در بخش دهم داستان منطق الطیر به آنجا رسیدیم که مرغان پس از شنیدن داستان شورانگیز شیخ صنعان بی قرار دیدار سیمرغ می شوند، پس هدهد را به رهبری خود انتخاب کرده و به راه می افتند. راهی که خاموش، تاریک و فارغ از هرگونه خیر و شری است.
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

تو مکن در یک نفس طاعت رها

(منطق الطیر/ بخش یازدهم)


در بخش دهم  داستان منطق الطیر به آنجا رسیدیم که مرغان پس از شنیدن داستان شورانگیز "شیخ صنعان" بی قرار دیدار سیمرغ می شوند، پس هدهد را به رهبری خود انتخاب کرده و به راه می افتند. راهی که خاموش، تاریک و فارغ از هرگونه خیر و شری است.

تو مکن در یک نفس طاعت رها

از این قسمت داستان 21 مرغ بدون اینکه مشخص شود که چه مرغانی هستند 21 سوال بسیار جالب و در خور تامل از هدهد می پرسند و هدهد هم به آنها پاسخ قانع کننده ای می دهد و در غالب حکایات کوتاه و جالب سخنان خود را تایید می کند.

پرسش 1:

سالکی گفتش که ره خالی چراست       هدهدش گفت این ز عزّ پادشاست

یکی از سالکان مسیر پرسید: این راه چرا خالی است؟

پاسخ هدهد: این به دلیل عزت و وقار پادشاه است که هرکسی توان رفتن به این راه را ندارد.

سپس هدهد یک حکایت بسیار زیبا از بایزید بسطامی تعریف می کند که درون مایه آن این است که: عزت و قرب پادشاه اینطور ایجاب می کند که هر کسی نتواند به این مسیر پا نهد.

این پاسخ و این داستان هدهد هول و ترسی عظیم از این مسیر در دل سالکان مسیر می اندازد.

جمله مرغان ز هول و بیم راه                                بال و پَر پُر خون برآوردند آه

راه می دیدند پایان ناپدید                                      درد می دیدند درمان ناپدید

چون بترسیدند آن مرغان ز راه                              جمع گشتند آن همه یک جایگاه

پیش هدهد آمدند از خود شده                                  جمله طالب گشته و بخرد شده

بس بدو گفتند: " ای دانایِ راه                                 بی ادب نتوان شده در پیش شاه

تو بسی پیش سلیمان بوده ای                                  بر بساطِ ملک سلطان بوده ای

رسم خدمت سربهسر دانسته ای                               موضع امن و خطر دانسته ای

بر سر منبر شوی این جایگاه                                  پس بسازی قوم خود را سازِ راه

شرح گویی رسم و آداب ملوک                               زان که نتوان کرد بر جهل این سلوک

مرغان از راه می‌ترسند، به هول و ولا افتاده‌اند، دردی دارند و درمانشان معلوم نیست، همه جمع می‌شوند و از هدهد می‌خواهند که او که در بارگاه سیلمان بوده و رسم به جا آوردن ادب را به خوبی می‌داند راه کار را به آنها نشان دهد. او که به فراز و نشیب این راه آگاه است  مرغان از او میخواهند که بر سر منبر رفته تا آنها مشکلات خود را با او درمیان گذاشته و هدهد به آنها پاسخ دهد تا با عزمی راسخ و دور از هر جهل و نادانی عزم راه کنند.

پرسش 2:

سایلی گفتش که ای برده سبق                       تو به چه از ما سبق بردی به حق؟

چون تو جویانی و ما جویانِ راست                در میان ما تفاوت از چه خاست؟

سایلی از او می‌پرسد که تو به چه دلیل از ما برتری و پیشی گرفته ای؟ برای رسیدن به حق، هم تو جویای حق هستی و هم ما پس چرا راحتی از آن تو سختی از آن ماست؟

گفت: " ای سایل سلیمان را همی                  چشم افتاده است بر ما یک دمی

نه به سیم این یافتم من نه به زر                  هست دولت این همه زان یک نظر

کی به طاعت این به دست آرد کسی؟             زانکه کرد ابلیس این طاعت بسی   

پاسخ هدهد:  نظر سیلمان بر من افتاده است و هرچه که الان دارم همه به دلیل همان یک نظری است که سیلمان بر من انداخته است. آنچه من دارم نه با پول خریده ام و نه با طاعت به دست آورده ام، چرا که اگر اینطور بود، ابلیس هم در درگاه خداوند طاعت بسیار کرد. اگر کسی به تو گفت که طاعت را رها کن بر او لعن و نفرین بفرست. یک لحظه عبادت و طاعت را رها نکن، اما در ازای آن چشم داشت و توقعی نداشته باش. تو بی توقع طاعت کن تا آن نظر بر تو هم بیفتد.

من از ادامه راه عاجزم و می دانم که در اولین منزل خواهم مرد و به مقصود نخواهم رسید. راهی دور با کوه های آتشین پیش رو داریم و پا نهادن در این مسیر کار هر کسی نیست. صدها هزار سر در این راه از تن جدا شدند و خونها ریخته شده و صدها عقل در این مسیر توقف کردند. در چنین راهی که مردان بزرگ از شرم و خجالت و ناتوانی ادامه مسیر چادر زنانه بر سر کردند، از من کوچک چه توقعی است و اگر به راه بزنم می دانم که حتما خواهم مرد.

آنچه که عطار در این قسمت عنوان می کند، دو مطلب است:

1. برخی چیزها با طاعت بسیار و جهد و جد به دست نمی آید، بلکه تنها نظر لطف و عنایت دوست می تواند آن را ممکن سازد.

تا نیفتد بر تو مردی را نظر                              از وجود خویش کی یابی خبر

2.  نباید به تنهایی پا در مسیر نهاد، چرا که دریایی است بی کران و حتما باید پیری وجود داشته باشد که تو را راهنمایی کند.(لزوم وجود پیر)

پیر باید راه را تنها مرو                                      از سر عمیا در این دریا مرو

پرسش3:

دیگری گفتش که ای پشت سپاه                            ناتوانم، روی چون آرم به راه؟

من ندارم قوّت و بس عاجزم                          این چنین ره پیش نامد هرگزم

وادی دور است و راه مشکلش                        من بمیرم در نخستین منزلش

مرغ بعدی خطاب به هدهد می‌گوید: من از ادامه راه عاجزم و می دانم که در اولین منزل خواهم مرد و به مقصود نخواهم رسید. راهی دور با کوه های آتشین پیش رو داریم و پا نهادن در این مسیر کار هر کسی نیست.  صدها هزار سر در این راه از تن جدا شدند و خونها ریخته شده و صدها عقل در این مسیر توقف کردند. در چنین راهی که مردان بزرگ از شرم و خجالت و ناتوانی ادامه مسیر چادر زنانه بر سر کردند، از من کوچک چه توقعی است و اگر به راه بزنم می دانم که حتما خواهم مرد.

هدهدش گفت ای فسرده چند ازین                   تا به کی داری تو دل در بند ازین

چون تو را این جایگه قدر اندکی است             خواه می رو، خواه نه، هر دو یکی ست

هست دنیا چون نجاست سر به سر                 خلق می میرند در وی دربه در

صد هزاران خلق همچون کرم زرد               زار می میرند در دنیا به درد

ما اگر آخر درین میریم زار                       به که در عین نجاست زار زار

پاسخ هدهد:  تا کی در بند این چیزها هستی؟ چون تو در این مسیر هیچ جایگاهی نداری خواستی به راه بیفت و یا نه، در هر دو صورت فرقی نمی کند اما بدان که تمام دنیا نجاست است و مردم مدام در حال مردن در آن هستند. این را بدان که مردن در این مسیر بهتر از زندگی کردن در این دنیا و دور بودن از مسیر است.

آنچه که عطار در این قسمت مطرح می کند این است که مسیر عشق و راه رسیدن به دوست راه آسانی نیست و باید در راه او از همه چیز حتی از خود گذشت.

کار آسان نیست با درگاه او                                 خاک می باید شدن در راه او

 

ادامه دارد....

آسیه ترک بیاتانی

بخش ادبیات تبیان


منابع:

منطق الطیر عطار، تصحیح شفیعی کدکنی

دیدار با سیمرغ، تقی پورنامداریان