

حضرت ابراهیم (علیه السلام) در ابتدا از چه چیزی کمک گرفت؟

ابتدا از عقلش کمک گرفت و کورکورانه حرف سرپرست خود را هم گوش نکرد، و آزر را ترک کرد و به دنبال ندای فطری خودش، که خدایی باید وجود داشته باشد رفت.

ما چه استفاده ای از  این ماجرا می توانیم داشته باشیم؟

حضرت ابراهیم (علیه السلام) برای سوالات پیش آمده در ذهنشان وقت گذاشتند و به دنبال جوابشان رفتند. ما اکنون سوالات اعتقادی زیادی داریم که وقت برای جستجو و برای پاسخ دادن به آنها نمی گذاریم.

دلیل آن غرق شدن در تکنولوژی ، پیامک و سریالهای پشت سر هم و فوتبال و چیزهای دنیایی که هرکدام ، مارا با موضوعی در خود غرق کرده است و همه ی اینها  با دیدن حضرت عزراییل (علیه السلام) تمام می شود و چیزی پس از مرگ دست ما را نخواهد گرفت.

بنابراین اولین مهمترین کار ما باید این باشد، که هر سوال اعتقادی که  داریم را برای آن وقت گذاشته و به دنبال فهمیدن پاسخش تلاش کنیم تا بتوانیم با اعتقادی راسخ و محکم به رسیدن هدفمان که هدف آفرینش می باشد حرکت کرده و از عمر خود کمال استفاده را بکنیم.

به عبارتی دیگر تحصیل علم در زمینه متعلّقات ایمان، یعنى علم به خدا، علم به قیامت و علم به بد و خوب، یكى از ابزارها و راه هاى تكامل و تقویت ایمان است. از همین جا است كه تحصیل علم، ارزشى فوق العاده مى‌یابد و در معارف اسلامى نیز براى علم و عالم و تحصیل علم جایگاه و اهمیتى ویژه در نظر گرفته شده است. البته تذكر این نكته لازم است كه ارزش علم، مطلق نیست و چه بسیار عالمانى كه به سبب علمشان، ضرر آنها براى خودشان و افراد دیگر به مراتب بیشتر از ضرر جهّال بوده است. از این رو تحصیل و تقویت علم، شرط لازم در این زمینه هست گرچه شرط كافى نیست.

بنابراین اولین قدم این است كه سعى كنیم متعلّقات ایمان را بهتر بشناسیم و آنها را با دلایلى متقن‌تر براى خودمان اثبات كنیم و اگر شك و شبهه‌اى در اطراف آنها داریم، آن را برطرف نماییم.

سعى كنیم متعلّقات ایمان را بهتر بشناسیم و آنها را با دلایلى متقن‌تر براى خودمان اثبات كنیم و اگر شك و شبهه‌اى در اطراف آنها داریم، آن را برطرف نماییم

خود و خدا را بیشتر بشناسیم

در ادامه همان موضوع اول؛ پاسخ به سؤالات اعتقادی، می توان یک از همان سوالات و موضوعات مرتبط را توحید دانست که شناخت کامل توحید راهی مهم برای رشد ایمان آدمی خواهد بود. به این نکات توجه کنید؛

خداوند می فرماید: " ما از رگ گردن به شما نزدیک تریم ." [ق، 16:"وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرید"]  پیامبر گرامی اسلام(صلی الله و علیه وآله) می فرماید :"کسی که خود را بشناسد خدا را خواهد شناخت." [بحارالأنوار ج 2 ص32، قَالَ النَّبِیُّ ص مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ ...] براین اساس کافی است انسان کمی با خود خلوت کرده و در باره وجود و ضعف ها و نیازهای خود تفکر کند که روزی در این جهان نبود و او را به اینجا آوردند و نیاز های او را بر آورده کردند و در هر لحظه نیاز های زیادی به آب و غذا و هوا و ...دارد که خود نمی تواند هیچ کدام آنها را فراهم نماید حتی نمی تواند یک مولکول هوا بسازد! این چه کسی است که نیازهای او را بر آورده می سازد؟ همچنین اگر اندکی در باره فانی بودن و جهان و موجودات آن اندیشه کند، پی خواهد برد جهان و هر آنچه در آن است همگی موجوداتی ضعیف، ناتوان، موقت و محکوم به مرگ و خروج از این جهان هستند و همه این موجودات نیازمند خالق و مدبری هستند که وجودش دائمی و همیشگی و غنی باشد تا نیازهای آنان را برآورده سازد.

آری اگر انسان اندکی به زیبایی هایی که در جهان اطراف اوست بیندیشد متوجه می شود که آنها به خودی خود پدید نیامده اند و نیاز به آفریدگار توانایی دارند، وجود خدا را با تمام وجود خود درک خواهد کرد.

نؤمن به بعضها و نکفر به بعضها نباشیم

نمى‌توان ادعاى ایمان كرد و حتی در مسیر رشد ایمان قرار گرفت ، اما گفت كه من فقط پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) را قبول دارم و نبوت سایر انبیا و آنچه آنان از جانب خدا آورده‌اند مورد قبول من نیست! همان‌گونه كه نمى‌توان ادعاى مؤمن و مسلمان بودن كرد، در حالى كه فقط بعضى از احكام و معارف اسلام را پذیرفته‌ایم و از پذیرفتن بعض دیگر آن استنكاف داریم.

حتى اگر مثلاً از هزار حكمى كه خداى متعال نازل كرده، 999 حكم را بپذیریم و فقط یك حكم را انكار كنیم، باز هم فایده ندارد و هنوز وارد اولین و نازل ترین مراتب ایمان هم نشده‌ایم و هم چنان بر كفر باقى هستیم! 

قرآن كریم در این زمینه مى‌فرماید: إِنَّ الَّذِینَ یَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْض وَ نَكْفُرُ بِبَعْض وَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذلِكَ سَبِیلاً. أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًّا؛(نساء (4)، 150 ـ 151) كسانى كه به خدا و پیامبرانش كفر مىورزند و مى‌خواهند میان خدا و پیامبران او جدایى بیندازند و مى‌گویند: «ما به بعضى ایمان داریم و بعضى را انكار مى‌كنیم» و مى‌خواهند میان این [دو]، راهى را براى خود اختیار كنند، آنان در حقیقت كافرند. 

هم چنین در جایى دیگر مى‌فرماید: أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْض فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاّ خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلى أَشَدِّ الْعَذابِ؛( بقره (2)، 85) آیا به پاره‌اى از كتاب ایمان مى‌آورید و به پاره‌اى كفر مىورزید؟ پس جزاى هر كس از شما كه چنین كند جز خوارى در زندگى دنیا چیزى نخواهد بود، و روز رستاخیز ایشان را به سخت ترین عذاب ها بازبرند.


منابع:

بیانات آیت الله مصباح یزدی؛ سایت ایشان

سایت اسلام کوئست

سایت معارف قرآن

سایت حوزه