وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
اگر مسند خلافت اسلامی حقّ الهی امیر المؤمنین بوده،چگونه پس از آنکه این منصب به حضرت عرضه شد،از پذیرفتن آن امتناع ورزید؟و آن زمان که قبول فرمود مستند کلام حضرت در پذیرش امر چنان نیست که حق الهی خود را بازیافته و میراث خویش را از پس سالهای انزوا بدست آورده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

آنگاه که امام از خستگی سخن گفتند!

امام علی

اگر مسند خلافت اسلامی حقّ الهی امیر المومنین بوده، چگونه پس از آنکه این منصب به حضرت عرضه شد،از پذیرفتن آن امتناع ورزید؟ و آن زمان که قبول فرمود مستند کلام حضرت در پذیرش امر چنان نیست که حق الهی خود را بازیافته و میراث خویش را از پس سال های انزوا بدست آورده است؛ بلکه به بیان خود حضرت انگیزه این پذیرش، اصرار و پای ورزی مردم از یکسو و پیمان خدا با عالمان از سوی دیگر بوده است.

در مقام بررسی و پاسخ به این اشکال توجهّ به نکاتی چند به شرح ذیل لازم است:

1- امام در بعضی از جملات خویش بر حق غصب شده خود تصریح نموده و همچنین گفتیم که ابن ابی الحدید در جلد نهم از شرح خود بر نهج البلاغه، نمونه هایی از سخن امام را ذکر کرده و سپس افزوده: این قبیل جملات از حضرت به تواتر نقل شده است.

مضمون عبارات نقل شده توسط ابن ابی الحدید چنین بود که امام از غصب حق خویش و ستم قریش و به تاراج رفتن میراث خود سخن رانده و تصریح فرموده بود که اگر آن حق مغصوب به ایشان داده شود آن را اخذ و اگر از حق خویش همچنان منع گردد؛ صبرمی نماید.

همچنین عبارت حضرت در خطبه 172 نهج البلاغه، قابل عنایت است، آنگاه که شخصی به امام می گوید: ای پسر ابی طالب! تو نسبت به امر خلافت حریصی؛ و حضرت فرمود:

«من فقط حقی را مطالبه کرده ام که از آن من است و شما میان من و آن حق فاصله افکنده و مرا از نیل به آن باز می دارید.»

2. باید دید آنچه که پس از قتل عثمان، از جانب مردم به حضرت پیشنهاد و بر آن اصرار می شد، چه نسبتی با خلافت الهی و منصوص آن جناب دارد؟ ولایت حقّهء امیر المومنین برحسب آیه 55 سوره مبارکه مائده 4(و سایر آیات مشابه) همطراز ولایت رسول خدا است و شمّه ای از این ولایت آن است که در آیه 65 سوره نساء می خوانیم و خداوند سوگند یاد می کند که «اینان ایمان نمی آورند مگر آنکه اختلافات خود را به رسول گرامی ارجاع دهند و سپس نسبت به داوری او حتی در دل نیز تردید نداشته و تسلیم مطلق باشند.»

ما مراتبی از چنین تسلیم و انقیادی را در مسلمانان صدر اسلام نسبت به شخص نبی اکرم مشاهده می کنیم و گرچه دائما اقدامات همه جانبه و پیگیر منافقین در جهت تضعیف این روحیه و در نهایت وادار ساختن اهل اسلام به مقاومت و عدم پذیرش فرمان رسول خدا بود، اما در پیشامدهایی مانند صلح حدیبیه و یا فتح مکه، علیرغم وجود برخی واکنش های اولیه، در نهایت مسلمین نظر رسول اکرم را می پذیرفتند. نمونه دیگری از این وضعیت زمانی رخ داد که پس از جنگ «حنین» رسول خدا از تعداد انبوه شترهای غنیمت گرفته شده و از خمس غنائمی که در اختیار آن گرامی قرار داشت، مقادیری انبوه و چشمگیر به بعضی از سران مکه یعنی مسلمانان امروز و دشمنان کینه توز دیروز و از جمله به شخص ابو سفیان بخشید، و مسلمانان به تحریک منافقین گرچه نخست واکنش هایی نسبت به این اقدام نشان دادند،اما با کلام پیامبر آرام گرفتند.

قابل توجه اینکه در طول این نبردها امیر المومنین بارها اطرافیان و سپاهیان خود را مورد سرزنش قرار می داد و از عدم جدیت آنها در راه حق شکایت می نمود و نهایتا کار بدان جا رسید که فرمود: «خدایا!اینان از من ملول شده و مرا نیز آزرده کرده اند، ایشان از من خسته و من نیز از آنان خسته ام، پس مردمی بهتر از آنان نصیب من کن و فرمانروایی ناشایست را به جای من بر آنان بگمار»

اینک نگاهی بیفکنیم به وضعیت مسلمانانی که در سال 35 هجری به خانه امام المتقین علی هجوم آورده اند. اینان غالبا کسانی بودند که هرگز امام را و مقام و منصب الهی او را نمی شناختند. یک نسل از رحلت پیامبر گذشته بود و شدت خفقان حاکم به علاوه رویگردانی عمومی مسلمانان از حق -که قرآن از آن به این تعبیر یاد می کند که: انقلبتم علی اعقابکم-وضعیت را به کلی دگرگون ساخته بود.آن گروه مسلمانان هیجان زده و به تنگ آمده از ستم هایی که به سبب تدابیر حاکمان غاصب بر ایشان رفته بود، تنها و تنها در پی کسی بودند تا اوضاع آشفته را سامان دهد و آب رفته را به جوی آورد؛ کسی که جرات و جسارت بازگرداندن اموال به تاراج رفته و انباشته شده در خزانه های این وآن را داشته باشد.

آنچه آن مردم تصدی و پذیرش آن را از امام علی می خواستند، فرسنگ ها از حقیقت مقام الهی حضرت و خلافت منصوص دور بود. دلیل این ادعا علاوه بر سخنان امام -که برخی را خواهیم آورد-وضعیتی بود که پس از استقرار حکومت امیر المومنین ظاهر گردید و عدم انقیاد توده مردم نسبت به آن حضرت تا آنجا بود که حتی زمینه از بین بردن بدعت های وضع شده پس از رحلت پیامبر مانند نماز تراویح را فراهم نمی آورد و هرگاه امام به این امور اقدام می نمود به تحریک مخالفین با واکنش مردم روبرو می گشت و نهایتا این وضعیت به وقوع جنگ های طاقت سوز جمل،صفّین و نهروان منجر گردید و شد آنچه شد؛

قابل توجه اینکه در طول این نبردها امیر المومنین بارها اطرافیان و سپاهیان خود را مورد سرزنش قرار می داد و از عدم جدیت آنها در راه حق شکایت می نمود و نهایتا کار بدان جا رسید که فرمود: «خدایا! اینان از من ملول شده و مرا نیز آزرده کرده اند،ایشان از من خسته و من نیز از آنان خسته ام،پس مردمی بهتر از آنان نصیب من کن و فرمانروایی ناشایست را به جای من بر آنان بگمار.»5

3-ممکن است گفته شود امیر المومنین می توانست با اغتنام فرصت، ابتدا حکومت را در دست گیرد و سپس مردم را به پذیرش ولایت الهی خویش سوق دهد.

برای پاسخ به این نکته نیز جملاتی از امام را می آوریم که نشان می دهد نه تنها آن مردم هیجان زده امام علی را نه آنچنان که«باید»، بلکه به درصدی از آن نیز نمی شناختند،و در این صورت حتی زمینهء طرح آن اندیشه های متعالی و ایجاد روحیه انقیاد در آنان نبود، همان گونه که گذشت زمان،این واقعیت را به اثبات رساند،بنگرید:

ما مراتبی از چنین تسلیم و انقیادی را در مسلمانان صدر اسلام نسبت به شخص نبی اکرم مشاهده می کنیم و گرچه دائما اقدامات همه جانبه و پیگیر منافقین در جهت تضعیف این روحیه و در نهایت وادار ساختن اهل اسلام به مقاومت و عدم پذیرش فرمان رسول خدا بود، اما در پیشامدهایی مانند صلح حدیبیه و یا فتح مکه، علیرغم وجود برخی واکنش های اولیه، در نهایت مسلمین نظر رسول اکرم را می پذیرفتند

امام به مردم سراسیمه و مصرّ بر حکومت خویش فرمود:

«کارمن و شما یکسان نیست من شما را برای خدا می خواهم و شما مرا برای خودتان می خواهید.»6

و نیز زمانی که فرمود: «مرا رها و دیگری را اختیار کنید» چنین ادامه داد: «ما پیشاپیش کاری می رویم که آن را رویه هاست، و گونه گون رنگ هاست. دل ها بر آن بر جای نمی ماند و خردها بر پای. همانا کران تا کران را ابر فتنه پوشیده است و راه راست ناشناس گردیده؛ و بدانید که اگر من درخواست شما را پذیرفتم با شما چنان کار می کنم که خود می دانم، و به گفتهء گوینده و ملامت سرزنش کننده گوش نمی دارم.»7

بدین ترتیب هر چند در ابتدای امر که حقّ امام به ناحق غصب گردید،امام اقداماتی برای بازپس گیری آن به جای آورد و حتی فرمود: «اگر عده اندکی با من همراه شوند(که نشدند)، حق ام را خواهم گرفت»، اما تفاوت اساسی بین سال یازدهم و سال سی و پنجم هجری این بود که آن روز پس از رحلت پیامبر هنوز بسیاری از سخنان پیامبر اکرم از یادها نرفته بود و آن فرهنگ جاهلی در اثر بیست و سه سال تلاش رسول گرامی تحول یافته و مسلمانان مدارجی از فهم و کمال را پیموده بودند که استمرار این تحوّل البتّه فقط آن در پرتو زعامت «ولی الهی» میسّر بود، اما امروز پس از ربع قرن از آن روزگار، ورق برگشته و حقایق در پس ابرهایی تیره و انبوه پنهان مانده بود..

 

پی نوشت ها:

(1)-خطبه شقشقیه

(2)-نهج البلاغه،خطبه 92

(3)-خطبه شقشقیه

(4)-انما ولیکم اللّه و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوة و یوتون الزکوة و هم راکعون

(5)-نهج البلاغه،خطبه 25

(6)-نهج البلاغه،خطبه 136

(7)-نهج البلاغه،خطبه 9

فرآوری: زین الدینی   

بخش نهج البلاغه تبیان


منابع:

اهل البیت در کلام امیرمومنان علی (ع)نویسنده : دکتر جواد محدّثین

مجله گلستان قرآن، دی 1379 - شماره 45

پایگاه امام علی

 

مطالب مرتبط:

سکوت علی و غصب خلافت چرا؟

دفاع از خطبه شقشقیه!

فلسفه سکوت امام علی(علیه‌السلام) در برابر ظلم آشکار

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین