وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
حجت الاسلام جعفر شجونی با اشاره به ماجرای جلسه پر سر و صدای تصویب اعتبارنامه شهید آیت، که یکی از وقایع مهم سال های نخست انقلاب است ، گفت: موضع گیری نمایندگان مختلف، مقاصد حقیقی آن گروها را به خوبی آشکار کرد.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

حسن آیت باطن ملی گراها را نشان داد/او مظلوم بود

حجت الاسلام جعفر شجونی با اشاره به ماجرای جلسه پر سر و صدای تصویب اعتبارنامه شهید آیت، که یکی از وقایع مهم سال های نخست انقلاب است ، گفت: موضع گیری نمایندگان مختلف، مقاصد حقیقی آن گروها را به خوبی آشکار کرد.

بخش تاریخ ایران و جهان تبیان
حسن آیت باطن ملی‌گراها را نشان داد/او مظلوم بود

ماجرای جلسه پر سر و صدای تصویب اعتبارنامه شهید آیت یکی از وقایع مهم سال های نخست انقلاب است که موضع گیری نمایندگان مختلف، مقاسد حقیقی آنها را به خوبی آشکار کرد. شنیدن جزئیات آن رویداد از زبان کسی که در جریان ریز مسائل بوده است، شنیدنی است.

*جنابعالی از چه مقطعی با شهید دکتر آیت آشنا شدید و چه ویژگی هائی را در او بارز و برجسته دیدید؟

برای اولین بار در مجلس اول با مرحوم شهید آیت آشنا شدم، اما به محض اینکه چهره ایشان را دیدم، متوجه شدم که 20 سال قبل یعنی در سال های 38 و 39 و 40 در منزل آیت الله کاشانی دیده بودم. ایشان از افرادی بود که همراه دیگر جوانان در جلسات و گعده هائی که در منزل آیت الله کاشانی تشکیل می شد، شرکت می کرد و دیدن مظلومیت آقای کاشانی بسیار روی او تاثیر گذاشته بود. او می دید که در جریان نهضت ملی شدن نفت، ملیون از نردبام نفوذ و اعتبار مذهبی نهضت بالا رفتند و به جائی رسیدند، ولی به محض اینکه قدرت را در دست گرفتند، یکی یکی رفقای سابق خود را کنار گذاشتند، بعد هم که تنها شدند، به توده ای ها مجال دادند و حساسیت تمام مذهبیون و متدینین را برانگیختند و بعد از آن هم نهضت را عملا تحویل شاه و زاهدی دادند. تازه بعد از 28 مرداد آقایان رفتند و از مواهب سیاسی و اقتصادی دستگاه هم برخوردار شدند. مقاطعه های مهم و پرپول برمی داشتند، حقوق های کلان دریافت می کردند و در مجموع به آلاف و اولوف رسیدند.

این درحالی بود که جریان مذهبی نهضت بیشترین ضربه را از عهدشکنی و نارفیقی این جریان خورد. شهید نواب صفوی و یارانش به فاصله دو سه سال تیرباران شدند و آیت الله کاشانی هم به جائی رسیده بود که واقعا روزگار را به عسرت می گذراند. یادم هست که در دوران طلبگی، حدود سال 38، 39 از قم به تهران آمدم و به محضر آیت الله کاشانی رفتم و دو سه ساعتی خدمتشان بودم. در همان حین فقیری آمد و از آقا پول خواست. ایشان هم بیان و تکیه کلام خاص خودش را داشت و گفت: «بی سواد! من که پولی ندارم. مصدق ما را خانه نشین کرد و دیگر کسی به ما پول نمی دهد.» با این همه چون آدم بسیار کریم النفس و بزرگواری بود، به اندرونی منزل رفت و یک دیگ مسی با در آن را آورد و به آن فقیر داد و گفت: «بی سواد! ببر این را بفروش، نصف پولش را برای خودت بردار، نصف باقی را برای من بیاور».

بعد از یک ساعت آن فرد آمد و 7 یا 17 تومن داد به آقای کاشانی. آقای کاشانی پرسید: «بی سواد! چند فروختی؟» او هم گفت: «آقا! باقی اش را حلال کنید.» ظاهرا بیشتر از آنچه که نصفش را به آقای کاشانی داد، فروخته بود. مرحوم آیت الله کاشانی که روزگاری رئیس مجلس بود و برای اوج گرفتن نهضت ملی آن همه مرارت کشید، با این شرایط روزگار می گذراند ولی این آقایان رفته بودند و از کنار دستگاه حسابی می خوردند و وارد معاملات اقتصادی می شدند.

دیدن این قضایا تاثیر شدیدی روی مرحوم آیت گذاشته بود و نگران بود که اینها با نفوذ در جریان انقلاب بخواهند مجدداً همان جریان را تکرار کنند، یعنی از اعتبار و نفوذ دینی و معنوی امام استفاده کنند و بعد که به جائی رسیدند، همان بلائی را به سر انقلاب بیاورند که به سر نهضت نفت آوردند، روی همین اصل از همان اول شروع کرد به لو دادن اینها. این قضیه خیلی هم برایش گران تمام شد، اما ایشان انصافاً محکم تا به آخر ایستاد و از چیزی هم نمی ترسید.

*شهید آیت در هدایت جریان انقلابی مجلس در دوره اول چقدر نقش داشت و سهم او در روشن شدن رگه های التقاط و انحراف در سال های اول انقلاب چقدر بود؟

ملی گراها در آن ایام متوجه شده بودند که اگر آیت به مجلس بیاید، قطعا برای اینها دردسرساز خواهد شد، چون در مجلس خبرگان توانائی و قدرت مدیریت او را دیده بودند و می دانستند که او برایشان مشکل درست می کند، لذا از همان اول کاری کردند که بتوانند او را از مجلس بیرون کنند، برنامه ریزی هم کرده بودند که در جلسه تصویب اعتبارنامه اش، او را از چشم نمایندگان بیندازند. مرحوم آیت از یک طرف هوش بالائی داشت و می دانست اینها حرف قابل ذکری برای گفتن ندارند و ثانیاً اطلاع مردم از نحوه رفتار ملی گراها در مجلس می تواند آبرویشان را خدشه دار کند و در نتیجه درخواست کرد که جلسه اعتبارنامه او به صورت علنی برگزار شود. این مسئله، امر غیرمتعارفی بود، اما چون ایشان اصرار داشت، انجام شد و مخالفین و موافقین علنی حرف هایشان را زدند و سرانجام هم معلوم شد چه کسانی به ایشان رأی منفی دادند.

همان طور که مرحوم آیت حدس زده بود، اینها از فرط نداشتن مدرک برای حرف هایشان، چنان مسائل سخیف و مبتذلی را دستاویز قرار داده بودند که واقعا شرم آور بود. مفاد مذاکرات آن روز مجلس را مطالعه کنید تا بهتر متوجه منظورم بشوید. به نظر من یکی از عرصه هائی که جریان اصیل انقلاب از ضد انقلاب تفکیک شد و می توان چهره های هر دو جریان را به خوبی از هم تشخیص داد، همان چهره هائی بودند که به آیت رأی موافق و مخالف دادند. مخالفین جز تک و توکی که تحت تاثیر تبلیغات قرار گرفته و به او رأی مخالف داده بودند، عمدتاً کسانی بودند که در آن ایام چوب لای چرخ انقلاب می گذاشتند و یا بعدها برای نظام مسئله ساز شدند و عمده کسانی که به عنوان شخصیت های انقلاب برای حراست از نظام تلاش کردند ، اعم از کسانی که شهید شدند یا ماندند ،افرادی بودند که آن روز به آیت رأی مثبت دادند.

مرحوم آیت آن روز با درایت و دوراندیشی خاصی زمام جلسه را به دست گرفت و ما هم به خاطر شناخت و علاقه ای که به او داشتیم، آن روز به او رای اعتماد دادیم. بعد از اینکه اعتبارنامه اش تصویب شد، به طرق دیگری در باره اش کارشکنی می کردند، مثلا به شکل مرموز و سئوال برانگیزی به او وقت نطق قبل از دستور نمی دادند. آن طور که خاطرم هست و بعدها هم آمارش را خواندم هیئت رئیسه تا 8 ماه به او اجازه نطق پیش از دستور نداد و بعد شاهد هستیم وقتی که ایشان می آمد نطق کند، واقعا علائم وحشت در چهره نمایندگان ملی گرا یا وابستگان به آنها، کاملا مشخص بود، چون او هم مطالعات خوبی داشت و هم بسیار مستدل و مستند صحبت می کرد.

سرسخت و آشتی ناپذیر هم بود و لذا این جماعت را خوب لو می داد. ما آن زمان به شوخی می گفتیم که آیت جانورشناس خوبی است! به لحاظ شخصیتی هم آدم بسیار موقر و محکمی بود. ما شوخی و بذله گوئی زیاد می کردیم، ولی یادم نیست که ایشان بیاید و بگوید و بخندد و وقتش را به این کارها بگذراند. خیلی جدی می نشست و مشغول مطالعه و جمع بندی کارها و مطالعاتش می شد.

من خیلی به او علاقه داشتم و در مواقع تنفس می نشستم و با او صحبت می کردم و چای می خوردم. چون می دید که من هم سابقه این ملی گراها را از 25 سال پیش دارم، یک وقت ها می گفت: «آقای شجونی! این آقایان ملی گرا بعد از انقلاب به اشتباه تصور کردند بوی کباب می آید. خبر ندارند که دارند خر داغ می کنند! اینها این دفعه در محاسباتشان اشتباه کرده اند» و انصافاً هم به خاطر جدیتش در مبارزه با اینها خیلی سختی کشید. تبلیغات گسترده ای علیه ایشان و مرحوم شهید بهشتی به راه افتاده بود و گاهی از اوقات بعضی از خودی ها هم مردد می شدند و نمی توانستند دفاع کنند.

خاطرم هست بعضی از افراد در مجلس آن قدر نسبت به آقای بهشتی حقد و کینه داشتند که حتی نمی خواستند اسم ایشان را به زبان بیاورند. این آقای معین فر یک روز؟» سر قضیه لایحه قصاص آمد و به من گفت: «این محمد حسینی چه می گوید. من ماندم که دارد از چه کسی حرف می زند؟ پرسیدم: «محمد حسینی کیست؟» گفت: «همین بهشتی را می گویم دیگر.» گفتم: «خب دارد حرف قرآن را می زند.» گفت: «ما مخالفیم.» گفتم: «خب باش! چه کارت کنم؟» گفت: «ما اصلا ولایت فقیه را هم قبول نداریم.» گفتم: «به درک که قبول نداری».

نسل جدید واقعاً تصورش را هم نمی تواند بکند که انقلاب به چه شکل پیش رفت و این مشکلات را پشت سر گذاشت.  در سال 88 فتنه ای که این آقایان به راه انداختند، کم مطلبی نبود. البته همین آقای میرحسین موسوی هم از مخالفین جدی مرحوم آیت بود و مرحوم آیت به شدت روی پست و مقام دادن به او حساسیت داشت. شیوه مدیریت او در روزنامه جمهوری اسلامی را هم قبول نداشت، به خصوص تعریف هائی که از مصدق کرده بود.

مرحوم آیت در آخر عمرش می خواست به مجلس بیاید و علیه وزارت امور خارجه شدن میرحسین موسوی صحبت کند که آن فاجعه پیش آمد. خانمش نقل می کرد که پرونده ای را جفت و جور کرده بود که آن روز به مجلس بیاورد و صحبت کند. بعد از ترور، پرونده را از داخل ماشین او دزدیدند و معلوم نشد از کجا سر در آورد.

*از جریان شهادت دکتر آیت چه خاطره ای دارید؟

اتفاقا همان تیمی که می خواست ایشان را ترور کند، من را هم در لیست ترورش گذاشته بودند. آن روزی که ایشان را ترور کردند، من در زیرزمین مجلس ساکن شده بودم. چند روز قبل از ترور، روی شمّ شخصی خودم متوجه شدم که اینها در پی ترور من هستند، لذا اوایل به صورت نامنظم به خانه می رفتم، یعنی رفت و آمدم به منزل روی ساعت خاصی نبود تا اینها نتوانند درست بفهمند کی می روم و کی می آیم. بعد که دیدم قضیه جدی تر شده، رفتم و در طبقه پائین مجلس ساکن شدم. در آنجا بود که خبر شهادت مرحوم آیت را شنیدم. واقعا ناجوانمردانه و به شدیدترین وجه ممکن، او را به رگبار بسته و 60 تا گلوله به او زده بودند، درحالی که یک آدم با دو سه تا گلوله شهید می شود. این تعداد گلوله، حقد و کینه اینها را نسبت به شهید آیت نشان می دهد، همان  طور که در کربلا با نیزه و شمشیر و سنگ و آخر سر هم با اسب بر بدن حضرت اباعبدالله(ع) تاختند. اینها هدفشان فقط کشتن امام حسین(ع) نبود، بلکه می خواستند کینه خود را به این شکل خالی کنند. شهادت آقای آیت انصافاً خیلی مظلومانه بود.

وقتی تیم پنج  نفره ای را که ایشان را ترور کرده بودند، دستگیر کردند و به تلویزیون آوردند. یکی از آنها کسی بود به نام فیلی که قبل از انقلاب با ما در زندان بود. او در اعترافاتش گفته بود که چهار نفر را در برنامه ترورمان داشتیم: آیت، شجونی، افتخار جهرمی و معادیخواه. آیت را ترور کردیم، ولی در مورد شجونی خیلی اذیت و علاف شدیم، چون نامنظم می آمد و می رفت و زمان آمدن و رفتنش مشخص نبود، نتوانستیم این کار را بکنیم. به هرحال قسمت ما نبود که همراه با ایشان شهید شویم.


منبع: خبرگزاری فارس

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین