وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
نشست «بازشناسی ساختار اجتماعی کوفه» در بازه زمانی سال های 40 تا 61 هجری با سخنرانی دکتر محمد الله اکبری عضو هیات علمی جامعه المصطفی در پژوهشکده حج و زیارت برگزار شد.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

 نشست «بازشناسی ساختار اجتماعی کوفه»

نشست «بازشناسی ساختار اجتماعی کوفه» در بازه زمانی سال های 40 تا 61 هجری با سخنرانی دکتر محمد الله اکبری عضو هیات علمی جامعه المصطفی  در پژوهشکده حج و زیارت برگزار شد.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
م

در ابتدای این نشست، آقای دکتر الله اکبری با قرائت آیه « و من اهل المدینه مردوا علی النفاق انت لا تعلمهم نحن نعلمهم» سخن خود را آغاز کرد و گفت: در این جلسه ابتدا مقدمه ای خواهیم گفت و سپس به سراغ مولفه های اعتبار منبع و پس از آن سخنان اصلی را در سه بخش ساختار اداری سیاسی اجتماعی کوفه، جریان های سیاسی اعتقادی کوفه و نظام قبیله ای حاکم بر شهر کوفه بیان خواهیم کرد.

مؤلفه های اعتبار منبع:

1- متخصص بودن نویسنده کتاب:

علمای گذشته و حاضر در هر رشته و حوزه ای که هستند آن حوزه را دارای منابع معتبر، ضعیف و مردود می دانند. این عرف علما و سیره عقلاء و حکم شرع است که حکم می کند انسان در تمام اموری که تخصص نیاز دارد به متخصص آن مراجعه نماید. چگونه است که انسان برای معالجه جسم خویش به پزشک مراجعه می کند؟ در مسائل دینی نیز باید به متخصص آن مراجعه کند. تشخیص آن پزشک را قبول می کنید؛ زیرا عقل حکم می کند. اینجا نیز همین حکم جاری است.

یکی از مؤلفه های اعتبار یک منبع متخصص بودن نویسنده آن است. وقتی فقها در یک کتاب فقهی مطلب را توضیح می دهند هنگام شروع، نام یک فقیه معتبر را می آورند و قول او را نقل و نقد می کنند؛ یعنی نام افرادی را می آورند که در فقه صاحب نظر هستند. اتفاقاً نام آن شخص را می آورند؛ نه این که نام کتاب را بیاورد. به این معنا، اعتبار یک کتاب به اعتبار نویسنده آن است. اگر نویسنده متخصص نباشد مراجعه به آن کتاب، یک عیب محسوب می شود.

 

این مورد یک تبصره دارد و آن این که متخصص در حوزه تخصصی خودش کتابی نوشته باشد. اگر جراح قلب در علم شیمی یک مقاله ای نوشت در حوزه تخصصی خود ننوشته است مگر این که نویسنده در چند حوزه متخصص باشد و در یکی از این حوزه ها مطلب بنویسد. این مطلب را کسی انکار نمی کند.

 

2- نویسنده در اثر تخصصی خودش اقوال و اخبار را از کجا نقل کرده است؟ آیا به منابع معتبر مراجعه کرده است یا نه؟ اگر از صاحب نظران و کتاب های تخصصی و معتبر باشد پذیرفته است.

3- متخصصان بعدی به نوشته او اعتنا کرده باشند؛ مثل این که فردی قول شاذی داشته باشد و کسی بعد از او، آن را توسعه نداده باشد و متخصصان بعدی به نوشته او اعتنایی نکرده باشد. لازم نیست نقد کرده باشند، همین که نقل کنند نشان می دهد که مورد اعتنا بوده است.

4- نوشته او مستند و مستدل باشد؛ یعنی خبر را از منبع معتبر با آدرس نقل کند. اگر ادعایی در آن رشته می کند ادعایش را با سند و دلیل همراه کند؛ هرچند محقق بعدی قبول نکند.

5- تعصبات چندگانه قومی، نژادی، خاندانی، مذهبی و جنسیتی بر نویسنده تأثیر کمتری گذاشته باشد. به عبارت بهتر، نویسنده در نوشته خود، روشمند کار کرده باشد؛ یعنی روش علم خود را رعایت کرده باشد. کسی که می خواهد در فقه نظر بدهد باید قواعد اصولی را رعایت کرده باشد؛ یعنی پذیرفته است که اگر خبر واحد با خبر متواتر تعارض داشت این تعارض بدوی است و خبر متواتر، مقدم است. باید دید که این نویسنده در چه جاهایی این قواعد را رعایت کرده است؟ آیا تعصبات او در این نظرش تأثیر داشته است یا نه؟ هرچقدر تأثیر داشته باشد اعتبار کتابش را پایین تر می آورد.

این مقدمه بود برای این که اگر بخواهید آثار موجود را بررسی کنید این مسائل را در نظر داشته باشید.

ساختار اجتماعی سیاسی اداری کوفه

قبل از اسلام اسمی به این نام وجود ندارد. این شهر، تاریخ تأسیس دارد. برخی مطلبی را به کوفه نسبت می دهند که هنوز آن شهر تأسیس نشده است. تأسیس کوفه بنابر قول مشهور به سال 17 هجری برمی گردد. مسلمانان، هنگام فتوحات، کوفه و بصره را پایه گذاری کردند. این دو شهر اردوگاهی بود که برای ادامه جنگ از آن استفاده کنند. رسم عرب بر این بود که هر وقت جنگ می رفت خانواده را همراه خود می برد. این اردوگاه ها برای همین کار بود؛ بنابراین در آغاز چادر زدند و بعد از چند سال تبدیل به خانه هایی شد که با شاخ و برگ درختان و نی ساخته شده بود. بعد از مدتی با اجازه والی و حکومت خانه گلی درست کردند. شهر شدن کوفه حدود چهل طول کشید.

از کوفه تا مدائن راه زیادی نیست. هنگام فتح ایران، چهارده ماه در مدائن بودند. مدائن شهر آبادی بود و پشه نیز زیاد داشت. مسلمانان از آزار پشه ها می نالیدند و سعد بن ابی وقاص از خلیفه دوم استعلام کرد. او نیز گفت: جایی برای زندگی پیدا کن که برای شتر مناسب باشد. یک هیئتی تشکیل داد و در نتیجه کوفه را که در حاشیه صحرا و از درخت، دور بود انتخاب کردند؛ یعنی پایتخت ساسانی را رها کردند و به اینجا آمدند.

سعد بن ابی وقاص لشکر خود را به ده قسمت تقسیم کرده بود. وقتی کوفه را انتخاب کردند ابتدا جای مسجد را انتخاب کردند. زمین مسجد را به تعداد لشکریان در نظر گرفتند و بعدها در کنار آن دارالاماره ساختند و قسمتی از مسجد را مسقف کردند. برای این ده قسمت لشکر، جایی در مسجد انتخاب کردند. این ده قسمت همگی از یک قبیله نبودند بلکه از چند قبیله تشکیل شده بود. این همان نظام اعشار یا ده گانه است.

چیزی نگذشت که با مشورت خلیفه، این نظام را به نظام اسباع (هفتگانه) تغییر دادند. جمعیت روزبه روز بیشتر می شد و اداره خود این ها سخت می شد. این ها نظامی بودند و گاهی با هم دعوا می کردند و یک پلیس امنیتی نیاز داشت که این ها را اداره کند. اتفاقاً اکثر این قبایل بدوی هستند و شهرنشین نبودند و یک زندگی خشن صحرایی داشتند. این دسته از آدم ها نظم پذیر نیستند. به این صورت بود که نظام ده گانه به هفت گانه تغییر کرد و برای هر گروهی فرمانده تعیین شد که این فرمانده علاوه بر این که باید در غیر زمان جنگ این افراد را ساماندهی کند، در زمان جنگ نیز باید آن ها را اعزام کند.

 

این نظام هفتگانه تا سال 50 برقرار است؛ یعنی حدود سی سال پابرجا بود. زیاد بن ابیه، این نظام را از هفت به چهار تقسیم می کند و این نظام در کربلا نیز باقی می ماند. این کار برای کنترل بیشتر صورت می گرفت. برخی از قبایل ضد هم بودند و سعی می کردند در یک دسته قبایل ضد هم قرار ندهند.

 

طبری مورخ وقتی این دسته ها را می شمارد و از دسته هفتم غفلت می کند. در این هفت دسته مورخین، اهل مدینه جایی ندارد و در دسته بندی طبری، اهل مدینه جای دارند. در برخی جاها نام قریش را می آورند و در برخی جاها در همان دسته از انصار نام می برند. به نظر می رسد برای کنترل انصار ساکن کوفه، این ها را با قریش در یک دسته قرار داده اند:

 

1- اهل العالیه: متشکل از قبایل کنانه، احابیش و قبیله جدیله. در مورد احابیش باید بگویم که ممکن است برخی، آن را جمع «حبشی» بدانند. احابیش متشکل از سه قبیله عرب است که ساکن مکه بودند. این ها بخشی از قبیله اصلی خودشان بودند که در مکه به هم رسیدند و چون هر قبیله تعداد کمی داشت با هم متحد شدند و یک اسم گرفتند. در دامن کوه «حُبشاء» در شهر مکه پیمان بستند و در دامنه همان کوه سکنی گزیدند. این ها قریشی نیستند؛ بلکه عدنانی هستند. در صلح حدیبیه کلمه «سید الاحابیش» را زیاد می شنوید. در آنجا پیامبر (ص) امیدی به صلح نداشت تا این که سید الاحابیش آمد. این فرد بر مراسم حج بسیار حساس بود و وقتی این فرد آمد پیامبر (ص) به فال نیک گرفت که کار درست می شود.

2- متشکل از قبایل قضاعه، قسام، بجلیه، خثعم، کنده، حضرموت و عضد.

3- مذحج و حمیر و حمدان: هر سه یمنی هستند و متمدن بوده اند.

4- بنی تمیم (عدنانی است ولی قریشی و ساکن مکه نیست و با قبیله تیم فرق می کند)، رباب و بنی عصر: هر سه این قبیله مضری هستند.

5- بنی اسد (غیر از قبیله بنی اسد قریشی است)، قطفان، محارب و نمیر زبیئه و تغلب

6- ایاد، عک، عبدالقیس و حمراء؛ عبدالقیس در بحرین زندگی می کرده است و با ایرانی ها معاشرت داشته باشند. حمراء جمعی از نظامیان ایرانی بودند که مدتی با مسلمانان همکاری می کردند. این ها با عبدالقیس هم پیمان هستند.

7- طی و هم پیمانان آن ها: (طبری از این گروه نامی نبرده است.) این قبیله از آغاز اسلام، متشیع است و مخصوصاً طرفدار امام علی (ع) و هوادار جدی ایشان است؛ علیرغم این که این قبیله به دست حضرت علی (ع) موردحمله قرار گرفته است و همه مردان و زنان اسیر شدند و امام، آن ها را به مدینه آورد و مورد لطف پیامبر (ص) قرار گرفتند و آزاد شدند. رئیس قبیله، عدی بن حاتم فرار کرد و خواهرش جزو اسرا بود. او به برادرش که به رومی ها پناهنده شده بود نامه نوشت و طی آن، به او گفت: این هایی که تو از دستشان فرار می کنی از رومی ها بهتر هستند. عدی بن حاتم نیز برمی گردد و اتفاقاً مسلمان می شود و از طرفداران جدی امام علی (ع) می شود. عدی بن حاتم، در جنگ های سه گانه امام با قبیله اش همراه با آن حضرت است. وقتی خبر جمل به قبیله طی رسید بدون این که کسی از آن ها دعوت کند به صورت داوطلبانه هفت صد نفر از آنان به کمک امام شتافتند. نکته ظریفی اینجا وجود دارد و آن این که معمولا اگر قومی مورد حمله قرار بگیرد نسبت به فرمانده حمله کننده یک نوع حس تنفر دارند ولی در این داستان چنین چیزی نسبت به امام علی (ع) دیده نمی شود؛ بدلیل این که امام طوری رفتار کرده که این ها شیعه ایشان شده اند. همین رویه را در یمن نیز می بینیم. حضرت، شهرها را فتح و وادار به تسلیم کرده است ولی یمنی ها از آن روز تا الآن، عاشق امام هستند. از این ها باید درس بگیریم و با دیگران این گونه رفتار کنیم.

 

در زمان امام علی (ع) این عدد هفت حفظ شده است ولی برخی قبایل زیرمجموعه جابجا شده اند. والی شهر فرمانده یک گروه را نصب می کرد و دیگر افراد باید از او فرمان می بردند. در زمان حضرت، یک تغییر کوچکی اتفاق می افتد:

 

1- حمدان و حمیر: مذحج از این گروه خارج شده است.

2- مذحج، اشعر و طی: اشعر خودش زیرمجموعه مذحج است ولی چون جمعیت بالایی دارد و در عقیده سیاسی و اعتقادی با بقیه مذحج همراه نبوده است آن را جداگانه آورده اند.

3- قیس و عبدالقیس: در دسته بندی قبلی عبدالقیس با بقیه بود و اینجا با قیس جمع شده است.

4- کنده، قضاعه، حضرموت و محره: قبلاً قضاعه با بقیه همراه بود و حضرموت با گروه دیگری همراه بود.

5- عضد، بجلیه، خثعم و انصار: در گروه های قبلی نامی از انصار نبود. این گروه بیشتر یمنی است.

6- بکر و تغلب و سایر بطون ربیعه بجز عبدالقیس، عبدالقیس خودش از بطون ربیعه است ولی در اینجا با یک یا دو قبیله یمنی همراه شده است.

7- قریش، اسد، کنانه، تمیم، ضبه و رباب: باید تذکر بدهم که بنی ضبه در جنگ جمل نام مشهوری دارند. هفتاد دست راست از آن ها در حمایت از عایشه قطع شد. افسار شتر او را که می گرفتند و دست یک نفر قطع می شد، دوباره شخص دیگری این افسار را می گرفت و دست او نیز قطع می شد. این ها در این جنگ پشتکار دارند و ایستادگی می کنند. این ها تنها در کوفه نیستند بلکه یک شعبه شان در بصره نیز وجود دارد.

 

نکته: بنی تمیم یک قبیله بزرگی است و تنها در بصره حدود دوازده هزار مرد جنگی دارد. حضرت به کوفه نامه می نویسد ولی تمیم بصره، نه به کمک جملیان و نه به کمک امام علی (ع) نمی رود. حضرت به احنف بن قیس رئیس قبیله تمیم بصره می نویسد و او در پاسخ می نویسد: اگر الآن به کمک شما بیایم هزار نفر را به همراه خود می آورم ولی ده هزار نفر به لشکر مخالف تو می پیوندد ولی اگر اینجا بمانم این افراد را در اینجا نگه می دارم. امام علی (ع) به او می فرمایند که همان جا بمان. او نیز در همان اردوگاه می ماند تا جنگ تمام شود. زبیر به دست یکی از این ها کشته می شود. وقتی زبیر فرار می کند 12 نفر از همین بنی تمیم او را تعقیب می کنند و موقع نماز سر او را جدا می کنند. این ها به امید پول این کار را کردند و امام آن ها را شماتت کردند.

 

ویژگی های قبایل کوفه

 

1- اکثر این قبایل، بدوی (صحرانشین) هستند و ابداً شهرنشین نبوده اند. این نکته برای مسئله نظم ناپذیری آن ها بسیار مهم است. ترکیب جمعیتی این ها، شترچرانان، یمانی های قدیم، عناصر نیمه بیابان گرد، بنی عبدالقیس و عرب جنوبی اصیل (نیمه شهرنشینان) است.

2- شهرنشینان، قبایلی مانند مذحج، حمیر و حمدان هستند. آن ها در طول زمان سبب می شوند بدوی ها هم نظم پذیر شوند و به علم و دانش و تجارت روی آورند. این ها اکثراً کشاورز بودند برخلاف قبایل بدوی که دامدار بودند. در ابتدا که بدویان به کوفه آمدند اطراف کوفه مستقر شدند و وقتی به کوفه آمدند با شهرنشینان که کشاورز بودند درگیر شدند؛ زیرا دام های آن ها محصولات کشاورزی را از بین می برد. در چند برهه از تاریخ ایران نیز این گرفتاری را داریم.

تعداد جنگجویان در آغاز

زمانی که سعد بن ابی وقاص به آن منطقه رفت تعداد سربازان به صورت های 36 هزار و 60 هزار نقل شده است ولی قولی که 36 هزار نقل می کند تعداد غنیمت ها را همان 36 هزار نقل می کند ولی آن قولی که 60 هزار نقل می کند تعداد غنیمت ها را 80 هزار می گوید که ممکن است منظورش درهم هایی باشد که به آن ها تعلق گرفته است. در نقل های تاریخی وقتی تعداد، بدون قید و واحد می آید منظور، درهم است. ده درهم معادل یک دینار بوده است. امروز هم با همین مبنا محاسبه می کنند.

ایرانیان سه جور درهم داشتند: برخی ده درهم 5 مثقال، برخی ده درهم 6 مثقال و برخی ده درهم معادل 7 مثقال بوده است. این همان «درهم بقلی» است که در روایات آمده است. وقتی مسلمانان آمدند این ها را با هم ترکیب کردند و میانگین گرفتند و ده درهم، معادل 6 مثقال شد. از سال 75 به بعد، این کار را کردند. تا قبل از این سال از مرز سوریه به طرف شرق، درهم و دینار ایرانی با تصاویر پادشاهان ایرانی رواج داشت و در شام و مصر، درهم و دینار رومی رواج داشت. در سال 75 در زمان عبدالملک مروان همه این ها تغییر کرد و اولین سکه های اسلامی ضرب شد. البته تغییر اندکی داده بودند؛ مثلاً روی آن آیه یا عدد خاصی نوشته بودند ولی شکل اصلی را حفظ کرده بودند.

سؤال: ضرب سکه در سال 75 صورت می گرفته است؟

از همان اوایل سکه ضرب می کردند. اصلاً خود مدائن که پایتخت ساسانی بود. نزدیک مدائن، شهری بندری بنام «اَبُله» بود که سکه ضرب می شد. پیامبر (ص) و امام علی (ع) با همان سکه رایج معامله می کردند. به ندرت سکه هایی از این دوره پیدا می شود که آیه قرآن روی آن نوشته شده باشد. آیه هایی مانند «قل لااسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» روی برخی از آن ها نوشته است ولی این نوع سکه ها رایج نشد و تنها به مناسبتی ضرب شده است. سکه هایی که رایج بوده، همان سکه های قبلی بوده است. علتش این بوده که یا برنامه خاصی در این زمینه نداشتند یا فرصت نکردند.

ضرب سکه در سال 75 نیز به این دلیل بود که رومی ها به عبدالملک نامه نوشتند و تهدید کردند سکه های رایج در قلمرو شما سکه های ما است و ما روی آن به پیامبر شما ناسزا خواهیم گفت. علت این تهدید نیز این بود که قبلاً عبدالملک پارچه ها را تغییر داده بود و آرم روی پارچه ها را که مربوط به رومی ها بود تغییر دادند. عبدالملک دنبال راه چاره بود که بنا به برخی روایات از امام سجاد (ع) راه چاره خواست و شکل ماهوی آن را تغییر دادند.

سؤال: از نظر تاریخی اگر یک نفر بگوید اولین سکه اسلامی در چه زمانی بوده است؟

سکه ای که کاملاً اسلامی باشد و با گذشته تغییر ماهوی داشته باشد در این سال اتفاق افتاد. البته در زمان امام علی (ع) و قبل و بعدازآن نیز سکه ضرب می شد ولی به همان شکل گذشته بود و تنها تاریخ ضرب و برخی جزئیات آن را تغییر می دادند.

در سال 51 هجری وقتی زیاد بن ابیه به دستور معاویه والی کوفه شد او که قبلاً از کادر اداری امام علی (ع) بود و از همه سازوکار شیعیان خبر داشت نظام هفتگانه را به نظام چهارگانه تغییر داد. معمولاً کوفه در دوره معاویه همیشه دچار مشکل بود. ضمن این که پادگان بود و کل منطقه شرق را تحت پوشش داشت. از همین دو خصوصیت روشن می شود که چرا امام علی (ع) کوفه را پایتخت خود قرار دادند؟

ترکیب نظام ارباع:

1- اهل العالیه، قریش، احابیش و اهل مدینه (فرمانده آنان را از قریش انتخاب کرد.)؛

2- تمیم و حمدان؛

3- ربیعه (بکر بن وائل) و کنده؛

4- مذحج و اسد.

اگر در این ترکیب دقت کنید یک قبیله شیعی بزرگ با یک قبیله ضد شیعی ترکیب شده است. تمیم، ضد شیعه و طرفدار حکومت و حمدان، شیعه و ضد حکومت است و رئیس گروه نیز از تمیم است. این کار برای کنترل شیعیان صورت گرفت. فرمانده هر گروه، حقوق آن گروه را یکجا دریافت می کند و بین لشکریان تقسیم می کند. او می تواند حقوق را کم یا زیاد کند، هم اگر مجرمی دارند به حکومت تحویل می دهند و اگر انعامی دارند بین بقیه تقسیم می کند. همه امور این گروه به دست فرمانده انجام می شود.

این نظام تا زمان بنی عباس، سر پا است و تا اوایل قرن چهارم باقی است. به خاطر این مدت طولانی، عملاً اقتدار قبایل شیعی و حضور آن ها در تصمیم سازی ها کاهش یافت و موجب رانده شدن آن ها شد. عده زیادی از آن ها از کوفه رفتند؛ زیرا فشار مضاعف وارد شد و حقوق کمتری به آن ها پرداخت می کردند و یا چند ماه به آن ها حقوق نمی دادند. به ناچار تحت فرمانده مخالف خود بودند و مورد تحقیر قرار می گرفتند. ضمن این که اگر کسی از آن ها شورش می کرد چه کسی باید او را دستگیر می کرد؟ وقتی حجر از قبیله کنده شورش کرد از قبیله تمیم کسی نمی تواند او را دستگیر کند. از خود قبیله کنده باید افرادی بروند و او را دستگیر کنند. آن والی از طریق همین ها شهر را کنترل می کند. اثر آن را در کربلا نیز می توانیم ببینیم؛ بنابراین تشکیل این گروه با حضور دو قبیله مخالف پیامش این است که شیعیان باید از این فرمانده حکومتی اطاعت کنند.

سابقه نظام ارباع در کربلا

1- ربع قریش به فرماندهی عبدالله بن زهیر بن سلیم ازدی از زیرمجموعه مذحج. (این که بگوییم مذحج شیعی است موجب این نمی شود که زیرمجموعه آن همگی شیعه باشند.) در کربلا عمرو بن حجاج رئیس مذحج است. او فرمانده چهار هزار نفر است و آب را بر روی امام می بندد. او بعد از شهادت هانی، شیخ قبیله می شود. این شخص رئیس قریش و انصار شده است و قبیله مذحج را با اسد ضد شیعی همراه کرده اند و فرمانده را از اسد گذاشته اند.

2- ربع ربیعه و کنده: قبیله کنده بخش زیادی از آن متشیع است. حجر و یاران او عمدتاً شیعه هستند. رئیس این ربع، اشعث بن قیس بوده است. بعد از او فرزندش قیس بن اشعث رئیس است. این قبیله را به خاطر این که شیعه زیاد دارد با قبیله ربیعه ترکیب کرده اند که بسیاری از تیره های آن همراه با حکومت هستند.

3- تمیم و حمدان: حمدان شیعی و تمیم غیر شیعی در یک گروه قرار دارند.

بنابراین در میان لشکری که با امام حسین (ع) می جنگد افراد متشیع نیز حضور دارند. ممکن است شمشیر نکشیده باشند و حتی بالاجبار هم که شده در سپاه عمر سعد حضور دارند.

البته این گونه نبوده است که همه قبایل حاضر در سپاه عمر سعد شیعه باشند.

آن هایی که در کربلا حضور دارند عمدتاً تیره هایی هستند که طرفدار حکومت هستند. در زمان حضرت امام علی (ع) نیز طرفدار حکومت بودند و الزاماً شیعه نیستند؛ یعنی چون حاکم می گوید گوش می کنند. به همین جهت است که وقتی درگیری می شود از هم پراکنده می شوند. برخی از این افراد اصلاً شمشیر از غلاف نکشیده اند؛ نه این که شیعه باشند ولی چون اهل بیت را می شناسند به لحاظ اداری مجبور بودند بیایند ولی از ابزار نظامی استفاده نکردند. حتی گاهی یکدیگر را ملامت می کنند چرا در اینجا هستیم؟ این ها حتی شیعه نیستند ولی می دانند چه می کنند؟


منبع:
سخن تاریخ

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین