سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
 پیکر همرزمانم را مقابل چشمانم سوزاندند
پیکر همرزمانم را مقابل چشمانم سوزاندند
پیکر همرزمانم را مقابل چشمانم سوزاندند
آن لحظه نمی‌دانستم کسی را که می‌بینم دوست دوران مدرسه‌ام سیدمحمد حسینی است. همان رزمنده‌ای که روز قبل اسیر ضدانقلاب شده بود. کسی که از سال‌ها قبل می‌شناختمش، چنان بلایی سرش آورده بودند که نتوانستم بشناسمش. با دیدن پیکر حالم دگرگون شد
 خاطره‌ای منتشرنشده از احمد متوسلیان
خاطره‌ای منتشرنشده از احمد متوسلیان
خاطره‌ای منتشرنشده از احمد متوسلیان
تیپ منظم نظامی حاج احمد توجه او را به خود جلب می‌کند؛ لباس فرم سپاه اتوکشیده، پیراهن خود را داخل شلوار گذاشته و فانسقه‌ای سبزرنگ را محکم به کمر بسته است.
 درخواست یک رزمنده از جوانان
درخواست یک رزمنده از جوانان
درخواست یک رزمنده از جوانان
کوچکترین رزمنده دفاع مقدس، از نسل های سوم و چهارم انقلاب که دفاع مقدس را ندیده اند خواست درباره آن دوران تحقیق کنند و گفت: تنها چیزی که از جوانان انتظار داریم این است که حرمت دفاع مقدس و رزمنده بودن ما را نگه دارند.
 نجات در ثانیه‌های آخر
نجات در ثانیه‌های آخر
نجات در ثانیه‌های آخر
متصدی رادار اعلام کرد:«۶ فروند هواپیمای شکاری دشمن درست پشت سر شما قرار دارند و با توجه به َسمتی که دارند هدفشان شما هستید. منطقه در اختیار شماست به هر طریقی که می‌توانید از دست آنها خلاص شوید.»
 جنگ و گریز بالگرد ایرانی با جنگنده عراقی در سوسنگرد
جنگ و گریز بالگرد ایرانی با جنگنده عراقی در سوسنگرد
جنگ و گریز بالگرد ایرانی با جنگنده عراقی در سوسنگرد
دو تا جنگنده عراقی سمت ما آمدند. سمت ماچپ کوه بود و سمت راست هم کابل فشار قوی قرار داشت. ما کابل‌ها را رد کردیم و رفتیم توی شیارها نشستیم تا از خطر جنگنده‌ها در امان بمانیم. داد می‌زدیم و خلبان ۲۱۴ را صدا می‌کردیم. عقب مانده بود. صدا می‌زدیم: «محمود بیا اینجا.»
 اخلاص شهید زین‌الدین از زبان همرزمش
اخلاص شهید زین‌الدین از زبان همرزمش
اخلاص شهید زین‌الدین از زبان همرزمش
سردار حسین کاجی از همرزمان و نیروهای شهید مهدی زین‌الدین خاطره‌ای را از اخلاص این سردار شهید بیان می‌کند.
 با نامه مقام معظم رهبری دستور بنی‌صدر لغو شد
با نامه مقام معظم رهبری دستور بنی‌صدر لغو شد
با نامه مقام معظم رهبری دستور بنی‌صدر لغو شد
یکی از رزمندگان حاضر در عملیات آزادسازی سوسنگرد گفت: جنگ ما تمام نشده است. آن چیزی که ما را همانند عملیات آزادسازی سوسنگرد به پیروزی می‌رساند اتحاد در مقابل دشمن، ولایتمداری ایستادگی در جنگ نرم و اقتصادی بیگانگان است.
  شهری که ۳ بار محاصره شد
شهری که ۳ بار محاصره شد
شهری که ۳ بار محاصره شد
سوسنگرد شهری در استان خوزستان است که نامش با نام‌های بزرگی همراه است. شهیدان علی غیور اصلی، حبیب شریفی، علی تجلایی، مصطفی چمران و... همگی رزمندگان بزرگی بودند که در روند مقاومت یا آزادسازی چند باره این شهر، نقش مهمی ایفا کرده‌اند.
 کربلا مبدأ و مقصد بچه‌های جنگ بود
کربلا مبدأ و مقصد بچه‌های جنگ بود
کربلا مبدأ و مقصد بچه‌های جنگ بود
کربلا اسم رمز بود. مقصد نه کربلا رفتن که کربلایی شدن بود. (با بغض ادامه می‌دهد) خیلی از بچه‌هایی که شوق زیارت کربلا را داشتند، شهید شدند و حسرت به دل ماندند. البته ما فکر می‌کردیم حسرت به دل هستند، در صورتی که آن‌ها به واقع کربلایی شدند و ما جا ماندیم
 معرکه متفاوت یک شهید
معرکه متفاوت یک شهید
معرکه متفاوت یک شهید
یادم است پشت بلندگو می‌گفت: «رزمندگان اسلام از جبهه‌ها بگریزید عملیاتی در پیشه. مواظب باشید نفتی نشین.» مقرشهید تابش را در جنگل‌های بلوط بین بانه وسردشت روی سرش گذاشته بود.
 مردی که چندبار خرمشهر را از سقوط حتمی نجات داد
مردی که چندبار خرمشهر را از سقوط حتمی نجات داد
مردی که چندبار خرمشهر را از سقوط حتمی نجات داد
زهرا لک، معروف به «زهرا شره»، از زنان مدافع خرمشهر، درباره آن روزها می‌گوید: خانواده‌هایی که می‌آمدند جنازه کس و کارشان را شناسایی می‌کردند، کفن می‌کردیم، می‌دادیم به صاحبانشان.
 ماجرای اسارت ۷۶۰ رزمنده و سرباز پس از آتش‌بس
ماجرای اسارت ۷۶۰ رزمنده و سرباز پس از آتش‌بس
ماجرای اسارت ۷۶۰ رزمنده و سرباز پس از آتش‌بس
در آن زمان فرماندهان هم مدام می‌گفتند که خطری نیست و آتش بس اعلام شده. از سویی حق تیراندازی هم نداشتیم ولی با حرکت گازانبری دشمن که از پشت سر و اطراف ما را محاصره کرده بودند همه ما را اسیر کردند.
  تلخ‌ترین خبری که به کیهان مخابره شد
تلخ‌ترین خبری که به کیهان مخابره شد
تلخ‌ترین خبری که به کیهان مخابره شد
این خبر تلخ را گریه کنان ارسال کردم. بچه‌ها از ته دل فریاد می‌زدند خرمشهر خرمشهر گرچه امروز در دست دشمن هستی، اما به زودی آزادت خواهیم کرد. مردم خرمشهر و رزمندگان اسلام با وجود نداشتن تجهبزات مردانه ایستاده بودند و تا تیر به پیشانی نمی‌خورد از پای نمی‌نشستند
 قولی که یک رزمنده در شب عملیات «والفجر۸» گرفت
قولی که یک رزمنده در شب عملیات «والفجر۸» گرفت
قولی که یک رزمنده در شب عملیات «والفجر۸» گرفت
برای آخرین بار خیلی جدی گفت: «مواظب من باشید تا اونور آب بیاییم.» این بار از سید پرسیدیم:«سید حتما یک چیزی هست که این همه اصرار می‌کنی؟!» سید گفت: «می‌دونی دلیلش چیه؟ فقط خودتون بدونید،نمی‌خواهم کسی بدونه.» راستش من و شهید پیکاری خیلی نگران شدیم.
 روایت یک رزمنده از مقاومت در خرمشهر
روایت یک رزمنده از مقاومت در خرمشهر
روایت یک رزمنده از مقاومت در خرمشهر
« عراقی‌ها وارد قسمتی از شهر شده بودند و باید زنان و کودکان به شهرهای دیگر می‌رفتند. البته زنان رزمنده در شهر ماندند و در امدادرسانی، نگهداری مهمات و امور مختلف دیگر فعالیت کردند.»
 عرفان و معنویت زودتر از مبلغان دین به اینجا رسید
عرفان و معنویت زودتر از مبلغان دین به اینجا رسید
عرفان و معنویت زودتر از مبلغان دین به اینجا رسید
شلوار و پوتین را درآوردم و به خاطر گرما پیرهنم را هم کندم و به بزرگتر آنها گفتم حاج آقا لخت شوید. گفتند: «چرا اینجوری؟! این جا چه جور جبهه‌ای است؟!»
 به خاطر ریش هایم متوجه نشدند عراقی هستم
به خاطر ریش هایم متوجه نشدند عراقی هستم
به خاطر ریش هایم متوجه نشدند عراقی هستم
اولین چیزی که در آینه توجه مرا به خود جلب کرد، ریش‌های بلندم بود. در همین لحظه ناگهان یک سرباز ایرانی در حالی که از مقابلم رد می‌شد سلام کرد.
دشمن سیلی اول را در دومین روز جنگ از نیروی هوایی خورد
دشمن سیلی اول را در دومین روز جنگ از نیروی هوایی خورد
دشمن سیلی اول را در دومین روز جنگ از نیروی هوایی خورد
شهید دوران تنها کسی بود که می‌توانم بگویم در وجودش چیزی به عنوان ترس وجود نداشت. هیچ وقت از هیچ چیزی نترسید. شهید یاسینی هم خیلی انسان سالم و درستی بود. ایشان بسیار منطقی، شجاع، بااستعداد و پر تلاش بود، به گونه‌ای که به دلیل ساعات پروازی زیادی که داشت همراه شهید دوران ترفیع درجه گرفت
  معجزه‌اي رخ داد که شايد در تاريخ بي‌نظير باشد
معجزه‌اي رخ داد که شايد در تاريخ بي‌نظير باشد
معجزه‌اي رخ داد که شايد در تاريخ بي‌نظير باشد
عملیات والفجر 4 در 27 مهرماه 1362 در مناطق مرزی کردستان انجام گرفت. این عملیات بر آن بود تا فرورفتگی دره شیلر از خاک عراق به داخل ایران را تحت تسلط و تصرف رزمندگان درآورد
 عاقبت یک جاسوس
عاقبت یک جاسوس
عاقبت یک جاسوس
یکی از حربه‌های دشمن جهت تسلیم کردن بچه‌ها آوردن ۱۰ نفر جاسوس گردن کلفت در اردوگاه بود. این افراد که همگی از جاسوسان خبره و کار کشته بودند با حضورشان در اردوگاه سعی کردند که جو ترس و وحشت را ایجاد کنند و همزمان کسانی را به سوی خود جذب کنند.
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین