سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
شاید یکی از مزایای شبکه های اجتماعی، یافتن دوستان قدیمی به خصوص همکلاسی های دوران مدرسه، بعد از گذشت سال هاست، دوستانی که بزرگ شده اند و خودشان امروز یک مادر یا پدر هستند.
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : زینب عشقی
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

زندگی رو آرایش کنیم

شاید یکی از مزایای شبکه های اجتماعی، یافتن دوستان قدیمی به خصوص همکلاسی های دوران مدرسه، بعد از گذشت سال هاست، دوستانی که بزرگ شده اند و خودشان امروز یک مادر یا پدر هستند.

زینب عشقی - بخش زیبایی تبیان
زندگی، یلدا

زینب:سلام بر دوستان دوران دبیرستان
زینب:کسی نیست جواب سلام ما رو بده؟؟؟
زینب:آهای خانم های محترم...
زینب:خوب مثل این که طبق روال همه در حال رسیدگی به خانه و همسر و فرزند هستند و آخر شب فرصت می کنن که به موبایل خودشون یه سری بزنن
فاطمه: سلام من هستم، چه عجب یکی تو این گروه مطلب گذاشت!!!
زینب:خوبی؟ آره گروه از خلوتی تار عنکبوت بسته!
فاطمه:خونه ارواح شده، خوب حالا چی کار داری که اینقدر آهای آهای می کنی؟
زینب:می خوام یه قرار بزارم همدیگه رو ببینیم
فاطمه:هاهاهاها، چقدر تو ساده لوحی! هزار دفعه تا حالا قرار گذاشتیم، از بیست نفری که بعد از سال ها همدیگه رو پیدا کردیم فقط سه تا چهار نفر میان، تازه دو سه دفعه است که همون سه چهار نفر هم نمیان! اون وقت تو می خوای قرار بزاری؟
زینب:آره ولی من می خوام این دفعه، یه جور دیگه بچه ها رو دور هم جمع کنم؟
فاطمه:چجوری؟ نفری یه سکه بهار آزادی هم که جایزه بدی، بازهم همه بهونه میارن بچه دارن، مهمون دارن، مهمونی باید برن، کار دارن و هزار تا بهونه دیگه
زینب:خوب منم این دفعه با یه زبون دیگه می خوام بچه ها رو دعوت کنم
فاطمه:زبون چینی؟
زینب:شما یه دقیقه زبون به دهن بگیر، بزار من حرفامو بزنم بعد نظر بده
فاطمه:چشم بفرمایید شما، دُر و گوهر بریزین
زینب:خوب دوستان گلم سلام، هم کلاسی های قدیمی، امیدوارم که حال همتون و خانواده هاتون خوب باشه، احتمال می دم که همتون موبایل هاتون رو آخر شب چک می کنین، یعنی وقتی که همسر و فرزندهاتون خوابن و کارهای خونه تموم شده و یه چند دقیقه ای می خواین نفس راحت بکشین

بیاین زندگیمون رو تزیین کنیم، یکی از راه های قشنگ تر شدن زندگی، رفت و آمد با دوستای قدیمیه، همون ها که کلی باهم خاطرات مشترک داریم

زینب:خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم، می دونم که همتون ازدواج کردین، بچه کوچیک دارین، کار خونه و همسر داری  و بچه داری و هزار تا کار دیگه اصلا بهتون مجال نمی ده به خودتون یه نگاه بندازین، چه برسه به این که بخواین با دوستاتون یه چند ساعتی خوش بگذرونین، اصلا شاید خیلی از همسر های شما، دوست نداشته باشن که با دوستاتون رفت و آمد کنین، مثلا می گن اصلا چه معنی داره یه زنی که ازدواج کرده و شوهر و بچه داره، با دوست های بچگیش بره مثلا توی یه رستوران بشینه و وقت تلف کنه؟
فاطمه:خوبه اینها رو می دونی و می خوای بازهم قرار بزاری؟
زینب: ولی دوستای گلم، بعضی وقت ها زندگی خیلی سخت و طاقت فرسا می شه، مخصوصا واسه یه زن خونه دار، روحشون خسته و پژمرده می شه از روزمرگی و تکرار کارهای تکراری، ما خودمون باید قشنگش کنیم.
فاطمه:آره، باید زندگی رو آرایشش کنیم!
زینب:آره فاطمه راست می گه، باید زندگی رو آرایش کنیم، باید خودمون زندگی خودمون رو قشنگ کنیم، وقتی ما دور هم جمع می شیم، حرفای زنونه می زنیم یاد قدیم ها می افتیم و می گیم و می خندیم، واقعا وقت تلف نمی کنیم، داریم آمپول تقویتی به زندگیمون می زنیم، توی این حال، هورمونی ترشح می شه به نام سروتونین که عین آمپول تقویتیه، وقتی شما از قرار دوستاتون به خونه برمی گردین، شارژ شدین، دیگه از نق نق بچه هاتون کلافه نمی شین و داد نمی زنین، با روحیه ی بهتری به همسرتون می رسین، با عشق بیشتری غذا درست می کنین
فاطمه: در تایید صحبت های زینب، کلی از همدیگه شوهر داری و آشپزی و بچه داری و اینها یاد میگیریم
زینب:بچه ها بیاین زندگیمون رو قشنگ کنیم، بعد با روحیه بهتری می تونیم مادر و همسر باشیم
فاطمه: راست می گه
زینب:از اون طرف، دوستیمون محکم تر می شه، توی روزگار پیری که شوهرامون  فوت شدن و بچه هامون رفتن سر خونه و زندگی خودشون، و ما تنها شدیم و هیشکی نیست حتی زنگ خونمون رو بزنه، توی اون روزا ما همدیگه رو داریم، دوستای دوران دبیرستان، می تونیم باهمدیگه بریم سفر، بریم زیارت، باهم درد و دل کنیم و از تنهایی دربیایم
فاطمه:حالا از کجا معلوم شاید ما زودتر از شوهرامون مردیم؟
زینب:دوستان من خواهش می کنم، بیاین زندگیمون رو تزیین کنیم، یکی از راه های قشنگ تر شدن زندگی، رفت و آمد با دوستای قدیمیه، همون ها که کلی باهم خاطرات مشترک داریم، ما هممون با هم همفکریم، سطح مالی و فرهنگی و خونوادگیمون حدودا یکیه، اگه با هم نباشیم، فقط زندگیمون رو زشت و سیاه می کنیم.
فاطمه: خانم من تحت تاثیر قرار گرفتم، فقط بگو کجا بیایم؟
زینب: دوستان گلم، انشالا شنبه ناهار، توی رستوران سر کوچه ی مدرسمون
فاطمه: عالیه، من میام انشالا
زینب: می دونم شاید همه مشکل داشته باشیم، ولی دو ساعته، بچه هاتونو بزارین خونه ی مادری، مادر شوهری، خواهری، بزارین یه دو ساعت مال خودتون باشین، کلتون باد بخوره، پس هر کسی میاد بگه یا علی...


مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین