سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
مارمولک گفت من مارمو من مارم. دوستانش هم گفتند مار مار مارمولک به ما نزن هی کلک.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

فقط بخند

لطیفه

مارمولک

مارمولک گفت من مارمو من مارم.

دوستانش هم گفتند مار مار مارمولک به ما نزن هی کلک.

 

فسقلی

خال خالی گفت بند کفش بابای من خیلی زور دارد.

دوستش پرسید از کجا می دانی ؟

فسقلی جواب داد آخه دیروز بند کفشه رفت زیر پای بابام پرتش کرد روی زمین.

 

سیب

معلم به بچه گفت یک کرم بکش.

دانش آموز سیب کشید.

معلم پرسید چرا سیب کشیدی؟

دانش آموز جواب داد کرمه توی سیب قایم شده خانم

 

کنار دریا

سوسک کوچولو کنار وان حمام زندگی می کرد، به دوستانش می گفت ویلای ما کنار دریاست.

 

جوجه

جوجه گفت من دیگه بزگ شدم بعد هم پرید رفت روی بلندی و گفت جوج  جولو جوجو.

 

درخت

کلاغه به درخت پیر گفت شنیدم که مامان بزرگ شدی اسم نوه ات چیه ؟

درخت با خوش حالی گفت اسمش مداده مداد.

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع: مجله رشد

 

مطالب مرتبط:

با هم بخندیم

اگه میخوای بخندی بیا تو...

لطیفه

لطیفه‌های بانمک

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین