این روزها درگستره هنر و ادبیات تقلید از منِ دکارتی باب روز شده است . منِ دکارت درقیاس با من های رایج در فضای امروز هنرو ادبیات یک من برین است . من ی که ویژگی برجسته اش، اندیشه است .
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

از من فلسفی دکارت تا من های ادبی امروز؟

این روزها درگستره هنر و ادبیات تقلید از "منِ دکارتی " باب روز شده است . "منِ دکارت" درقیاس با من های رایج در فضای امروز هنرو ادبیات یک من برین است . من ی که ویژگی برجسته اش، اندیشه است .

بخش ادبیات تبیان
تنهایی

فکر می‌کنم، پس هستم یا می‌اندیشم، پس هستم (به لاتین: Cogito ergo sum) جملهء معروف رنه دکارت، فیلسوف فرانسوی، است. این جمله که ابتدا در رساله گفتار در روش و سپس در اصول فلسفه آمده‌است، اولین اصل دکارت است که با تکیه بر آن فرضیه مابعدالطبیعه (متافیزیک) خود را در کتاب تأملات در فلسفه اولی بنیان نهاد و «اعتماد به نفس» را به عنوان اصالت در علم فلسفه گنجاند. محتوای این جمله از نوع استنتاج منطقی نیست، بلکه نوعی شهود عقلی است.

جمله «من می اندیشم پس هستم» از جمله اندیشه های «رنه دکارت» در «رساله گفتار در روش» است. دکارت در اینباره استدلال می کرد که اگر من شک می کنم پس ضرورتاً باید یک «من»ی باشد تا بتواند شک کند «شک می کنم پس هستم»، درغیراینصورت چگونه می تواند هرگونه شکی صورت پذیرد. از طرفی دکارت معتقد است که این «وجودداشتن» تنها زمانی یقینی است که من آگاه باشم لذا وی ضابطه «من می اندیشم پس هستم» را به عنوان نخستین اصل فلسفه خویش می داند. این دو جمله هر دو از دکارت است.

دکارت جذب این نکته شد که آیا راهی برای رسیدن به یقین وجود دارد یا نه؟ البته برای او روشن بود که صدق و یقین دو چیز متفاوت هستند اما وی معتقد بود که تنها از طریق یقین میتوان به صدق دسترسی پیدا کرد. او در جست وجوی پیدا کردن روشی بود که علاوه بر نتایج مفید قادر به پاسخگویی به ایرادهای شکاکان باشد.

دکارت برای رسیدن به مقصود هر آنچه را که کمترین شکی درباره اش داشت از دایره ی ذهنش بیرون ریخت. او می خواست پی به بنیاد علم و همچنین تحقیق ببرد تا بدین وسیله به کشف روشهای تحقیق علمی نایل آید. می خواست ثابت نماید که شناخت علمی به واقع امکانپذیر است.

دکارت هر آنچه را که شک و تردیدی درباره ی آن مطرح بود کنار گذاشت تا بر شکاکان پیش دستی کند. او برای پی ریزی بنیاد علمی اش شک را به مثابه «روش» برگزید.

دکارت وقتی در مسیر شک به نقطه ی واگرد می رسد، در بازگشت همه چیز را از نو بنا می نهد. او می گوید اگر به همه چیز شک کنم به فکر کردن خود نمی توانم شک کنم. عبارت معروف دکارت در این باره چنین است: «می اندیشم پس هستم.»

شک دکارت ردی از اندیشه دارد از من برتر سخن می گوید که به معرفت رسیده است . و از علم و جهان بینی خاص برخورداراست سهم این من، به لحاظ جایگاه علمی و فلسفی، دربعد اندیشه ای  انسان مشخص ،از اهمیت بسیار برخورداراست .

داعیه داران این من ها بیشتر افراد متوسط التحصیل، شبه روشنفکران یا متفکران هستند .هیچ گاه بر زبان نویسندگان، متفکران و شاعران بزرگ و جدی جملات این چنینی رانده نشده است هر وقت هم صحبتی به میان آورده اند به امانت از دکارت نقل به مضمون کرده اند.

این روزها درگستره هنر و  ادبیات تقلید از "من دکارتی " باب روز شده است .بیشتر نویسندگان فضای مجازی برای برجسته کردن علاقه خویش  از" من هایشان" می نویسند   که دراینجا به تعدادی اشاره می شود:

-         می نویسم، پس هستم

-         اعتراض می کنم، پس هستم

-           سکوت می کنم، پس هستم

-         داستان می نویسم، پس هستم

-         نقد می کنم ،پس هستم

-         شعر می گویم ،پس هستم

-         نقاشی می کنم ، پس هستم

این من ها  با داعیه طرفداران شان  ،دغدغه ای را بیان نمی کنند  اغلب  ازجنس تقلید هستند .مهمترین دلیل آن طرح این سوال است وزن این افراد با استناد به "من هستم  "دربعد  اندیشه ای  چقدر است؟  .این من ها چه سهمی در دانش و فرهنگ بشری دارند؟

داعیه داران این من ها بیشتر افراد متوسط التحصیل،  شبه روشنفکران یا متفکران هستند .هیچ گاه بر زبان نویسندگان، متفکران و شاعران بزرگ  و جدی جملات این چنینی رانده نشده است هر وقت هم صحبتی به میان آورده اند به امانت  از دکارت نقل به مضمون کرده اند.

نتیجه این  که "من دکارت" درقیاس با من های رایج در فضای امروز هنرو  ادبیات یک من برین است . من ی  که ویژگی برجسته اش، اندیشه است .اندیشه نابی که ازکانال  شک ها گذر کرده به یک من بایسته  تبدیل شده و درباره جهان و انسان  گفتمان دارد.

من های تقلیدی آن برجستگی گفتمانی را ندارند .اصلا به عنوان گفتمان مطرح نیستند.لذا نمی توانند محرک و مقدمه ای برای رسیدن به آن "من برین" باشند .

نتیجه آنکه درباز گفتن من دکارتی  بایستی احتیاط کرد چرا که جایگاه افراد به لحاظ سهم علمی و اندیشه ای  اهمیت و وزن آن را معین می کند .

منابع :

1-کریم مجتهدی، دکارت و فلسفه او، انتشارات امیرکبیر

2- میرعبدالحسین نقیب زاده، فلسفه کانت/بیداری از خواب دگماتیسم، انتشارات آگاه

3-    محمد علی فروغی، سیر حکمت در اروپا به علاوه رساله ی گفتار در روش دکارت (ملحق به پایان کتاب)


منبع: مرور/ علی رشوند

مطالب مرتبط:

یک داستان غیر واقعی        

دیدگاه پسامدرنیست‌ها          

نیاز جریان رمان‌نویسی