سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
بررسی جریان فکری اخباری گری، به ویژگی ها و فراز و فرود این جریان پرداخته است و عقل ستیزی را مهم ترین ویژگی این جریان می داند. در این مقاله، جایگاه عقل در این اندیشه مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

عقل از دیدگاه اخباریان شیعه

 بررسی جریان فکری اخباری گری، به ویژگی ها و فراز و فرود این جریان پرداخته است و عقل ستیزی را مهم ترین ویژگی این جریان می داند. در این مقاله، جایگاه عقل در این اندیشه مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
م

اخباریان عالمان و فقیهانی نصگرا بودند که در دامان تفکر شیعی پدید آمدند. این گروه با اندیشه عقل گرایانه اصولیان و متکلّمان به ستیزه برخاستند و در سرزنش عقل و نکوهش عالمان عقلگرا، عنان بیان و بنان را رها ساختند. در این نوشتار، ضمن بیان تاریخچه اخباریگری و منشأ پیدایش این طرز تفکر و برخی دیگر از مسائل مربوط به عقل و جایگاه آن نزد اخباریان، کوشیده ایم صحّت و سقم ادلّه آنان را در طرد و انکار حجّیت عقل و عدم شناسایی دلیل عقلی، که یکی از منابع معرفت دینی است، بررسی کنیم.

تاریخچه اخباریگری

اخباریگری و قشری مسلکی از چه زمانی در میان فقیهان شیعه پیدا شد؟ آیا در زمان حضور امامان معصوم علیهم السلام یا دست کم، در دهه های نخست پس از عصر غیبت چنین گرایشی وجود داشته است، یا آن گونه که برخی از بزرگان معتقدند،(1) ملاّمحمد امین استرآبادی، مبدع و مبتکر این اندیشه بوده است؟ برای ارائه پاسخی مستدل و قابل دفاع، لازم است قدری در باب تاریخ فقه شیعه و گرایش های گوناگون فقهی در مکتب اهل بیت علیهم السلام بیندیشیم تا روشن شود که از چه زمانی ظاهرگرایی افراطی میان فقیهان و عالمان شیعی پدید آمد و چه مراحل و ادواری را پشت سر گذاشت.

شاید چنین تصور شود که مباحث استدلالی و عقلانی درباره آموزه های دینی و مسائل علم اصول فقه، پس از عصر غیبت و به علل و انگیزه های گوناگون درون مذهبی و برون مذهبی مطرح شدند و پیش از آن، به دلیل حضور امامان معصوم علیهم السلام و امکان دست یابی به آنان، به علم کلام و اجتهاد نیازی نبود؛ زیرا شیعیان می توانستند به آسانی از مطمئن ترین راه، یعنی پرسش از امامان، معارف و احکام دینی خویش را به دست آورند؛ بنابراین، کلام و فقه شیعه تا اواخر قرن سوم هجری، یعنی پایان عصر حضور امامان، بیشتر به صورت نقل حدیث بوده و کلام عقلانی و فقه استدلالی، جایگاه چندانی میان شیعیان نداشت.(2) اما نگاهی گذرا به روایات منقول از امامان معصوم علیهم السلام و کتاب های رجالی و تاریخی، به خوبی نشان می دهد نه تنها شیوه عقلی و فقه اجتهادی در زمان حضور امامان رواج داشته، بلکه خود امامان علیهم السلام نیز از راه های گوناگون، شاگردان خویش را به مباحث تعقّلی و استدلالی تشویق می کرده اند. در حوزه مباحث کلامی و اعتقادی، متکلّمانی همچون هشام بن حکم، مؤمن الطاق (محمد بن نعمان) و هشام بن سالم، پیوسته از سوی آن بزرگواران تشویق می شدند. امامان علیهم السلام در مسائل فقهی نیز در شکوفا کردن نیروی استدلال و اجتهاد شاگردان خویش می کوشیدند.

ارجاع شیعیان به فقیهانی مانند یونس بن عبدالرحمن،(3) زرارة بن اعین(4) و محمّد بن مسلم،(5) از عنایت امامان معصوم علیهم السلام به این موضوع حکایت دارد.(6) یکی از شاگردان امام صادق علیه السلام ، که انگشتش در اثر برخورد با زمین صدمه دیده و بر آن دستمالی پیچیده بود، از حضرت درباره حکم وضویش پرسید و امام صادق علیه السلام در پاسخ فرمود: تعرف هذا و اشباهه مِن کتابِ اللّه ِ عزّوجلّ قال اللّه تعالی: «و ما جَعلَ علیکم فِی الدّینِ مِن حرجٍ» امسح علیه.(7)حکم این مسئله و امثال آن از قرآن کریم دانسته می شود [و نیازی به پرسش ندارد. [خداوند در قرآن می فرماید: «در دین، کار سنگینی و سختی بر شما قرار نداد.» بنابراین، بر همان دستمال دست بکش.

حدیث مشهور «علینا القاءُ الاصولِ اِلیکم و علیکم التفریعُ»(8) که با عبارت های گوناگونی بیان شده، یکی از محکم ترین ادلّه مدّعای ماست؛ زیرا امامان علیهم السلام با صراحت، وظیفه خود را بیان اصول و مبانی کلّی احکام و اعتقادات دانسته و فهم جزئیات و تطبیق احکام کلی بر موارد خاص را برعهده شاگردان خود نهاده اند.

افزون بر این ها، از روایات و شواهد تاریخی به خوبی فهمیده می شود که در زمان امامان معصوم علیهم السلام گرایش های متنوّع و متفاوتی در باب امور اعتقادی و فقهی میان شیعیان وجود داشته اند.(9) عده ای از شیعیان ناخشنودی خود را از اندیشه ها و آراء هشام بن حکم، به امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام ابراز می کردند و امام نیز به فراخور حال مخاطب و وضعیت مجلس، پاسخی بیان می فرمود.(10) برخی دیگر از شیعیان با نوشتن نامه به امامان علیهم السلام از نظریات ضدّ و نقیض برخی از پیروان اهل بیت علیهم السلام درباره توحید و صفات باری تعالی شکایت می کردند.(11) علی بن مهزیار، در نامه ای به ابی جعفر ثانی علیه السلام از صحّت نماز خواندن به امامت طرفداران یونس بن عبدالرحمن پرسید.(12) امام رضا علیه السلام از بَزَنْطی درباره اختلافش با هشام بن حکم در مسائل خداشناسی پرسید و به طور تلویحی هشام را تأیید کرد.(13) عبدالرحمن بن حجّاج، یکی از شاگردان امام صادق علیه السلام ، هشام بن حکم را کافر می دانست.(14) هشام بن حکم در ردّ مؤمن الطاق کتاب می نوشت.(15) در عین حال، هم هشام و هم مؤمن الطاق(16) مورد تأیید امام صادق علیه السلام بودند.(17)

به هر حال، گویا تفکر حدیث محوری، که بیشتر بر نقل احادیث و پرهیز از تعقّل و اجتهاد تأکید داشت، دارای طرفداران فراوان تری بود، اما احادیث و شواهد تاریخی پیش گفته این حقیقت را نشان می دهند که گرایش به اجتهاد و عقل گرایی نیز میان شاگردان امامان وجود داشته و امامان نیز می کوشیده اند تا از افراط و تفریط جلوگیری، و شیوه ای معتدل برای همگان پایه گذاری کنند. در عین حال، پس از غیبت کبرا، جریان موسوم به «اخباریگری» توانست بر شیوه عقل گرایی و مدافع اجتهاد غلبه یابد.

از کتاب های تاریخی و رجال شناسی به روشنی فهمیده می شود که اخباریگری در اواخر قرن سوم هجری، میان فقیهان و عالمان شیعی رایج بوده و حتی در همان زمان، بعضی از شهرهای شیعه نشین مانند قم، به طور کامل تحت نفوذ صاحبان این اندیشه قرار داشته اند، به گونه ای که عالمان اهل حدیث و نصگرای قم با نوبختیان، که متکلّمانی عقلگرا بودند، به شدت مبارزه کردند. این تفکر به مدت یک قرن، یعنی تا اواخر قرن چهارم هجری، تمام مراکز علمی و فقهی شیعیان را تحت سیطره خود درآورد و به جرأت می توان گفت که اکثریت قاطع عالمان شیعی در آن دوران، جزو پیروان این مکتب بودند. البته فقیهان و محدّثان پیرو این مکتب، خود به دو دسته افراطی و معتدل تقسیم می شدند: عده ای مانند ابوالحسین ناشی(18) (م 366 ق) هرگونه ارزیابی اسناد روایات را مردود دانسته، همه احادیث را حق و واجب الاتّباع می پنداشتند(19) و برخی دیگر مانند مرحوم کلینی، هرچند محوریّت را به روایات می دادند و حتی گاهی در بیان احکام شرعی از نص عبارات امامان استفاده می کردند، بررسی سندی را جایز شمرده، برای تشخیصِ روایات موثّق از غیرموثّق، ملاک خاصّی داشتند، تا آنکه شیخ مفید (338 413 ق) و پس از او سیّد رضی (355 436 ق) و شیخ طوسی (م 460 ق) با نگارش کتاب ها و رساله های متعدد در باب الهیّات و اصول فقه و ردّ آراء نص محورانه محدّثان، حرکت عقل گرایانه ای در قلمرو اعتقاد و فقه شیعی پدید آوردند و به تعبیر بهتر، عقل گرایی برخی از متکلّمان و فقیهان عصر حضور امامان را احیا کردند و به تدریج، زمینه انحطاط و زوال تفکّر اخباری را فراهم آوردند، تا جایی که این مکتب از قرن پنجم به بعد، به طور تقریبی از صحنه اندیشه های اعتقادی و فقهی برچیده شد و تا قرن های متمادی هرگز نتوانست به صورت مکتب عرض اندام کند.

شیخ مفید در بسیاری از نوشته های خود به این گروه نصگرا و دشمن عقل و اجتهاد، حمله های تندی کرد و در طعن و نکوهش آنان فراوان سخن گفت.(20) در کتاب المسائل السّرویة، در پاسخ کسی که از حجّیت قول آنان پرسیده بود، می گوید:

اصحاب حدیث، ریز و درشت احادیث را نقل کرده، به نقل احادیث صحیح بسنده نمی کنند. آنان اهل تحقیق و تأمّل و تفکّر درباره روایات نیستند. احادیث آنان معجونی از صحیح و سقیم است که جز با تأمّل در اصول و تکیه بر تفکّری حق نما قابل تمییز و تشخیص نیست.(21)

وی به این اندازه بسنده نکرده، در ردّ این مسلک، کتابی با عنوان مقابس الانوار فی الردّ علی اهل الاخبار(22) به رشته تحریر درآورده است.

در آن زمان که هنوز کاربرد اصطلاح «اخباری» برای این گروه رایج نشده بود، شیخ مفید با عبارت ها و اصطلاحات مشابه از آنان یاد می کند. فقط در کتاب اوائل المقالات، به مناسبت های گوناگون، عناوینی از این قبیل را در معرفی آنان به کار می برد: «اهل النقل»،(23) «المتعلّقین بظاهر الروایات»،(24) «اصحاب النقل»،(25) «اصحاب الآثار»،(26) «حملة الآثار»،(27) «حشویه»،(28) «نقلة الآثار»،(29) «اصحاب الحدیث»،(30) «حملة الاخبار»،(31) «رواة الحدیث و الآثار»،(32) و «نقلة الاخبار».(33) در مقابل، از گروه دیگری با نام ها و صفاتی مانند «علماء الشیعه»،(34) «فقهاء الشیعه»،(35) «نقّاد الآثار»،(36) «متکلّمی الامامیه»،(37) «فقهاء الامامیه»،(38) «محقّقوا النظر من الامامیه»،(39) و «اهل الفقه و الاعتبار»(40) نام می برد.

