سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
هنگامى كه یازده برادر یوسف(ع) به سوى مصر روانه شدند، یعقوب(ع) به آنان سفارش كرد كه وقتى به شهر رسیدند، همه با هم از یك دروازه وارد نشوند، بلكه از دروازه هاى مختلف وارد شوند. او نگران بود كه اگر یازده مرد خوش سیما و خوش قامت با هم وارد شهر شوند،
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : فرزانه زنبقی
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
قرآن کریم

٢) جزء سیزدهم قرآن کریم،آیات ٦٧ الی ٧٩ سوره ی یوسف

 از یك دروازه وارد نشوید

 هنگامى كه یازده برادر یوسف(ع) به سوى مصر روانه شدند، یعقوب(ع) به آنان سفارش كرد كه وقتى به شهر رسیدند، همه با هم از یك دروازه وارد نشوند، بلكه از دروازه‏هاى مختلف وارد شوند. او نگران بود كه اگر یازده مرد خوش‏سیما و خوش‏قامت با هم وارد شهر شوند، مورد توجه و حسادت دیگران قرار گیرند و گرفتارى و مشكلى برایشان ایجاد شود. یعقوب(ع) چون پیامبر خدا بود، علم بسیارى داشت و مى‏دانست حسادت موجب گرفتارى است. برادران یوسف(ع) طبق سفارش پدر از دروازه‏هاى مختلف وارد شهر شدند. سفارش یعقوب(ع) گرچه به او آرامش داد، اما از حوادث حتمى الهى جلوگیرى نكرد كه حكم قطعى فقط از آن خداست. در قرآن چنین مى‏خوانیم:

 و گفت: اى پسران من! از یك در وارد نشوید و از درهاى مختلف وارد شوید و من اصلاً نمى‏توانم شما را از خدا بى‏نیاز كنم كه فرمان فقط از آنِ خداست. بر او توكل كردم و توكل‏كنندگان باید بر او توكل كنند. و چون همان‏طور كه پدرشان دستور داده بود وارد شدند، این كار اصلاً آنان را از خدا بى‏نیاز نكرد، جز این كه حاجتى كه در دل یعقوب بود انجام شد. و به راستى او از آن‏چه به او آموخته بودیم، داراى علم بود، ولى بیش‏تر مردم نمى‏دانند.

    آیات 67 و 68


 شما دزدید!

 برادران نزد یوسف(ع) رفتند. یوسف(ع) در فرصتى مناسب بنیامین را به كنارى برد و به او گفت: «من یوسفم.» سپس ماجراى زندگیش را براى برادرش تعریف كرد و گفت: «من نقشه‏اى دارم كه تو را پیش خودم نگه‏دارم. هرچه پیش آمد تو ناراحت نشو!» گویا یوسف(ع) نگران بود كه اگر برادرانش از حقیقت آگاه شوند، نقشه تازه‏اى بریزند و براى حفظ آبرویشان واقعیت را به پدر نگویند و این‏بار جان برادرش هم در خطر باشد. بنابراین، دستور داد شترهاى برادران را بار زدند و جام زرینى را كه براى پیمانه كردن غلات از آن استفاده مى‏شد داخل بار بنیامین قرار دادند.

    هنگامى كه كاروان برادران یوسف(ع) حركت كرد، جارچى جار زد كه: «اى كاروانیان شما دزدید!» برادران با ناراحتى برگشتند و پرسیدند: «چه چیز گم كرده‏اید كه ما را متهم مى‏كنید؟»

    گفت: «جام زرین گم شده است و هر كس آن را بیاورد یك بار شتر غله جایزه مى‏گیرد و من خودم ضامن این حرف هستم!»

    برادران گفتند: «ما فرزندان پیامبر خدا هستیم و هرگز اهل فساد و دزدى نبوده‏ایم.» گفت: «اگر دروغ بگویید چه؟ اگر جام در بارِ یكى از شما پیدا شود چه؟ به نظر شما كیفر دزد چیست؟»

    در آیین حضرت یعقوب(ع)، اگر كسى دزدى مى‏كرد، برده‌ی صاحب كالا مى‏شد. بنابراین، برادران یوسف گفتند: «كیفر دزد، خودش است؛ یعنى خودش برده‌ی صاحب كالا مى‏شود. در آیین ما، دزدان را این‏گونه مجازات مى‏كنند.» این را گفتند و با خیال راحت منتظر شدند كه بارهایشان بازرسى شود.

    در قرآن آمده است:

 و هنگامى كه بر یوسف وارد شدند، برادرش را نزد خود جاى داد. گفت: من برادرت هستم. از آن‏چه آنان مى‏كردند، ناراحت نباش. پس هنگامى كه آذوقه‏شان را آماده كرد، جام را در بار برادرش قرار داد. سپس جارچى جار زد. اى اهل كاروان! شما سارق هستید. روى به آنان كردند و گفتند: چه چیز گم كرده‏اید؟ گفتند: جام فرمانروا را گم كرده‏ایم و یك بار شتر از آنِ كسى است كه آن را بیاورد و من ضامن آنم. گفتند: به خدا قسم شما مى‏دانید كه نیامده‏ایم كه در این سرزمین فساد كنیم و ما دزد نبوده‏ایم. گفتند: پس اگر دروغگو باشید، كیفرش چیست؟ گفتند: كیفرش كسى است كه داخلِ بارش پیدا شود. پس خودش، كیفرش است. ما ستمكاران را این چنین كیفر مى‏دهیم.

    آیات 69 الى 75


 وضع شما بدتر است

 یوسف(ع) مى‏دانست طبق دین یعقوب(ع)، كیفر دزد، خود اوست و چون این قانون در مصر اجرا نمى‏شد، از آنان پرسید كه كیفر دزد چه باشد و با آنان شرط كرد كه جام را در بار هر كس پیدا كند، او را نزد خود نگه‏دارد. سپس براى این كه برادرانش به نقشه‏اش پى نبرند، ابتدا، بارهاى آنان را گشت و در آخر جام را داخل بار بنیامین پیدا كرد. و گفت: «بنیامین نزد من مى‏ماند.»

    برادران از شدت ناراحتى و اندوه نمى‏دانستند چه كنند. آنان مى‏خواستند تهمت را از خود دور كنند و بگویند اشتباهِ بنیامین به مادرش مربوط مى‏شود نه به آنان و پدرشان؛ بنابراین، گفتند: «عجیب نیست كه او دزدى كرده، چون پیش از این برادرش هم دزدى كرده بود.» یوسف(ع) در دلش غوغا بود، اما فقط گفت: «وضع شما از او بدتر است و خدا به آن‏چه مى‏گویید داناتر است.» برادران گفتند: «ما با پدرمان پیمان الهى بسته‏ایم و سوگند خورده‏ایم كه بنیامین را به او بازگردانیم. یكى از ما را به جاى او بگیر و او را آزاد كن.» یوسف(ع) گفت: «هرگز كسى را به جاى او كه جام را در بارش پیدا كرده‏ام، نمى‏گیرم.» گفت‏وگوى یوسف(ع) با برادرانش در قرآن چنین آمده است:

 پس، پیش از بار برادرش، بارهاى آنان را جستجو كرد. سپس آن را از بار برادرش بیرون آورد. ما این چنین نقشه را به یوسف آموختیم. او در آیین فرمانروا نمى‏توانست برادرش را نگاه دارد، مگر آن كه خدا بخواهد. درجات هر كه را بخواهیم بالا مى‏بریم و بالاتر از هر دانشمندى، داناترى هست. گفتند: اگر او دزدى كرده، پیش از این، برادرش دزدى كرد. یوسف این را در درون خود پنهان داشت و برایشان آشكار نكرد. گفت: وضع شما بدتر است و خدا به آن‏چه توصیف مى‏كنید، آگاه‏تر است. گفتند: اى عزیز! او پدر پیر سالخورده‏اى دارد. پس یكى از ما را به جاى او بگیر. به راستى ما تو را از نیكوكاران مى‏بینیم. گفت: پناه بر خدا كه به جز آن كسى كه كالاى خود را نزد او یافته‏ایم را بگیریم كه در آن صورت از ستمكاران خواهیم بود.

    آیات 76 الى 79

 

 

 

فرزانه زنبقی
نشر لک لک


منبع: آشنایی با قرآن کریم برای نوجوانان
جزء سیزدهم قرآن کریم،آیات ٥٣ الی ١١١ سوره ی یوسف

مطالب مرتبط:

سوره ی یوسف آیات ٥٣ الی ٦٦

سوره ی یوسف آیات ٣٧ الی ٥٢

سوره ی یوسف آیات ٢٣ الی ٣٦


مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین