سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
هدف از زیستن هدایت شدن و ره یافتن به سر منزل مقصود یعنی لقاءالله است، در این راه هر که سنگی انداخته و مانع حرکت خویش و اطرافیانش گردد خود و همسفرانش را در زمره بدترین انسان ها جای داده و ارمغانی جز حسرت و پشیمانی نصیب خویش نخواهند ساخت.
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

نکنه از بدترین آدم ها باشیم؟!

گمراهی

دنیای ما دنیای عجیبی است. در کنار یکدیگر زندگی می کنیم بی آنکه شباهت تام و تمامی به یکدیگر داشته باشیم، یک جور و یک رنگ نیستیم نه از لحاظ ظاهر و نه از لحاظ باطن. اندیشه ها و نوع تفکراتمان نیز گاه با یکدیگر متفاوت است و به ندرت پیش می آید دیدگاه طرفین صد در صد موافق یکدیگر باشد.

بد و خوب در این دنیای خاکی زیاد است و در این میان عده ای در زمره افراد بد و عده ای در جرگه بدترین ها هستند و بلعکس. اما بدترین ها چه کسانی می توانند باشند؟

مغبوض ترین افراد نزد خدا

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام در خطبه 17 نهج البلاغه به معرفی مغبوض ترین افراد نزد خداوند متعال پرداخته و اوصاف آنان را بر می شمارد:

دو نفر در پیشگاه خداوند مبغوض ترین مردمند: (جاهل بدعت گذار و عالم‏قلابى)

1-كسى كه خداوند او را به خود واگذارده است و از راه راست منحرف گشته، به‏ سخنان ساختگى و دور از حق و حقیقت‏خویش سخت دل بسته و به سرعت در راه گمراه ساختن‏ مردم گام برمى‏دارد، و براى افرادى كه فریبش را بخورند فتنه است، وى از طریق هدایت ‏پیشینیان گمراه گشته، و گمراه سازنده كسانى است كه در زندگى و پس از مرگش تابع او شوند، او بار گناهان كسانى را كه گمراه ساخته به دوش مى‏كشد و همواره در گرو گناهان خویش نیز هست!

2-كسی كه مجهولاتى به هم بافته و به سرعت‏ با حیله و تزویر در میان مردم نادان پیش‏مى‏رود در تاریكی هاى فتنه و فساد به تندى قدم برمى‏دارد، منافع صلح و مسالمت را نمى‏بیند، انسان‏نماها، وى را عالم و دانشمند مى‏خوانند ولى عالم نیست. از سپیده دم تا به شب همچنان به جمع‏آورى چیزهائى مى‏پردازد كه كم آن از زیادش ‏بهتر است، تا آنجا كه خود را از آب‏هاى گندیده‏ى جهل(كه نامش را علم مى‏گذارد) سیر سازد، و به خیال خویش گنجى(از دانش) فراهم ساخته، در صورتى كه فائده‏اى در آن یافت نمى‏شود.(نهج البلاغه/ شرح آیت الله مکارم شیرازی/ خطبه 17)

 

چرا این افراد مغبوض ترینند؟

این كه این افراد مبغوضترین مردم هستند به خاطر آن است كه: هدف از ارسال پیامبران و فرستادن كتاب هاى آسمانى ‏تبلیغ آئین حق و توحید، یگانگى خداوند، و ایجاد عدالت و دادگسترى بین‏ انسان ها است "لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِیزانَ، لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ، وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ، وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ، إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ"(سوره حدید /25) فرستادگان خود را با نشانه‏هاى روشن فرستادیم، و با ایشان كتاب و ترازو نازل كردیم، تا مردمان به عدالت بر پاى ایستند؛ و آهن را فرو فرستادیم كه هم در آن نیرویى كوبنده و سخت (و ابزار كارزار براى بر پا دارى عدالت و نگهدارى آن) است و هم سودهایى براى مردمان، تا معلوم گردد كه چه كس خدا و رسول خدا را، از روى ایمان به نهان، یارى خواهد كرد؛ و خدا خود قوى‏ و عزیز است‏.

هدف از زیستن هدایت شدن و ره یافتن به سر منزل مقصود یعنی لقاءالله است، در این راه هر که سنگی انداخته و مانع حرکت خویش و اطرافیانش گردد خود و همسفرانش را در زمره بدترین انسان ها جای داده و ارمغانی جز حسرت و پشیمانی نصیب خویش نخواهند ساخت

امام على «علیه السلام» فرمودند: خداى سبحان، از میان فرزندان آدم پیامبرانى برگزید. و از آنان پیمان ستاند تا به تبلیغ پیام آسمانى، و اداى رسالت و دیانت الهى قیام كنند ... او بدین گونه فرستادگان خود را در میان مردمان برانگیخت، و پیامبران خود را پیاپى در میان اقوام مبعوث كرد، تا پایبندى به پیمان خدایى فطرت را از مردمان بخواهند، و نعمت هاى فراموش كرده خدا را به یاد آنان آورند. و با رساندن پیام، حجت را بر آنان تمام كنند، و آنچه در عقل و ضمیر انسان ها پوشیده مانده است (شناخت ها و دریافتهاى فطرى و وجدانى) همه را بیرون آورند و آشكار سازند، و آیات موزون جهان را به مردمان بنمایانند ... (الحیاة / ترجمه احمد آرام / ج‏1 / 238)

اما دسته اول كه امام اشاره فرموده، مردم را از توحید و دین حق‏بیرون مى‏برند، و آنان را گمراه مى‏سازند، و دسته دوم به خاطر منافع خویش‏حقوق افراد را پایمال و سبب ریختن خون بى‏گناهان مى‏شوند. از این دو دسته یكى در راه انحراف عقائد صحیح فعالیت مى‏كند و دیگرى‏ در اجراى احكام و فروع مذهب، كار خلاف انجام مى‏دهد و خود را به جاى قاضى‏ و حاكم شرع جا میزند، در صورتى كه اهلیت این مقام را ندارد.

 

خود محوری به جای خدا محوری

هر اندازه كه آدمى در تكاپو براى وصول به حیات معقول كه‏ قطعا به حیات ابدى پیوسته است، بیشتر و بهتر احساس تعهد نموده و در عمل‏ به آن، مى‏كوشد، شایستگى عنایت ربانى را بیشتر و بهتر به دست مى‏آورد. بنابراین، مورد عنایت ‏خداوندى بودن، یعنى شایستگى پیوستن به شعاع‏ عظمت الهى. كه هیچ علتى براى از بین ‏رفتن این پیوستگى وجود ندارد، جز آنكه خود بار دیگر از همان طنابى كه گرفته و به بالا صعود كرده است، رو به پائین بیاید. به عبارت دیگر راهزن راه خود به سوى كمال باشند و به خود واگذاشته شوند. این دست از افراد که حضرت آنان را به عنوان بدترن افراد معرفی نموده در حقیقت افرادی خود محور و به خود واگذارده شده هستند، بدین معنا که، حیات وابسته به هدف معقول، همواره قوانین و اصولى را پیش پاى ‏آدمى مى‏گستراند كه معتدل‏ترین جاده‏ها است.

هر اندازه كه آدمى در تكاپو براى وصول به حیات معقول كه‏ قطعا به حیات ابدى پیوسته است، بیشتر و بهتر احساس تعهد نموده و در عمل‏به آن، مى‏كوشد، شایستگى عنایت ربانى را بیشتر و بهتر به دست مى‏آورد

از آن هنگام كه خودمحورى‏ سرتاسر وجود آدمى را اشغال مى‏نماید، نه می توان روى احساسات چنین‏ شخصى محاسبه نمود و نه روى اندیشه‏هایش و نه روى اراده‏ها و تصمیم‏هائى كه در حوزه فردى خویش و پهنه اجتماع مى‏گیرد، این همه تجاوز از محاسبات‏ براى آن است كه خود طبیعى و فعالیت‏هایش هیچ حسابى نمى‏پذیرد. دلیل ‏قانع‏كننده این محاسبه‏ناپذیرى با نظر به نبودن الگو و معیار براى حیات كه ‏بى‏اعتنائى به اصل و قانون زاییده آن است، كاملا روشن است. خودمحورى‏ آن چنان بى‏تعین و حدناشناس است كه حتى خود طبیعى را هم نمى‏تواند از روى محاسبه اداره نماید و تورم ببخشد. پس در حقیقت‏ خودمحورى كه یكى‏ از مختصات واگذاشته‏ شدن به خویشتن است، مى‏تواند تا نفى و نابودى خود نیز پیش برود. اگر هم فرض كنیم كه شخص خودمحور توانسته باشد اعتدال ‏و تجاوز از آن را تشخیص بدهد،عامل تنظیم‏كننده درونى ندارد كه او را بطرف اعتدال بكشاند. به بیان دیگر، خودمحورى كه به خویشتن آغشته شده‏ا ست، جز خود مایع و موم صفت چیزى دیگر ندارد كه موضع‏گیرى خود را با آن چیز محاسبه نموده و به حدود معتدل آن بگرود. این اشخاص واگذاشته شده به خود طبیعى[كه از دیدگاه خود رشدیافته، خود مجازى مى‏باشد] از اضافه‏كردن آخور به توبره شادمان مى‏گردند یعنى هم از توبره خودخواهى‏ها مى‏خورند و هم با پیدا كردن ساده‏لوحانى‏ براى تحمیل بدعت‏هاى بى‏اصل و منطق، از آخور اجتماع بهره‏بردارى ‏مى‏كنند، به همین جهت است كه بقول امیر المومنین علیه السلام با پراكندن و قابل قبول ساختن سخنان بدعت‏گزارانه خود و دیگران در شادی ها فرو میروند.

هدف از زیستن هدایت شدن و ره یافتن به سر منزل مقصود یعنی لقاءالله است، در این راه هر که سنگی انداخته و مانع حرکت خویش و اطرافیانش گردد خود و همسفرانش را در زمره بدترین انسان ها جای داده و ارمغانی جز حسرت و پشیمانی نصیب خویش نخواهند ساخت.

فرآوری: مریم پناهنده 

بخش نهج البلاغه تبیان


منابع:

1)    قرآن کریم

2)    نهج البلاغه/ ترجمه و شرح آیت الله مکارم شیرازی

3)    شرح نهج البلاغه / علامه محمد تقی جعفری

4)    الحیاة / ترجمه احمد آرام / ج‏1

 

مطالب مرتبط:

اهمیت هدف گذاری در زندگی

سوال خنده دار!!

آرمان در زندگی چیست؟

شما از زندگی چه می خواهید؟!

سۆالی که همه باید از خودشان بپرسند!

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین