• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • پنج شنبه 1395/07/08
  • تاريخ :

جدال با جدایی

به بهانه «زندگی» محمد رضا شجریان

 از قطورترین دیوارها هم می گذرد. این خاصیت صداست. صدا، جادوی طبیعت است. انسان را از همان لحظه های آغازین خلقتش و بسته شدن نطفه ای، از آن خود می کند. در برش می گیرد. می سازدش. آگاهش می کند و به ورطه هستی می کشاندش. صدا، همه چیز را هوشمندانه به هم متصل می کند. متاثر می سازد. بالا و پایین شان می برد. و بعد، تازگی ایجاد می کند.

سید اصغر نوربخش-بخش هنری تبیان
محمد رضا شجریان

 به همین خاطر است که وقتی سرودند «تنها صداست که می ماند» همه باور کردند و بر دل نشاندند. «محمدرضا شجریان» استاد آواز ایرانی، چهره ای است که راز صدا را می داند و با آن، جادوگری کرده است و می کند. 

معروفیت

«گفتم... عشق حقیقی، عشقی است متین و حکیمانه که موضوع آن نظم و زیبایی است. گفت البته. گفتم پس نباید گذاشت جنون یا هر نوع افراط در این عشق حقیقی راه یابد. گفت نه. گفتم پس نباید اجازه دهیم که شهرت در عشق حقیقی راه یابد، و در روابط میان عاشق و معشوق که یکدیگر را با محبتی خالص دوست می دارند وارد شود. گفت ای سقراط! الحق نباید چنین چیزی را مجاز نماییم.» (جمهور، افلاطون، کتاب سوم، علمی فرهنگی، 1383)
محمدرضا شجریان وقتی به تهران آمد و نزد مدیران رادیو رفت و صدایش را عرضه کرد و تایید شد، نام مستعار برای خودش انتخاب کرد؛ «سیاوش بیدگانی». این کار را به احترام پدر کرد که قرآن را با صوت خوش، آموزانده بودش و با موسیقی میانه ای نداشت. شجریان جوان، شهرت را در رسیدن به خواسته اش می دید و پیدا شدن در آن. بنابراین گام های رسیدن به معروفیت را درست برداشت.

محجوبیت

شجریان گر چه در اواخر این دهه، خواسته یا ناخواسته دچار حاشیه هایی شد، اما همچنان و تا امروز، با لبخند، امیدوار، مودب و پرانگیزه کارش را انجام داده است. حتی نوروز95 که با آن چهره تازه اش، مقابل دوربین رفت و برای مردم ایران زمین، پیام فرستاد و همه را دل نگران کرد، زندگی در سراسر وجودش جاری بود

«نتایج بریدگی رشته ی پیوند تاریخی و فرهنگی در میان ما مردم این سوی جهان چیزی بیش از صرف ناآگاهی است و آن سقوط ساحت موجودیت انسانی ماست. ما از تاریخ و فرهنگ خود بریدیم یا بریده شدیم تا به تاریخ و فرهنگ غرب پیوند بخوریم ولی بی آنکه به این یک برسیم، از آنچه بودیم و داشتیم هم رانده و مانده شدیم. و علت این است که «پیشرفت» نمی تواند یکسره بریدگی و بی پیوندی باشد، بلکه دوام و تکراری ست در سطحی بالاتر.» (ما و مدرنیت، داریوش آشوری، صراط، 1387) 
شجریان جوان، در آن گیر و دار جدال سنت و مدرنیته، قاعده بازی را خوب بلد بود. در سنت نماند اما بی سنت هم نماند. با کمک اساتید دوران و البته به مدد ذکاوتش، آثاری را خواند که حرف تازه ای داشت و البته ناآشنا هم نبود. او در برابر تاق و تُرُنب مدرن شدگی هجوم آورده به جامعه ایرانی که شدیدا بوی نفت می داد، بید نشد اما مجنون شدگی عاشق پیشگی به فرهنگ ایرانی اش را حفظ کرد و آثاری خواند که هم ماندگار شد و هم نجات بخش. 
«داروگ» ساخته زنده یاد محمدرضا لطفی بر شعر ارزشمند نیما یوشیج، نمونه ای بارز از تلفیق سنت و نوآوری بود در کار شجریان جوان؛ آن هم در اتمسفری که موسیقی پاپ، بیش از هر صدای دیگری، گوش ها را تسخیر کرده بود. 

مخلوقیت

«روشنفکر تنهاست زیرا هیچ کس وظیفه ای بر گردن او نگذاشته است. باری، این خود یکی از همان تناقض هاست. او نمی تواند خودش را آزاد کند؛ بی آنکه دیگران هم آزاد شده باشند. زیرا هر فردی اهداف خاص خودش را دارد که نظام حاکم آنها را از او ربوده است و بی خویشتنی تا طبقه حاکم نیز ادامه پیدا کرده است و اعضای این طبقه نیز برای اهداف غیرانسانی کار می کنند که متعلق به خودشان نیست، یعنی به طور بنیادی برای کسب سود بیشتر. بدینسان روشنفکر که تناقض خاص خود را به عنوان بیان فردی تناقض های عینی تلقی می کند، همبسته هر فردی است که برای شخص خود و برای دیگران بر ضد این تناقض ها مبارزه می کند.» (در دفاع از روشنفکران، ژان پل سارتر، رضا سیدحسینی، نیلوفر، 1380)
شجریان جوان که حالا، یعنی در دهه 50 از «سیاوش» به «محمدرضا» باز گشته است، صدای خلق را پیش از بسیاری دیگران، شنیده است. او روشنفکرانه از جنس شرقی اش، عمل می کند. همراه شدن با مردم و صدای جامعه را با جدیت بیشتر، دنبال می کند و «شغل» معلمی اش را تبدیل به «وظیفه» می کند. آواز می خواند. شعرهای خوب انتخاب می کند. شور می انگیزد و همراه با جوانان خوش قریحه و هنرمند که از دوستانش در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی  هستند، از «چهره سیاه میهن» به «سپیده» می رسند. انقلاب می شود و این حرکت مردمی، در «سرای امید» موج می گیرد و برادران بی قرار، فاتح می شوند. هیچ کس نمی تواند نقش کار روشنفکرانه واقعی و هنرمندانه شجریان و دوستان و همکارانش را در کمک به انقلاب 1357، نادیده بگیرد. 

معنویت

«هنر می تواند الهی و مسیحایی باشد یا دجالی و شیطانی. تنها با دلی پاک و دیده ای حقیقت بین و برخورداری از علم به هستی و در ساحت فطرت ثانی است که می توان درست دید. بدین منظور باید تا قاف قربت و بارگاه خلقت پیش رفت. پرده دار این بارگاه، عشق است. عشق به خدا و در پرتو آن محبت به انسان ها.» (قرآن و هنر2، مقاله دین و هنر قدسی، احمدرضا بسیج، چاپ و نشر بین الملل، 1388)
محمدرضا شجریان، معنویت هنرش را با تلفیقی از قرآن و موسیقی و کلام بیش از پیش افزون می کند. دیگر طبقه ای ویژه، مخاطب صدایش نیستند. همه مردم حظ می برند از این نوا. «ربنا» به روایت او همه گیر می شود و آسمانی تر. او با صدایش فیزیک حال و هوای انقلابی آن روزها را به متافیزیک معنویت پیوند می زند و باز هم جادوی صدا، در ذهن جامعه رسوخ می کند. هایدگر این جمله افلاطون در«فایدروس»را شاهد می آورد: «دوست من، تفکر آدمی به اقتضای سرشتش در فلسفه سکنا دارد.» (متافیزیک چیست، مارتین هایدگر، سیاوش جمادی، ققنوس، 1393) شجریان، فلسفه زندگی اش را از سرشت ایرانی اش وام گرفته است و در صدایش، متفکرانه متبلور کرده است. به همین خاطر است که دل هر ایرانی، طاقت ناشنیدگی صدای او را ندارد. 

مفارقت

«سوال: از اوایل دهه شصت، آقای شجریان از استادان موسیقی کناره گرفت و راه دیگری را برگزید. آقای شهناز هم با خوانندگان بسیاری در رده های مختلف نواخت و شما هم به سکوت نشستید. آیا همکاری و همراهی شما سه نفر نمی توانست موسیقی ایران را از بن بستی که برای آن ساخته اند تا حدودی نجات دهد؟ پاسخ استاد حسن کسایی: گاهی بساط عیش خودش جور می شود/ گاه دگر تهیه به دستور می شود. گه جور می شود خود آن بی مقدمه/ گاهی به صد مقدمه ناجور می شود. خیلی کارهاست که اگر می شد و اگر نمی شد، چنین نبود و چنان بود. اساسا هنرمندان خوب بسیارند ولی متاسفانه ذوق، روش و منش آنها متفاوت و ناهماهنگ است.» (از موسیقی تا سکوت، نشر نی، 1381) 
دهه شصت هجری شمسی، شجریان جاافتاده و پخته، همچنان صدایش را جادویی نگاه داشته است. آثار مثال زدنی فراوانی را با اساتید و جوانان برگزیده ارائه می کند. حال بسیاری، از شنیدن این صدا و آن آثار، خوش است و خرم، و تباهی جنگ تحمیلی و غم ریختن خون جوانان وطن را متوجه لطافت لاله های بردمیده از امید و استقلال می کند. گر چه لطفی و علیزاده از ایران رفته اند و خیلی ها فکر می کنند که دیگر شجریان تمام شده، اما او همچنان در ایران می خواند و صدایش را همه جهان می شنوند. او مشکاتیان را به قله می رساند و مشکاتیان هم او را به آسمان های تازه می برد. شجریان از تهدید جدایی دوستان و مفارقت از ایشان، موقعیت های تازه ای خلق کرد که برای خلق دلنشین بود. 

مصرفیت

محمدرضا شجریان وقتی به تهران آمد و نزد مدیران رادیو رفت و صدایش را عرضه کرد و تایید شد، نام مستعار برای خودش انتخاب کرد؛ «سیاوش بیدگانی». این کار را به احترام پدر کرد که قرآن را با صوت خوش، آموزانده بودش و با موسیقی میانه ای نداشت

«مکتب بیرمنگام ضمن آن که به وجود تقسیمات طبقاتی و اثر آن در جوامع معاصر اذعان داشت، به جوانان که مصرف کنندگان اصلی پس از دوران جنگ (جهانی دوم) به شمار می رفتند و هویت طبقاتی خود را بر هم زده بودند، توجه جدی مبذول کرد. با طرح مفهوم خرده فرهنگ از سوی هبدایج و دیگران ظهور فرهنگی که خاص جوانان بود و دیگر به والدین آنان تعلق نداشت، اعلام شد. جوانان به عنوان یک گروه اجتماعی جداگانه که نه به فرهنگ والدین تعلق داشتند و نه به فرهنگ دوران کودکی، به فرهنگی جدید شکل دادند که با ارزش ها، احساسات و ذائقه فرهنگی خاص آنان صورت گرفته بود و در این میان موسیقی مردم پسند چیزی است که آنان می توانند ادعا کنند متعلق به خودشان است.» (درآمدی بر موسیقی مردم پسند، مسعود کوثری، دفتر پژوهش های رادیو، 1387)
شجریان در دوره ای که موسیقی پاپ پیشتازی اش را به یکه تازی تبدیل کرده بود، رسایی صدایش را حفظ کرد. برای مردم خواند. برای همه طبقات و نسل ها. نوجوانان از آثارش لذت بردند و پیران و جاافتادگان از اوج و فرودهایش سر تکان دادند. شجریان، صدایی شد که جوانان دهه شصت و قبل و بعد از آن، برای خودشان و نسل شان می دانستند. ذائقه های بسیار، با آن همسو بودند و آشنایش می پنداشتند. شجریان فرزند زمانه اش است و همواره حال دوران را و دگرگونی هایش را به خوبی در می یابد و به آن واکنش نشان می دهد. 
«نکته قابل تامل اینجاست که موسیقی مانند دیگر پدیده های هنری، فرهنگی و اجتماعی تحت تاثیر شرایط خاص حاکم بر جامعه در حال تحول بوده است. احتمالا جاحظ (255 ه) زمانی که در حال تالیف رساله طبقات المغنین بود، در جامعه وی، موسیقی واقعیت مبتذلی نداشت. او می گوید: اکنون جوانان شریف زمان ما صناعت موسیقی را با هزل و هرزگی در نمی آمیزند.» (حال دوران، اکبر ایرانی، مقدمه، سازمان چاپ و انتشارات، 1386) بله موسیقی شریف حاصل از حنجره شجریان، برای جوانان شریف ایران، امری قطعی است. صدای او مصرفی ناتمام است.

مسروریت

«زندگی او تراژیک بود. به واپسین جمله های تکان دهنده زندگی نامه اش می اندیشم: خیر. نمی توانم زندگی ام را شاد توصیف کنم. یقین دارم که هیچ کس نمی تواند آن را شادمانه بخواند. در زندگی من هیچ لحظه شادی وجود نداشت. هیچ خوشی بزرگی وجود نداشت.» (ترس و تنهایی، کوارتت های دمیتری شاستاکوویچ، بابک احمدی، نشر مرکز، 1388)
سطرهای بالا، مربوط به زندگی شاستاکوویچ از برجسته ترین آهنگسازان دوران اتحادیه جماهیر شوروی است. شجریان اما، هیچگاه ظاهرسازی نکرد. او همانگونه که دوست داشته، زیسته است و خوانده است و گفته است و مانده است. شجریان در دام موج ها پا نگذاشته اما بی تفاوت هم نبوده است. او مردمی بودن را سرلوحه کارش کرده است و به همین خاطر است کمتر کسی در ایران هست که نتواند دوست اش داشته باشد حتی اگر به ظاهر از او متنفر باشد! او در دهه 80، همچنان به آفرینش هنری اش ادامه داد و تازگی و طراوت را بر بن فرهنگ غنی ایرانی، همچنان حفظ کرد. آثاری خلق شد که سال های سال می توان درباره اش نوشت و خواند. شجریان گر چه در اواخر این دهه، خواسته یا ناخواسته دچار حاشیه هایی شد، اما همچنان و تا امروز، با لبخند، امیدوار، مودب و پرانگیزه کارش را انجام داده است. حتی نوروز95 که با آن چهره تازه اش، مقابل دوربین رفت و برای مردم ایران زمین، پیام فرستاد و همه را دل نگران کرد، زندگی در سراسر وجودش جاری بود و این روزها هم که به وطن بازگشته است، همه را شاد و مسرور از وجودش کرده است. اینها خاصیت هنرمندی است که شیفته دوران نیست بلکه دلبسته عام است. 

مرکزیت

«... پرسیدم که مسافت این کوه (قاف) چند باشد؟ گفت چندانک روی، باز به مقام اول توانی رسیدن، چنانک پرگار که یک سر ازو بر این نقطه مرکز بود و سری دیگر بر خط و چندانک گردد هم باز بدانجا رسد که اول از آنجا رفته باشد...» (عقل سرخ، شیخ اشراق شهاب الدین یحیی سهروردی، انتشارات مولی، 1387)
محمدرضا شجریان، و هنرمندانی همچون او، نقش نقطه پرگار را برای فرهنگ سرزمین ما دارند که ارزش ها و مفاهیم و دغدغه ها و آمال های مردم را همچنان بر محور حرکت نگاه می دارند و سبب محافظت و تثبیت داشته های ارزشمندمان می شوند. او و اساتید بزرگان فرهنگ مان را خداوند تندرست و سربلند نگاه دارد.



UserName