سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
جایگاه امامت نیز نزد شیعه و سنى متفاوت است. فروكاستن امامت به رهبرى سیاسى و اجتماعى امت شأن امامت را در حد مسأله‏اى فرعى و ناظر به رفتار مكلفان فرو مى‏كاهد، اما در نظر شیعه امامت مسأله‏اى كلامى است و به فعل الهى و رابطه خدا با انسان بازگشت مى‏كند.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

می دونید دعوا سر چی شروع شد؟!

امام زمان

اگر انسان را به خوبی بشناسیم، متوجه می شویم که نباید از همه آنها، پذیرش یک مسیر را متوقع باشیم.(اگر چه حقیقت یکی بیش نیست و با عقل می توان بدان دست پیدا کرد.) چون انسان در کنار دستور گرفتن از عقل، از منبع دیگری نیز فرمان می برد که می توانیم آن را دل یا قلب بنامیم.


دل می تواند گرایشات مثبت و مطابق با منطق داشته باشد. همچنان که می تواند گرایشات منفی و خلاف منطق داشته باشد. اگر عقل، انسان را به منطق و حقیقت دعوت می کند، دل ممکن است تحت تاثیر سنت اجداد، دنیا طلبی و ... باشد.

و طبیعتا اگر انسانی تابع عقل نباشد و دل او مطابق با عقل فرمان ندهد، مسیر حق را طی نخواهد کرد. به همین دلیل، اختلافات فراوانی در بین انسان ها می بینیم. چون اگر راه یکی است، بی راهه به تعداد افراد می تواند به وجود آید.

در این مجال بر آن آمدیم که علت اختلافات شیعه و اهل سنت را بیان کرده و بدون هیچ جهت گیری تشخیص حقیقت را به شما خواننده گران ارج واگذار کنیم!

یك. تفاوت در كاركرد امامت‏

امامت در نگرش شیعه تداوم راه نبوت در دوران خاتمیت و در نگاه اهل سنت صرفاً یك تئورى حكومت است. از نظر شیعه و سنى پیامبر صلى الله علیه و آله حداقل داراى سه مقام بوده:

1- دریافت و ابلاغ وحى رسالى‏

2- تبیین معصومانه و بدون خطاى وحى‏

3- زمامدارى و مدیریت كلان جامعه اسلامى.

از نظر هر دو گروه پس از رحلت پیامبر، وحى رسالى- نه وحى به معناى الهام و تحدیث- براى همیشه قطع گردید و هیچ كس نمى‏تواند عهده‏دار چنین مقامى شود. اما دو مقام دیگر چه وضعى دارند؟ از نظر شیعه این دو مقام نیز بر عهده كسى است كه خدا او را تعیین كرده است. چنین كسى همچون پیامبر گفتار و رفتارش عین دین و صواب است و بر همگان حجت مى‏باشد.

بنابراین او مرجع دینى مردم است. اما مرجعى خطاناپذیر و وحدت‏بخش آراى متعارض، نه در حد یك مجتهد جایزالخطا. از طرف دیگر او عهده‏دار رهبرى و زعامت جامعه اسلامى است و فرمانش در امور سیاسى و اجتماعى واجب‏الاتباع مى‏باشد.[1]

افزون بر آن اكثریت قریب به اتفاق شیعه امامیه امام را انسان كامل و داراى مقام ولایت باطنى و حجت زمان و واسطه فیوضات الهى مى‏دانند. این مرتبه از امامت كه اهل عرفان از شیعه اقتباس كرده‏اند اوج مفهوم امامت است.

از نظر شیعه امام باید داراى عصمت و علم به تمام حقایق و معارف و احكام شریعت و افضل مردم در همه كمالات انسانى به ویژه آنچه در راستاى اهداف و كار ویژه‏هاى امامت و رهبرى است باشد. اهل سنت به رغم آنكه امامت را به ریاست در امور دین و دنیا معنا كرده‏اند نه تنها عصمت و افضلیت را شرط نمى‏دانند بلكه برخى از آنان همچون قاضى القضات ابویعلى و سعدالدین تفتازانى حتى علم به امور دینى و عدالت كه حداقل شرایط لازم براى حكومت دینى است را شرط ندانسته و بر جواز امامت فاسق و جاهل بیگانه تصریح كرده‏اند!

