به بهانه درگذشت عباس کیارستمی
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : سیدرضا صائمی
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

عباس به خانه دوست رسید!

به بهانه درگذشت عباس کیارستمی

سید رضا صائمی- بخش سینما وتلویزیون تبیان
عباس کیا رستمی

در حالی این متن را می نویسم که چند ساعتی از خبر مرگ عباس کیارستمی نمی گذرد و آنقدر در بهت و ناباوری فرو رفته ام که نمی دانم باید کدام حروف، کدام واژه و چه جمله ای را برای توصیف این اتفاق و برای تعریف جایگاه او در سینمای ایران و جهان انتخاب کنم. عجیب است عجیب و تلخ! چند روز پیش بود که مجله فیلم از منتقدان و نویسندگان خود خواست تا فرم نظرسنجی درباره سینمای کیارستمی را پرکنند و در صورت تمایل متنی کوتاه درباره او بنویسند! فکرش را نمی کردم باید زمانی درباره او بنویسم که او دعوت حق را لبیک گفته و حالا دیگر نمی پرسد که خانه دوست کجاست؟ حالا دیگر عباس به خانه دوست رسیده است و ما نیز روزی طعم گیلاس مرگ را می چشیم و شاید وقتی که زیر درخت زیتون نشسته ایم باد ما را خواهد برد!
سینمای کیارستمی خود سینما بود، ماهیت و ذات سینما. زبان و بیان تصویر و آنچه که در کتاب های سینمایی و تئوری هایش از سینما تعریف می شود. به قول مارتین اسکورسیزی او نماینده عالی ترین سطح هنر در سینماست. یک سینمای ناب و خالص یا به گفته ورا مالوی  کلوزآپ کیارستمی واقعیت را به سینما برمی‌گرداند. و کلام آخر را ژان-لوک گدار فیلمساز و نظریه پرداز بزرگ سینما درباره او می زند که «سینما با گریفیث آغاز می‌شود و با کیارستمی پایان می‌یابد.»
کیارستمی به معنای واقعی کارگردان شاخصی بود که شاخصه های خاص خودش را در سینما داشت و دنبال می کند و هیچگاه نیز تحت تاثیر مدهای روز فیلمسازی و موج های از راه رسیده نمی شود. خیلی دشوار است که یک عمر از مسیر سینمایی ات خارج نشوی و در این پایداری حرفی برای گفتن داشته باشد نه صرفا تداوم یک راه بی دلیل! یگانه بودن او در سبک و سیاق سینمایی اش تمام قدر بر منطق و پشتوانه های محکم سینمایی استوار است. در این مولفه های سینمایی کیارستمی آنچه برای من بیش از هر چیز مفهوم «زندگی» ارزشمند است و چه دردناک است کسی که زندگی را به تصویر می کشید و بر زیستن تاکید می کرد اینگونه نابهنگام قصه مرگ را سرود. ردپای زندگی را می توان در همه آثار او جستجو کرد حتی آنجایی که از مرگ حرف می زند یا به مرگ می اندیشد چنانچه شخصیت فیلم طعم گیلاس که در کشاکش مرگ و زندگی دست و پا می زند در نهایت، زندگی را برمی گزیند.

بی شک اکنون که کیارستمی دیگر نیست فیلم هایش برای همیشه کلاس درس سینماست و آنها که می خواهند زبان سینما را بیاموزند باید الفبایش را از سینمای او یاد بگیرند. گرچه بسیاری خواستند کیارستمی شوند اما کپی هیچگاه برابر اصل نشد

پسرک روستایی خانه دوست کجاست در پی پیچ و خم های دشوار راه، شعر زندگی را می سراید و در زندگی و دیگر هیچ که دیگر جز زندگی چیزی نمی گوید. زندگی و دیگر هیچ عباس کیارستمی را می توان مانیفست سینمایی او دانست، عصاره و نماد تفکر او در سینما همین است: زندگی و دیگر هیچ. شاید همین تعلق او به زندگی بود که مرگش را ناگهانی کرد. تعلق به زندگی نه از جنس دنیاطلبی و مادی اندیشی که از جنس خود زندگی، زیستن، زنده کردن، ساختن و احیاء. شور زندگی را با شعور زیستن آمیختن.اینها البته مضمون سینمای اوست. سینمایی برای زیستن و زندگی کردن. در فرم که او خود سینما بود و بی اغراق باید گفت یک نابغه سینما یک نابغه نجیب! با فیلم های کیارستمی نه فقط می توان لذت برد و شوق زندگی کردن را آموخت که می توان سینما را نیز آموخت. بی شک اکنون که او دیگر نیست فیلم هایش برای همیشه کلاس درس سینماست و آنها که می خواهند زبان سینما را بیاموزند باید الفبایش را از سینمای او یاد بگیرند. گرچه بسیاری خواستند کیارستمی شوند اما کپی هیچگاه برابر اصل نشد!
عباس کیارستمی اما فقط کارگردان سینما نبود او می خواست نقاش شود و سینما را به بوم نقاشی بدل کرد. او تیتراژ خیلی از فیلم های مهم را ساخت. از تیتراژ فیلم قیصر مسعود کیمیایی بگیرید تا تیتراژ فیلم به همین سادگی رضا میرکریمی. او اهل شعر و ادب بود و حافظ و سعدی را به سبک خلاقانه او منتشر کرده بود. او نه فقط دوربین را می شناخت که یک عکاس حرفه ای هم بود.شاعرانگی را می توان در محتوی آثارش و عکاسی را می توان در زیبایی شناسی قاب هایش ردیابی کرد. رد که تا همیشه تاریخ سینما می ماند هرچند که به قول حبیب رضایی یک نما از سی نمای ایران برای همیشه سیاه شد. روحش شاد