سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
 مأموریت «خشایار» ارتش در کربلای۵
مأموریت «خشایار» ارتش در کربلای۵
مأموریت «خشایار» ارتش در کربلای۵
عبور از آب‌گرفتگی با توجه به عمق کم ‌ آب که حداکثر دو متر و حداقل بیست سانتی‌متر بود، کار بسیار مشکلی بود و نیازمند وسیله‌ای بودند که عمق بیست سانتی‌متری با عمق دو متری برایش تفاوتی نداشته باشد.
 روز سرنوشت ساز لشکر۱۰ سیدالشهدا(ع) در «کربلای۵»
روز سرنوشت ساز لشکر۱۰ سیدالشهدا(ع) در «کربلای۵»
روز سرنوشت ساز لشکر۱۰ سیدالشهدا(ع) در «کربلای۵»
سعید با صدای بلند فریاد می‌زد:«امروز عاشوراست و حسین تنهاست.» آنقدر تُن صدایش بلند بود که همه اردوگاه صدای او را شنیدند و بچه‌ها از چادرها بیرون آمدند. این هیبت و هیبت سعید همه رو منقلب کرد. شهید مجید داوودی با پای لنگش اولین نفری بود که به سعید پیوست و بعد هم سه نفری فریاد زدند: «هر کس می‌خواهد بماند و هر که نمی‌خواهد برود.»
 سالروز حماسه دانشجویان شهید در هویزه
سالروز حماسه دانشجویان شهید در هویزه
سالروز حماسه دانشجویان شهید در هویزه
امروز ‌۱۶ دی ماه سالگرد شهادت شهدای هویزه است.برابر گزارش سپاه، ۱۴۰ تن از نیروهای انقلابی که شماری از آن‌ها دانشجویان پیرو خط امام بودند به شهادت رسیدند. این دانشجویان پس از تحویل گروگان‌های امریکایی به دولت جمهوری اسلامی، عازم جبهه‌های نبرد شده بودند.
فوتبال در اسارت
فوتبال در اسارت
فوتبال در اسارت
هرچند بعثی‌ها خیلی از روز‌ها به بهانه‌های مختلف به سرگرمی بچه‌ها گیر می‌دادند و مانع می‌شدند. گاهی آن‌قدر گرم بازی می‌شدیم که اسارت یادمان می‌رفت، اما درست در همین لحظه سرباز عراقی داد می‌کشید و بهانه‌ای برای خراب کردن بازی‌مان جور می‌کرد
بصره در تیررس نیرو‌های ایرانی
بصره در تیررس نیرو‌های ایرانی
بصره در تیررس نیرو‌های ایرانی
بصره برای ایرانی‌ها کلید رسیدن به صلحی شرافتمندانه بود. آن‌ها شروطی داشتند که عراق و مجامع بین‌المللی حاضر به پذیرفتن‌شان نبودند؛ لذا اشغال بصره می‌توانست روح سرسخت صدام را درهم شکند و او را حاضر به پذیرفتن شروط ایرانی‌ها بکند.
بعثی‌ها به اسرای کربلای ۴ گفتند مدت‌هاست منتظرتان بودیم!
بعثی‌ها به اسرای کربلای ۴ گفتند مدت‌هاست منتظرتان بودیم!
بعثی‌ها به اسرای کربلای ۴ گفتند مدت‌هاست منتظرتان بودیم!
بین راه هر کدام از بچه‌ها که زخمی می‌شدند را داخل سنگر‌ها می‌گذاشتم تا منطقه را تأمین کنند. دنبال خودم بچه‌های سالم را روانه کرده بودم تا با سرعت بیشتری منطقه را پاکسازی کنیم. قرار بود بعد از اینکه به پل رسیدیم، برگردیم و مجروحین را با خودمان بیاوریم که به محاصره تعداد زیادی از نیرو‌های دشمن درآمدیم. اینجا بود که به ناچار فدای یکی از لازمه‌های دفاع مقدس یعنی اسارت شدیم
پاسخ به یک پرسش درباره قدرت هوایی ارتش در جنگ تحمیلی
پاسخ به یک پرسش درباره قدرت هوایی ارتش در جنگ تحمیلی
پاسخ به یک پرسش درباره قدرت هوایی ارتش در جنگ تحمیلی
محدودیت‌های ما روز به روز بیشتر می‌شد. یعنی هواپیما، قطعات یدکی و تجهیزات مورد نیاز در اختیار ما نمی‌گذاشتند. این بود که قدرت ما نسبت به روزهای اول جنگ تحلیل می‌رفت.
یلدای متفاوت کرمانشاه در سال ۱۳۶۵
یلدای متفاوت کرمانشاه در سال ۱۳۶۵
یلدای متفاوت کرمانشاه در سال ۱۳۶۵
یلدای ۱۳۶۵ را می‌توان یلدای خونین کرمانشاه نامید. روزی که ده ها فروند هواپیمای رژیم بعث صدام بر فراز آسمان کرمانشاه ظاهر شده و مردم بی‌دفاع این شهر که برای برپایی مراسم شب یلدا آماده می‌شدند را به خاک و خون کشیدند.
یادی از مقاومت مردم «شهر موشک‌ها»
یادی از مقاومت مردم «شهر موشک‌ها»
یادی از مقاومت مردم «شهر موشک‌ها»
عراق هم در راستای درهم شکستن مقاومت مردم از هیچ راهی دریغ نکرد. دزفول نه تنها مقاومت کرد، بلکه هیچگاه خالی از سکنه نشد و زندگی در شهر جریان داشت. با وجود حملات سنگین صدامیان، مردم دزفول خطوط زیادی در جبهه ایجاد کردند و اعزام‌های ۱۰۰۰ تا ۵۰۰۰ هزار نفری به جبهه‌ها داشتند.
رزمنده‌ها بهترین عکاسان جنگ بودند
رزمنده‌ها بهترین عکاسان جنگ بودند
رزمنده‌ها بهترین عکاسان جنگ بودند
جنگ جاری بود و باید به بعد تبلیغاتی توجه می‌کردیم. آن زمان هر شب عکس‌هایی که من می‌انداختم از تلویزیون پخش می‌شد. این برایم انگیزه می‌شد. از طرفی باید مراقبت می‌کردیم موارد امنیتی رعایت شود. یادم است یکی از افسران ارتشی از ما خواهش می‌کرد مبادا با شات باز عکس بیندازیم؛ چراکه با پخش عکس امکان لو رفتن منطقه وجود داشت
 وحشت هواپیما‌های بعثی از رادار‌های ایرانی باعث غرورمان می‌شد
وحشت هواپیما‌های بعثی از رادار‌های ایرانی باعث غرورمان می‌شد
وحشت هواپیما‌های بعثی از رادار‌های ایرانی باعث غرورمان می‌شد
پس از حمله شیمیایی به حلبچه من به همراه دو نفر دیگر با دو ماسک شیمیایی به حلبچه رفتیم. زن، مرد، کودک، مرغ، خروس، قاطر، اسب و هر موجود زنده‌ای که فکرش را بکنید مرده بودند. بالای سر یک زن کرد و دختری که در بغلش جان داده بود، رفتم.
 داستان یک آزادی
داستان یک آزادی
داستان یک آزادی
آن‌ها سؤال می‌کردند: «شما خوشحال نیستید؟! دارید آزاد می‌شوید، می‌روید کنار خانواده. چرا شادی نمی‌کنید؟! چرا نمی‌رقصید؟! چرا حرفی نمی‌زنید؟! شما دیگر چه آدم‌هایی هستید!»
 سرباز قهرمان ارتش و عملیات مطلع‌الفجر
سرباز قهرمان ارتش و عملیات مطلع‌الفجر
سرباز قهرمان ارتش و عملیات مطلع‌الفجر
از آغاز سال۱۳۶۰ که شش ماه از شروع دفاع مقدس می‌گذشت؛ تغییرات بنیادی در وضعیت آمادگی رزمی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران پدید آمد که در نتیجه آن، عملیات‌های آفندی برای عقب راندن نیروهای متجاور رژیم بعثی عراق از مناطق اشغالی شروع شد.
 خاطره‌ای منتشرنشده از احمد متوسلیان
خاطره‌ای منتشرنشده از احمد متوسلیان
خاطره‌ای منتشرنشده از احمد متوسلیان
تیپ منظم نظامی حاج احمد توجه او را به خود جلب می‌کند؛ لباس فرم سپاه اتوکشیده، پیراهن خود را داخل شلوار گذاشته و فانسقه‌ای سبزرنگ را محکم به کمر بسته است.
 پیکر همرزمانم را مقابل چشمانم سوزاندند
پیکر همرزمانم را مقابل چشمانم سوزاندند
پیکر همرزمانم را مقابل چشمانم سوزاندند
آن لحظه نمی‌دانستم کسی را که می‌بینم دوست دوران مدرسه‌ام سیدمحمد حسینی است. همان رزمنده‌ای که روز قبل اسیر ضدانقلاب شده بود. کسی که از سال‌ها قبل می‌شناختمش، چنان بلایی سرش آورده بودند که نتوانستم بشناسمش. با دیدن پیکر حالم دگرگون شد
 درخواست یک رزمنده از جوانان
درخواست یک رزمنده از جوانان
درخواست یک رزمنده از جوانان
کوچکترین رزمنده دفاع مقدس، از نسل های سوم و چهارم انقلاب که دفاع مقدس را ندیده اند خواست درباره آن دوران تحقیق کنند و گفت: تنها چیزی که از جوانان انتظار داریم این است که حرمت دفاع مقدس و رزمنده بودن ما را نگه دارند.
 نجات در ثانیه‌های آخر
نجات در ثانیه‌های آخر
نجات در ثانیه‌های آخر
متصدی رادار اعلام کرد:«۶ فروند هواپیمای شکاری دشمن درست پشت سر شما قرار دارند و با توجه به َسمتی که دارند هدفشان شما هستید. منطقه در اختیار شماست به هر طریقی که می‌توانید از دست آنها خلاص شوید.»
 جنگ و گریز بالگرد ایرانی با جنگنده عراقی در سوسنگرد
جنگ و گریز بالگرد ایرانی با جنگنده عراقی در سوسنگرد
جنگ و گریز بالگرد ایرانی با جنگنده عراقی در سوسنگرد
دو تا جنگنده عراقی سمت ما آمدند. سمت ماچپ کوه بود و سمت راست هم کابل فشار قوی قرار داشت. ما کابل‌ها را رد کردیم و رفتیم توی شیارها نشستیم تا از خطر جنگنده‌ها در امان بمانیم. داد می‌زدیم و خلبان ۲۱۴ را صدا می‌کردیم. عقب مانده بود. صدا می‌زدیم: «محمود بیا اینجا.»
 با نامه مقام معظم رهبری دستور بنی‌صدر لغو شد
با نامه مقام معظم رهبری دستور بنی‌صدر لغو شد
با نامه مقام معظم رهبری دستور بنی‌صدر لغو شد
یکی از رزمندگان حاضر در عملیات آزادسازی سوسنگرد گفت: جنگ ما تمام نشده است. آن چیزی که ما را همانند عملیات آزادسازی سوسنگرد به پیروزی می‌رساند اتحاد در مقابل دشمن، ولایتمداری ایستادگی در جنگ نرم و اقتصادی بیگانگان است.
 اخلاص شهید زین‌الدین از زبان همرزمش
اخلاص شهید زین‌الدین از زبان همرزمش
اخلاص شهید زین‌الدین از زبان همرزمش
سردار حسین کاجی از همرزمان و نیروهای شهید مهدی زین‌الدین خاطره‌ای را از اخلاص این سردار شهید بیان می‌کند.
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین
x