اصطلاح «اخباری» در برابر «اصولی» و «کلامی» به ظاهر، برای نخستین بار در اوایل قرن ششم هجری به وسیله شهرستانی در کتاب الملل و النحل(41) به کار گرفته شد و در پی او، عبدالجلیل قزوینی در کتاب النقض این دو اصطلاح را در برابر یکدیگر به کار گرفت.(42)

به هر حال، اندیشه اخباری پس از حمله های تند و شدید شیخ مفید و سیّد رضی، رو به زوال و انحطاط نهاد و هرچند در گوشه و کنار افرادی پیدا می شدند که هنوز به همان مسلک و اندیشه معتقد بودند،(43) هیچ گاه به صورت مکتبی معارض و قابل طرح، نمایان نشد و تأثیر چندانی در روند رو به رشد علم اصول و کلام شیعه نداشت تا آنکه در اوایل قرن یازدهم هجری بار دیگر ملاّمحمد امین استرآبادی (م 1033 یا 1036 ق) با بیانی تازه و شیوه ای نو آن را زنده کرد. البته از اوایل قرن دهم، زمینه های احیای آن به وسیله فقیهانی همچون ابن ابی جمهور احسایی و میرزا محمّد استرآبادی فراهم شده بود. در واقع، ملاّمحمد امین استرآبادی با بهره گیری از آثار پیشینیان، به ویژه با راهنمایی های استاد خود، میرزا محمّد استرآبادی، به احیای این اندیشه پرداخت.

استرآبادی در ابتدا از جمله مجتهدان و اصولیان بود و حتی از بزرگانی همچون صاحب مدارک و صاحب معالم، دو اصولی نامدار آن دوران، اجازه اجتهاد گرفت(44) و هر دوی آنان، وی را به سبب برخورداری از فضایل اخلاقی و کمالات علمی ستوده اند. اما بعدها وی در اثر عوامل پیدا و پنهان، به مخالفت با اصولیان و مجتهدان برخاست و در سرزنش عقل و عقل گرایی سخن گفت و نص گرایی برخی از فقیهان دهه های نخستِ پس از عصر غیبت را به صورت شفّاف تر و حتی افراطی تری زنده کرد. خود وی علت مخالفتش با مسلک اصولیان را چنین بیان می کند:

در سحرگاه شب جمعه ای در مکّه معظّمه، پس از ادای نماز شب، در عالم رؤیا دیدم که کسی این آیه قرآن را برایم تلاوت می کند: «و مَن یؤتِ الحکمةَ فقد اُوتی خیرا کثیرا.» صبح آن روز، که برای مطالعه، کتاب کافی را باز کردم، به حدیثی از امام صادق علیه السلام برخوردم که در تفسیر آن آیه شریف می فرماید: «منظور از حکمت، احادیث اهل بیت است.»(45)

بدین سان، به احیای روش گذشتگان تصمیم گرفته، آستین مخالفت با عقل و عقل گراییِ اصولیان را بالا زد و در این راه، از هیچ ناسزایی به اصولیان کوتاهی نکرد!

به نظر می رسد که تشویق ها و تحریک های واپسین و پرتأثیر استادش،(46) میرزا محمّد استرآبادی نیز در این راه بی تأثیر نبوده است. استرآبادی در رساله دانشنامه قطب شاهی، که به زبان فارسی نوشته است، می گوید:

ایشان (= میرزا محمد استرآبادی) بعد از آنکه جمیع احادیث را به فقیر تعلیم دادند، اشاره کردند که «احیای طریقه اخباریین بکن و شبهاتی که معارضه با آن طریق دارد، رفع آن شبهات بکن؛ چرا که این معنا در خاطر می گذشت؛ لیکن ربّ العزّة تقدیر کرده بود که این معنا بر قلم تو جاری شود.» پس فقیر... چندین سال در مدینه منوّره سر به گریبان فکر فرو می بردم و تضرّع به درگاه ربّ العزّة می کردم و توسّل به ارواح اهل عصمت می جستم و مجدّدا نظر به احادیث و کتب عامّه و کتب خاصّه می کردم از روی کمال تعمّق و تأمّل، تا آنکه به توفیق ربّ العزّة و برکات سیّد المرسلین و ائمّه طاهرین صلوات اللّه علیه و علیهم به اشاره لازم الطّاعة امتثال نمودم و به تألیف فوائد مدنیّة موفق شدم، به مطالعه شریف ایشان مشرّف شد. پس تحسین این تألیف کردند و ثنا بر مولّفش گفتند.(47)

استرآبادی سخنان خود را بر ضدّ اجتهاد و تعقّل چنان کوبنده، صریح و جسورانه بیان کرد که توانست در اندک مدتی، عالمان فراوانی را به این اندیشه متقاعد کند، تا آنجا که این گرایش به سرعت در برخی از شهرهای علمی بین النّهرین رواج یافت(48) و کم کم همه مراکز علمی شیعه در ایران و عراق را تحت نفوذ خود درآورد و گرایش اصولی را به زوال و انحطاط کشاند.(49) عالمان بزرگ و صاحب نامی مانند محمّدتقی مجلسی (م 1070 ق)، ملاّمحسن فیض کاشانی (م 1091 ق)،(50) شیخ حرّ عاملی (م 1014 ق)،(51) محمّدباقر مجلسی (م 1110 ق)، سیدنعمت اللّه جزایری (م 1112 ق) و شیخ یوسف بحرانی (م 1186 ق) از جمله فقیهان و عالمانی اند که کم و بیش گرایش اخباری داشتند.(52)

البته مسلک اخباریان از همان ابتدا و در زمان استرآبادی، مورد مخالفت برخی از عالمان و فیلسوفان دوراندیش و روشن بین قرار گرفت. گویا صدر المتألّهین (979 1050 ق) نخستین کسی بود که پرچم مخالفت با این اندیشه متحجّرانه را برافراشت. وی در جاهای متعدّدی از نوشته هایش، خطر اخباریگری و ظاهرپرستی را گوشزد کرد. در مقدّمه کتاب الحکمة المتعالیه(53) و همچنین در دیباچه مفاتیح الغیب(54) و شرح اصول الکافی،(55) از کوته فکری و تنگ نظری این جماعت می نالد و آنان را به حنابله و جماعت اهل حدیثِ اهل سنّت تشبیه می کند که «خفّاش صفت» دیدگان خویش را بر مشاهده انوار و اسرار حکمت و معرفت بسته، تعمّق و تأمّل در آیات قرآنی و احادیث اهل بیت علیهم السلام را بدعت و ضلالت به شمار می آورند:

چگونه ممکن است کسی که به تقلید کورکورانه از روایات و اخبار قناعت، و شیوه های برهانی و عقلی را انکار می کند، به حقیقت دست یابد؟ آیا نمی داند که یگانه مستند شریعت، سخن پیامبر اسلام است و اثبات صدق سخن او نیز بدون استناد به ادلّه و براهین عقلی امکان پذیر نیست؟...(56)

متأسفانه موج اخباریگری همچنان رو به گسترش بود و مدت دو قرن بر تمام معارف شیعی سایه افکند تا آنکه به مدد مجاهدت بزرگانی همچون وحید بهبهانی و شیخ مرتضی انصاری، کاستی ها و سستی های آن بر همگان آشکار، و زمینه زوال و نابودی آن فراهم شد.
منشأ اخباریگری

بی تردید، رشد و شکوفایی اندیشه خِرَدستیز اخباریان در دامان معارف خردنواز و اندیشه پرور تشیّع، یکی از اسرارآمیزترین جریان های فکری و فرهنگی است. مروّجان اصلی عقل گرایی و احیاگران آیات توحیدی و اعتقادی قرآن کریم، اهل بیت علیهم السلام بودند. بهترین و شیواترین ستایش ها را امامان از عقل کرده، آن را هم ارز و هم طراز پیامبران الهی قرار دادند. مگر معتزلیان که همگان آنان را با عنوان «اندیشه وران عقلگرا» می شناسند، خود را مرهون هدایت ها و راهنمایی های اهل بیت علیهم السلام ، به ویژه خطبه های توحیدی و اعتقادی امیرمؤمنان علیه السلام نمی دانند؟(57) حال چگونه ممکن است عده ای از پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام به انگیزه احیای سنّت و فرهنگ آنان، به مخالفت با خِرَد و خِرَدورزی برخاسته، برای عقل در استنباط معارف دینی جایگاهی قایل نباشند؟

ناهمگونی این مسلک با فکر و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام سبب شده است تا برخی از متفکّران و اندیشه وران به ارائه نظریه ها و حدس هایی در باب منشأ و ریشه خِرَدستیزی اخباریان بپردازند و هر یک علل و عواملی برای پیدایش و گسترش این طرز تفکّر در دامان مکتب اهل بیت علیهم السلام بیان کنند. اغلب کوشیده اند تا ریشه ای برون مذهبی یا برون دینی برای آن بجویند. در این قسمت، کوشش ما بر آن است تا برخی از مهم ترین نظریه ها را در این موضوع برشمرده، میزان درستی هر یک را با توجه به منابع تاریخی و گفته ها و نوشته های خود اخباریان بررسی کنیم:
1. تأثیرپذیری از حسگرایی غرب

بزرگانی همچون مرحوم آیة اللّه بروجردی،(58) شهید صدر(59) و تا حدی شهید مطهرّی(60) منشأ پیدایش این اندیشه را تأثیرپذیری از نهضت تجربه گرایی و حس گرایی مغرب زمین می دانند، با این توضیح که پیش قراول و سردمدار این جریان، ملاّمحمّدامین استرآبادی (م 1624 یا 1627 م)، تقریبا معاصر فرانسیس بیکن (م 1626 م) بوده است. بیکن از جمله نخستین متفکّرانی بود که اندیشه تجربه گرایی و حس گرایی را مطرح کرد و زمینه ظهور فلسفه حسّی و تجربی جان لاک (1632 1704 م) و هیوم (1711 1776 م) را فراهم نمود.

شهید مطهّری در تبیین چگونگی آشنایی استرآبادی با اندیشه های بیکن و امثال او، چنین حدسی را بیان می کند که چون وی مدت ها در شهرهای مکّه و مدینه سکونت داشت و افکار خویش را در آنجا پرورش داد، بعید نیست که از طریق حاجیان و زائران بیت اللّه ، که از کشورهای غربی و اروپایی می آمدند، با افکار حس گرایانه فرانسیس بیکن آشنا شده باشد و اگر فرض کنیم که وی پیش از مسافرت به مکّه و زمان حضورش در ایران به این نتیجه رسید، بازهم ممکن است از طریق مسافران اروپایی با این فکر آشنا شده باشد؛ زیرا وی در زمانی می زیست که روابط میان پادشاهان صفوی و دولت های اروپایی به طور کامل برقرار بود.(61)

به هر حال، وی نیز مانند حس گرایان، هیچ نقشی برای عقل در معرفت و شناخت نپذیرفته، حجّیت و اعتبار ادراکات عقلی را به طور کلی انکار می کند. استرآبادی علوم بشری را در یک تقسیم، به دو قسم می کند: علومی که به حس و تجربه منتهی می شوند و علومی که از دسترس حس دور بوده، به مباحث ماورای طبیعی مربوطند؛ مانند حکمت الهی، علم کلام، اصول فقه، مسائل نظری فقهی و برخی از قواعد منطقی. او فقط قسم اول را ارزشمند و معرفت بخش می داند. البته علوم ریاضی را نیز به دلیل آنکه در نهایت، به حسّیات برمی گردند، معرفت بخش و مفید می شمرد؛ اما دسته دوم، یعنی علومی را که در عقل ریشه دارند، چون به ماورای حس و تجربه مربوطند، فاقد هرگونه نتیجه قطعی و یقینی پنداشته، هیچ ارزشی برای آن ها قایل نمی شود. به همین دلیل، با فلسفه، علم اصول و علم کلام به شدت مخالفت می ورزد.(62)

با وجود اشتراکی که در پیش فرض های معرفت شناختی میان نهضت تجربه گرایی در اروپا و اخباریگری در اسلام وجود دارد، تفاوت مهم و چشمگیری نیز میان این دو جریان مشاهده می شود و آن اینکه بی اعتنایی به عقل و اصالت دادن به حس و تجربه در اروپا به الحاد و بی دینی کشیده شد، اما همین رأی در اسلام و میان پیروان اندیشه اخباری، به هدف عمل به دین و برای احیای معارف دینی(!) پدید آمد.(63) تجربه گرایی در اروپا، نهضتی ضد دینی بود، اما اخباریگری در جهان اسلام، خود را جنبشی به طور کامل دینی و برخاسته از آموزه های واقعی دین می دانست. تجربه گرایان به نارسایی متون دینی و ناکارآمدی دین معتقد بودند، اما اخباریگری در جهان اسلام با پیش فرض کفایت متون و نصوص دینی و بی نیازی از براهین و استنباطات عقلی پدید آمد.

در عین حال، گویا این رأی هنوز در مرحله فرضیه و حدس باقی است و هیچ دلیل و قرینه مستند و قابل دفاعی برای اثبات آن وجود ندارد، اگرچه دلیلی هم بر ابطال آن نیست. بدین دلیل، هنوز جای بحث های تاریخی برای اثبات یا ابطال آن باقی است. باید توجه داشت که صرف مشابهت در براهین و ادلّه و مقارنت زمانیِ طرح یک اندیشه از سوی دو متفکر، دلیل تأثیرپذیری یکی از دیگری نیست. اصولاً تشابه ادلّه و تقارن زمان ها در مسائل عقلی و معرفت شناختی نمی تواند ملاک اقتباس یکی از دیگری باشد، به ویژه با توجه به اینکه اخباریگری در جهان اسلام از همان قرون نخستین رواج داشته است؛ یعنی قریب هفت قرن پیش از تولد بیکن. در واقع، استرآبادی «احیاگر» اندیشه اخباری بود، نه مبدع و مبتکر آن.
2. بدبینی به علم اصول

عامل دیگری که برای پیدایش اندیشه اخباری برشمرده اند، بدبینی اخباریان به علم اصول فقه و بدگمانی به عالمان اصولی است.(64) آنان چنین پنداشتند که از نظر تاریخی، علم اصول نخست میان اهل سنّت پدید آمد و عالمان شیعی نیز برای آنکه از این قافله عقب نمانند و در ضمن از سرزنش سنّیان به سبب نداشتن چنین علمی در امان باشند، درصدد جبران این نقیصه برآمده، به تصنیف و تألیف در علم اصول دست زدند و آن را به رغم نهی امامان معصوم علیهم السلام ، میان فقیهان مکتب اهل بیت نیز رواج دادند.(65)

استرآبادی می گوید: ابن جنید (م 381 ق) و ابن ابی عقیل نخستین کسانی بودند که در اوایل غیبت کبرا به مطالعه کتاب های کلامی و اصولی معتزلیان پرداخته، در موارد بسیاری از اندیشه های آنان متأثّر شدند. برای مثال، ابن جنید نیز مانند برخی از عالمان عقلگرای اهل سنّت، در مسائل فقهی از قیاس استفاده می کرد.(66) سپس شیخ مفید در مجالس درسی خود و نزد شاگردانی مانند سیّدمرتضی به ستایش از آنان و تحسین شیوه عقلی شان پرداخت و بدین سان، قواعد کلامی و اصولیِ مبتنی بر تفکّرات عقلی به وسیله شیخ مفید، سیّدمرتضی و امثال آنان پایه ریزی شد و میان عالمان بعدی رواج یافت تا آنکه نوبت به علاّمه حلّی رسید. او در این راه، سنگ تمام گذاشته و از هیچ کوششی در عقلی کردن کلام و فقه شیعه فروگذار نکرد، غافل از اینکه اگر اهل سنّت در عقلانی کردن اعتقادات و اصول فقه موجّه بودند، این کار هیچ ضرورت و توجیهی برای شیعیان نداشت؛ زیرا پیروان مکتب اهل بیت با وجود برخورداری از نعمت ولایت امامان، از چنان قواعد و اصطلاحاتی بی نیاز بودند.(67)

مسئله دیگری که به این توهّم آنان دامن می زد، این بود که علم اصول پس از عصر غیبت تدوین یافت و در زمان امامان معصوم علیهم السلام به صورت علمی مدوّن و مبوّب وجود نداشت. اخباریان با استناد به این نکته، مدعی شدند: همان گونه که اصحاب امامان و فقیهان دهه های اول پس از غیبت، مانند صدوقین، کلینی و علی ابن ابراهیم،(68) بدون به کارگیری قواعد علم اصول، احکام دین و معارف شرعی را استنباط کرده، در اختیار مردم قرار می دادند، ما نیز باید بدون توجه به این علم و صرفا با تکیه بر ظواهر روایات اهل بیت علیهم السلام ، احکام دین را فهمیده، به کار گیریم.


منبع:
شیعه شناسی _ تاریخ کلام شیعه
مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین