سوره مبارکه قمر، قصه غصه دار معصیت ها، نافرمانی ها و فراموش کاری های بشر دیروز، امروز و فرداست. فراموش کردن خود و دور شدن از جایگاه صدق نزد ملیک مقتدر. نوشتار حاضر، بهانه ایست برای انس و تدبر در ساحت این سوره باعظمت، که حقایقی از این سوره را به شکلی ساده
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : سمیه افشار
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

قصه پرغصه معصیت(سوره نوشت های سوره مبارکه قمر 1)

سوره مبارکه قمر، قصه غصه دار معصیت ها، نافرمانی ها و فراموش کاری های بشر دیروز، امروز و فرداست. فراموش کردن خود و دور شدن از جایگاه صدق نزد ملیک مقتدر. نوشتار حاضر، بهانه ایست برای انس و تدبر در ساحت این سوره باعظمت، که حقایقی از این سوره را به شکلی ساده و روان و تمثیلی به تصویر کشیده است.

نویسنده: سمیه افشار_شبکه تخصصی قرآن تبیان

قرآن

[تلاوت ترتیل این سوره را با ترجمه جاودانه صداپیشه تلویزیون، شادروان اسماعیل قادرپناه را از اینجا بشنوید!]

******

بچه که بودیم دست بزرگترها را محکم می گرفتیم، می ترسیدیم تنها از خیابان رد شویم، ماشین ها با سرعت می آمدند و ممکن بود خدای ناکرده اتفاقی بیفتد که پشیمانی سودی نداشته باشد.
بچه که بودیم گفته بودند به حرف بزرگترها گوش کنید و بگویید چَشم، بلاخره بزرگترند، بیشتر می فهمند، عاقل ترند و صلاح شما را می خواهند؛ اگر گوش نکنید ممکن است خدای ناکرده اتفاقی بیفتد که دیگر پشیمانی سودی نداشته باشد.
بچه که بودیم با هر اتفاق کوچکی به هیجان آمده و متعجب می شدیم.
بچه که بودیم هر چیز کوچکی خوشحالمان می کرد.
بچه که بودیم حتی راه رفتن مورچه هم برایمان جالب بود.
چه روزگاری است روزگار بچگی. روزگار آموختن، تجربه کردن، صداقت و اطاعت.
اما امان از بزرگی. از روزی که حس کنیم بزرگ شده ایم و مستقل، احتیاج به کسی نداریم و خودمان همه چیز را می دانیم، خودمان بلدیم، خودمان می فهمیم و بلاخره که عقل کل هستیم و منبع موثق علم، یک همه فن حریف تمام عیار. بزرگی و کوچکی فراموشمان می شود، با تجربه و بی تجربه برایمان یکی می گردد، ریش سفید و گیس سفید برایمان رنگ می بازد، معلم و شاگردی را بدرود گفته و خود بر کرسی تدریس آنچه نمی دانیم می نشینیم. از هر چیز کوچکی به شعف نیامده، حتی اتفاق های بزرگ هم متعجبمان نمی کند. روزمره گی تمام حس و خیالمان را می بلعد. پرنده کوچک خیال در قفس بی عقلی هایمان می میرد و حس های قشنگ زندگی به سر پنجه تدبیر بی تدبیریمان خفه می گردد.
طعم ها همه یکی شده، رنگ ها در بی رنگی روزگار رنگ باخته، شب و روز به هم آمیخته شده، گوش هایمان کر، چشم هایمان کور، محو در منطق بی منطق خود ساخته اما و اگر و چون و چرا می کنیم. و این داستان زندگی همه بزرگترهایی است که دیروزشان را فراموش کرده و به فردا نمی اندیشند و حال را به تمسخر کردن خود و دیگران سپری می کنند. همانانی که در پیچ و خم زندگی همه چیز را در هم تنیده و گرفتار سختی ها شده، و در گیر و دار زندگی غافل از تمام نشانه ها، آیه ها، پندها، اتفاقات و حوادث مسحور دنیا شده اند.
سوره مبارکه قمر روایت گر سحر زدگانی است که غافل از حقیقت ثابت عالم، آیه ها را سحر می خوانند و برای مبارزه علیه حق به پا می خیزند. این سوره با آسان خواندن تمام حقایق ثابت عالم و توجه دادن به دیدن حقیقت، گذشته تمام انسان های فراموشکار را مرور می کند. سوره مبارکه قمر، قصه غصه دار معصیت ها، نافرمانی ها و فراموشی هاست. فراموش کردن خود و دور شدن از جایگاه صدق نزد ملیک مقتدر.

آنچه گذشت، پیش درآمدی بود بر سوره نوشت های سوره مبارکه قمر. در شماره آتی، بازخوانی و درنگ بر آیات ابتدایی این سوره خواهید خواند که با زبانی ساده، ادبی و تمثیلی،پیش کش حضورتان خواهد شد.

ادامه دارد...