نرگس آبیار بزودی ساخت اولین سریال خود را بر اساس روایتی از کتاب «دختر شینا» آغاز می کند.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

«دختر شینا»، اولین سریال نرگس آبیار

نرگس آبیار بزودی ساخت اولین سریال خود را بر اساس روایتی از کتاب «دختر شینا» آغاز می کند.

فرآوری: حسین جمالی فرد - بخش کتاب و کتابخوانی تبیان

 

«دختر شینا»، اولین سریال نرگس آبیار



«نرگس آبیار» قصد دارد مجموعه تلویزیونی با موضوع زندگی همسر شهید حاج ستار ابراهیمی را برگرفته از کتاب «دختر شینا» کارگردانی کند.

 این سریال که قرار است به کارگردانی نرگس آبیار به تولید برسد، برداشت آزادی از زندگی همسر شهید ابراهیمی باشد. پیش از این، از زندگی این همسر شهید کتاب «دختر شینا» نوشته شده است.

بر این اساس، این سریال در مرحله تکمیل فیلمنامه قرار داشته و قرار است در 13 قسمت به تولید برسد. پیش تولید این سریال نیز از آذر ماه آغاز می شود.محمدحسین قاسمی تهیه کنندگی این سریال را به عهده خواهد داشت.

نرگس آبیار بعد از ساخت فیلمهای «شیار143» و «نفس» به عنوان یکی از کارگردانان توانا در حوزه دفاع مقدس شناخته شده و قرار است اولین سریال خود را نیز با موضوع دفاع مقدس و همسر شهید تولید کند.

دختر شینا درباره چیست؟

دختر شینا روایت زندگی دختری است که پدر و مادرش به خاطر حفظ اعتقاداتشان او را به کلاس های مختلط مدارس قبل از انقلاب نفرستادند. دختری که چون مدرسه نرفت، بی سواد بود، اما باور و ایمان با ثباتی داشت. دختری که آن قدر می ایستد و می افتد و دوباره برمی خیزد تا جنگ را تحقیر کند و به همه نشان دهد که جهاد واقعی زن، تلاش در جهت تربیت درست فرزندان و حمایت از همسر در راه مبارزه با دشمنان دین و کشورش است. 

مقام معظم رهبری درباره کتاب فرمودند: کتاب خوبی بود. هم داستان خوبی داشت و هم خوب به جزئیات توجه کردید. واقعاً همسران شهدا اجر فراوانی دارند و نصف اجر شهدا متعلق به همسر و خانواده آنها است

دختر شینا در 19 فصل روایت شده است که از دوران کودکی قدم خیر آغاز می شود؛ از زمانی که نامش را به خاطر قدم خوشی که داشت «قدم خیر» گذاشتند تا زمانی که حماسه زندگی اش را در پشت جبهه ها رقم زد و نامش به عنوان همسر شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر در تاریخ این کشور ماندگار شد.         

ضرابی زاده برای روایت زندگی این بانوی بزرگ از زبانی ساده و در اصطلاح «خودمانی» استفاده کرده است که در بالا بردن جذابیت کتاب بسیار موثر است؛ به شکلی که بعید است خواندن «دختر شینا» را آغاز کنید و بتوانید آن را کنار بگذارید. روایت خواندنی زندگی قدم خیر محمدی کنعان آن قدر فراز و نشیب دارد که مخاطبش را با خود همراه کند. یک عاشقانه  متفاوت که خواندنی تر و جذاب تر از داستان لیلی و مجنون است.  

کتابی که از دل برآمد

ضرابی زاده درباره کتاب خود می گوید:«دختر شینا» یک کار دلی بود و سفارشی از نهاد خاصی نداشتم. من هیچ آشنایی با این خانواده نداشتم و همواره آرزو داشتم که بتوانم از خطه همدان خانواده ای را به ایرانیان معرفی کنم. وقتی زندگی حاج ستار را خواندم خیلی علاقمند شدم تا با همسر ایشان مصاحبه ای انجام دهم.

حاج ستار کسی بود که در سن 24 سالگی به شهادت رسیده بود و همسر خود را با 5 کودک تنها گذاشته بود. عنوان این اثر از نام مادر قدم خیر محمدی کنعان گرفته شده است. دختر بزرگ این خانواده بعد از تولد به دلیل کودکی نمی توانست نام مادربزرگ خود را به خوبی ادا کند و به جای مامان شیرین، از لفظ «مامان شینا» استفاده می کرد. این کتاب عاشقانه های دو همسر است و زندگی، شور، عشق و معنویت در کتاب موج می زند. نوشتن «دختر شینا» دو سال به طول انجامید. بارزترین ویژگی  همسر حاج ستار حیا و نجابت وی بود و بارزترین خصیصه خانواده آنها شاد و خوشحال بودن.

نظر مقام معظم رهبری درباره دختر شینا

 13 آذر ٩٢نویسنده کتاب به همراه خانواده شهید حاج ستار ابراهیمی، صمد ابراهیمی و چندتن از خانواده های شهدا به دیدار رهبر معظم انقلاب می روند. ایشان در این دیدار با اعضای خانواده های شهدا صحبت می  کردند و آنها را مورد تفقد قرار می دادند.

حاج ستار کسی بود که در سن 24 سالگی به شهادت رسیده بود و همسر خود را با 5 کودک تنها گذاشته بود. عنوان این اثر از نام مادر قدم خیر محمدی کنعان گرفته شده است.

بهناز ضرابی زاده درباره آن دیدار می گوید: مقام معظم رهبری در این دیدار پس از صحبت با پسر شهید حاج ستار ابراهیمی و جویا شدن از حال وی، فرمودند که کتابی هم از خاطرات مادر مرحومتان به چاپ رسیده، خدا رحمتشان کند. کتاب خوبی بود. و پرسیدند که آیا نویسنده نیز در این جلسه حاضر است؟ که در این زمان من از جا بلند شدم و خدمت ایشان عرض ادب کردم. مقام معظم رهبری درباره کتاب فرمودند: کتاب خوبی بود. هم داستان خوبی داشت و هم خوب به جزئیات توجه کردید. واقعاً همسران شهدا اجر فراوانی دارند و نصف اجر شهدا متعلق به همسر و خانواده آنها است.

نویسنده «دختر شینا» با اشاره به احساس خود در این دیدار و توجه رهبر انقلاب به این کتاب گفت: دوست داشتم دنیا همان جا متوقف شود و ما دیگر از آنجا خارج نشویم. احساس می کردم سال نو شده است. فضای روحانی و پاکی در همه جا حاکم بود. زنده یاد قدم خیر محمدی کنعان را در کنارم احساس می کردم، با اشکی در چشم و بغضی در گلو گفتم: قدم خیر جان! سعادت آمدنم به اینجا را از بخشش و مهربانی تو و همسر شهیدت دارم.

 

«دختر شینا»، اولین سریال نرگس آبیار

بخش هایی از این کتاب را در ادامه می خوانید:

امام دارد می آید

یک شب سفره را انداخته بودم، داشتم بشقاب ها را توی سفره می چیدم. صمد هم مثل همیشه رادیوش را روشن کرده بود و چسبانده بود به گوشش. گفتم: «آن را ولش کن بیا شام بخوریم، خیلی گرسنه ام.» 

نیامد. نشستم و نگاهش کردم. دیدم یک دفعه رادیو را گذاشت زمین و بلند شد. بشکنی توی هوا زد و دور اتاق چرخید. بعد رفت سراغ خدیجه او را از توی گهواره برداشت. بغلش کرد و بوسید و روی یک دست بلندش کرد.

به هول از جا بلند شدم و بچه را گرفتم. گفتم: «صمد چه خبر شده. بچه را چه کار داری. این بچه هنوز یک ماهش نشده. دیوانه اش می کنی!»          

می خندید و می چرخید و می گفت: «خدایا شکرت، خدای شکرت!» آمد جلو سرم را بوسید و گفت: «قدم! امام دارد می آید. امام دارد می آید. الهی قربان تو بچه ات بروم که این قدر خوش قدمید.» بعد کتش را از روی جالباسی برداشت.  

ماتم برده بود. گفتم: «کجا؟!»          

گفت: «می روم بچه ها را خبر کنم. امام دارد می آید!»    

گفتم: «پس شام چی؟! من گرسنه ام.» 

برگشت و تیز نگاهم کرد و گفت: «امام دارد می آید. آن وقت تو گرسنه ای؟! به جان خودم من اشتهایم کور شد. سیر سیرم.»

.... خیلی از شب گذشته بود که باصدای در از خواب پریدم. صمد بود. صبح زود که برای نماز بلند شدم. دیدم دارد ساکش را می بندد. بغض گلویم را گرفت. گفتم: «کجا؟!»       

گفت: «با بچه های مسجد قرار گذاشتیم بعد از اذان راه بیفتیم. گفتم که، امام دارد می آید.»     

یک دفعه اشک هایم سرازیر شد. گفتم: «از آن وقت که اسمت روی من افتاد، یا سرباز بودی، یا دنبال کار. حالا هم که اینطور. گناه من چیست؟! از روز عروسی تا حالا، یک هفته پیشم نبودی. رفتی تهران پی کار، گفتی خانه مان را بسازیم، می آیم و توی قایش [روستایی در اطراف همدان] کاری دست و پا می کنم، نیامدی. من که می دانم تهران بهانه است. افتاده ای توی خط تظاهرات و اعلامیه پخش کردن و از این حور حرف ها. تو که سرت توی این حرف ها بود، چرا زن گرفتی؟! زن گرفتی که اینطور عذابم بدهی؟ من چه گناهی کرده ام؟»  

خدیجه با صدای گریه من از خواب بیدار شده بود و گریه می کرد. صمد رفت گهواره را تکان داد و گفت: «راست می گویی. هرچه تو بگویی قبول دارم. ولی به جان قدم، این دفعه دیگر دفعه آخر است. بگذار بروم امامم را ببینم و بیایم. اگر از کنارت جُم خوردم، هرچه دلت خواست بگو.»    

بعد بلند شد و به من نگاه کرد و با یک حالتی گفت: «قدم! نفس تو خیر است. تازه از گناه پاک شده ای. برای امام دعا کن به سلامت هواپیمایش بنشیند.»         

با گریه گفتم: «دلم برایت تنگ می شود. من کی تو را درست و حسابی ببینم...»       

چشم هایش سرخ شد و گفت: «فکر کردی من دلم برای تو تنگ نمی شود؟! بی انصاف! اگر تو دلت برای من تنگ می شود، من دلم برای دو نفر تنگ می شود.»

خم شد و صورتم را بوسید. صورتم خیس خیس بود.


منابع:
فارس
تسنیم
سوره مهر