سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
 میثاقی در میدان‌مین برای پیاده‌روی اربعین
میثاقی در میدان‌مین برای پیاده‌روی اربعین
میثاقی در میدان‌مین برای پیاده‌روی اربعین
از اینکه به تکلیف‌مان عمل کرده بودیم احساس رضایت می‌کردیم. خدا را شکر که معبر باز شد و هم رزمندگان و نیروهای پشتیبانی از آن به سلامت عبور کردند. امروز آن معبر هنوز هم باز است.
همان اول کاری جا زد
همان اول کاری جا زد
همان اول کاری جا زد
سال ۶۵ وقتی به سن ۱۵، ۱۶ سالگی رسیدم، تصمیم گرفتم به جبهه بروم. در محله‌مان یک بقالی بود که خیلی وقت‌ها پسرش مسعود پشت دخل می‌ایستاد. مسعود دو سال از من بزرگ‌تر بود.
خاطرات اسیری که مدت‌ها شهید بود
خاطرات اسیری که مدت‌ها شهید بود
خاطرات اسیری که مدت‌ها شهید بود
«بنده شهید مفقود الاثری شده بودم که البته تا چند ماه، از آنجا که همه تصور می‌کردند که من در آن شب عملیات به شهادت رسیده‌ام و پیکرم در آنجا مانده است در بنیاد شهید پرونده‌ای برایم تشکیل داده بودند.»
 شهید همدانی فرمانده پیروز میدان‌های نبرد بود
شهید همدانی فرمانده پیروز میدان‌های نبرد بود
شهید همدانی فرمانده پیروز میدان‌های نبرد بود
سردار سرلشکر سید یحیی رحیم صفوی دستیار و مشاور عالی‌فرمانده معظم کل قوا با اشاره به شهید سرلشکر پاسدار حسین همدانی، گفت: شهید همدانی یکی از بنیان‌گذاران سپاه همدان بود و در آزادسازی سنندج نقش اساسی ایفا کرد.
تمام پیرمرد‌های روستای ما رزمنده بودند
تمام پیرمرد‌های روستای ما رزمنده بودند
تمام پیرمرد‌های روستای ما رزمنده بودند
بسیاری از اهالی روستای خور چه به عنوان سرباز و چه به عنوان بسیجی سابقه حضور در جبهه را دارند. در دوران دفاع مقدس همه شور و شوق جبهه داشتند. ما یک تیم فوتبال داشتیم که برای حضور در جبهه دو سال آن را تعطیل کردیم.
 جنگ برای این پدر و پسر تمام نشده است
جنگ برای این پدر و پسر تمام نشده است
جنگ برای این پدر و پسر تمام نشده است
‌روایت افرادی است که از خود گذشتند تا آرامش و امنیت امروزمان، فراهم شود، افرادی که با اخلاص و شوق حضور در جبهه، سن شناسنامه‌ای خود را تغییر دادند و طعم شیرین رزمندگی را چشیدند.
 کم‌کم زمان ضربه نهایی فرا می‌رسد
کم‌کم زمان ضربه نهایی فرا می‌رسد
کم‌کم زمان ضربه نهایی فرا می‌رسد
کم کم زمان ضربه نهایی فرا میرسد. مردم شهر بخصوص بعد از جنایت دیروز بعثی‌ها کاملا متقاعد شده اند که ادامه حضور دشمن حاصلی جز شر و فساد بیشتر نخواهد داشت.
شهدای محرم در سینه‌زنی عاشورا برات شهادت می‌گرفتند
شهدای محرم در سینه‌زنی عاشورا برات شهادت می‌گرفتند
شهدای محرم در سینه‌زنی عاشورا برات شهادت می‌گرفتند
بچه‌های شاهرود و دیباج طبق سنت دیرینه خود سینه دوره می‌گرفتند و حسین‌حسین‌گویان عزاداری را به اوج می‌رساندند. اواخر دهه اول محرم هم نخل بزرگی ساختند و مراسم نخل‌گردانی را در صحرای سوزان دشت عباس برگزار کردند.
 خاطراتی از یک خلبان اسیر
خاطراتی از یک خلبان اسیر
خاطراتی از یک خلبان اسیر
به خانواده من اعلام کردند که مفقودالاثر است. ولی خانواده من باور نمی‌کردند چون در اوایل جنگ حرف‌های بسیار ضد و نقیضی از افرادی که شهید یا اسیر شده بودند شنیده بودند.
مقابله مردم خوزستان با توطئه‌های گروهک‌های تجزیه‌طلب در سال 1358
مقابله مردم خوزستان با توطئه‌های گروهک‌های تجزیه‌طلب در سال 1358
مقابله مردم خوزستان با توطئه‌های گروهک‌های تجزیه‌طلب در سال 1358
در نخستین ماه‌ها پس از پیروزی انقلاب اسلامی، گروهک‌ تجزیه‌طلب موسوم به خلق عرب، اقدامات تروریستی را در راستای اهداف جدایی طلبانه خود پی گرفت. توطئه‌های این گروه که از طرف دولت‌های غربی و عربی هدایت می‌شد، سرانجام با همکاری مردم و نهادهای انقلابی خنثی شد.
عکسی که مسیر زندگی یک رزمنده را تغییر داد
عکسی که مسیر زندگی یک رزمنده را تغییر داد
عکسی که مسیر زندگی یک رزمنده را تغییر داد
عکس معروفی از رزمنده 8 سال دفاع مقدس که در حال عبادت در منطقه عملیاتی است، باعث تغییر و تثبیت مسیر زندگی این رزمنده شد.
 تا آن موقع یک جنگ رو در رو ندیده بودم
تا آن موقع یک جنگ رو در رو ندیده بودم
تا آن موقع یک جنگ رو در رو ندیده بودم
بخش زیادی از خاک ایران، در دست دشمن بود. من تا آن موقع یک جنگ رو در رو ندیده بودم. باورم نمیشد که سرزمین ما را به این سرعت اشغال کرده باشند.
 عبور از تونل وحشت
عبور از تونل وحشت
عبور از تونل وحشت
بلاخره به هرمصیبتی که بود از آن دالان سربازان دشمن عبور کردم و خودم را به انتهای مسیر رساندم. اسرایی که در انتها ایستاده بودند ما را که خون آلود و کتک خورده از آن تونل وحشت بیرون می‌آمدیم زیر بغلمان می‌گرفتند و به سمت آسایشگاه ۸ که آسایشگاه مجروحین بود می‌بردند.
 خون کاوه 2 بار در حاج‌عمران ریخت
خون کاوه 2 بار در حاج‌عمران ریخت
خون کاوه 2 بار در حاج‌عمران ریخت
در عملیات والفجر ۹ هم در مقطعی که کار گره خورده بود و بچه‌های اطلاعات - عملیات در پیدا کردن راهکار مناسب به مشکل برخورده بودند، خود شهید کاوه آمد و گفت: با هم می‌رویم و راهکار را شناسایی می‌کنیم.
 جاده ای که به سمت خدا می رفت
جاده ای که به سمت خدا می رفت
جاده ای که به سمت خدا می رفت
اینجا یک جاده هست. فقط یک جاده اصلی! مشابه این جاده توی شهرها هم هست. منتهی فرعی زیاد دارد.
 آنچه می‌دیدم باورنمی‌کردم!
آنچه می‌دیدم باورنمی‌کردم!
آنچه می‌دیدم باورنمی‌کردم!
رائد ناگهان چشمهایش از حدقه بیرون زد. قلبش می خواست در سینه متلاشی شود. آرزو کرد کاش خودش هیچ وقت از مادر زاده نمی شد، تا تماشاگر چنین صحنه دردناک و جانسوزی نمی شد.
بی‌هوشی در آسمان
بی‌هوشی در آسمان
بی‌هوشی در آسمان
اضطراب و نگرانی سراسر وجودم را فرا گرفته بود. چون خلبان جلو قادر به هدایت هواپیما نبود مجبور بودم که خود هواپیما را هدایت کنم. تمام تلاشم را بکار بستم تا هواپیما را به طرف مرز کنترل کنم ولی اغلب دستگاه‌های ناوبری از کار افتاده بود. رادار را هم صدا می‌کردم ولی جوابی شنیده نمی‌شد.
مقاومت تا مرز شهادت در جنگ نابرابر
مقاومت تا مرز شهادت در جنگ نابرابر
مقاومت تا مرز شهادت در جنگ نابرابر
نبرد تاریخی دو برادر در کسوت فرماندهان نیروی دریایی با تجاوز دشمن خارجی
 اولین بار بود که جنازه می‌دیدم!
اولین بار بود که جنازه می‌دیدم!
اولین بار بود که جنازه می‌دیدم!
لحظه‌ی خوفناکی بود! سیاه سوخته، هیکل گنده، سبیل درشت! چشمم افتاد به جنازه ای که بغل دستم افتاده بود. تا این را دیدم، آسمان شروع کرد به چرخیدن. زمین شروع کرد به چرخیدن. داد زدم «احمد! بیا این رو ببین! این آقائه داره نگاه مون میکنه!»
تولد یک روح با چشمان بسته
تولد یک روح با چشمان بسته
تولد یک روح با چشمان بسته
مصطفی چشمانش را با همه دنیا عوض نمی کرد. حاضر بود دستهایش را، دستهایی که قلم را بر بوم به رقص در می آورد، از تن جدا کنند، پاهایش را که او را به سرزمینهای سلوک کشانیده بودند از دست بدهد، ولی چشمانش را هرگز! چشم برای او مساوی با همه هستی اش بود.