زندگی ابوالفضل پورعرب به اندازه خود سینما دراماتیک و قابل توجه است. ستاره دهه هفتاد سینمای ایران به یک باره به حاشیه رفت و با آمدن چهره های جدید ستاره اقبالش کم فروغ شد. بیماری سرطان هیبت و ظاهرش را گرفت و دوری چند ساله اش از سینما را رقم زد.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

حرف های متفاوت ستاره دهه هفتاد


زندگی ابوالفضل پورعرب به اندازه  حرفه اش دراماتیک و قابل توجه است. ستاره دهه هفتاد سینمای ایران به یک باره به حاشیه رفت و با آمدن چهره های جدید ستاره اقبالش کم فروغ شد. بیماری سرطان هیبت و ظاهرش را گرفت و دوری چند ساله اش از سینما را رقم زد.

ابوالفضل پورعرب

پور عرب حالا بر بیماری غلبه کرده و در دهه پنجم از زندگی با کوله باری از تجربه راهی تازه پیش رو دارد. سینما و تلویزیون ایران قطعا نیازمند تجربه و توان او است؛ راهش سخت است اما با انتخاب درست می تواند خاطرات روزگار اوج را تکرار کند. این بازیگر بعد از غییتی طولانی حالا با شمایل تازه (و خوشبختانه سر حال) در رسانه ها ظاهر می شود و حرف های متفاوتی بیان می کند. بیایید بخش هایی از آن را مرور کنیم:

خیلی اذیتم کردند

بعد از «وضعیت سفید» خودم نمی خواستم کار کنم چون شرایط به سمتی پیش رفت که میلی به کارکردن نداشتم . خیلی اذیتم کردند. بعد از عکسی که از من منتشر شد هیچکس به سرطان من اشاره نکرد هرجا می رفتم می گفتند ایدز دارد یا معتاد است و هزار حرف دیگر که در شان خودشان بود. در چنین شرایطی حاضر بودم اصلا نباشم. خیلی وقت است که حال من خوب شده اما همه همان چهره تکیده و لاغر در ذهن شان مانده من به وزن و شرایط جسمی سابقم برگشتم و زندگی ام خوشبختانه خوب پیش می رود. رسانه ها حتی زندگی شخصی بازیگران را هم جست و جو می کنند اما نسبت به برخی سینما گران هیچ آماری بروز نمی دهند درصورتی که همه به آنها انتقاد دارند . برای من حرف‌هایی که پشت سرم گفته می‌شود اهمیت ندارد آن زمان که کار می‌کردم و نیاز به حمایت داشتم کسی نبود، الان دیگر نه آنچنان کار می کنم و نه برایم حرف و حدیث همیت دارد.

شایعات اندازه سرطان دردناک بود

سرطان من خوش خیم بود و به خیر گذشت، اما من در این سه سال زجر یک سرطان بدخیم را کشیدم. این شایعات انقدر بد بود که به اندازه بیماری اذیت شدم، اما به هر حال دعای مردم و کسانی که همیشه همراه من بودند باعث بهبودم شد.هیچ خبری از آنچه در دنیای مجازی و رسانه ها می گذشت ندارم و سمتش نمی روم . خوشبختانه بیمارستان و مدارک همه موجود است و این شایعه است که سندی ندارد. آن موقع هم سالم بودم بیماری ام انقدر حاد نبود که شایعه مرگم را همه جا پخش کنند. من نرفته بودم که برگردم مدتی مریض بودم و درحال مداوا، اما ترجیح دادم کمتر کار کنم و حتی رسیدم به جایی که می‌گفتم ای کاش از اول کار نمی کردم و امروز این حواشی دنبالم نبود. صنف آهنگران بیشتر از ما به هم محبت دارند و خیلی از صنف های دیگر.

می‌خواستند بابت بیماری‌ام مژدگانی دریافت کنند

زمانی برای برنامه‌ای به مجموعه تئاتر شهر رفتم، البته مردم از من دعوت کرده بودند و نه مسئولان و چون من دوست دارم با مردم حرکت کنم به آنجا رفتم.چند دقیقه‌ای روی صحنه رفتم تا صحبت کنم. بعد از آن تصاویری از من که بیمار بودم پخش شد و بلافاصله تماس‌هایی با من گرفته شد. نمی‌دانم، می‌خواستند بابت بیماری‌ام مژدگانی دریافت کنند؟ واقعا نمی‌دانم چه مژدگانی برایشان داشت! بلافاصله به خانه مادرم رفتم که با آن تماس نگیرند تا خدای نکرده برایش اتفاقی بیفتد.باید به کجا شکایت کنیم؟ چرا واقعا این کارها را با ما می‌کنند؟

یک روز داشتم راه می رفتم که یک بسیجی به من گفت، تو خیلی بی معرفت هستی در هر فیلمی بازی کردی اما برای دل ما بسیجی‌ها یک فیلم بازی نکردی! خیلی به من برخورد و بعد از آن فیلم «مردی شبیه باران» بازی کردم.

 

فیس بوک ندارم

تا کنون 6 سایت به نام من است که من از هیچکدام شان خبر ندارم. سایت من صدا و سیماست و توقع دارم آن سازمان جواب مرا بدهد. زمانی که در یک برنامه شرکت می‌کنم و خبر فوت من را در آن اعلام می‌کنند با وجود این همه دوست و آشنا در این سازمان برای من سوال پیش می‌آید. ما هم پدر، مادر، فرزند و ... داریم. هیچکس نگفت، که او سرطان دارد و هر کدام مثالی زدند، یکی گفت معتاد است، ایدز داشته و.... هیچکس این خبر را تکذیب نکرد. مقابل خانه به پسرم می‌گویند که پدرت فوت شده است! بچه من شوکه شد و خبر را تکذیب کرد که ای کاش این کار را نمی‌کرد و حداقل به ختم خودم می‌رفتم. واقعا این مسخره بازی‌ها چیست؟

یک مملکت این همه هنرپیشه و کلاس نمی‌خواهد!

زمانی من در یک فیلم از مرسی استفاده کردم، به من گفتند چنین چیزی قابل پخش نیست، لغت فرانسوی است اما امروز از دیالوگ‌هایی مانند خفن، دورش بزن و ..... استفاده می‌کنند! این دیالوگ‌ها یعنی چه؟ این اصطلاحات اصلا برای ما نیست. به اعتقاد من سخت‌گیری‌های دوران ما به مراتب بهتر بود. یک مملکت این همه هنرپیشه و کلاس نمی‌خواهد. چرا برای فیلمبرداری ، صدابرداری و ... ثبت نام نمی‌کنند! چون می‌دانند این کارها نیاز به تجهیزات دارد. من هنرپیشه هستم و دلیل نمی‌شود زمانی که سنم بالا می رود بتوانم تدریس کنم. یک بار برای تدریس در دانشگاه از من دعوت شد. هر چقدر که با خودم فکر کردم به نتیجه رسیدم که آنها هم استاد نیستند چه برسد به من!

زمانی من در یک فیلم از مرسی استفاده کردم، به من گفتند چنین چیزی قابل پخش نیست، لغت فرانسوی است اما امروز از دیالوگ‌هایی مانند خفن، دورش بزن و ..... استفاده می‌کنند! این دیالوگ‌ها یعنی چه؟

خاطره «عروس»

خدا رحمت کند نعمت حقیقی (فیلمبردار) را، او بزرگترین خاطره ما در فیلم «عروس» ساخته بهروز افخمی بود. آن فیلم برای من پرخاطره بود چون من با هیجان و مکافات برای این فیلم انتخاب شدم. چون آن فیلم اولین کارم بود به روی همه آدمهایی که در آن بودند، تعصب دارم. در کل مردم و منتقدین آن فیلم را دوست داشتند و نظرشان نسبت به آن مثبت بود.

خاطره «نرگس»

خاطرات این فیلم به خاطر خانم فریماه فرجامی برایم چندان شیرین نیست و دوست نداشتم او در فیلم زیر ماشین برود در واقع دوست داشتم، او در فیلم زنده بماند. خانم فرجامی آنقدرخوب بازی می‌کردند که من تحت تاثیر قرار گرفته بودم. متن فیلم هم خوب بود و خانم رخشان بنی اعتماد هم کارگردان خوبی هستند. در کل همه چیز دست به دست هم می‌دادند تا یک فیلم خوب شود.

خاطره «مردی شبیه باران»

یک روز داشتم راه می رفتم که یک بسیجی به من گفت، تو خیلی بی معرفت هستی در هر فیلمی بازی کردی اما برای دل ما بسیجی‌ها یک فیلم بازی نکردی! خیلی به من برخورد و بعد از آن فیلم «مردی شبیه باران» بازی کردم. پیش از آن هم نمایشنامه‌ای در تلویزیون بازی کردم که تنها کاری بود که من با جنگ ارتباط داشتم و گرنه به جز آن در فیلم دیگری که مرتبط با جنگ باشد بازی نکرده بودم.

فرآوری: منیژه خسروی

بخش سینما و تلویزیون تبیان


منابع: برنامه هفت / ایسنا/سوره سینما

مطالب مرتبط:

حاج کاظم یا قیصر؟

چهره ی باور نکردنی سوپراستار !