سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
در روزشمار وقایع کاروان حسینی به شبی می رسیم که خواهر مسلم و حضرت زینب (س) با هم سخن می گویند و این میان مردان سپاه قافله سالار آماده مرگ در راه حسین (ع) هستند.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

راز بیمرگی و حیات در همراهی با آل رسول است

در روزشمار وقایع کاروان حسینی به شبی می رسیم که خواهر مسلم و حضرت زینب (س) با هم سخن می گویند و این میان مردان سپاه قافله سالار آماده مرگ در راه حسین (ع) هستند.

مجتبی فراورده-بخش سینما و تلویزیون تبیان
قافله سالار

شب بود و خیمه گاه در تلاطم، و صدای سم اسبانی در تردد، و سایه های رقصان مردانی در نور شعله های مشعل، که به جنب و جوش آمده بودند. 
و جویندگان کام، در پی دنیا، اسبان را لگام زدند و اشتران را بار کردند.
و مردی، بیش از همه تعجیل داشت.
زهیر گفت؛ کجا؟
گفت؛ اینهمه راه زندگی پیش رواست، چرا راه مرگ؟
گفت؛ برای رسیدن به راز بیمرگی!
سر اسب گرداند و همراه دیگران تاخت، و در سیاهی شب گم شد.
تا هیچگاه نفهمد، راز بیمرگی و حیات، در همراهی با آل رسول است.
و صدای دور شدن سواران با ترک کاروان، پیوسته شنیده شد.
و رقیه، همسر مسلم بن عقیل، با چشمان به اشک نشسته با زینب نجوا کرد.
گفت؛ به خدا قسم مسلم می دانست شمشیر کوفیان به انتظارش نشسته اند. هنگام وداع، صدایش کردم، سر گرداند، آذرخش مرگ را در چشمانش دیدم، خواهرجان او می دانست، به خدا قسم می دانست.
زینب گفت؛ بخدا اعتماد کن. مقرر همان است که او می خواهد.
و به نوازش، دانه های بلورین اشک را از چهر او زدود و دست او را فشرد و رقیه را تسلّی داد.
زینب گفت؛ پدرمان می گفت، از پیامبر پرسیدم شما به عقیل علاقه دارید؟ رسول الله فرمود، عقیل را به دو جهت دوست دارم. یکی به خاطر محبتی که به ابوطالب داشت و دیگری به خاطر فرزندش مسلم که در راه دوستی حسین من کشته خواهد شد.


منبع: مهر

 

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین