در روز ۱۱ تیر ۱۳۶۱ آیت الله شیخ محمد صدوقی، امام جمعه و نماینده امام خمینی در یزد هنگامی که از محراب نماز برخاسته بود، توسط سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، به شهادت رسید
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

خاطره جالب از شهید صدوقی در برخورد با بنی صدر

در روز 11 تیر 1361 آیت الله شیخ محمد صدوقی، امام جمعه و نماینده امام خمینی در یزد هنگامی که از محراب نماز برخاسته بود، توسط سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، به شهادت رسید.

بخش تاریخ ایران و جهان تبیان
خاطره جالب از شهید صدوقی در برخورد با بنی صدر

خاطرات آقای اسدالله بادامچیان از آیت الله صدوقی

نقش بی بدیل شهید آیت الله صدوقی در مدیریت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی یزد و بخش اعظمی از مناطق شرق کشور، نمونه مدیریت شایسته یک جامعه اسلامی و واجد پیامدهای درخشان بسیاری است، بدان گونه که با تحمل حداقل هزینه ها، پیوسته بیشترین نتایج حاصل می شد. ایشان پیوسته طرف مشورت علما و فضلای بزرگی چون شهید مطهری، شهید بهشتی و به ویژه شخص امام بودند. در این گفت وگو گوشه هائی از توانائی های آن شهید بزرگوار بررسی شده است.

*اولین تصویر رسمی که از آیت الله صدوقی مشاهده شد در 12 بهمن سال 1357 بود. آیا پیش از این نیز شما با آیت الله صدوقی آشنائی داشتید یا خیر؟

من در اوایل سال 1341 با نام آیت الله صدوقی و فعالیت های ایشان آشنا شدم، ولی ایشان را از نزدیک ندیده بودم. در 15 خرداد سال1342 وقتی امام دستگیر شدند، اکثر علما و مراجع بزرگ ایران به تهران آمدند و ما به دیدن این علما می رفتیم. همچنین به منزلی که آیت الله صدوقی در آن اقامت داشتند رفتیم و ایشان را زیارت کردیم.

گروه موتلفه در تدارک برای این تجمع نقش مهمی داشت. مرحوم حاج سیدتقی خاموشی در آوردن اعلامیه از منزل آیت الله میلانی نقش مهمی داشتند که در همین مسیر نیز، ایشان را دستگیر کردند و طوری شکنجه دادند که شایع شد مرحوم خاموشی به شهادت رسیده  اند.  گوششان بسیار آسیب دیده بود. به خاطر دارم بعد از آزادی، وقتی ایشان را ملاقات کردم، پرسیدم: «چرا شهید نشدید؟» فرمودند: «گوشم شهید شد.» آن شب به خاطر دارم وقتی به دیدن آیت الله صدوقی رفتیم، مشاهده کردم که با حالت خاصی روی زمین نشسته اند. ابتدا از طرز نشستن آیت الله صدوقی تصور کردم خوش اخلاق نیستند، ولی صحبت کردن ایشان آن قدر شیرین بود که نظرم کاملاً عوض شد. ایشان با لهجه شیرین یزدی طوری صحبت می کردند که حاضرین خسته نمی  شدند. آن شب درباره علما و حمایت از مرجعیت صحبت شد. ایشان فرمودند که همگی باید محکم ایستادگی و از امام و مرجعیت حمایت کنند.

به طورکلی آیت الله صدوقی با فعالیت های مستمر خود در زمینه انقلاب، کمک زیادی به پیشروی مبارزات می کردند. رابطه من با جلسات ایشان از طریق دوستانم از جمله شهید اسلامی که چهره ای شناخته شده و شجاع بودند، انجام می گرفت. مرحوم علی اکبر پوراستاد نیز در این زمینه فعال بودند. در این ارتباطات پنهانی، آیت الله صدوقی مهره اصلی زنجیره به شمار می آمدند. شجاعت ایشان، کمک های مالی شان و همچنین نفوذ کلمه ای که در بین مردم و علما داشتند، باعث دلگرمی ما می شد. آیت الله صدوقی با شجاعت، مبارزان فراری را پناه می دادند. در خاطرات نقل شده است که در سال 1331 یا 1332 ایشان مرحوم واحدی را در منزل خود در قم پناه دادند. آینه بزرگی در گوشه ای از خانه ایشان واقع شده بود که مرحوم سیّد محمّد واحدی در اتاقک پشت آینه پنهان شدند.

در سال 57 وقتی ایشان برای همکاری با کمیته استقبال از امام به تهران آمدند، با اینکه در منازل مریدان یزدی خود افامت داشتند، ولی بیشتر وقت خود را در مدرسه رفاه که محلّ اقامت عده ای از علما بود، می گذراندند. برای استقبال از امام قرار شد آیت الله شهید مطهری و شهید بهشتی به فرودگاه بروند و من نیز به همراه آیت الله صدوقی و شهید مفتح به بهشت زهرا برویم. به خاطر دارم شهید مطهری از فرودگاه فوراً به بهشت زهرا آمدند. آن روز حضور آیت الله صدوقی در بالای جایگاه اثر فوق العاده ای داشت. البته آن روز افراد زیادی مایل بودند که به جایگاه بروند که ما مانع می شدیم. آیت الله صدوقی در حین سخنرانی امام خمینی، از آمدن افراد به جایگاه جلوگیری می کردند  و مردم نیز به دلیل احترام فوق العاده ای که برای ایشان قائل بودند، به بالای جایگاه نمی آمدند. سخنرانی ایشان هم فوق العاده تأثیرگذار و مفید بود.

*نقش آیت الله صدوقی در روز ورود امام به بهشت زهرا چه بود؟ 

وقتی موتور ماشین آقای رفیق دوست در اثر فشار جمعیت سوخت، بالگرد به سرعت امام را سوار کرد. ما نمی خواستیم مردم بدانند که امام سوار بر بالگرد هستند، چون هم در پیاده شدن ایشان از بالگرد مشکل ایجاد می شد و هم تجمع مردم، محوطه فرود بالگرد را اشغال می کرد. با رایزنی با شهید مطهری به این نتیجه رسیدیم که از آیت الله صدوقی بخواهیم ایشان از مردم بخواهند تا به بالگرد اجازه فرود دهند. آیت الله صدوقی نمی دانستند که امام در بالگرد هستند، به همین دلیل با مهربانی به مردم می فرمودند: «ای مردم! شما را به خدا اجازه بدهید این بالگرد بر زمین بنشیند.» ایشان وقتی دیدند که مردم آرام نمی شوند، فرمودند: «حاج شیخ مرتضی! (مطهری)، شما را به خدا شما به مردم چیزی بگویید.» از طرفی شهید مطهری چون می دانستند امام در بالگرد هستند، نمی توانستند چیزی  بگویند. وقتی بالگرد در شرف نشستن بود، من به مردم گفتم: «لطفاً همگی بنشینید.» همه مردم از درخواست من تعجب کردند. حلقه محافظتی اول و دوم نیز در این گیرودار از مردم می خواستند که بنشینند. با سرگرم کردن مردم بالگرد، موفق شد فرود بیاید و امام پیاده شدند. 

*قبل از بهمن سال 1357، آیت الله صدوقی در ستاد استقبال از امام فعالیت داشتند یا خیر؟ نقش ایشان چه بود؟

ایشان عضو شورای مرکزی مخفی نبودند، ولی وظیفه اصلی ایشان کارگردانی روحانیون و علما بود. ایشان عنصر مهمی بودند که به نجف مشرف شده بودند و مذاکره ای نیز با امام داشتند. آیت الله صدوقی وقتی در جمع علما می نشستند، طرف مشورت مستقیم آیت الله مطهری و شهید بهشتی بودند. (بالاخص آیت الله مطهری). طرح هایی که آیت الله شهید صدوقی در مناظرات و جلسات ارائه می دادند همواره بی نظیر و بی نقص بود. ایشان انسان فوق العاده خوش فکری بودند. شهید صدوقی نمونه یک مجتهد فقیه و همچنین مدیر شایسته ای برای جامعه اسلامی بودند.

معمولاً تجلی چند ویژگی را در یک شخص کمتر می توان یافت. ما روحانیونی داشتیم که فقط به امر تدریس مشغول بودند و یا اینکه ریاست بخشی از شهر و یا یک محله را بر عهده می گرفتند، ولی شهید صدوقی  توانایی زیادی در اداره امور داشتند. ایشان وقتی وارد یزد شدند با افراد متمول شهر صحبت کردند و با سهم مبارک امام نیز سرمایه گذاری کردند و از افراد توانمند و متدین یاری گرفتند و در نهایت اقتصاد شهر یزد را به مردم متدین واگذار کردند. آیت الله صدوقی در دوره نوجوانی، در عباس آباد قم کشاورزی می کردند و در نتیجه به امور کشاورزی واقف بودند. ایشان با توسعه کارخانجات، کارگاه ها و مغازه ها و توسعه کشاورزی و اشتغال مردم در این عرصه ها، مردم را متمکن می کردند ، سپس با خمس و سهم امامی که افراد متمکن پرداخت می کردند، به سایر مردم کمک می نمودند و همچنین با کمک این پول فعالیت های ویژه ای را نیز انجام می دادند.

یکی از اقدامات جالب ایشان، ساخت استراحتگاه در ابتدای شهر یزد بود. این استراحتگاه شامل تعدادی اتاق، حمام و  قهوه خانه بود و راننده های اتوبوس،  کامیون و تریلی، قبل از ورود به شهر به طور رایگان از این استراحتگاه استفاده و استحمام می کردند و با روحیه ای باز و ظاهری آراسته نزد خانواده هایشان می رفتند. این امر به مردم نشان می داد که اجرای اسلام تا چه حد می تواند برای خودشان سودمند باشد. حتی مسافرانی که از شهر یزد عبور می کردند، از این استراحتگاه ها استفاده می نمودند. لازم به ذکر است که آیت الله صدوقی در قهوه خانه،  فرد متدینی را استخدام کرده بودند تا علاوه بر رسیدگی به امور قهوه خانه، در زمینه اسلام و انقلاب هم تبلیغ کند. 

*آیا شما از توانایی مالی ایشان در مبارزات مسلحانه، بهره می بردید؟

من درباره کمک های ایشان در این زمینه اطلاعی ندارم. آقای رفیق دوست و شهید اسلامی در جریان این قضایا بودند.

*از ارتباط آیت الله صدوقی با موتلفه یزد چه اطلاعاتی دارید؟

 قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، ما از طریق گروه موتلفه با روحانیون سراسر کشور هماهنگ شده بودیم. گروه ده نفره یزد در واقع تشکیلاتی بود که در آن فعالیت می کردیم و همه اعضای آن با آیت الله صدوقی در ارتباط بودند. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، موتلفه به گونه ای فعالیت می کرد که هیچ گونه مدرک و سندی به دست ساواک ندهد.

*آیا گروه 10 نفره در یزد عضو موتلفه بودند و آیت الله صدوقی هم با ایشان در ارتباط بودند

در آن زمان ما این گروه را به نام موتلفه خطاب نمی کردیم، بلکه به این گروه، گروه 10 نفره خمینی می گفتیم، امّا بعدها آیت الله صدوقی با گروه موتلفه آشنا شدند. در آن زمان اقشار مختلف، به دلیل حاکم بودن فضای فرهنگی خاصی بر کشور، هیئت موتلفه را به عنوان یک هیئت می شناختند نه یک حزب و تشکل. حتی رژیم شاه هم نتوانست تا سال 57 این گروه را شناسائی کند. البته چهره هائی چون آقایان عراقی، اسلامی، رجائی، عسگراولادی و حاج حیدری شناخته شده بودند. 

*نوع ارتباط آیت الله صدوقی با موتلفه بیشتر در رابطه با اعلامیه ها بود؟ 

ایشان در تمامی زمینه ها با موتلفه همکاری داشتند. مشورت در امور، سیاست گذاری ها،  فعالیت های مالی، ارتباطات، پشتیبانی و پناه دادن به فراری ها مسائلی بودند که در مورد آنها موتلفه و آیت الله صدوقی با هم همکاری می کردند. همچنین دیدار آیت الله صدوقی از تبعیدی ها برای موتلفه باارزش بود.

*از ابتکارات آیت الله صدوقی چه خاطراتی را به یاد دارید؟ 

در آن زمان شهربانی دستور داده بود که قبل از اینکه هر شخصی در خانه اش مراسم عزاداری و یا روضه بر پا کند، باید از آنها اجازه بگیرد. آقای صدوقی به مردم فرمودند: «هیچ کس نباید برای برپائی روضه در منزلش از شهربانی اجازه بگیرد. مراسم را برپا کنید. اگر شهربانی مانع از برگزاری مراسم شد، روی سردرِ منزلتان پارچه ای بزنید و روی آن بنویسید، شهربانی در این مکان مراسم عزاداری امام حسین را تعطیل کرده است». با این اقدامات، شهربانی دیگر جرئت نکرد تا مانع از برگزاری مراسم روضه و عزاداری در منازل شود. در واقع آیت الله شهید صدوقی با این کار، هم برنامه رژیم را خنثی و هم روحیه مردم را تقویت کردند و در نهایت، راه مبارزه با این اقدام رژیم را نشان دادند. همچنین کمک ایشان به جوانان متدیّن به طرق مختلف نیز از دیگر مثال هائی است که ابتکارات ایشان را نشان می دهد.

*از ملاقات آیت الله صدوقی با تبعیدی ها  باخبر بودید؟

بله، آیت الله صدوقی در این ملاقات ها کمک مالی و طلاب را بسیج می کردند  و به طورکلی فعالیت های مفیدی را انجام می دادند.

*از جمع روحانیونی که همراه با آیت الله صدوقی به ملاقات تبعیدی ها می رفتند، چه کسانی هم اکنون در قید حیات هستند؟

آقای قدیریان، آقای صالحی، آقای فرّخ.

*نقش آیت الله صدوقی در تثبیت قانون اساسی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی چه بود؟آیا خاطره و مطلب خاصی در ذهن دارید؟

آیت الله شهید صدوقی در مورد خبرگان و قانون اساسی، نقش مهمی را ایفا کردند. ایشان نفوذ بسیار زیادی در بین علما داشتند و اگر اعلام می کردند که در رأی گیری ها شرکت شود، اکثریت مردم به تبعیت از ایشان در رأی گیری ها شرکت می  کردند. شهید صدوقی عضو هسته برنامه ریز خبرگان بودند. ایشان به همراه آیت الله یزدی و آیت الله بهشتی وظیفه طراحی کمیته های مجلس خبرگان را بر عهده داشتند. زمانی که پیش نویس قانون اساسی که کاملاً غرب زده بود، ارائه شد، شهید صدوقی با جدّیت به مخالفت با آن پرداختند.

آیت الله صدوقی در مسئله ولایت فقیه نیز نقشی اساسی را ایفا کردند. به یاد دارم آن زمان، در دوره ای خاص، بحث بر سر این مسئله بود که خانم ها رئیس جمهور شوند. بنی صدر پیشنهاد داد که رئیس جمهور، زن باشد و دختر من، فیروزه، بهترین نامزد انتخاباتی است. فضای خاصی بر جامعه حاکم بود. از یک طرف باید حقوق بانوان رعایت می شد و از طرف دیگر باید مانع از تحریک علمای داخل و خارج از کشور می شدیم. رایزنی ها صورت گرفتند و دو اقدام مثبت در این زمینه انجام شدند. شهید بهشتی در قانون اساسی از عبارت «رجل سیاسی» استفاده کردند. این عبارت به معنای شخصیت های برجسته سیاسی است که زنان را نیز شامل می شود. تفسیر این مسئله بر می گردد به عبارت «الذین آمنوا» در قرآن که الذین به معنای کسان است نه مردان. آقای بهشتی با این فکر هوشمندانه خود، هم بحث ها را به پایان رساندند، هم بهانه ای به دست دشمنان اسلام ندادند، چون در آن وضعیت ممکن بود افراد زیادی سوءاستفاده کنند و بگویند اسلام بین زن و مرد فرق قائل می شود. همچنین اقدام ایشان مانع از تحریک علما شد. آیت الله صدوقی به آقای بهشتی فرمودند: «فردا در مجلس، وقتی برای صحبت کردن من تنظیم کنید، من قضیه را حل خواهم کرد.» روز بعد ایشان به جایگاه رفتند و با همان لهجه شیرین یزدی فرمودند: «می گویند که خانم ها می خواهند رئیس جمهور شوند، خب بشوند، امّا من به فکر خودم هستم که فردا، پشت در اتاق رئیس جمهور می روم و می گویم که با رئیس جمهور کار دارم. به من خواهند گفت نمی شود با ایشان دیدار کنی. می گویم کار مربوط به مملکت است و ضرورت دارد که من با ایشان دیدار کنم. می گویند امکان دیدار وجود ندارد. می پرسم چرا؟ می فرمایند رئیس جمهور در حال زایمان هستند.» صدای خنده مجلس را پر کرد. ایشان در پوشش طنز، مدبّرانه، مسئله را طوری بیان کردندکه جای هیچ گونه صحبت و مخالفتی را برای بنی صدر نگذاشتند. کار ایشان کاملاً هماهنگ با شهید بهشتی، آیت الله مطهری و آیت الله یزدی بود. آیت الله شهید صدوقی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نقش بسیار مهمی را ایفا کردند. 1) حمایت از امام خمینی 2)حمایت از مبارزات 3) برخورد با مهره های نفوذی مثل بنی صدر.

*در مورد برخورد ایشان با بنی صدر خاطراتی را نقل کنید.

به خاطر دارم در اوج قدرت بنی صدر سفری به یزد داشتم. آن زمان وی می خواست دفتر همکاری با رئیس جمهور را به عنوان یک حزب، ولی بدون عنوان حزب راه بیندازد. برای اقامه نماز، خدمت آیت الله صدوقی بودیم که ایشان به من فرمودند: «می توانید راجع به راه اندازی دفتر هماهنگی که به نوعی فتنه است، برای مردم صحبت کنید؟» من پاسخ دادم:  «بله، من درباره بنی صدر مطالب زیادی دارم.» طبق فرمایش آیت الله صدوقی 35 دقیقه، بالای منبر برای مردم صحبت کردم. طی این سخنرانی درباره خط نفاق و مهره های نفوذی برای مردم صحبت و در مورد خط سالم شهید بهشتی و یاران امام، نکاتی را بیان کردم. وقتی سخنانم به پایان رسید، نزد ایشان رفتم. شهید صدوقی فرمودند:  «بسیار خوب بود.» بعد از من ایشان بالای منبر رفتند تا خطبه بخوانند و با همان لهجه شیرین یزدی فرمودند:  «ای مردم!  اینجا می گویند می خواهند دفتر هماهنگی با رئیس جمهور راه بیندازند، امّا اگر آقای رئیس جمهور بخواهد این دفتر را تأسیس کند، من اقدامات لازم را انجام می دهم. خبر رسیده است که آقای طالقانی قصد این کار را دارند، در حالی که من و آقای طالقانی با یکدیگر دوست هستیم و ایشان مطمئناً این مسئله را به من می گفتند، امّا ملت بدانید که اینها اهل فتنه هستند. اینها کاری به این مسائل ندارند. فتنه اینها را خنثی کنید.»  خاطر دارم یک بار با آقای سالاری و دعائی در یکی از این خطبه ها حضور داشتیم که  باخبر شدیم عده ای از منافقین در پی سخنان آیت الله صدوقی از شهر خارج شده اند. 

*از سایر کمک های شهید صدوقی چه خاطراتی دارید؟  

هنگامی که دفتر حزب جمهوری اسلامی تشکیل شد، مقرّ این حزب، اتاقی در محوطه پارک ملّی بود. آیت الله صدوقی یک خانه دربست مصادره ای را در اختیار حزب قرار دادند که بعدها به روزنامه جمهوری اسلامی داده شد. همچنین قرار شد ایشان یک قطعه زمین مصادره ای را به همراه 5 میلیون تومان کمک مالی در اختیار حزب قرار دهند و به حزب گفتند که با کمک این پول دفتر را برپا سازید که البته اجل مهلت نداد و ایشان شهید شدند و من برای اینکه کار ایشان روی زمین نماند، 3 میلیون تومان از پسر آیت الله شهید صدوقی، 1 میلیون تومان از آیت الله روح الله خاتمی و 1 میلیون نیز از سایر ائمه جمعه گرفتم و به کمک این پول دفتر حزب تشکیل شد که هم اکنون این دفتر در اختیار دانشگاه آزاد اسلامی است. 

*از ویژگی های بارز ایشان چه نکته ای را به یاد دارید؟   

 ایشان فوق العاده انسان شوخ طبعی بودند. یک بار به یاد دارم برای کاری به منزل ایشان رفته بودیم. هنگام ظهر آیت الله صدوقی به ما فرمودند: «ناهار را با ما صرف کنید.» ایشان از بازار کباب تهیه کرده بودند و خودشان از ما پذیرائی کردند. ما از اینکه شخصیت ممتازی چون ایشان، خودشان از ما پذیرائی کردند فوق العاده شرمنده شده بودیم. در این اثنا ایشان با همان لهجه شیرین یزدی فرمودند: « همیشه به همسرم می گویم، خانم من آبرو دارم، وقتی مهمان به منزل می آید، نباید با غذای بازار از آنان پذیرائی کنم. همسر من مریض شده  اند و نتوانستند غذائی تدارک ببینند. برای من زنی دیگر بگیرید تا وقتی همسرم مریض می شود، برای مهمانانم غذا بپزد.» خلاصه شوخ طبعی ایشان زبانزد بود.

یک بار دیگر نیز به یاد دارم به همراه آقای رضا اسماعیلی که آن زمان پاسدار بودند به منزل آیت الله صدوقی رفته بودیم. شهید صدوقی از او پرسیدند: «همسر داری؟» آقای اسماعیلی گفتند: «خیر.» شهید صدوقی فرمودند: «با یک خانم بالای 50 سال ازدواج کن تا دردسر کمتری داشته باشی.» آقای رضا اسماعیلی واقعاً از اینکه چنین شخصیت والائی این قدر شوخ طبع بودند، شگفت زده شدند.

آیت الله صدوقی داستانی را نیز در این باره برای ما تعریف کردند. به خاطر دارم که داستان بدین شرح بود. پسری بود که کاری جز الواطی نداشت. یک روز قصد داشت برای تفریح از مادرش پول بگیرد، با همفکری دوستانش نقشه ای کشید و نزد مادر رفت و گفت: «سلطان دستور داده است که زنان بالای 60 سال تا چند وقت دیگر حتماً باید ازدواج کنند. من نیز عدّه ای از دوستان و آشنایان را دعوت می کنم تا شوهری مناسب برای شما انتخاب کنیم، ولی باید هزینه این کار را خودتان بپردازید.» خلاصه پسر هر روز یکی از دوستانش را به خواستگاری می  فرستاد و مادر، بساط پذیرائی را فراهم می کرد تا اینکه پول مادر به پایان رسید و شوهری نیز اختیار نکرد. پسر به مادر گفت: «سلطان حکمش را لغو کرد و دیگر نیازی نیست که زنان بالای 60 سال ازدواج کنند.» به یاد دارم که صدای خنده فضای مجلس را پر کرد.


منبع: خبرگزاری فارس