علامه طباطبائى پس از بیان اینكه در پس ظاهر زندگى و احكام شریعت باطنى زنده و پویا به نام «ولایت» وجود دارد، بر آن مى‏شود كه احكام و ظواهر دینى بدون یك واقعیت باطنى كه اصل آن است تصورپذیر نیست و آنچه دلالت بر ثبوت و دوام نهاد نبوت و احكام و مقررات شرعى در جهان بشرى دارد؛ دلالت بر ثبوت و دوام و فعلیت نهاد ولایت دارد.

او سپس مى‏گوید: كسى كه عامل درجات قرب و امیر قافله اهل ولایت بوده و رابطه انسانیت را با این واقعیت حفظ مى‏كند در لسان قرآن‏[2] «امام» نامیده مى‏شود.

امام یعنى كسى كه از جانب حق سبحانه براى پیشروى صراط ولایت اختیار شده و زمام هدایت معنوى را در دست گرفته. ولایت كه به قلوب بندگان مى‏تابد، اشعه و خطوط نورى هستند از كانون نورى كه‏پیش اوست، و موهبت‏هاى متفرقه، جوى‏هایى هستند متصل به دریاى بیكرانى كه نزد وى مى‏باشد.[3] بنابراین امامت نزد شیعه سه كاركرد اساسى دارد:

1- رهبرى سیاسى و اجتماعى،

2- مرجعیت دینى،

3- ولایت باطنى.

در نظر اهل سنت امامت به معناى دوم و سوم وجود ندارد. آنها امامت را تنها در حد زعامت و رهبرى سیاسى و اجتماعى باور دارند.[4]

عصمت

دو. تفاوت در جایگاه‏

جایگاه امامت نیز نزد شیعه و سنى متفاوت است. فروكاستن امامت به رهبرى سیاسى و اجتماعى امت شأن امامت را در حد مسأله‏اى فرعى و ناظر به رفتار مكلفان فرو مى‏كاهد، اما در نظر شیعه امامت مسأله‏اى كلامى است و به فعل الهى و رابطه خدا با انسان بازگشت مى‏كند.

نصب امام از سوى خدا همچون انگیزش پیامبر لطفى از جانب پروردگار جهت نزدیك تر شدن اختیارى بندگان به شناخت و انجام تكالیف خود و حداكثر بهره مندى از عنایات و فیوضات الهى است.[5]

 

سه. تفاوت در مبدأ مشروعیت‏

از آنچه گذشت روشن مى‏شود كه مبدا مشروعیت امام در تفكر شیعى نصب و تعیین خداوند است. هم‏چنان كه انگیزش پیامبر امرى زمینى و بشرى نیست و خدا مى‏داند چه كسى شایستگى دریافت و ابلاغ و انجام رسالت الهى را دارد. اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ‏[6]. هم‏چنین تنها اوست كه مى‏داند چه كسى شایستگى تداوم بخشیدن به راه پیامبر، تبیین معصومانه دین، ولایت باطنى نفوس و رهبرى امت بر اساس آموزه‏هاى ناب دینى را بدون كمترین تخلف و اشتباه داراست و لاجرم تنها مرجع ذى‏صلاح در این عرصه خداوند است.

در مقابل اهل سنت برآنند كه امامت امرى زمینى و بریده از آسمان است.

البته اینكه زمینیان چگونه و براساس چه ضوابط و معیارهایى در این باره اقدام كنند مسأله‏اى است كه جداگانه جاى بررسى دارد.[7]

جایگاه امامت نیز نزد شیعه و سنى متفاوت است. فروكاستن امامت به رهبرى سیاسى و اجتماعى امت شأن امامت را در حد مسأله‏اى فرعى و ناظر به رفتار مكلفان فرو مى‏كاهد، اما در نظر شیعه امامت مسأله‏اى كلامى است و به فعل الهى و رابطه خدا با انسان بازگشت مى‏كند

چهار. تفاوت در شرایط

از نظر شیعه امام باید داراى عصمت و علم به تمام حقایق و معارف و احكام شریعت و افضل مردم در همه كمالات انسانى به ویژه آنچه در راستاى اهداف و كار ویژه‏هاى امامت و رهبرى است باشد.[8] اهل سنت به رغم آنكه امامت را به ریاست در امور دین و دنیا معنا كرده‏اند نه تنها عصمت و افضلیت را شرط نمى‏دانند بلكه برخى از آنان همچون قاضى القضات ابویعلى و سعدالدین تفتازانى حتى علم به امور دینى و عدالت كه حداقل شرایط لازم براى حكومت دینى است را شرط ندانسته و بر جواز امامت فاسق و جاهل بیگانه تصریح كرده‏اند![9]

بدون شك چنین امامتى به استفاده ابزارى از دین توسط ظالمان و جاهلان خواهد انجامید. تاریخ حكومت‏هاى بنى‏امیه و بنى‏عباس گواه روشنى بر آفات چنین نگرشى در باب امت و رهبرى است.

 

پنج. تفاوت در مصداق‏

با توجه به آنچه گذشت مصداق امامان نزد شیعه و اهل سنت تفاوت بارز و آشكارى پیدا مى‏كند، زیرا شرایطى كه شیعه براى امامت قائل است در پیشوایان اهل سنت یافت نمى‏شود و آنان نیز مدعى وجود چنین شرایطى در آنها نیستند. تنها مصادیق مشترك و مورد قبول شیعه و سنى در امامت و رهبرى- با حفظ همه تفاوت‏هاى معیارى- حضرت على علیه السلام و امام حسن مجتبى علیه السلام در دوران كوتاه خلافتشان مى‏باشند. پیش و پس از آن دو مصداق مشتركى یافت نمى‏شود، زیرا امامان اهل سنت هیچ یك از شرایط مورد قبول شیعه را نداشته‏اند.

خوشحال می شویم شما هم تحلیل خودتان را به ما انتقال دهید.

 

پی نوشت:

[1]. جهت آگاهى بیشتر بنگرید: محمدتقى مصباح یزدى، راهنماشناسى، ص 408- 410.

[2]. نگا: المیزان، ج 1، ص 274- 275، ذیل آیه 124 سوره بقره.

[3]. مكتب تشیع( سالنامه) ش 2، ق: شهید مطهرى، ولاء و ولایت‏ها، ص 71.

[4]. جهت آگاهى بیشتر بنگرید:

الف. مصباح یزدى، راهنماشناسى، ص 408- 410.

ب. شهید مطهرى، ولاء و ولایت‏ها، قم، صدرا.

[5]. جهت آگاهى بیشتر بنگرید: امامت پژوهى، ص 60- 52.

[6].« خدا مى‏داند كه رسالت خود را بر عهده چه كسى گذارد»؛ انعام( 6)، آیه 124.

[7]. بنگرید پرسش 7.

[8]. جهت آگاهى بیشتر بنگرید: على ربانى گلپایگانى، امامت در بینش اسلامى، ص 212- 187.

[9]. بنگرید:

الف. ابویعلى محمدبن الحسین الفراء المنیع، الاحكام السلطانیه، ص 20.

ب. تفتازانى، شرح المقاصد، ج 5، ص 233.

فرآوری: فاطمه زین الدینی

بخش نهج البلاغه تبیان   


منبع:

امامت در دیدگاه شیعه و سنی ؛ دفتر چهارم(امام شناسى) پرسش ها و پاسخ هاى دانشجویى، دفتر نشر معارف‏

چرا بین شیعه و اهل سنت اختلاف وجود دارد؟؛ سایت شهر سوال ، مرکز پاسخگویی به سوالات دینی

 

مطالب مرتبط:

رافضی کیست؟

مذهب شیعه چرا مذهب جعفرى نامیده شد؟

ابعاد گوناگون مرجعیت دینی ائمه اطهار (علیهم السلام)

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین