در کوچه باغ های کهنسال زمین، آسمانی ترین عاشقانه های یک جوان است که جاری است و در جسم خاموش شب، یاد دوباره ای از خورشیدِ مهرانگیز پیامبر است که روان.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

یوسف آل طاها و یاسین

ولادت حضرت علی اکبر (ع)

در کوچه باغ های کهنسال زمین، آسمانی ترین عاشقانه های یک جوان است که جاری است و در جسم خاموش شب، یاد دوباره ای از خورشیدِ مهرانگیز پیامبر است که روان.

نگاه تقویم ها پر از بهار می شود، دلاویز؛ و کتاب خاطرات دنیا، بوستانی می شود عطرافشان.

گنجایش هستی از این بیش نیست و این همه از نام اوست در مدینه. به رنگ همیشه می آید تا گام های جوان امّا جامانده را به خدا بکشاند و دست های پر تحرّک امّا درمانده را به دامان سبزنیایش برساند.

... تا رعناییِ خویش را به پای برترین محبّت نهد و دور از خوشایندِ این سرا و ستایش های پوچ، شکفتگی خویش را فدای والاترین عشق نماید. سر نهادن او به دُرّ واژه های پدر، ترسیم واقعی ادب و درس مهمّی از احترام است.

او آمده تا به موازات همین سپاسگزاری، پا در رکاب پدر، فضای بسته شب را به مذلّت بیفکند، تا تشعشعی دلنواز وزیدن بگیرد. آمده تا ندای سبز عرفان را در شریان های زیست بپراکند و رگه های شفاف قرآن را حتّی از سکوتش بشنویم.

در این تفرجِ همه گیر و مراسم برانگیخته از شور نوزا، چه تبسّم هایِ شیرینی تعارف می شود!

ولادت حضرت علی اکبر (ع)

در این ناگهان پر از شادباش، چه خاک های خشکی که بَر می دهند و همین طور میوه های کال ذهن است که به روشنیِ پر رنگ می رسد.

او آمده تا نام سپیدش که از تمامیِ گیتی پیشی گرفته، نوید بر خاکی باشد که همه رقم سیاهه عصیان در آن انباشته شده.

هنوز مفاخر «بنی هاشم»، نیکی ها و مناقب و کردار زلال او را برمی شمرند. ایده های جوان و نوین او، اندیشه های تازه و پر طراوتش، هماره زبانزد است.

رخساره های تابان، پاکْ نهادی و خوشخویی و منطق ارجمند او را به پیامبر عطوفت شبیه می دانند.

این جاست که باید انگشت حیرت گزید از خورشیدهای تکثیر در پنجره هایِ رو به اشراق.

باید شگفت زده شد با منظره ای از این دست که تا بی نهایت زیبا می رود.

ولادت حضرت علی اکبر (ع)

ارزانی آینه ها برق این نگاه های نرم و گرانسنگ

و تقدیم لحظات انسان، وجد و سرور در این گلگشت مفرّح.

قد دلجویش به شاخه شمشاد می‏ماند؛ سایه‏گستر و پربار.

جام چشم‏هایش چون شط شراب است، زلال و درخشنده‏تر از آفتاب.

کمال ابروانش به رعد شباهت دارد؛ به ستیغ کوه.

طره مشکین گیسوانش، شاخه طوبی را به یاد می‏آورد؛ سبک و رها چون موج.

حُسن یوسف در مقابل توفان زیبایی‏اش، پیراهن درید و شاهدان عالم قرب، از شکوه وجودش، پای در گل ماندند و خوبرویان دل بُرده از جهان، انگشت حیرت خویش را به بهای ترنج بریدند.

اما این زیبایی صورت، حجابی است تا آن سر غیبیه، مکتون بماند و این ظاهر خَلقی، آن باطن خُلقی را پرده‏داری می‏کند.

صدف را دیده‏اید که با همه زیبایی و شگفتی‏اش، محزون مروارید است؟

تا صدف را نگشایید، کجا می‏توانید به آن گوهر پنهانی وجود دست یابید؟!

ولادت حضرت علی اکبر (ع)

این کوثرنشان حیدری‏نسب، در جمال لم یزلی‏اش، آیینه‏داری پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را می‏کند، اما تو در تعلق و تعیین این جلوه و جذبه ظاهری نمان.

پشت این آیینه هزار جلوه، وجود صیقل یافته‏ای است که بیش از همه، بر حقیقت پنهان محمدیه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نزدیک است.

بی‏جهت علی اکبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را پیامبر دوباره آل اللّه‏ ننامیده‏اند؛ تو بهانه این نسبت را در ظهور عینی او جست‏وجو می‏کنی، اما دلیل، در حضور غیبی اوست.

چاره‏ای نیست! تو نیز برای یافتن آن نور پشت دریاها، باید در وجود حضرتش غرق شوی!

شبیه‏ترین غنچه به بهار

می‏آیی و کائنات به تو سلام می‏کند.

عطر آرام تو که از افق لبریز می‏شود، جهان در دامنه زلال روح تو به نماز می‏ایستد.

آفتاب در پیشانی تو شدت می‏گیرد.

تمام میوه‏های درختان شاداب می‏شوند و برگ‏های سبز برای تو شعر می‏خوانند.

ولادت حضرت علی اکبر (ع)

گل‏های سرخ از لبخندهای بی‏مضایقه تو جان می‏گیرند و همه رودها، به شوق عطر تو به دریا می‏ریزند.

همه موج‏ها از تو یاد گرفته‏اند که هیچ‏گاه از رفتن باز نمانند. پیش از آنکه بیایی، ابرها نام زلالت را بر همه باریده بودند.

همه نام تو را می‏دانند. همه تو را می‏شناسند. تو شبیه‏ترین غنچه‏ها به بهاری، تو شبیه‏ترین شکوفه‏های ازل به پیامبری صلی‏الله‏علیه‏و‏آله .

همه عطر تو را می‏شناسند؛ نارنج‏ها، ابرها، بادها و گنجشک‏ها.

نام تو در خون همه گلبرگ‏های زیبا جریان دارد.

همه عطرها از مهربانی تو سرچشمه می‏گیرند.

تمام اردیبهشت‏ها از آغوش گرامی تو جان می‏گیرند.

بهشت، بهانه‏ای‏ست برای دیدن تو. بی‏تو، بهار توهمی بزرگ است که به کویرهای بی‏پایان ختم می‏شود.

تو مسافر تمام قلب‏هایی هستی که پرنده‏ها را دوست دارند.

ماه از گریبان گرامی تو آغاز می‏شود و روز در پیراهن تو تکثیر می‏شود.

با تو می‏توان خورشید را به کوچک‏ترین ایوان‏ها دعوت کرد و باران را مهمان تمام شیشه‏های غبار گرفته بی‏رهگذر. امشب به یمن آمدنت تمام آینه‏ها قد می‏کشند.

ابرها همه باران می‏شوند تا بی‏واسطه گونه‏های بهشتی‏ات را ببوسند.

با آمدنت، عشق به مهمانی خانه‏های فراموش شده می‏رود و سقف خانه‏ها ستاره‏پوش می‏شوند.

 

 

 

روابط عمومی موسسه تبیان