سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
درباره نمایشنامه «هیپولیت»
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

تئاتر برای من بیش از آن که اجرا باشد، تئوری است

درباره نمایشنامه «هیپولیت»

بخش سینما و تلویزیون تبیان

title

نمایشنامه «هیپولیت»؛ اثر اوریپید، نمایشی درباره یک عشق ممنوعه است که در آن فدر، همسر تزه(پادشاه) به پسرخوانده اش، هیپولیت بنا بر خواست آفرودیت، الهه عشق و شهوت علاقه مند می شود و فاش شدن این عشق ترس بر جان فدر می اندازد که خود را بکشد و برای برحذر ماندن از هر نوع بدنامی و تهمت نامه ای می نویسد برای تزه که هیپولیت به او نظر داشته و او برای در امان ماندن، دست به خودکشی زده است. تزه هیپولیت را لعن و نفرین می کند که مرگ او را به دنبال دارد... فرزاد امینی بنا بر نمایشنامه «هیپولیت» اثر جاودانه اوریپید نمایش خود را ساخته و پرداخته است و چندان هم وفادار به آن متن نیست و برمبنای اصول کارگردانی خود این اثر را اجرا می کند. «هیپولیت» تا 18شهریور هر شب ساعت19 در سالن حافظ روی صحنه خواهد رفت. آنچه در ادامه می خوانید گفت وگویی است با فرزاد امینی به بهانه نگرش او به «هیپولیت» از منظر خاص خود.

مبنای اصلی تحلیل فرزاد امینی در روی صحنه بردن «هیپولیت» چیست؟

تمام تلاش من این است که در دام تحلیل های روانشناسانه نیفتم. اصولا زمانی که سراغ متون کلاسیک یا تراژدی ها می روم تمرکز اصلی ام بر اگزیستانسیالیسم یا هستی گرایی ( Existentialism )، تحلیل های فلسفی و اجتماعی است. من گرایشی به عباراتی که در تحلیل متن مرسوم است، مانند شخصیت شناسی و شناسنامه شخصیت ندارم. به همین خاطر کنکاش من در متن، کنکاشی فلسفی و اگزیستانسیالیستی است. مفاهیمی که در شخصیت ها متجلی می شود برای من بیش از روانشناسی شخصیت اهمیت دارد. به عنوان مثال شجاعت یا عشق بیش از انسان شجاع یا انسان عاشق برای من اهمیت دارد. از این منظر می توانم خود را متاثر از برتولت برشت بدانم. او هیچ گاه در دام روانشناسی شخصیت فرو نغلتید. گمان می کنم این میزان که اهالی تئاتر مدعی روانشناسی شخصیت و رسیدن به شناسنامه شخصیت هستند، زیگموند فروید، پدر علم روانکاوی مدعی نبود. کاراکترها برای من شمایلی از وجود مفاهیم هستند. این موضوع بخشی از پرنسیب یا اصول من است.

تمام تلاش من این است که در دام تحلیل های روانشناسانه نیفتم. اصولا زمانی که سراغ متون کلاسیک یا تراژدی ها می روم تمرکز اصلی ام بر اگزیستانسیالیسم یا هستی گرایی ( Existentialism )، تحلیل های فلسفی و اجتماعی است. من گرایشی به عباراتی که در تحلیل متن مرسوم است، مانند شخصیت شناسی و شناسنامه شخصیت ندارم. به همین خاطر کنکاش من در متن، کنکاشی فلسفی و اگزیستانسیالیستی است. مفاهیمی که در شخصیت ها متجلی می شود برای من بیش از روانشناسی شخصیت اهمیت دارد. به عنوان مثال شجاعت یا عشق بیش از انسان شجاع یا انسان عاشق برای من اهمیت دارد. از این منظر می توانم خود را متاثر از برتولت برشت بدانم. او هیچ گاه در دام روانشناسی شخصیت فرو نغلتید. گمان می کنم این میزان که اهالی تئاتر مدعی روانشناسی شخصیت و رسیدن به شناسنامه شخصیت هستند، زیگموند فروید، پدر علم روانکاوی مدعی نبود. کاراکترها برای من شمایلی از وجود مفاهیم هستند. این موضوع بخشی از پرنسیب یا اصول من است.

در کنار آگاهی از شیوه تحلیل فرزاد امینی، می خواهم بدانم شیوه اجرایی که انتخاب کردیده اید و حرکت به سمت استفاده از میزانسن هایی ماشینی و تکرار در ادای دیالوگ ها از همین منظر تحلیلی و دوری از فرو افتادن در شخصیت شناسی ریشه می گیرد؟

در کنار آگاهی از شیوه تحلیل فرزاد امینی، می خواهم بدانم شیوه اجرایی که انتخاب کردیده اید و حرکت به سمت استفاده از میزانسن هایی ماشینی و تکرار در ادای دیالوگ ها از همین منظر تحلیلی و دوری از فرو افتادن در شخصیت شناسی ریشه می گیرد؟

دقیقا. من تلاش می کنم در فرم اجرا به نقطه مرکزی برسم که بر آن تمرکز کرده ام و آن درک مفاهیم است. این فرم اجرا که مورد اشاره قرار گرفت و سال هاست که من بر آن تمرکز کرده ام در نمایش «پروا» که در سال85 روی صحنه بردم نیز قابل مشاهده است. تلاش من در راستای رسیدن به سبکی است که با ایده اولیه و بنیادیم مطابق باشد. من براساس یک پرنسیب یا اصولی به جهان و جامعه می نگرم. به همین خاطر تاکید می کنم که یکی از پارامترهای این پرنسیب دوری از مسائل روانشناسانه است. امر روانشناسانه از هیچ اصولی تبعیت نمی کند و وابسته به احوالات شخصی فرد در لحظه است. من در طول 9 اثری که تاکنون روی صحنه برده ام از اصول خود عدول نکرده ام.

دقیقا. من تلاش می کنم در فرم اجرا به نقطه مرکزی برسم که بر آن تمرکز کرده ام و آن درک مفاهیم است. این فرم اجرا که مورد اشاره قرار گرفت و سال هاست که من بر آن تمرکز کرده ام در نمایش «پروا» که در سال85 روی صحنه بردم نیز قابل مشاهده است. تلاش من در راستای رسیدن به سبکی است که با ایده اولیه و بنیادیم مطابق باشد. من براساس یک پرنسیب یا اصولی به جهان و جامعه می نگرم. به همین خاطر تاکید می کنم که یکی از پارامترهای این پرنسیب دوری از مسائل روانشناسانه است. امر روانشناسانه از هیچ اصولی تبعیت نمی کند و وابسته به احوالات شخصی فرد در لحظه است. من در طول 9 اثری که تاکنون روی صحنه برده ام از اصول خود عدول نکرده ام.

می خواهم سایر اصول فرزاد امینی بجز دوری از روانشناسی شخصیت را هم بدانم.

یکی از اصول من، جدایی از روابط شلخته و فی البداهه در بیان یا نشان هیجان است. تن بازیگر باید بتواند این هیجان را به صورتی طراحی شده نشان دهد. پس من به شدت با فی البداهگی مخالفم. آنچه در برخورد با این مسئله رواج دارد این است که بازیگر باید به یک «آن» در اکت خود برسد. منظور آن ها از این «آنِ» عاطفی، رفتاری حاکی از پرتاب شدن احساس به صورت ناخودآگاه است. وقتی که من اصطلاح طراحی شدگی یا دیزاین را به کار می برم، واژه مورد استفاده من شباهتی با ناخودآگاهی و ناهوشیاری موجود در مراسم «زار» یا رقص «سماع» ندارد. من باید بتوانم تن بازیگر را که درگیر هیجان ناشی از دیالوگ یا لحظه دراماتیک است به شکل مورد نظرم درآورم.

یکی از اصول من، جدایی از روابط شلخته و فی البداهه در بیان یا نشان هیجان است. تن بازیگر باید بتواند این هیجان را به صورتی طراحی شده نشان دهد. پس من به شدت با فی البداهگی مخالفم. آنچه در برخورد با این مسئله رواج دارد این است که بازیگر باید به یک «آن» در اکت خود برسد. منظور آن ها از این «آنِ» عاطفی، رفتاری حاکی از پرتاب شدن احساس به صورت ناخودآگاه است. وقتی که من اصطلاح طراحی شدگی یا دیزاین را به کار می برم، واژه مورد استفاده من شباهتی با ناخودآگاهی و ناهوشیاری موجود در مراسم «زار» یا رقص «سماع» ندارد. من باید بتوانم تن بازیگر را که درگیر هیجان ناشی از دیالوگ یا لحظه دراماتیک است به شکل مورد نظرم درآورم.

مولفه جدی دیگر در اصول من، وابستگی ام در حوزه زیبایی شناسی به اکسپرسیونیسم است. اکسپرسیونیسم مکتبی هنری است که اومانیسم یا انسانگرایی و فردیت انسان به شدت در آن متجلی است. متاسفانه به محض آن که نام اکسپرسیونیست می آید گونه ای اغراق یا بازی های اگزجره در ذهن مخاطب تداعی می شود چیزی که من با آن موافق نیستم.

مولفه جدی دیگر در اصول من، وابستگی ام در حوزه زیبایی شناسی به اکسپرسیونیسم است. اکسپرسیونیسم مکتبی هنری است که اومانیسم یا انسانگرایی و فردیت انسان به شدت در آن متجلی است. متاسفانه به محض آن که نام اکسپرسیونیست می آید گونه ای اغراق یا بازی های اگزجره در ذهن مخاطب تداعی می شود چیزی که من با آن موافق نیستم.

مولفه دیگر مراقبت از اثر برای سقوط نکردن در سانتی مانتالیسم عاطفی و هیجانی است. ازجمله تکنیک های من برای این مراقبت، تکرار و تضاد مابین بیان و فرم است که در «هیپولیت» نیز شاهد آن بودید. تکنیک دیگری که از آن سود می جویم استفاده از دیالوگ های سوم شخص و میزانسن های اول شخص یا بالعکس است. این عدم درغلتیدن در سانتی مانتالیسم احساسی می تواند به طور مشخص در «هیپولیت» به لحظه ای مربوط باشد که فدر (همسر تزه و نامادری هیپولیت) به دروغ در نامه به جامانده پس از خودکشی اش، می گوید که هیپولیت عاشق من بوده است و نه من عاشق هیپولیت. این لحظات حامل عواطفی هستند و نحوه بیان آن ها به شدت مستعد سانتی مانتال شدن است. من در حین کارگردانی تلاش می کنم بر فاصله گذاری میان بازیگر و نحوه نشان دادن این احساس تاکید کنم. مجموع اصول من دو جد دارد؛ یرژی گرتوفسکی و برتولت برشت و آنچه را که گفتم می توانید در آثار به جامانده از این دو هنرمند رصد کنید.

مولفه دیگر مراقبت از اثر برای سقوط نکردن در سانتی مانتالیسم عاطفی و هیجانی است. ازجمله تکنیک های من برای این مراقبت، تکرار و تضاد مابین بیان و فرم است که در «هیپولیت» نیز شاهد آن بودید. تکنیک دیگری که از آن سود می جویم استفاده از دیالوگ های سوم شخص و میزانسن های اول شخص یا بالعکس است. این عدم درغلتیدن در سانتی مانتالیسم احساسی می تواند به طور مشخص در «هیپولیت» به لحظه ای مربوط باشد که فدر (همسر تزه و نامادری هیپولیت) به دروغ در نامه به جامانده پس از خودکشی اش، می گوید که هیپولیت عاشق من بوده است و نه من عاشق هیپولیت. این لحظات حامل عواطفی هستند و نحوه بیان آن ها به شدت مستعد سانتی مانتال شدن است. من در حین کارگردانی تلاش می کنم بر فاصله گذاری میان بازیگر و نحوه نشان دادن این احساس تاکید کنم. مجموع اصول من دو جد دارد؛ یرژی گرتوفسکی و برتولت برشت و آنچه را که گفتم می توانید در آثار به جامانده از این دو هنرمند رصد کنید.

باید تاکید کنم که تئاتر برای من بیش از آن که اجرا باشد، تئوری است. همواره از تئاتر به مثابه تئوری و نه اجرا یاد می کنم. هر چیزی اعم از معرکه گیری یک قوی هیکل در خیابان برای پاره کردن زنجیر یا نوع ترغیب یک دستفروش در مترو برای فروختن جنسش می تواند اجرا باشد؛ اجرایی فاقد تئوری. اصول زیباشناسانه و اصول کارگردانی. بدون تئوری امکان شکل گرفتن هیچ سبکی وجود ندارد. خروجی تئوری، فرم نمایشی خواهد بود.

باید تاکید کنم که تئاتر برای من بیش از آن که اجرا باشد، تئوری است. همواره از تئاتر به مثابه تئوری و نه اجرا یاد می کنم. هر چیزی اعم از معرکه گیری یک قوی هیکل در خیابان برای پاره کردن زنجیر یا نوع ترغیب یک دستفروش در مترو برای فروختن جنسش می تواند اجرا باشد؛ اجرایی فاقد تئوری. اصول زیباشناسانه و اصول کارگردانی. بدون تئوری امکان شکل گرفتن هیچ سبکی وجود ندارد. خروجی تئوری، فرم نمایشی خواهد بود.
تئاتر برای من بیش از آن که اجرا باشد، تئوری است

انتخاب «هیپولیت» اثر اوریپید برای اجرا روی صحنه، بر مبنای مطابقت این اثر با اصول کارگردانی تان بود؟

انتخاب «هیپولیت» اثر اوریپید برای اجرا روی صحنه، بر مبنای مطابقت این اثر با اصول کارگردانی تان بود؟

خیر این گونه نبود. من در جست وجوی متن نمایشی مطابق با اصول کارگردانی ام نیستم بلکه می توانم هر متنی را با اصول خودم تطبیق دهم. مسئله اصلی برای من، خودِ «هیپولیت» بود. در این متن امید به خیر و نیک سیرتی کاملا از بین رفته است و آنچه به عنوان بنیاد انسان و جامعه انسانی مطرح می شود شر است. من از اصطلاح استاد و فیلسوف بزرگ معاصر ایران، سیدجواد طباطبایی استفاده می کنم؛ اوریپید، جدید در قدیم است.

خیر این گونه نبود. من در جست وجوی متن نمایشی مطابق با اصول کارگردانی ام نیستم بلکه می توانم هر متنی را با اصول خودم تطبیق دهم. مسئله اصلی برای من، خودِ «هیپولیت» بود. در این متن امید به خیر و نیک سیرتی کاملا از بین رفته است و آنچه به عنوان بنیاد انسان و جامعه انسانی مطرح می شود شر است. من از اصطلاح استاد و فیلسوف بزرگ معاصر ایران، سیدجواد طباطبایی استفاده می کنم؛ اوریپید، جدید در قدیم است.

اوریپید نویسنده ای مدرن است چون به مسئله ای اشاره می کند که با تاریخ اندیشه مدرن مطرح شد و آن بنیاد شر در هستی انسان است. آنچه پیش از اندیشه دوران مدرن رواج داشت این بود که بنیاد نهاد آدمی خیر و ودیعه ای الهی است. با ظهور فیلسوفان مدرن و آغاز رنسانس ما با تغییری عظیم در تعریف هستی انسان مواجه شدیم و آن بنیادی بودن و ضروری دانستن امر شر در هستی انسان است. از این جاست که مفهوم قرارداد اجتماعی و قانون شکل می گیرد؛ از این جاست که فیلسوفان دوران مدرن به این نتیجه می رسند که بدون لحاظ کردن قانون و قرارداد اجتماعی، انسان گرگ انسان است.

اوریپید نویسنده ای مدرن است چون به مسئله ای اشاره می کند که با تاریخ اندیشه مدرن مطرح شد و آن بنیاد شر در هستی انسان است. آنچه پیش از اندیشه دوران مدرن رواج داشت این بود که بنیاد نهاد آدمی خیر و ودیعه ای الهی است. با ظهور فیلسوفان مدرن و آغاز رنسانس ما با تغییری عظیم در تعریف هستی انسان مواجه شدیم و آن بنیادی بودن و ضروری دانستن امر شر در هستی انسان است. از این جاست که مفهوم قرارداد اجتماعی و قانون شکل می گیرد؛ از این جاست که فیلسوفان دوران مدرن به این نتیجه می رسند که بدون لحاظ کردن قانون و قرارداد اجتماعی، انسان گرگ انسان است.

آنچه می بایست برای جلوگیری از برون ریزی شر از درون هستی انسان وجود داشته باشد قانون است. هیپولیت در مرکز شرارت قرار گرفته است و نیک سرشتی طبع اوست. میل و ارایه افراد جامعه هیپولیت در حذف و نابودی است، اتفاقی که در انتها نیز رخ می دهد. به همین دلیل «هیپولیت» یک تراژدی است، نمونه ایرانی و سامی آنچه در نمایشنامه «هیپولیت» می گذرد را می توان در داستان سیاوش و سودابه و یوسف و زلیخا جست وجو کرد که معتقدم تراژدی نیستند چون در انتها ختم به خیر می شوند. یوسف و سیاوش، زلیخا و سودابه را می بخشند و همه چیز در یک سانتی مانتالیسم اخلاقی به انتها می رسد.

آنچه می بایست برای جلوگیری از برون ریزی شر از درون هستی انسان وجود داشته باشد قانون است. هیپولیت در مرکز شرارت قرار گرفته است و نیک سرشتی طبع اوست. میل و ارایه افراد جامعه هیپولیت در حذف و نابودی است، اتفاقی که در انتها نیز رخ می دهد. به همین دلیل «هیپولیت» یک تراژدی است، نمونه ایرانی و سامی آنچه در نمایشنامه «هیپولیت» می گذرد را می توان در داستان سیاوش و سودابه و یوسف و زلیخا جست وجو کرد که معتقدم تراژدی نیستند چون در انتها ختم به خیر می شوند. یوسف و سیاوش، زلیخا و سودابه را می بخشند و همه چیز در یک سانتی مانتالیسم اخلاقی به انتها می رسد.

                  اجرای «هیپولیت» توانسته است شما را از لحاظ ریالی ارضا کند؟

کار من و سرگذشت تئاتری من که حدود 14سال از آن می گذرد از نظر اقتصادی یک شکست بزرگ است. گیشه موفق تئاتر برای «هیپولیت» نیست چه در سالن حافظ روی صحنه برود چه در هر سالن دیگری. بلکه برای کارهایی است که چهره های محبوب مردم را به عنوان بازیگر روی سِن دارند. اگر قرار بود سالن خالی ام چه در نمایش «عشق سال های وبا»، چه در نمایش « من از سگ بودنم چیزهای جدیدی فهمیده بودم» و چه در نمایش «آه شهلا این گاوی که جلوم داره راه میره..» من را از کار کردن منصرف کند، تعریفم از خودم زیر سوال می رود. تعریف من از خودم به عنوان یک هنرمند، فروش بلیت نیست بلکه حرف و اندیشه ای دارم که تلاش می کنم از طریق زیبایی شناسی ویژه خود آن را منتقل کنم. با تاریخ و جامعه ام دیالوگ می كنم. به قول بهمن محصص، موجودی تاریخی هستم. چه بلیتم را بخرند چه نخرند از بطن گوری كه زبان و اجتماع و تاریخم است سر بیرون می كنم و این فقط و فقط تئوری است كه به مرتبه این دیالوگ دست می یازد.

کار من و سرگذشت تئاتری من که حدود 14سال از آن می گذرد از نظر اقتصادی یک شکست بزرگ است. گیشه موفق تئاتر برای «هیپولیت» نیست چه در سالن حافظ روی صحنه برود چه در هر سالن دیگری. بلکه برای کارهایی است که چهره های محبوب مردم را به عنوان بازیگر روی سِن دارند. اگر قرار بود سالن خالی ام چه در نمایش «عشق سال های وبا»، چه در نمایش « من از سگ بودنم چیزهای جدیدی فهمیده بودم» و چه در نمایش «آه شهلا این گاوی که جلوم داره راه میره..» من را از کار کردن منصرف کند، تعریفم از خودم زیر سوال می رود. تعریف من از خودم به عنوان یک هنرمند، فروش بلیت نیست بلکه حرف و اندیشه ای دارم که تلاش می کنم از طریق زیبایی شناسی ویژه خود آن را منتقل کنم. با تاریخ و جامعه ام دیالوگ می كنم. به قول بهمن محصص، موجودی تاریخی هستم. چه بلیتم را بخرند چه نخرند از بطن گوری كه زبان و اجتماع و تاریخم است سر بیرون می كنم و این فقط و فقط تئوری است كه به مرتبه این دیالوگ دست می یازد.

تفاوت فدر و هیپولیت با سیاوش و سودابه و یوسف و زلیخا

معتقدم آنچه را که در «هیپولیت» می توان دید در داستان یوسف و زلیخا و سیاوش و سودابه نمی توان دید. در نظام جهان شناسی و انسان شناسی جهان شرقی به هیچ وجه آن اندیشه مدرن و اشاره به شر نهفته در وجود آدمی را نمی بینیم. نهایتا خیری برتر و ماوراءالطبیعی همه چیز را سر و سامان می دهد که در تراژدی های جهان غرب این گونه نیست. به همین دلیل است که من معتقدم آثار نویسندگانی همچون اوریپید، جدید در قدیم است، چیزی که داستان سیاوش و سودابه یا یوسف و زلیخا فاقد آن است.

معتقدم آنچه را که در «هیپولیت» می توان دید در داستان یوسف و زلیخا و سیاوش و سودابه نمی توان دید. در نظام جهان شناسی و انسان شناسی جهان شرقی به هیچ وجه آن اندیشه مدرن و اشاره به شر نهفته در وجود آدمی را نمی بینیم. نهایتا خیری برتر و ماوراءالطبیعی همه چیز را سر و سامان می دهد که در تراژدی های جهان غرب این گونه نیست. به همین دلیل است که من معتقدم آثار نویسندگانی همچون اوریپید، جدید در قدیم است، چیزی که داستان سیاوش و سودابه یا یوسف و زلیخا فاقد آن است.

در نمونه های ایرانی و سامی، در انتها خیر و پاکی پیروز است حال آن که در نمونه های یونانی این گونه نیست. این شباهت های داستانی نباید ما را از تمرکز بر نظام اندیشه در جهان یونانی، ایرانی و سامی بازدارد. معتقدم تراژدی صرفا یک فرم نمایشی نیست بلکه مفهومی ویژه برای نگاه به انسان در نسبت با جهان است. صرف این که در داستانی شاهد سوگ و مویه و مرگی دردناک باشیم نمی توانیم آن را تراژدی بنامیم. تراژدی حاوی یک مفهوم است. آن مفهوم تحقق انسان به معنی موجودی که امیدی به او نیست، است. انسانی که اراده اش به سمت نیستی و شرارت است. این مفهوم در آثار اوریپید به شکلی بنیادی قابل ملاحظه است و داستان بر آن سوار می شود؛ نه خیر وجود دارد و نه امیدی به خیر. تراژدی محصول پایان دردناک نیست بلکه محصول عدم وجود خیر و عدم امید به وجود خیر است. با جرأت می گویم که تاکنون چنین درکی از تراژدی را در هیچ کدام از مباحث علمی و تئوریک ایرانی ندیده ام.

در نمونه های ایرانی و سامی، در انتها خیر و پاکی پیروز است حال آن که در نمونه های یونانی این گونه نیست. این شباهت های داستانی نباید ما را از تمرکز بر نظام اندیشه در جهان یونانی، ایرانی و سامی بازدارد. معتقدم تراژدی صرفا یک فرم نمایشی نیست بلکه مفهومی ویژه برای نگاه به انسان در نسبت با جهان است. صرف این که در داستانی شاهد سوگ و مویه و مرگی دردناک باشیم نمی توانیم آن را تراژدی بنامیم. تراژدی حاوی یک مفهوم است. آن مفهوم تحقق انسان به معنی موجودی که امیدی به او نیست، است. انسانی که اراده اش به سمت نیستی و شرارت است. این مفهوم در آثار اوریپید به شکلی بنیادی قابل ملاحظه است و داستان بر آن سوار می شود؛ نه خیر وجود دارد و نه امیدی به خیر. تراژدی محصول پایان دردناک نیست بلکه محصول عدم وجود خیر و عدم امید به وجود خیر است. با جرأت می گویم که تاکنون چنین درکی از تراژدی را در هیچ کدام از مباحث علمی و تئوریک ایرانی ندیده ام.


منبع: صبا / نرگس کیانی

این مطلب صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای بازنشر شده و محتوای آن لزوما مورد تایید تبیان نیست .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین