سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
بهمن فرزانه از این‌که نامش به «صد سال تنهایی»، اثر معروف گابریل گارسیا مارکز، سنجاق شده است، دل‌ خوشی ندارد؛ زیرا معتقد است، این سبب می‌شود ترجمه‌های دیگرش دیده نشوند. دیگر آن‌که بعد از نیم قرن به ایران برگشته است و قصد بازگشت به ایتالیا را ندارد. می‌گوید
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : زهره سمیعی
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

درگذشت مترجم صدسال تنهایی


بهمن فرزانه از این‌که نامش به «صد سال تنهایی»، اثر معروف گابریل گارسیا مارکز، سنجاق شده است، دل‌ خوشی ندارد؛ زیرا معتقد است، این سبب می‌شود ترجمه‌های دیگرش دیده نشوند. دیگر آن‌که بعد از نیم قرن به ایران برگشته است و قصد بازگشت به ایتالیا را ندارد. می‌گوید، ایران به این‌ خوبی؛ کجا بروم؟!

درگذشت مترجم صدسال تنهایی

سجاد روشنی: معمولا اردیبهشت با پروازی از رم، خود را به تهران می‌رساند تا ببیند در نمایشگاه کتاب تهران چه آثار تازه‌ای عرضه شده است.خودش هم معمولا ترجمه‌های جدیدی در نمایشگاه داشت. برای امضای کتاب‌هایش جوانان دورش حلقه می‌زدند و او با حوصله و تامل با آنها گفت‌وگو می‌کرد.

سال گذشته وقتی به سیاق احوالپرسی های چند وقت یک بار با منزلش در رم تماس گرفتم، او خبری ناگهانی به من داد. گفت بعد از 53 سال می خواهد ایتالیا را برای همیشه ترک کند و به کشورش برگردد. از نظام سیاسی، بیکاری جوانان و مشکلات اقتصادی اروپا به ستوه آمده بود. یک ماه بعد بهمن فرزانه اروپا را بعد از بیش از نیم قرن رها کرد و به ایران آمد. مدت زیادی نگذشت که اخبار نگران کننده ای از وضع جسمانی فرزانه در رسانه ها منتشر شد.

اخباری که می گفت به دلیل دیابت باید پای او را قطع کنند. حتی خبری هم منتشر شد که مترجم پیشکسوت ایران به آسایشگاه سالمندان منتقل شده است. اما همه اینها پایان ماجرا نبود. حال او روز به روز وخیم تر می شد. پایش را قطع کردند، اما باز هم حالش خوب نشد.

بهمن فرزانه هفدهم بهمن‌ماه، بعد از یک دوره بیماری در سن 75 سالگی در بیمارستان درگذشت و نوزدهم بهمن‌ماه در قطعه نام‌آوران بهشت زهرا (س) به خاک سپرده شد.

فرزانه بجز ترجمه «صد سال تنهایی» و آثار دیگری از گابریل گارسیا مارکز، کتاب هایی از آلبا دسس پدس، گراتزیا کوزیما دلدا، لوئیچی پیراندلو، آنا کریستی، اینیاتسیو سیلونه، رولد دال، گابریل دانونزیو، واسکو پراتولینی، ایروینگ استون، جین استون و... را به فارسی برگرداند.

او مترجمی بود که همیشه از حاشیه ها دوری کرد و با ترجمه هایی نو، راه خود را پی گرفت. برای او از خداوند بزرگ رحمت الهی را آرزو می کنیم.

***

قسمت هایی از آخرین گفت و گوی ایسنا با زنده یاد بهمن فرزانه:

شما سال 1317 به دنیا آمده‌اید. از آن‌ سال‌های نوجوانی، شرایط خانوادگی و تحصیل‌تان بگویید. چه شد به ایتالیا مهاجرت کردید؟

بله من سال 1317 به دنیا آمدم؛ نه 1318 که در برخی از جا‌ها نوشته‌اند. این‌جوری مرا یک سال‌ کوچک‌تر کردند (می‌خندد). این‌جا به دنیا آمدم و درس خواندم. بعد در جوانی تصمیم گرفتم به خارج بروم و خُب من خیلی ایتالیا را دوست دارم. هنر دوست داشتم. به نحوی احمقانه در دانشکده‌ی معماری اسم‌نویسی کردم که هیچ ربطی به من نداشت. دیدم فایده ندارد. از آن‌جا بیرون آمدم. به مدرسه‌ی مترجمی سازمان ملل رفتم که کار خیلی مشکلی بود. مدام باید با گوشی ور می‌رفتم. آن را تمام کردم. بعد ترجمه را شروع کردم. درست 50 سال پیش این کار را آغاز کردم.

83 کتاب ترجمه کرده‌ام که در میان آن‌ها هفت تا هشت رمان شاهکار است؛ اما خبر‌نگار‌ها و کتاب‌خوان‌ها به «صد سال تنهایی» چسبیده‌اند. نمی‌دانم شاید هم حق با آن‌ها باشد.

اولین ترجمه‌ی شما از تنسی ویلیامز بود دیگر؟

بله اولین ترجمه‌ام از تنسی ویلیامز بود؛ چون من با تنسی ویلیامز از طریق یک دوست آمریکایی‌ام آشنا شدم و با همدیگر مکاتبه می‌کردیم. نامه‌هایش همین اواخر درآمده است. من اما نامه‌هایم با او را پاره کردم و دور ریختم. این کار حماقت محض بود. بعد از آن، ترجمه را ادامه دادم و کار‌هایی از آلبا د سس‌پدسس را ترجمه کردم. بعد هم مارکز و دیگران را ترجمه کردم.

1317 در تهران به دنیا آمدید؛ یعنی وضعیت خانوادگی جوری بود که برای مهاجرت به فرنگ شما را حمایت کنند؟

نه من به قصد مهاجرت نرفتم. رفته بودم صرفا تحصیل کنم و برگردم. منتها ماندم. هی ماندم و مدام درس خواندم.

اسم شما با «صد سال تنهایی» گره خورده است؛ انتخابی که شما در ترجمه‌ی «صد سال تنهایی» داشتید، نام‌تان را در بین کتاب‌خوان‌های ایرانی ماندگار می‌کند. چه شد شما در آن سال‌ها این اثر را برای ترجمه انتخاب کردید؟ در حالی‌که آن هنگام این اثر این‌قدر شناخته شده نبود.

ببیند وقتی این کتاب در سال 1968 میلادی درآمد، مارکز دوستی ایتالیایی داشت که «صد سال تنهایی» را ترجمه کرد. خودش بالای سرش بود. آن ترجمه بهترین ترجمه از آب درآمد. البته کسی دیگر هم بود که به انگلیسی ترجمه می‌کرد، اما چندان خوب نبود. بهترین ترجمه همان نسخه‌ی ایتالیایی‌ است. من آن را به دست آوردم و از روی آن ترجمه کردم.

آن موقع هنوز به زبان اسپانیولی مسلط نبودید؟

نه زیاد نمی‌دانستم هنوز. تا این‌که به اسپانیا رفتم و آن‌جا دو سال اسپانیولی خواندم. ولی به هر حال آن‌قدر نمی‌دانستم که بتوانم مستقیم از آن زبان ترجمه کنم.

درگذشت مترجم صدسال تنهایی

وقتی «صد سال تنهایی» را ترجمه می‌کردید، می‌دانستید دارید چه کار مهمی می‌کنید؟

کم و‌بیش می‌دانستم، ولی فکر نمی‌کردم در ایران این‌طور بترکد! «صد سال تنهایی» کتاب فوق‌العاده‌ای است. این برچسب رمان مارکز بر پیشانی من خورده است.

این شما را خسته نکرده است؟

چرا؛ از یک بابت خوشحال‌ام، از بابتی هم نه. چون 83 کتاب ترجمه کرده‌ام که در میان آن‌ها هفت تا هشت رمان شاهکار است؛ اما خبر‌نگار‌ها و کتاب‌خوان‌ها به «صد سال تنهایی» چسبیده‌اند. نمی‌دانم شاید هم حق با آن‌ها باشد. در حالی‌که رمان دیگر مارکز «عشق در زمان وبا» خودش شاهکار است. چندین و چند کتاب خوب از آلبا د سس‌پدس ترجمه کرده‌ام. البته گاه گداری از آن موضوع‌ها هم سۆال‌هایی کوتاه می‌کنند؛ اما همیشه مسأله «صد سال تنهایی» است. دیگر چه کار کنیم؟!

علاقه‌ی شما به ادبیات از کجا آب می‌خورد؟

ادبیات را از بچگی دوست داشتم و از شش‌سالگی کتاب می‌خواندم. به نظرم چیز‌ی ذاتی است. سینما و ادبیات در وجود من اصلا انگار ذاتی بود. اولین کتابی که خواندم، کتاب «پَر» اثر میمنت دانا بود. عاشق این کتاب بودم. همین‌جور کتاب می‌خواندم. پدرم هم لجش می‌گرفت، می‌پرسید، چه می‌خوانی؟ می‌گفتم، کتاب. آثار ویکتور هوگو و آندره ژید را می‌خواندم. اما حالا برخی از آن‌ها را آدم می‌خواند، می‌بیند چقدر نویسنده‌های بدی بودند. نویسنده‌ای مانند چارلز دیکنز و آندره ژید را می‌خوانیم، می‌گوییم چی هستند؟! نویسنده‌هایی که برای همان دوران خوب بودند. نویسنده باید مارکز باشد!

خُب چه شد وسوسه‌ی نوشتن به جان‌تان افتاد؟ از ماجرای خلق رمان «چرک‌نویس» بگویید؛ در حالی‌که سال‌ها ترجمه می‌کردید.

مارکز می‌گوید، بهترین نوع کتاب خواندن ترجمه کردنش است. آدم وقتی چند‌ تا کتاب ترجمه می‌کند، می‌رود توی دل موضوع. مثل این‌ها که همیشه از روی کارت‌پستال نقاشی می‌کنند، یک ‌روز خودشان دل‌شان می‌خواهد نقاشی کنند، برای من هم همین اتفاق افتاد. دلم خواست خودم بنویسم. یک‌ روز شروع کردم به نوشتن «چرک‌نویس» معروف. همین‌طور هم دو مجموعه‌ی داستان نوشتم و چاپ شد. «سوزن‌های گم‌شده» و «از چاله به چاه». اما به نظرم رمان «چرک‌نویس» خیلی رمان خوبی بود. البته غیرقابل ترجمه است. به نظرم از فارسی نمی‌شود ترجمه کرد، چون زبان ما یک‌جوری است که همه‌اش اصطلاح است. آن زیر باید همه‌اش پی‌نوشت داد. خُب خواننده گیج می‌شود. به هر حال همین‌قدر که «چرک‌نویس» را نوشتم، به چاپ پنجم هم رسید، خودش خیلی خوب است و برایم خیلی مهم است.

فرآوری: مهسا رضایی

بخش ادبیات تبیان


منابع: جام جم آنلاین،‌ایسنا

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین