تا دوستم این را گفت یاد الف و لام اول حمد افتادم. همان که زیبایی را به خدا منحصر می کرد.پس حکمت این الف و لام در همین بود.چون خدا خیر مطلق است و غیر از خیر به وجود نمی آورد پس همه زیبایی ها و خوبی ها منحصرا به او تعلق دارد.
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : سمیه افشار
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

خاطرات من و سوره حمد 5

تا دوستم این را گفت یاد الف و لام اول حمد افتادم. همان که زیبایی را به خدا منحصر می کرد.پس حکمت این الف و لام در همین بود.چون خدا خیر مطلق است و غیر از خیر به وجود نمی آورد پس همه زیبایی ها و خوبی ها منحصرا به او تعلق دارد.

نویسنده: سمیه افشار- شبکه تخصصی قرآن تبیان

حمد

لطفا پیش از مطالعه متن پیش رو، شماره پیشین این خاطرات دنباله دار را از اینجا ببینید تا سرنخ ماجرا به دستتان بیاید...

دهم. فاتح

تازه فهمیدم چرا به سوره فاتحه الکتاب می گویند سوره حمد. اصل سوره به همان کلمه حمد مربوط می شود. در واقع فاتح بودن این سوره هم به همین کلمه ربط دارد. آخر پیدا کردن زیبایی در هر اتفاق و هر چیز، خودش کلی شناخت لازم دارد. خیلی از اتفاق ها در همان نگاهِ اول، اصلا زیبایی ندارد که هیچ، بدی و زشتی هم دارد. مثلاً همین جنگ ایران و عراق. کجای این ماجرا حمد داشت؟ یک عالم از جوان های ایت مملکت کشته شدند. الان هم کلی شیمیایی و جانباز داریم. لابد در عراق هم همینطور است. آنها هم خسارت دیدند. واقعا کجی این ماجرا زیبایی داشت که قابل ستودن باشد؟
حساب دو دو تا چهار تا بود. یک رابطه منطقی. پس دوباره نشستم سر سفره تفکر.
تمام جوان هایی که در جبهه جنگیدند به خاطر حفظ مملکت تلاش کردند. سن و سال خیلی هایشان اندازه من یا کمتر بود. شنیدم هر کدام در آن سن کم یک پا فرمانده بودند. جنگ یک کم بعد از انقلاب شروع شد. شاید جوان هایی که جنگیدند، در زمان شاه به فکر درس و مشق یا خوش گذرانی بودند. اما آن شرایط باعث شد از توانائیها و استعدادهایشان استفاده کنند. از تمام قدرتی که خدا به آنها داده بود تا به کمال برسند. از قابلیت های نهفته ای که شاید هیچ وقت کشف نمی شد.
در واقع مگر انسان نباید استعدادها و توانائی های نهفته خودش را شکوفا کند تا به رشد و کمال برسد. پس شاید بشود گفت این جنگِ بی مقدمه، شرایطی را فراهم کرد تا جوان ها پله های رشد را دوتادوتا بالا بروند. شاید جوان یکه در جنگ، فرمانده یک گردان بود، قبل از جنگ اصلا فکرش را هم نمی کرد که بتواند چنین مسولیتی سنگین و خرناکی را به عهده بگیرد.
به همین یک حمد اکتفا کردم، می دانستم اگر کمی دیگر فکر کنم می توانم از ماجرای جنگ ایران و عراق حمدهای بسیاری پیدا کنم.
زیبایی های قابل ستایش بسیاری در مورد آدم ها، چه آدم هایی که در جنگ شرکت کردند و شهید شدند، چه آدم هایی که مجروح شدند. حتی آنهایی که هیچ وقت جبهه نرفتند.
راستی راستی پیدا کردن حمد در هر اتفاق یک فتح بود. پس مثل یک فاتح بلند شدم و رفتم سر کارهایم.

یازدهم. بازیِ حمد

آرام آرام راه افتادم. دیگر لازم نیست خیلی فکر کنم تا در هر اتفاق یک حمد پیدا کنم. از وقتی در ماجراها دنبال زیبایی می گردم، نگاهم به دنیا عوض شده است. بعضی از دوست هایم مسخره ام می کنند. ولی وقتی برایشان توضیح می دهم قبول می کنند.
الان چند نفرشدیم که در هر اتفاق زیبایی جستجو می کنیم. مثل یک بازی. بازی حمد.
هر روز مطالب تازه کشف می کنیم. مثلا همین امروز یکی از بچه ها گفت: «دقت کردید زیبایی هر اتفاق با شکر کردن همراه است؟ یعنی تا قشنگی در هر ماجرا یا حتی وسیله یا یک موجودِ زنده می بینیم می گوییم: خدا را شکر.»

به همین یک حمد اکتفا کردم، می دانستم اگر کمی دیگر فکر کنم می توانم از ماجرای جنگ ایران و عراق حمدهای بسیاری پیدا کنم. زیبایی های قابل ستایش بسیاری در مورد آدم ها، چه آدم هایی که در جنگ شرکت کردند و شهید شدند، چه آدم هایی که مجروح شدند. حتی آنهایی که هیچ وقت جبهه نرفتند.

گفتم: «بله، بله. من هم قبلا این را فهمیده بودم. دیدن و فهمیدن زیبایی هر اتفاق و حادثه یا زیبایی هر مخلوقی باعث می شود انسان ناخودآگاه بگوید خدا را شکر. مثلا دیروز یک موتورسوار با یک عابر تصادف کرد. تا دید عابر سالم است و مشکلی برایش پیش نیامده گفت الحمد لله، خدا را شکر. عابر هم همینطور.
یکی دیگر از بچه ها گفت: «خب واضح است در هر اتفاق که ختم به خیر و خوبی می شود، دست خدا هم دیده می شود. اصلا خداست که همه چیز را به خیر و خوبی ختم می کند. مگر یادتان نیست که قبلا خوانده بودیم چون خدا خیر مطلق است از خیر، غیر از خیر، به وجود نمی آید. پس تمام خیرها و خوبی ها متعلق به خداست. تا دوستم این را گفت یاد الف و لام اول حمد افتادم. همان که زیبایی را به خدا منحصر می کرد.پس حکمت این الف و لام در همین بود.چون خدا خیر مطلق است و غیر از خیر به وجود نمی آورد پس همه زیبایی ها و خوبی ها منحصرا به او تعلق دارد. پس آدم ها هم که در هر ماجرایی خیر و زیبایی می بینند و بعد ناخودآگاه می گویند خدا را شکر، الحمد لله، فطرتا خدا را می شناسند. و می دانند همه زیبایی ها متعلق به خداست.

ادامه دارد...

پی نوشت ها:

1. 1359
2. سوره مبارکه فاطر، آیه 1.
3.سوره مبارکه روم، آیه 30« فَأَقِمْ  وَجْهَکَ  لِلدِّینِ  حَنِیفاً فِطْرَةَ اللَّهِ  الَّتِی  فَطَرَ النَّاسَ  عَلَیْهَا» و سوره اعراف، آیه 172 « أَ لَسْتُ  بِرَبِّکُمْ  قَالُوا بَلَى  »