وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
شاه گفت «تاجی امروز خیلی خوشحالم چه زایچه طالع مرا که دیده اند پنجشنبه دیروز را برای من قران نحس معین کرده اند که اگر از آن نحوست به سلامت گذشتم پنجاه سال دیگر سلطنت خواهم کرد،
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

نگاهی گذرا به زندگی نامه ی سلطان صاحبقران

شاه گفت «تاجی امروز خیلی خوشحالم چه زایچه طالع مرا که دیده اند پنجشنبه دیروز را برای من قران نحس معین کرده اند که اگر از آن نحوست به سلامت گذشتم پنجاه سال دیگر سلطنت خواهم کرد، الحمدلله ما دیروز را به سلامت به سر آوردیم و امروز به شکرانه آن به زیارت حضرت عبدالعظیم(ع) می رویم.» پنج ساعت بعد از رفتن شاه به اندرون ریختند و تمام زن ها را از اندرون بیرون کردند منجمله مرا و خبر کشته شدن شاه را به ما دادند...

فهیمه السادات آقامیری- بخش تاریخ ایران و جهان تبیان
نگاهی گذرا به زندگی نامه ی سلطان صاحبقران

نقل کشته شدن شدن شاه شهید از زبان شاهزاده عبدالله

روز جمعه 13 ذیقعده سال 1313 هجری قمری با سمت کالسکه چی باشی در رکاب شاه به شاهزاده عبدالعظیم رفتم و در حرم پهلوی آقا میرزا عبدالله خان پسر ارشد اتابک اعظم به طرف بالای سر ایستاده بودم. جلو و اطراف ما پر از زن بود که تماشای شاه را انتظار داشتند، جلوی ما مردی با عریضه ای در دست چپ داشت، کاغذ ورق بزرگی بود، ناگاه با دست راست یک تیر به طرف شاه خالی کرد و شاه با دست راست صورت خود را گرفت و به زمین افتاد.

زنان داخل حرم که مشغول زیارت بودند بدون تامل تیرانداز را گرفتند تا فرار نکند. معین السلطان برادر مجدالدوله که فراش باشی و در آنجا حاضر بود با کارد کمر خود گوش ضارب را برید. اتابک اعظم سررسید و با چوب دستی خود معین الملک را سخت کوبید و می گفت این آدم به شاه تیر زده باید خوب او را حفظ کرد تا قبله عالم خودش حکم او را بکند. و فوری چند نفر را معین کرد که آن شیخ تیرانداز را به شهر بردند و به من امر کرد فوری سوار اسب شده به شهر رفته حکیم باشی طولوزان که طبیب فرانسوی مخصوص شاه بود همراه به شاهزاده عبدالعظیم بیاورم.

اطاعت کرده آمدم و اسب را عوض کرده با حکیم باشی و کیف دوای ایشان به شتاب برگشتیم. در بین راه بین تهران و شاهزاده عبدالعظیم(ع) به موکب شاه رسیدیم که به طرف تهران تشریف می آوردند، اتابک از میان کالسکه شاه سرش را بیرون کرد و گفت حال شاه الحمدالله خیلی خوب است، با حکیم باشی همراه بیایید.

به شهر که وارد شدیم کالسکه شاه را از طرف تکیه دولت به طرف قصر گلستان بردند و من به اتفاق حکیم باشی از حیاط تخت مرمر به حیاط گلستان که درب آن بسته بود رفتیم.

برای حکیم باشی که سپرده شده بود در را باز کردند، من هم چون کیف حکیم باشی طولوزان فرانسوی را به دست داشتم همراه او وارد حیاط گلستان شده به طرف اطاق برلیان که گفتند شاه آنجا است رفتیم. وارد اطاق شده دیدم شاه را میان اطاق روی تشک گذارده اند و فهمیدم که کار شاه تمام است.

ناصرالدین شاه قاجار ، نخستین پادشاه ایران بود که خاطرات خود را می نوشت.

ناصرالدین شاه قاجار  که پیش از پادشاهی ناصرالدین میرزا خوانده می شد، معروف به «قبله ی عالم»، «سلطان صاحبقران» و بعد «شاهِ شهید»، چهارمین شاه از دودمان قاجار ایران بود. وی طولانی ترین دوره پادشاهی را در میان دودمان قاجار داراست. 

پدر ناصرالدین،  محمدشاه قاجار نوه فتحعلی شاه قاجار و سومین پادشاه دودمان قاجاریه بود. محمدشاه هنگامی که دوازده سال داشت در سال 1234 به دستور فتحعلی شاه با دختر عمه چهارده ساله اش ملک جهان ازدواج کرد. ناصرالدین سومین پسر و نخستین فرزند باقی مانده این زوج در ششم صفر 1247 در دهکده کهنمو از توابع اسکو در نزدیکی تبریز به دنیا آمد.

فرمان ولیعهدی ناصرالدین میرزا در 1251 ه.ق در تبریز خوانده شد. برادران تنی شاه بهمن میرزا و قهرمان میرزا، به بهانه سن کم ناصرالدین، او را شایسته داشتن عنوان ولیعهدی نمی دیدند. آصف الدوله، دایی محمدشاه، هم مصمم بود از ولیعهدی ناصرالدین جلوگیری کند تا عِرق سلطنت از خاندان دولو قطع نشود. سرانجام ولیعهدی ناصرالدین زمانی تأیید شد که قهرمان میرزا را به کفالت حکومت آذربایجان منصوب کردند که در واقع تأیید ضمنی ولایت او بر ولیعهد صغیر بود.

نخستین وظیفه رسمی ولیعهد، سفر به ایروان برای ابلاغ تهنیت پدرش به نیکلای اول بود که در آن هنگام در قفقاز از ولایات تازه تسخیر شده بازدید می کرد. در هنگام ملاقات، تزار ولیعهد را روی زانوی خود نشاند و به نشان محبت انگشتر الماس خود را به او بخشید.

محمدشاه در تابستان 1255 ه.ق ناصرالدین را به پایتخت فراخواند. در آن هنگام او نزدیک پنج سال بود که پدرش را ندیده بود. در تابستان 1261 ه.ق ولیعهد چهارده ساله، با دخترعموی پدرش، گلین، ازدواج کرد. نخستین ازدواج ناصرالدین، به معنای رسیدن او به سن بلوغ بود که ضرورت انتصاب نایب السلطنه را از بین می برد، چرا که دیگر ولیعهد صغیر محسوب نمی شد. در 1263 ه.ق بهمن میرزا به روسیه فرار کرد و محمدشاه، ناصرالدین را به درخواست خودش حاکم آذربایجان کرد. در این مدت ولیعهد با مسائل جدی حکمرانی آشنا شد. در همین زمان، باب را به فرمان حاجی میرزا آقاسی برای محاکمه و تفتیش عقاید به تبریز آوردند و مجلس محاکمه در حضور ناصرالدین صورت گرفت.

تاج گذاری ناصرالدین شاه

ناصرالدین شاه در 22 شهریور 1227 بر تخت نشست و از آن پس تا زمان مرگش در جمعه 12 اردیبهشت 1275 شاه ایران بود.

هنگامی که محمد شاه قاجار که سال ها با بیماری نقرس دست به گریبان بود در 1227 خورشیدی در 42 سالگی از دنیا رفت، کشور گرفتار شورش بود و تنها بخش آرام ایران آذربایجان شمرده می شد. در این زمان ناصرالدین میرزای ولیعهد که آن زمان شانزده ساله بود، در تبریز به سر می برد و مدعیان پادشاهی از هر سو سر برآورده بودند. حاجی میرزا آقاسی وزیر محمد شاه که توانایی آرام نگاه داشتن تهران را نداشت به حرم عبدالعظیم پناهنده شد و بست نشست. در این زمان ناصرالدین میرزا با پشتیبانی میرزاتقی خان امیرنظام (امیرکبیر آینده) راهی تهران شد و پیش از رسیدن به شهر میرزاتقی خان را لقب اتابک اعظم داد و او را صدراعظم خود گردانید. با رسیدن به تهران در همان سال ناصرالدین شاه به پادشاهی ایران رسید.

هنگامی که امیر و شاه به تهران رسیدند شمار ارتش ایران تنها 300 تن بود. امیرکبیر که خود سپهسالار کل ایران بود به نظم و ساماندهی سپاه پرداخت و برای آموزش ارتشیان اقدام به استخدام آموزگار از خارج نمود و به صنعت اسلحه سازی رونق داد. او همچنین فرمان حذف لقب های اضافی در نامه نگاری ها را داد و به فرمان او حتی خود وی را نیز تنها با لقب جناب می خواندند. وی هم چنین تلاش کرد جلوی رشوه خواری را بگیرد و به درآمد کارکنان دولت سامان دهد.

امیر کبیر به زیباسازی تهران و پیشرفت پایتخت نیز کوشید، در این راستا دست به ساخت بازار امیر و کاروانسرای امیر و تیمچه ای نو زد. همچنین به پاکیزگی گرمابه ها رسیدگی کرد و در اندیشه? کشاندن بخشی از آب رود کرج برای آشامیدن مردم تهران بود که دوره ی زمامداری اش به پایان رسید و این طرح و دیگر اندیشه هایش ناکام ماند.

اقدامات امیر کبیر که به سود توده ی ایرانیان و به زیان شاهزادگان، دارایان، ملاها و اشراف بود خشم این دسته ها را برانگیخت و چون امیر جلوی دست اندازی مهد علیا را نیز در کارهای کشور گرفته بود اینان به گرد او جمع شدند. مهد علیا می کوشید تا میرزا آقاخان نوری را که در آن زمان وزیر لشکر بود جایگزین امیر کبیر نماید. پس شاه را انگیزاندند تا امیر را کنار بزند، اگرچه شاه جوان در آغاز پایداری نمود. از 1267 قمری میان شاه و امیر کبیر اندک اندک به هم می ریخت و شاه دچار بدگمانی به صدراعظمش می شد. قتل امیرکبیر در ماه ربیع الاول سال 1268 (قمری) اتفاق افتاد. پس از قتل امیرکبیر عزمی که او در باب تغییر و تحول دستگاه دولتی قاجار از خود نشان داده بود تکرار نشد، ولی او باعث شد ناصرالدین شاه تا حدودی به اصلاحات علاقه مند شود. سیاست های خارجی و داخلی ناصرالدین شاه نیز در سالهای بعد تا حدودی متأثر از اقدامات امیرکبیر بود.

دارالفنون در روز یکشنبه ششم دی ماه 1230 ، سیزده روز پیش از قتل امیرکبیر و با حضور ناصرالدین شاه، آقاخان نوری صدراعظم جدید و گروهی از دانشمندان و معلمین ایرانی و اروپایی با 30 نفر شاگرد رسماً گشایش یافت.

سفر به فرنگستان

ناصرالدین شاه در سال 1290 به پیشنهاد سپهسالار عازم سفر به اروپا شد. سپهسالار قصد داشت پیشرفت کشورهای اروپایی را به شاه نشان دهد و ضعف ایران را در برابر آنان برای او آشکار کند.  شاه به غیر از رجال و ملازمان، تعدادی از زنان حرمسرا را نیز به همراه برد. به زودی زنان مشکلاتی در طول سفر پیش آوردند و شاه ناچار شد آنان را به همراه تعدادی از ملازمان که وجودشان مناسب چنین مسافرتی نبود از مسکو به تهران بازگرداند.

پس از روسیه شاه از راه ویلنا و کونیگسبرگ به برلین رفت و پس از ملاقات با گیوم اول، امپراتور آلمان و بیسمارک، صدراعظم آن کشور، از راه فرانکفورت، کلن و آخن عازم بلژیک شد. در بروکسل، لئوپولد دوم، پادشاه بلژیک، از او استقبال کرد. چند روز بعد هیئت مهمانداران انگلیسی وارد پایتخت بلژیک شدند و شاه را به انگلستان بردند. در انگلستان، ناصرالدین شاه از بدو ورود به بندر دوور تا پای پله های کاخ باکینگهام از طرف پسران ملکه ویکتوریا و بعضی رجال درباری مورد استقبال قرار گرفت و سه روز پس از ورود به لندن، به ملاقات ملکه رفت. در این ملافات ملکه تا پای پله کاخ به استقبال شاه آمد. شاه همچنین از طرف ملکه به دریافت نشان بند جوراب، بالاترین نشان افتخار انگلستان، مفتخر شد. پس از بریتانیا از راه دریای مانش به فرانسه رفت و در پاریس با مارشال ماکماهون، رئیس جمهور فرانسه، ملاقات کرد و سپس از راه سوئیس و ایتالیا عازم وین شد. در ایتالیا با ویکتور امانوئل دوم ملاقات داشت و در وین مورد استقبال رسمی فرانسوا ژوزف قرار گرفت.

درنهایت شاه از سفر رضایت نداشت. چرا که در طول این مدت مجبور به خودداری و اطاعت شده و در میانه سفر از مصاحبت همسران خود محروم گشته بود. همچنین از جانب امپراتور روس به دلیل انعقاد قرار رویتر مورد اعتراض قرار گرفته و براثر جلال و جبروت دستگاه دولتهای اروپایی تحقیر شده بود.

این سفرها که در 2 دور انجام شد سوای از هزینه های سنگین که برای حکومت و مردم ایران داشت دست آوردهای مهمی نصیب کشور کرد و آن بهره گیری از تجارب و پیشرفت های اروپای مدرن بود که در زمینه های گوناگون به طرق مختلف وارد ایران شد.

قراردهایی در زمینه خرید دستگاه های ضرب سکه و راه انداری ضرابخانه ماشینی طهران و چاپ اولین تمبرهای پست ایران رهاورد سفرهای ناصرالدین شاه به فرنگ بود.

در زمان بازگشت شاه از اروپا، مردم تهران شورش کردند و خواهان لغو امتیازنامه رویتر شدند. انیس الدوله و جمعی از علما و شاهزادگان نیز با آنان همراه شدند و برای عزل سپهسالار تلاش کردند. هنگامی که ناصرالدین شاه وارد انزلی شد، نامه ها و عرایض دربار و علمای تهران به نظر شاه رسید که در آن اشتباهات سپهسالار را در راس همه اعطای امتیازنامه به رویتر برشمرده و خواستار عزل او شده بودند. سرانجام سپهسالار به دستور شاه استعفاء داد و به حکومت گیلان فرستاده شد.

در سال 1295 هجری قمری شاه باردیگر به فکر مسافرت به اروپا افتاد. او اعلام کرد این بار به طور ناشناس و به خرج خود سفر خواهد کرد تا بتواند مراتب واقعی ترقی اروپا را که در سفر پیشین به دلیل تشریفات رسمی و پذیرایی دولت ها از نظرش پنهان مانده بود، ببیند. روزنامه ها و دربارهای اروپایی سفر شاه را با چنین شرایطی مورد تحسین قراردادند؛ ولی ناصرالدین شاه به زودی تصمیمش را عوض کرد و تمایل یافت از طرف دولت ها از او پذیرایی شود. شاه در این سفر از مسکو، سنت پترزبورگ، وین، برلین و پاریس دیدار کرد و در رجب 1295 به ایران بازگشت.

ناصرالدین شاه در طول حیات خود هشتاد و پنج زن صیغه و عقدی اختیار کرد. او 42 فرزند داشت که از آن میان 18 نفر در کودکی در گذشتند.

مرگ ناصرالدین شاه

در آستانه  مراسم پنجاهمین سال تاجگذاری در سال 1275 هجری خورشیدی به دست میرزا رضای کرمانی یکی از پیروان سید جمال الدین اسدآبادی در حرم شاه عبدالعظیم در شهر ری ترور شد. او در هنگام ترور پنجاهمین سالگرد سلطنت خویش را جشن می گرفت. وی در زیارتگاه شاه عبدالعظیم در شهر ری در نزدیکی تهران دفن است. سنگ قبر یک پارچه مرمری وی که تمثال کامل وی بر آن حکاکی شده هم اکنون در موزه کاخ گلستان در تهران نگهداری می شود و به یکی از شاهکارهای کنده کاری دوره قاجار معروف است.

 گفته شده است که آخرین کلمات وی این ها بوده اند:من بر شما جور دیگری حکومت خواهم کرد اگر زنده بمانم.


برگرفته شده از : کتاب ناصرالدین شاه قاجار نشر کتاب پارسه ، سایت تاریخ ایرانی، کتاب یادداشت هائی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه نشر تاریخ ایران، کتاب خاطرات تاج السلطنه نشر تاریخ ایران

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین