سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
همه‌ی آنچه لازم است در مورد ویروس کرونای جدید (COVID-19)، بدانید و بخوانید و بپرسید و ببینید
عبدالله بن عباس می گوید: من نیز از سپاهیان بودم، و به حضور علی ـ علیه السلام ـ آمدم، دیدم مشغول وصله کردن کفش خویش می باشد (آری امیر و رئیس و فرمانده کل قوا خودش، کفش خویش را وصله می کرد). به من فرمود: «این کفش، چقدر قیمت دارد؟». گفتم: «قیمتی ندارد». فرمو
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

داستان کفش وصله دار را شنیده ای؟!

حضرت  کی ولادت کا جشن

حضرت علی علیه السلام فرمودند: «سوگند به خدا این کفش بی ارزش برای من دوست داشتنی تر از ریاست و حکومت بر شما می باشد، مگر آن که بتوانم با این حکومت، حقی را زنده کنم و باطلی را نابود نمایم» .


در این مقاله به دو داستان کوتاه از نهج البلاغه اشاره میکنیم:

صلابت امام علی (علیه السلام)

در آغاز بعثت گروهی از سران قریش و سردمداران شرک، به حضور پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ آمدند و گفتند: «ای محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ تو ادعای بزرگی کرده ای که هیچ کدام از پدران و خاندانت هرگز چنین ادعائی نکرده اند، (پیامبری)، ما از تو یک معجزه می خواهیم، اگر آن را انجام دهی، خواهیم دانست که تو پیامبر به حقّ هستی و در ادعای خود صادق می باشی و گرنه بر ما روشن می شود که جادوگر و دروغگو هستی!»

پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پرسید: خواسته شما (که باید از روی اعجاز انجام شود) چیست؟

گفتند: «این درخت را (اشاره به درخت کهن و تنومندی که در چند قدمی آن ها بود) صدا بزنی که از ریشه بر آمده و جلو آید و پیش رویت بایستد».

پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: خداوند بر همه چیز توانا است، اگر خداوند این خواسته شما را انجام دهد، آیا ایمان می آورید؟

گفتند: آری.

فرمود: بزودی آن چه را خواستید به شما نشان می دهم، ولی می دانم که شما به سوی سعادت باز نمی گردید، و در میان شما کسی قرار دارد که در درون چاه (بدر بعد از جنگ بدر) انداخته خواهد شد، و نیز کسی هست که جنگ احزاب را به راه می اندازد.

آن گاه صدا زد: «ای درخت!، اگر به خدا و روز جزا ایمان داری و می دانی که من پیامبر خدا هستم با ریشه از زمین بیرون بیا و در نزد من آی و به اذن خداوند، پیش رویم بایست.

عبدالله بن عباس می گوید: من نیز از سپاهیان بودم، و به حضور علی ـ علیه السلام ـ آمدم، دیدم مشغول وصله کردن کفش خویش می باشد (آری امیر و رئیس و فرمانده کل قوا خودش، کفش خویش را وصله می کرد). به من فرمود: «این کفش، چقدر قیمت دارد؟». گفتم: «قیمتی ندارد». فرمود: «سوگند به خدا همین کفش بی ارزش برای من دوست داشتنی تر از ریاست و حکومت بر شما می باشد، مگر آن که بتوانم با این حکومت، حقی را زنده کنم و باطلی را نابود نمایم»

امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «سوگند به خداوندی که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را به حقّ مبعوث کرد، درخت با ریشه هایش، از زمین کنده شد و جلو آمد و به شدت صدا میکرد، و مانند پرندگان هنگام بال زدن از بهم خوردن شاخه هایش، صدائی بلند شنیده می شد تا این که پیش آمد و در جلو رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ایستاد، و شاخه هایش همانند بال های پرندگان به هم خورد. بعضی از شاخه هایش را روی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ افکند و من در طرف راست آن حضرت بودم.

سران قریش وقتی این وضع را دیدند، از روی تکبر و غرور گفتند: به درخت فرمان بده، نصفش به جلو آید و نصف دیگرش در جای خود، باقی بماند، آن درخت با وضعی عجیب و صدائی بلند آن چنان نزدیک شد که نزدیک بود به آن حضرت بپیچد.

سران شرک باز از روی کبر و غرور گفتند: دستور بده که این نصف درخت، به جای خود باز گردد و به نصف دیگر بپیوندد! پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ همین دستور را فرمود و درخت به صورت اوّل در آمد.

علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: من گفتم: لا اله الاّ الله، ای پیامبر! من نخستین کسی هستم که به پیامبری تو ایمان دارم، و نخستین فردی هستم که اقرار می کنم این درخت به فرمان خدا، برای تصدیق نبوت و بزرگداشت دعوتت، آن چه را خواستی، انجام داد.

ولایت امیر المؤمنین پر نازل ہونے والی آیت کی دلیلوں کی علامات

اما سران شرک و قریش (عنود) همه گفتند: «محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ساحر و دروغگو است، که سحری عجیب دارد و در سحر خود دارای مهارت عظیم است» گفتند: «آیا پیامبر بودن محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را جز امثال این (اشاره به من) تصدیق می کند؟!».

اما من از کسانی هستم که از سرزنش سرزنشگران نمی هراسند، سیمایشان سیمای صدیقین است، و گفتارشان گفتار نیکان می باشد، زنده دار شب و روشنی بخش روزند. رهرو خط قرآن و احیا کننده سنت های خدا و رسولش می باشند. از تکبر و غرور و فساد و خیانت دور می باشند. دل هایشان در بهشت و پیکرهایشان در انجام مسئولیت و وظیفه الهی است. (قسمت آخر خطبه قاصعه (خطبه 192 نهج البلاغه)

این بود قضیه دلاور مرد تاریخ، امیر سخن و بیان، ایمان و صلابت، یعنی علی ـ علیه السلام ـ آن که چهره ای به طراوت گل و شمشیری به صلابت پولاد آسیب ناپذیر، و قلبی به پاکی آب زلال داشت، و در راه عقیده راستین، چون کوهی استوار و پا برجا بود.

امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «سوگند به خداوندی که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را به حقّ مبعوث کرد، درخت با ریشه هایش، از زمین کنده شد و جلو آمد و به شدت صدا میکرد، و مانند پرندگان هنگام بال زدن از بهم خوردن شاخه هایش، صدائی بلند شنیده می شد تا این که پیش آمد و در جلو رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ایستاد، و شاخه هایش همانند بال های پرندگان به هم خورد. بعضی از شاخه هایش را روی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ افکند و من در طرف راست آن حضرت بودم

کفش وصله دار

سپاهیان امام علی ـ علیه السلام ـ از کوفه بیرون آمده بودند، و برای سرکوبی آتش افروزان جنگ، به سوی بصره حرکت می کردند، سپاهیان به محل «ذی قار» نزدیک بصره رسیدند.

در آن جا برای رفع خستگی و آماده سازی خود، توقف کردند. عبدالله بن عباس می گوید: من نیز از سپاهیان بودم، و به حضور علی ـ علیه السلام ـ آمدم، دیدم مشغول وصله کردن کفش خویش می باشد(آری امیر و رئیس و فرمانده کل قوا خودش، کفش خویش را وصله می کرد). به من فرمود: «این کفش، چقدر قیمت دارد؟» گفتم: «قیمتی ندارد». فرمود: «سوگند به خدا همین کفش بی ارزش برای من دوست داشتنی تر از ریاست و حکومت بر شما می باشد، مگر آن که بتوانم با این حکومت، حقی را زنده کنم و باطلی را نابود نمایم» (نظیر این مطلب در ذیل خطبه 104 نهج البلاغه نقل شده، با این تفاوت که این گفتگو بین علی ـ علیه السلام ـ و ابن عباس در «ربذه» واقع شد. (منهاج البراعه، ج7، ص213) سپس برخاست و برای مردم سخنرانی کرد، در این سخنرانی از جمله فرمود: سوگند به خدا، من در عصر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به دنبال لشکر اسلام بودم و آنها را به پیشروی حرکت می دادم، تا باطل به کلی عقب نشست و حق آشکار شد، و در این راه هرگز اظهار ضعف نکردم، و نترسیدم، اکنون نیز همین هدف را تعقیب می کنم». (خطبه 33 نهج البلاغه)

فرآوری: آمنه اسفندیاری

بخش نهج البلاغه تبیان 


منابع:

محمد محمدی اشتهاردی - داستان های نهج البلاغه

سایت اندیشه قم

پایگاه تخصصی نهج البلاغه

خطبه 33 و 192 نهج البلاغه

منهاج البراعه، ج7

 

مطالب مرتبط:

اخلاق اجتماعى امام على (ع)

می خواهی با اخلاق شوی؟!

رمز این همه محبت چیست؟!

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین