سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
برای همه چیزهایی که داری ارزش قائل شو و هر وقت حالت بد بود بدون که آدم هایی هستند که توی همین روز ، روزهای بدتری دارند. روزهایی که حتی تو تصوری از آنها نداری .
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : نرگس درخشانی
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

چگونه زیبایی های زندگی را ببینیم؟

برای همه چیزهایی که داری ارزش قائل شو و هر وقت حالت بد بود بدون که آدم هایی هستند که توی همین روز، روزهای بدتری دارند. روزهایی که حتی تو تصوری از آنها نداری.

نرگس درخشانی -بخش زیبایی تبیان
زیبایی زندگی

به قول دوستی، خوشبختی این نیست که زیبا باشی، خوشبختی اینه که زندگی را زیبا ببینی.
خوشبختی این نیست که مشکلی نداشته باشی، خوشبختی اینه که با مشکلاتت مشکلی نداشته باشی.
گاهی اوقات قصه های زندگی ما فقط یک قصه اند و روایت عجیب تری ندارند ولی ما آنها را غصه می پنداریم و هر روز برای خودمون بزرگترش می کنیم . گاهی اوقات عرصه به هممون تنگ میشه و زیباترین زیبایی ها را در اطرافمان نمی بینیم.
یه آسمون آبی، یک طلوع متفاوت، یک شهر پر از آدم هایی که دوست داشتنی اند و لزوما دزد و نا مهربون و غیر طبیعی نیستند. یک گلدون زیبا که گلهاش تا پایین بالکن همسایه اومده و فقط برای دل رهگذرها آب داده می شود. یه ذره برف، یه قطره بارون که همشون عاشقانه و بی منت می بارند و می تونند به جای اینکه ما را یاد خاره های بدمون بندازند، به زیباترین شکل ممکن یادآور تمیزی و لطافت و آرامش باشند.
زیبایی توی لبخندی کودکی خلاصه میشه که آرام و بی گناه کنارمون خوابیده است .
زیبایی توی خستگی شب هایی است که تا دیروقت کار می کنیم و این یعنی: شغل داریم.
زیبایی همون چروک صورت است که آینه بلند و بی پروا نشانمان می دهد و به معنی این است که فرصت بیشتر زندگی کردن را داشته ایم.
به مشکلاتمون که فکر کنیم حل که نمی شوند هیچ، به دردآورترین لحظات تبدیل می شوند و روزی سر بلند می کنیم و می بینیم که چندان که باید، زندگی نکرده ایم ......
برای داشته هایمان ارزش قائل شویم و درست بیاندیشیم.
برای نداشته هایمان ، شکر کنیم و زیبایی های زندگیهایمان را قدر بدانیم که برای خیلی ها آرزو است. برای خیلی از آدم های این شهر زیبایی های ساده ای آرزوست که به چشم ما نمی آید و ساده از کنارشان می گذریم.

شما را به جایی می برم که در آنجا اثری از مشکلات نباشد. همه راضی و خوشحال به دنبال او حرکت می کنند و می رسند به قبرستان شهر!

برای کودکی در جنوبی ترین منطقه شهرمان حتی یک بادکنک ساده قرمز رنگ آرزوست و ما زیباترین عروسک ها و اسباب بازی ها را برای کودکانمان می خریم .
برای مادری، فقط صاف و بدون عصا راه رفتن آرزوست و برای دختری دم بخت، تنها داشتن اسبابی ساده برای شروع یک زندگی آبرومند. شاید در گوشه کنار این دنیای پر از هیاهو ، داشتن یک وعده غذای گرم، لباسی تمیز نه چندان نو، آرامش و امنیت و حتی فقط زنده بودن در کنار کسانی که دوستشان داری، آرزو باشد.

اینکه شب را آرام بخوابی و صبح با صدای لطیف مادرانه بلند شوی و پدر با نان تازه وارد شود، برای قشر عظیمی از مردم جهان حسرت است. اینکه در هراس از بمب و موشک و اسلحه و رگبار و مرگ نباشی، خوشبختی است. زیبایی های زندگی  را ببینیم که برای عده زیادی کمیابند.
یاد یک قصه ای در کودکی افتادم که پدربزرگم همیشه تعریف می کرد و دقیقا نمی دونم از کدوم کتاب خونده بود.
می گفت که آدم های یک شهر پیش حاکم اونجا می روند و از وضعیت مالی و کاری و مشکلاتشان شکایت می کنند. حاکم که مرد بسیار دانا و کاملی بوده، هر بار آنها را به صبر و تلاش دعوت می کرده ولی فایده ندارد و اعتراضات ادامه پیدا می کند. حاکم همه معترضین را جمع می کند و به آنها می گوید: شما را به جایی می برم که در آنجا اثری از مشکلات نباشد. همه راضی و خوشحال به دنبال او حرکت می کنند و می رسند به قبرستان شهر.
حاکم می گوید: اینجا تنها جایی است که هیچ مشکلی برای کسی وجود ندارد و همه راحت  آسوده خوابیده اند. مردم با تعجب به هم نگاه می کنند و می فهمند تنها جایی که برای آرامش ابدی در نظر گرفته شده است، مرگ انسانها است .




مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین