سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
این روزها واژه خرید معنا و مفهوم دیگه ای را به ذهن آدمها متبادر می کند. هر کسی سریعا آن چیزی که نیاز دارد به ذهنش می سپارد و فکر می کند که خوب است آن را از کجا خریداری کند .
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : مونا شکری
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

خرید از این فروشگاه را می پسندید!


این روزها واژه خرید معنا و مفهوم دیگه ای را به ذهن آدمها متبادر می کند. هر کسی سریعا آن چیزی که نیاز دارد به ذهنش می سپارد و فکر می کند که خوب است آن را از کجا خریداری کند . عموما همه ما بیشتر درگیر جنسی که می خواهیم بخریم هستیم تا مغازه ای که آن جنس را می فروشد . اما چه بخواهیم یا چه نخواهیم شکل ظاهر مغازه ها هم در خرید ما بسیار تاثیر گذار است.

مغازه

همین چند روز پیش وقتی خسته و کلافه از کلاس درس چهار ساعته استاد بیرون آمدم ، حقیقتا رمقی برایم باقی نمانده بود . فقط دلم میخواست هرچه زودتر خودم را به تخت خواب راحتم در خوابگاه برسانم و جبران تمام ساعتهای نخوابیدنم را درآورم.
اولین چالش بزرگم در آن روز پیدا کردن یک صندلی خالی در اتوبوس بود . متاسفانه هیچ صندلی خالی نبود . ایستگاه ها همانطور می آمدند و هیچ کس پیاده نمی شد . آن موقعیت واقعا لحظات بدی بود . چون ایمان داشتم به خاطر سن و سالم هرگز کسی به فکرش هم نخواهد رسید که جایش را به من بدهد .

بالاخره جوان پر از انرژی است! ولی خوب بعضی وقتها یک جوان می تواند خستگی یک اقیانوس را با خودش حمل کند . درست وقتی که ذهنم درگیر افکار نامید کننده بود برای لحظاتی امید در چشمانم درخشید آن هم درست لحظه ای که خانمی از جایش بلند شد و من توانستم لبخند بزنم و با آرامش روی صندلی بنشینم .چه لحظه ی شور آفرین و زیبایی بود . توانستم تابش گرم آفتاب را روی صورتم احساس کنم و لذت ببرم . اما خوب آن روز ، روزی نبود که بنا باشد من استراحتی داشته باشم . چراکه در همان ایستگاه خانم مسنی وارد اتوبوس شد . و وجدان همیشه بیدار من ، با همه آن خستگی بازهم بیدار بود و مرا مجبور کرد صندلیم را به آن خانم دهم .
بالاخره وقتی در ایستگاه مورد نظر پیاده شدم نفس راحتی کشیدم . خواستم به سمت خوابگاه روم که یادم آمد باید مقداری ربان و نوارهای رنگی برای خوابگاه تهیه کنم . راه چاره ای نبود . مجبور بودم آنها را تهیه کنم بنابراین مدتی صرف پیاده روی کردم تا به مغازه خرازی کوچکی که در آن حوالی بود، برسم. مغازه خرازی که پیرمردی فروشنده اش بود تاریک و کوچک بود . از همه قفسه های کوچکی که دورتادور مغازه را فرا گرفته بودند ربانهای کوچک و بزرگ و رنگارنگ آویزان بود.

رابطه در یک مغازه باید بین مغازه دار ، جنسش و خریدار شکل گیرد . بنابراین خریدار یک رکن اساسی در اینجاست و باید مورد احترام قرار گیرد. پس بهتر است جنس ها طی یک ساختاری چیده شوند که خریدار به راحتی بتواند جنسی که می خواهد را پیدا کند ،خوب ببیند ، اگر قابل لمس است ، با آن تماس برقرار کند تا در نهایت انتخاب کند . آشفتگی مغازه ها ارتباط تنگاتنگی در عدم راحتی خریدار و سرباز زدن او از خرید دارد

تنوع شکل و مدل و رنگ ربان ها سرگیجه آور بود . جلوی پیشخوان مغازه حجم زیادی از زیپهای متنوع روی طنابی آویزان بود و شکل و رنگشان مرا به یاد نخ های رنگارنگی می انداخت که برای قالیبافی در دیگهای رنگ رزی می پختند و بعد آویزان می کردند تا خشک شوند.

مغازه

پشت سر پیرمرد فروشنده که عینکی ته استکانی داشت و چند ردیف ربان به گردنش آویزان کرده بود و تند تند آنها را سانت میزد و کنار می گذاشت ، جعبه های یک اندازه ای بود که پر از دکمه های متنوع بود . در آن بازار شلوغ و پر از هیاهوی این همه جنس، من بدنبال چهار قطعه ربان با چهار قطر متفاوت می گشتم که باید دوتای آنها تور بافت می بود و دوتا ساده .
 پیرمرد فروشنده که ظاهرا خیلی هم حوصله نداشت مدام از من می پرسید که " خانم بالاخره شما چه چیزی می خواهید . در این مغازه هر چه بخواهید پیدا می شود. نگاه به کوچکی مغازه من نکنید. از همه جای این شهر بزرگ می کوبند می آیند از من نوار و قیطان و ربان و غیره می خرند . بالاخره پنجاه سال است من تنها خرازی هستم که از هرچیزی اولینش در اینجا پیدا می شود . حالا مگر آنکه خودتان هم ندانید که چه می خواهید که خوب آن بحثش فرق می کند ولی به قیافه و ظاهر شما که نمی خورد . پس به من بگویید دقیقا چه می خواهید بابا جان تا من کمکتان کنم."
برای لحظاتی حس کردم صدای پیرمرد درست شبیه صدای جنسهای مغازه اش شده است و انگار همه با هم یک کل واحد را تشکیل داده بودند و من حیران در آن همه شلوغی چشم می چرخاندن و اصلا یادم رفته بود چه چیزی می خواستم و برای چه به آن تنگه شلوغ آمده بودم.
هر مغازه ای دارای ساختاری در چیدمان اجناسش است . اما این ساختار چطور و چگونه طراحی می شود ؟ آیا در شکل این ساختار به راحتی خریدار هم فکر می شود یا صرفا زیبایی و در دسترس بودن برای مغازه دار مطرح است ؟ در هرحال رابطه در یک مغازه باید بین مغازه دار ، جنسش و خریدار شکل گیرد . بنابراین خریدار یک رکن اساسی در اینجاست و باید مورد احترام قرار گیرد. پس بهتر است جنس ها طی یک ساختاری چیده شوند که خریدار به راحتی بتواند جنسی که می خواهد را پیدا کند ،خوب ببیند ، اگر قابل لمس است ، با آن تماس برقرار کند تا در نهایت انتخاب کند . آشفتگی مغازه ها ارتباط تنگاتنگی در عدم راحتی خریدار و سرباز زدن او از خرید دارد.

 

مونا شکری

بخش محیط کار تبیان


مطالب مرتبط:

قصه محیط زندگی ما

شما محیط کارتان را دوست دارید؟

تاکسی جنگلی

 

 

 

 

 

 

 

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین