اینکه هرازچندگاهی به مقوله های زیست محیطی و به ارتباط آن با هنر معاصر برمی گردم، تقصیر خودم نیست. گزارشات، تصاویر و آنچه در زندگی روزمره می بینیم چاره ای برایم باقی نمی گذارد جز اینکه به طور مرتب و بدون توجه به انتقادهای ریزودرشت، به عنوان یک هنرمند (و
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

محیط زیست و هنر معاصر

اینکه هرازچندگاهی به مقوله های زیست محیطی و به ارتباط آن با هنر معاصر برمی گردم، تقصیر خودم نیست. گزارشات، تصاویر و آنچه در زندگی روزمره می بینیم چاره ای برایم باقی نمی گذارد جز اینکه به طور مرتب و بدون توجه به انتقادهای ریزودرشت، به عنوان یک هنرمند (و نویسنده موقت) به موقعیت وخیم و خطرناک زیستی کره زمین بپردازم تا دوستان هنرمند و علاقه مندان به هنرهای معاصر را بیشتروبیشتر با خود همراه کنم.

بخش هنری تبیان
محیط زیست و هنر معاصر

بخشی از این اقدام را مدیون روزنامه «شرق» هستم که با صمیمیت در این راه کمک حال من بوده است. مسئله بحران های زیست محیطی مانند جنگ نیست که به شدت به چشم آید. به تدریج و زیرپوستی می آید و ناگهان از دریاچه ها و جنگل ها سر درمی آورد. دریاچه ها، دریاها و اقیانوس ها؛ جنگل های شمالی و غربی کشور زیبای مان. این تازه بخش بسیار محدودی از بحران است. آب که نباشد هیچ چیز نیست. این جمله را می توان در نجوای بی رمق جانوران زیست بوم مرکزی و جنوبی ایران پیدا کرد.حداقل کاری که نخبگان (صاحبان فرهنگ و هنر) می توانند در این زمینه انجام دهند، سخن گفتن در این باب است. حتی اگر دست به اقدام نمی زنیم، درباره اش سخن بگوییم. سخن گفتن که هزینه ای ندارد. هنرمندانی هستند در رشته های مختلف که رسانه ها به پوشش خبری آنان علاقه مندند اما کلمه ای درباره خشک شدن «گاوخونی» و «پریشان» حرفی نمی زنند. یک هشدار و یک اظهار نگرانی در باب وضعیت درختان بلوط زاگرس دیده نمی شود. شک نکنید که این نادیده انگاری ها در تاریخ ثبت خواهد شد. البته این عدم حساسیت، ریشه هایی فرهنگی و اجتماعی دارد. با نگاهی به عملکرد آکادمی و نهادهای آموزش عالی می توانیم متوجه این موضوع شویم که نه در متون آموزشی و نه در عملکردها هیچ مقدمه و بستری برای ایجاد ارتباط بین هنر و زیست بوم/ طبیعت منظور نشده است (به استثنای معماری که آن هم بر سر اجبار است).
این نکته تعجب آور و تأسف بار است. به خصوص در حوزه هنرهای تجسمی ما با نوعی انجماد شدید زیست محیطی مواجه هستیم. منابع و ریشه های هنر فراموش شده و مایعی عبوس و کسالت بار تمامی رگ های هنرهای تجسمی را فراگرفته است. حالا بنشینیم مرتب در باب نشانه شناسی، معناشناسی، تبارشناسی، پست مدرنیسم و هنر معاصر سخن بگوییم. آن چیزی که الزامی است، آنچه ملموس است، آن بحرانی که پیش روست و حسش می کنیم باید فراموش شود. چرا؟ چون آبی را برای ما گرم نمی کند و نانی را در سفره هایمان نمی گذارد.

هنرمندانی هم هستند که خود را درکل هنرمند نمی دانند بلکه می گویند ما مسافریم. جهان را می گردیم، زشت و زیبایش را می بینیم و برای خودمان و شما به تصویر می کشیم. حال که عصر رسانه ها و شبکه های اجتماعی کار ارتباطات و اطلاع رسانی را سریع تر کرده، حال که می توانیم با یک موبایل عکس هایی زیبا و هم زمان مفید از سراسر جهان به نقاط دیگر این کره خاکی ارسال کنیم، آن را غنیمت می شمریم و به جای گرفتن سلفی از خودمان، شرایط محیطی جغرافیایی خاص را به شما نشان می دهیم

 اما نباید از یاد برد که در این بین هستند هنرمندان بی ادعایی که بدون جنجال با کمترین امکانات به تشویق و تنویر افکار عمومی می پردازند. هستند هنرمندانی چون زنده یاد اینانلو که در حد توان خود به معرفی زیست بوم های ایران پرداخت و تا توان داشت سخن گفت، تصویر گرفت و عکاسی کرد.
هنرمندانی هم هستند که خود را درکل هنرمند نمی دانند بلکه می گویند ما مسافریم. جهان را می گردیم، زشت و زیبایش را می بینیم و برای خودمان و شما به تصویر می کشیم. حال که عصر رسانه ها و شبکه های اجتماعی کار ارتباطات و اطلاع رسانی را سریع تر کرده، حال که می توانیم با یک موبایل عکس هایی زیبا و هم زمان مفید از سراسر جهان به نقاط دیگر این کره خاکی ارسال کنیم، آن را غنیمت می شمریم و به جای گرفتن سلفی از خودمان، شرایط محیطی جغرافیایی خاص را به شما نشان می دهیم. نه پولی می خواهیم و نه در پی کسب شهرت هستیم. به جنگل یا کویر می رویم، برای شما از فرهنگ و زیست بوم زیبا و حساس آنجا گزارش می گیریم تا الگوهای زیست محیطی ناشناخته ای را نمایش دهیم، تا شما را با طبیعت هرچند برای لحظاتی آشتی دهیم، تا شما را حساس کنیم و نشان می دهیم که چگونه زیست بوم ها بر فرهنگ، هنجارها و عادات یک قوم تأثیر می گذارد. این عملکردی بی نهایت مهم و فراتر از هنر است.
اما همین گروه از هنرمندان با کمال دقت اصول و قواعد اصلی عکاسی و ترکیب بندی را در همین عکس های موبایل رعایت می کنند و هیچ گاه به فکر گذاشتن نمایشگاه هم نیستند. رسانه آنها موبایل هوشمند آنهاست. این گروه از هنرمندان سطح عملکرد خود را از توریست ها و شهروندخبرنگاران احساسی که بدون مطالعه دست به تهیه شِبه گزارش می زنند، فراتر می برند و به شکلی انضمامی توضیحاتی درباب منطقه جغرافیایی، آب و هوا و مردمان آن منطقه ارائه می کنند؛ عکس هایی مفید و زیبا که می توان آنها را در یک مجموعه به نمایش عمومی گذاشت. عکس های الهام منصوری نیز از همین دست آثار است. منصوری در سفری طولانی که هنوز نیز تمام نشده، به آسیای جنوب شرقی رفته و روزانه گزارش هایی را از مناطق بکر و دیدنی آن مناطق تهیه و در قالب عکس/ نوشته هایی در صفحه شخصی خودش منتشر می کند؛ یک گالری خصوصی تر و تمیز با موضوع طبیعت. همان طور که نوشتم، عکس های وی نیز دارای کیفیت بسیار مطلوبی جهت ارائه در فضایی مانند یک گالری است. چه آنگاه که از یک سوسمار درختی عکس می گیرد و چه زمانی که به درون جنگل های بارانی می رود، احترام و حساسیت نسبت به طبیعت را فراموش نمی کند. این خود شیوه ای از آموزش است؛ آموزش از راه دور؛ آموزشی گزیده. کشف طبیعت در درون انسان روی می دهد و نه در بیرون او. کشف طبیعت و احترام به آن سرآغاز توانایی جهت مدیریت بحران ها و مسئولیت پذیری در قبال این محیط است. با کمی تلاش می توان به این کشف نائل شد.


منبع: شرق/ علیرضا امیرحاجبی