سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
طاعون کتابی است که زندگی آدم ها را غربال می کند، می کاود وزیرو رو می کند. انگار می خواهد تمام زوایای شخصیتی آدم ها را به منصه ظهور بگذارد.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

طاعون به معنای اخص یا انسان؟

نقدی بر طاعون


طاعون کتابی است که زندگی آدم ها را غربال می کند، می کاود وزیرو رو می کند. انگار می خواهد تمام زوایای شخصیتی آدم ها را به منصه ظهور بگذارد.

طاعون به معنای اخص یا انسان؟

طاعون کتابی است که زندگی آدم ها را غربال می کند، می کاود وزیرو رو می کند. انگار می خواهد تمام زوایای شخصیتی آدم ها را به منصه ظهور بگذارد. این است شگرد آلبر کامو. آلبر کامویی که فرانسوی تبار است اهل الجزایر. قلم کامو بوی گرما می دهد. بوی خشکی وبیابان بوی دریا وبندرهای که صدای امواج دریا دربند بند نوشته هایش شنیده می شود. هرچند زندگی طولانی مدتی نداشت اما ثابت کرد که می شود کوتاه زندگی کردوکارهای بزرگی انجام داد. کامو متولد 1913است وسال 1960درگذشت، یعنی چیزی حدود چهل وهفت سال.اوکه روزنامه نگاری چیره دست بود،فیلسوفی بودکه متهم به مکتب اگزیستانسالیسم که هیچ وقت از جانب او پذیرفته نشد.ومایه تعجب اوبود.او بعد از رودیارد کیپلینگ، جوان ترین دریافت کننده جایزه نوبل در جهان است.

رمان طاعون را سال 1947 نوشت، رمان ازهمان مکتبی است که قبلا گفته شده یعنی رده اگزیستانسیالیست. طاعون این گونه با صحبت های راوی سوم شخص شروع می شود که صبح که دکتر ریو، راوی داستان که درآخرین اپیزود داستان رو می شود، از خانه که خارج می شود با یک جسد موش که جلوی پای او افتاده مواجه می شود.چیزی که دراولین نگاه زیاد مهم نیست ولی خواننده که نام کتاب راخوانده می داند که توفانی در راهست.خیلی ساده وبی سرو صدا وبا ریتمی ملایم.داستان در شهری به نام اوران در الجزایر اتفاق می افتد.شهری بندری با طبیعتی خشک وخشن.با مردمی که از قرار به هیچ چیزی جز پول در آوردن فکر نمی کنند.اما طاعون با قتل عامی که به راه می اندازدتمام اندازه ها ومقیاس های آنها را به هم می زند. ابتدا مردن موش ها جدی گرفته نمی شود ویک اپیدمی معمولی تصور می شود.اما وقتی مرگ ومیر به اجتماع انسان ها کشیده می شود وسیر تصاعدی می گیرد قضیه رنگ عوض می کند.

جریان وقتی حاد می شود که درهای شهر به روی جهان خارج بسته می شود.ارتباط محدود به کمک های پزشکی می شود.شخصیت های اصلی داستان دکتر ریو،رانبر،کوتار،تاروهستندکه در داستان در نقش انسان هایی با سلائق متفاوت در کنار هم قرار گرفته اند. که البته به نوعی جبر روزگار وشاید نوعی احتیاج آنهارا مانندقطعات پازل کنارهم نشانده است. این شخصیت ها هرکدام باری از داستان را به دوش می کشد.نویسنده با فضاهای رئالیستی که ایجاد می کند عجز و ناتوانی انسان را مانندپتکی بر سراو می کوبد.انسان هایی که وقتی موش ها ی مرده را می دیدند حتی ازکار ومشغله زیاد فرصت فکرکردن درمورد علت مرگ موش ها را نداشتند در میانه های داستان به چنان استیصالی می رسند که زانوی غم بغل می گیرند و غده های برآمده از بیماری رادر بدن خود می شمارند وعاجزانه منتظر ورود مرگ می شوند.انسان هایی که در حالت های عادی برای هم چه کارهایی که نمی کردند از ترس سرایت طاعون حتی حاضر به حضوردر مراسم تدفین عزیزان خود نمی شوند.یاآنقدر جنازه هازیاد است که دیگرقبرستان کفاف تدفین قربانیان را نمی دهد وکار به سوختن جنازه ها در کوره ها می کشدولی مردم فقط از بوی تهوع آورجنازه ها گله وشکایت می کنند.وکسی برای آدم هایی که روزی در کنار آن هابودند دل نمی سوزاند.البته آدم های کامو در طاعون،در اواخر داستان دیگر موجودات نباتی هستند که فقط نام انسان را به دوش می کشند.همه چیز را باخته اند.تمام صفات انسانی را بر باد داده اند.صومعه ها تعطیل می شود.هراجتماعی ممنوع، محله ها قرنطینه ومردم ادای زنده ها را در می آورند وتمام این ها هنر قلم کامو است که توانسته این صحنه های زوال انسان را به تصویر بکشد. انسان هایی که دارند غرق می شوند وبه هر تخته پاره ای چنگ می زنند و برایشان فرقی نمی کند که شاید در این گیرودار کسی را باخود به زیربکشند. کامودر حقیقت خواسته رویه پنهان دیگر انسان را به تصویر بکشد که تاحد زیادی توانسته. از صحنه های نادری که در طاعون تصویر شده تصویر انسان هایی که تا قبل از طاعون چقدر به اخلاقیات ارج می نهادند ولی همین انسان ها که همه چیز را تمام شده می بینند از هیچ کاری ابا ندارند. این صحنه های طاعون انسان را به یاد رمان کوری، اثر روژه ساراماگو می اندازد که مردمی که کور شده اند دست به چه کارهای رقت انگیزی که نمی زنندیک کوری شیری واپیدمی.در چنین فضایی انسان ها و انسانیت ها به چالش کشیده شد. اینکه انسان چقدر می تواند تحمل کند و چقدر ظرفیت دارد.

در میانه های داستان به چنان استیصالی می رسند که زانوی غم بغل می گیرند و غده های برآمده از بیماری رادر بدن خود می شمارند وعاجزانه منتظر ورود مرگ می شوند.انسان هایی که در حالت های عادی برای هم چه کارهایی که نمی کردند از ترس سرایت طاعون حتی حاضر به حضوردر مراسم تدفین عزیزان خود نمی شوند.

تمام شخصیت ها امتحان پس می دهند از دکتر ریو گرفته تا کوتار و رانبر وغیره وذالک وجالب است که همه کم می آورند. کامو در این رمان شعار نداده ومی گوید ریو هم مانند کوتار و رانبر بالاخره جایی دیگر کم می آورد و ما در این رمان انسان کاملی نه که نمی بینیم حتی به آن نزدیک هم نمی شویم.در این رمان سعی شده انسان ها آنجور که هستند روایت شوند نه آنگونه که باید باشند ودر سراسر این رمان این تفکر زمزمه که نه فریاد زده می شود، همه جا از بیچارگی و استیصال انسان در رنج و سختی گفته می شود. همه جا از انسان هایی می گویدکه کم می آورند و اندوخته یک عمر بشریت را پایمال می کنند بدون هیچ ترحمی . از ابتدای کتاب کامو از طاعون می گوید هرچه می گوید و توصیف می کند از طاعون است. اما کم کم که به پایان کتاب نزدیک می شویم طاعون تبدیل به یک مفهوم و تا حدی استعاره می شود. در صفحه 270 کتاب، تار و شروع به معرفی شخصیت درمحاق خود می کند اینکه من که هستم واز کجا آمده ام وفرزند یک دادستان مهربان وپدری رئوف ولی همین پدر رئوف کسی است که کاری نداشت جز طلب مرگ،حالا محکوم فرقی ندارد که باشد ومن برای اولین با میکروب طاعون کشتن مواجه شدم و فهمیدم کسی پیروز است که بیشتر بکشد واز اینجا بود که از آن پدر رئوف منزجر شدم واز خانه فراری...ازاین به بعد تارو یک مبارز وآزادی خواه می شود و درتمام مبارزات آزادی خواهانه اروپا شرکت می کند ولی تارو آنجاهم می بیند که هم قطارانش چقدر راحت آدم می کشند متوجه طاعون کشتن می شود.در ادامه داستان ما باشکل دیگری از طاعون که تا قبل از این در داستان مطرح نبوده مواجه می شویم.

و به گزافه نیست بگوییم که کامو با تیزبینی خاصی دویست و سی صفحه از طاعون می گوید همه جوره از طاعون می نویسد ودر نهایت از انسان می گوید که سرآمد تمام طاعون ها در تمام دوران بشریت است. و به درستی نمی شود گفت نام طاعونی که برسینه کتاب نشسته کدام طاعون است. طاعون به معنای اخص یا انسان؟

    پی نوشت:

    ژوزف رودیارد کیپلینگ (Joseph Rudyard Kipling) (زاده 30دسامبر 1865 - درگذشته 18 ژانویه 1936) نویسنده و رمان‌نویس اهل کشور انگلستان با اصلیت هندی و برنده جایزه نوبل ادبیات بود.

اگزیستانسیالیسم: هستی‌گرایی یا اصالت وجود یا اگزیستانسیالیسم (Existentialism) جریانی فلسفی و ادبی است که پایه آن بر آزادی فردی، مسئولیت و نیز نسبیت‌گرایی است. از دیدگاه اگزیستانسیالیستی، هر انسان، وجودی یگانه‌است که خودش روشن کننده سرنوشت خویش است.

بخش كتاب و كتابخوانی تبیان


منبع: روزنامه آرمان -    ایوب بهرام