وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
یکی بود یکی نبود ، سال ها پیش درباغ بزرگی پرندگان بسیاری زندگی می کردند .در این باغ ،کلاغ کوچکی هم بود که آرزو داشت پرهای زیبایی داشته ......باشد و
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

پر سیاه کلاغ

یکی بود یکی نبود، سال ها پیش درباغ بزرگی پرندگان بسیاری زندگی می کردند. در این باغ، کلاغ کوچکی هم بود که آرزو داشت پرهای زیبایی داشته باشد . او می خواست زیبا ترین پرنده ی دنیا باشد.

پر سیاه کلاغ
یک روز که کلاغ در باغ پرواز می کرد، به درختی رسید. کنار شاخه  درخت نشست. او می خواست همه جای باغ را خوب ببیند. و با حیوانات وپرندگان باغ آشنا شود. کنار شاخه ی درخت دارکوبی را دید که دارد به درخت نوک می زند.

پر سیاه کلاغکلاغ خوب به دارکوب نگاه کرد و در دلش گفت: ای کاش من هم مثل او زیبا بودم.

بغض دلش را گرفت. خواست با دارکوب حرف بزند اما نتوانست آرام به پرواز خود ادامه داد، به برکه ای نزدیک شد. در کنار برکه اردک هایی را دید که مشغول شنا کردن بودند.

پر سیاه کلاغ  

باز با خودش گفت: کاش من هم مثل اردک ها زیبا بودم.

 

پر سیاه کلاغگنجشک زیبایی را دید .هر چه بیشتر پرواز می کرد غمگین تر می شد. با خودش گفت چی می شد که من هم قدری از زیبایی این پرندگان را داشتم. لا به لای شاخه ی درختی نشسته بود و مدام با خودش حرف می زد.

 

پر سیاه کلاغناگهان چشمش به پرنده ای افتاد که سخت ناله می کرد. کلاغ دور برش را نگاه کرد چشمش به پرنده  افتاد. جلو تر رفت دید پرنده بالش شکسته است  کلاغ کوچولو گفت: تو سخت بیماری  باید برم برات دکتر بیارم. کلاغ کوچولوی مهربان به راه افتاد. خانم هد هد مهربان را پیدا کرد و ماجرا را برایش تعریف کرد با همدیگر پیش پرنده کوچولو که نامش سینه سرخ بود به راه افتادند. خانم هد هد مهربان سینه سرخ رامعاینه کرد. و مراقبت از سینه سرخ را به او سپرد.

پر سیاه کلاغکلاغ کوچولو چند روزی را مشغول مراقبت از سینه سرخ بود. سینه سرخ کم کم خوب شد. آن دو دوست مهربان با هم صحبت کردند. سینه سرخ گفت: تو نباید از خودت ناراحت باشی. پشت این پرهای سیاه یک قلب مهربان جای دارد. اگه تو نبودی من مرده بودم. سینه سرخ گفت: خداوند مهربان هر کدام از مارا آفریده ما نباید نا شکری کنیم .

پر سیاه کلاغهمیشه باید خدا شکر کنیم و قدر نعمت های خدا را بدانیم . کلاغ سیاه کو چولو به  اشتباه خود پی برد .از آن روز به بعد کلاغ به توانایی های خود فکر می کرد نه به سیاهی پر هایش .از زندگی خود هم لذت می برد.

koodak@tebyan.com
شهرزاد فراهانی-سایت بلگفا
مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین