سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
حوزه هنری پس از پیروزی انقلاب اسلامی نقش مهمی در تربیت و پرورش هنرمندان جوان به ویژه در عرصه هنرهای نمایشی داشت که برخی از آنها همچون مجید مجیدی به چهره های شاخصی در این عرصه تبدیل شدند.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

مجیدی؛ فیلمسازی با آثاری جهانی


حوزه هنری پس از پیروزی انقلاب اسلامی نقش مهمی در تربیت و پرورش هنرمندان جوان به ویژه در عرصه هنرهای نمایشی داشت که برخی از آنها همچون مجید مجیدی به چهره های شاخصی در این عرصه تبدیل شدند.

مجیدی

کارگردان سینمای ایران بیست و هشتمین روز فروردین ماه 1338 در تهران به دنیا آمد و پس از اخذ دیپلم وارد دانشکده هنرهای دراماتیک شد.

با آغاز دهه 1360 همچون بسیاری از هنرمندان هم نسل خود به حوزه هنری پیوسته و به ایفای نقش در تئاتر و ساخت فیلم کوتاه روی آورد.

در همین ایام به بازی در سینما مشغول شده و با فیلم بایکوت به چهره ای شناخته شده نزد مردم تبدیل شد و بازی بسیار خوبی را در نقش واله(زندانی کمونیست بریده از حزب که به اعدام محکوم شده)ارائه کرد.

ایفای نقش شهید سید حسن اندرزگو در فیلم تیرباران ساخته اصغر شادروان را می توان نقطه عطف دوران بازیگری اش به حساب آورد که نمایش چندین باره اش از شبکه های مختلف تلویزیونی،مجیدی را به چهره ای آشنا برای مخاطب عام تلویزیونی نیز تبدیل کرد.از دیگر کارهای او در مقام بازیگر می توان به درجستجوی قهرمان و تا مرز دیدار در گونه دفاع مقدس و شنا در زمستان تنها ساخته سینمایی محمد کاسبی در نقش معلمی مذهبی اشاره کرد.

با آغاز دهه هفتاد مجیدی از جلوی دوربین به پشت دوربین نقل مکان کرده و پس از ساخت چند مستند بدوک را کارگردانی کرد فیلمی تلخ که به زندگی نوجوان های حمل کننده کالاهای قاچاق در مرزهای کشور می پرداخت.با این همه بدوک به هیچ وجه سیاه نما نبوده و نگاه غمخوارانه ای به نوجوانان درگیر با این موضوع داشت.به گونه ای که مخاطب تا مدتی قادر به فراموشی آنچه که دیده نبوده و بدان می اندیشید. نبود از نقاط قوت فیلم باید به بازی فوق العاده محمد کاسبی در نقش منفی فیلم و نیز پایان تکان دهنده آن اشاره کرد که فیلم را پس از طی دو دهه از زمان تولیدش همچنان سرپا نگه داشته است.

مجیدی در فیلم پدر سوژه قدیمی اختلاف میان ناپدری و پسر را دستمایه کارش قرار داده و روی نوجوان بودن پسر تاکید ویژه ای کرده است.در واقع سرکشی پسر به عنوان عامل پیش برنده داستان انتخاب شده و در تقابل با خونسردی استوار(ناپدری)قرار گرفته و درام را شکل داده است. درامی پرکشش و سرشار از لحظات عاطفی که پختگی بیشتری نسبت به بدوک داشته و برای مخاطب ملموس تر به حساب می آید.

در این میان مجیدی از شخصیت مادر نیز غافل نشده و کنشمندی خوبی را در آن گنجانده است که سکانس درخشان درگیری مادر و پسر را خلق کرده است. تجربه بازیگری مجیدی در پدر بسیار به کمکش آمده و بازی های یکدست و روانی را از بازیگران حرفه ای و آماتورش گرفته است.

از کاسبی تا پریوش نظریه گرفته تا نابازیگران نوجوان فیلم که یکی از آنها(حسین عابدینی)به بازیگری حرفه ای در سال های بعد تبدیل شد. پدر با توجه به سوژه جذاب و پرداخت نسبتا حرفه ایش در جشنواره فیلم فجر و چند جشنواره جهانی درخشیده و جوایزی را به خود اختصاص داد و راه را برای حضور جهانی مجیدی در سال های بعد هموار کرد.

بچه های آسمان را می توان نقطه عطف کارگردانی مجید مجیدی به حساب آورد چرا که در آن سوژه ای به شدت انسانی در کنار کارگردانی سنجیده و هوشمندانه ای قرار گرفته و به اثری ماندگار در سینمای ایران تبدیل شده است.

بچه های آسمان را می توان نقطه عطف کارگردانی مجید مجیدی به حساب آورد چرا که در آن سوژه ای به شدت انسانی در کنار کارگردانی سنجیده و هوشمندانه ای قرار گرفته و به اثری ماندگار در سینمای ایران تبدیل شده است.

در واقع همه عناصر به خوبی در کنار یکدیگر چیده شده اند به گونه ای که کمتر بخشی از آن ساز مخالف کوک می کند.گم شدن کتانی علی و تنگدستی پدر خانواده برای تهیه کفشی دیگر،عصاره فیلمنامه بچه های آسمان است که بدون سیاه نمایی به تلاش های علی برای به دست آوردن کفشی دیگر می پردازد که در نهایت به مسابقه دومیدانی مدرسه ختم می شود.

مجیدی به خوبی این قصه ساده را گسترش داده و قواعد کلاسیک فیلمنامه نویسی را نیز در آن لحاظ کرده است.پایان فوق العاده بچه های آسمان(قرار گرفتن پاهای زخمی علی در آب حوض و جمع شدن ماهی ها کوچک قرمز دور آن)،تاثیری عمیق بر مخاطب گذاشته و مدتی در حال و هوای آن نگه می دارد.

بچه های آسمان نخستین فیلم ایرانی که در جمع پنج نامزد بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان قرار گرفت که البته بدان دست نیافت.

این کارگردان توانای سینمای ایران پس از موفقیت جهانی بچه های آسمان با فراغ بال بیشتری به سراغ رنگ خدا رفت که موفقیت جهانی اش، مجیدی را به فیلمسازی مطرح در جهان تبدیل کرد.

مجیدی

پسربچه ای نابینا همراه با پدرش به سرزمین پدری رفته و پس از مدتی پیش نجاری برای یاد گرفتن فوت و فن کار گذاشته می شود.رنگ خدا تمامی عناصر مورد نیاز برای یک ملودرام را با خود داشته و برای جلب نظر مخاطب عام کار مشکلی را پیش رو ندارد.

نابینایی و معصومیت قهرمان داستان در کنار رفتار نه چندان دوستانه پدر با او،جذابیت بیشتری به قصه بخشیده و کشش فوق العاده ای را خلق کرده که در سکانس پایانی به اوج خود می رسد.

محسن رمضانی در نقش پسر و حسین محجوب در نقش پدر بازی های فوق العاده یکدستی را ارائه کرده اند که در رابطه با اولی مجیدی نقش چشمگیرتری داشته است.رنگ خدا از معدود فیلم های سینمای ایران است که اکران موفقی را هم در آمریکا داشته و رقمی معادل دو میلیون دلار را برای خویش رقم زده است.

باران دیگر ساخته مجیدیست که نگاه جشنواره پسندی به موضوع افغان های مهاجر که در سال های پایانی دهه هفتاد سوژه داغی به حساب می آمد،داشته است.

فیلم درباره کارگری ایرانی به نام لطیف است که پس از آنکه متوجه دختر بودن یکی از کارگرهای افغان شده به او دل بسته و برای کمک به او از هیچ کاری دریغ نمی کند.

فیلم با وجود غنای تکنیکی به دلیل ضعف های پنهان و آشکارش در بخش فیلمنامه با موفقیت چندانی چه در داخل و چه در سطح بین المللی مواجه نشده و خاطره رنگ خدا و بچه های آسمان را برای دوستداران سینمای مجیدی تکرار نکرد.با این وجود نمی توان به موسیقی درخشان احمد پژمان و کارگردانی استاندارد مجیدی در اغلب سکانس های فیلم اشاره نکرد.

مجیدی در بید مجنون بار دیگر یک نابینا را به عنوان قهرمان فیلمش که پس از عمل جراحی بینا شده و با مشکلات بسیار روبرو می شود. این فیلم نیز به مانند باران تمامی عناصر یک ملودرام فوق العاده را با خود دارد اما نگاه نامهربانانه فیلمساز به قهرمان خود،آن را به فیلمی کاملا معمولی تبدیل کرده است.

یوسف که از کودکی نابینا شده پس از چشم باز کردن به دنیا به دنبال زیبایی های ظاهری آن(چهره بزک کرده دختر دایی ثروتمندش) رفته و از دیدن تصویر شکسته شده همسرش که همچنان رفتارهای مادرانه ای نسبت به یوسف دارد،شوکه می شود. قضاوت خشمگینانه مجیدی نسبت به او که در آخر به نابینایی دوباره اش منجر می شود،آزاردهنده از کار درآمده و مخاطب را اذیت می کند.

در آواز گنجشک ها مجیدی بار دیگر به سینمای جشنواره پسند روی آورده و انتخاب شغل قهرمان فیلمش را بهانه ای برای حرکات موزون شترمرغ انتهای فیلم قرار داده است!

شخصیت کارگر مزرعه که پس از بیکار شدنش با موتور مسافرکشی می کند،به هیچ وجه برای مخاطب جذاب و دوست داشتنی نبوده و برای نزدیکی با این شخصیت کار دشواری را پیش روی دارد. در این بین گریم ضعیف ناجی که بازی فوق العاده ای را در این نقش ارائه کرده، ضربه جبران ناپذیری بدان وارد کرده است.نماهای هوایی فیلم با تصاویر چشم نواز تورج منصوری دردی را از آن دوا نکرده و صرفا به کارت پستال هایی زیبا اما منفک از دنیای فیلم تبدیل کرده است.

مجیدی در آخرین ساخته سینمایی اش به دوران کودکی حضرت محمد(ص)پرداخته و مدت زمانی طولانی را صرف فیلمبرداری و مراحل پس از تولید آن کرده است. پرداختن به بخشی از دوران زندگی رسول الله(ص) در درجه نخست و نیز استفاده از ویتوریو استوارو در مقام مدیرفیلمبرداری و چند نفر از چهره پردازان مطرح ایتالیایی و صرف بودجه ای در حد استانداردهای بین المللی،مخاطبان سینمای ایران را نسبت به نتیجه کار کنجکاو کرده که باید برای تماشای آن حداقل یک سالی صبر کرد.

بخش سینما و تلویزیون تبیان


منبع : ایرنا

مطالب مرتبط:

مجید مجیدی؛ روایتگر قصه‌های انسانی           

مجید مجیدی و پروژه «محمد ص»                 

"مجید مجیدی" در میان 5 فیلمساز برتر دنیا   

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین