سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
امام یازدهم هم نام امام حسن مجتبی(ع) معروف به عسگری است. «عسگر» به معنای«لشکر»است. امام یازدهم به این دلیل به عسگری معروف اند که سالهای زیادی در یک محله نظامی زیر نظر حکومت عباسی زندگی می کرند.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

امام حسن عسکری(ع)، همه ی عمر در محاصره‌ی نظامیان
امام

امام یازدهم هم  نام امام حسن مجتبی(ع) معروف به عسگری است. «عسگر» به معنای«لشکر»است. امام یازدهم به این دلیل به عسگری معروف اند که سالهای زیادی در یک محله نظامی زیر نظر حکومت عباسی زندگی می کرند. امام حسن عسکری(ع) فرزند امام دهم حضرت«علی نقی» است و مادرش حدیث نام دارد.

او در یک روز جمعه در سال232هجری قمری در سامرا به دنیا آمد. امام حسن عسگری(ع) پس از شهادت پدرش در سن 22 سالگی به امامت رسید و 6 سال رهبری مردم را به عهده داشت. در این سالها همواره زیر نظر جاسوسان و مأموران حکومت عباسی بود و دوستان و یارانش خیلی سخت می توانستند با او تماس بگیرند. امام (ع) با صبوری و اخلاق نیکو کم کم مأموران تند خو و بد اخلاق حکومت را طوری عوض کرد که برخی از آنان از یاران حضرت شدند. به وسیله ی همین مأموران بود که نامه ها و سۆالهای مسلمانان به دست امام می رسید و حضرت به پرسش های آنان به صورت نامه یا پیام شفاهی پاسخ می داد. آن حضرت در طول عمر 28 ساله ی خود آزار و اذیت هشت خلیفه عباسی را تحمل کرد و سرانجام در سال 260 هجری قمری با شربتی آمیخته به زهر مسموم شد و به شهادت رسید. پس از او فرزندش امام مهدی به امامت رسید که امامت او تا به امروز ادامه دارد.

 

دو داستان کوتاه

حیوان نا آرام

خلیفه اسب یا استری چموش و خطرناک داشت که هیچ کس نتوانسته بود آن را رام کند و سوارش شود. یک روز از امام خواست تا سوار آن اسب وحشی شود. قصدش این بود که حیوان امام را به زمین بکوبد یا با لگد به او صدمه بزند. امیدوار بود که امام با این حادثه کشته و یا زخمی شود.

امام حسن عسگری(ع) جلو رفت. دستش را روی سر اسب گذاشت و نوازش کرد و به آرامی سوارش شد و به طرف خلیفه حرکت کرد و فرمود:« این حیوان که بسیار آرام ونجیب است ! » خلیفه که از خجالت و دسپاچگی نمی دانست چه کند گفت:«حالا که توانستید آن را رام کنید من آن را به شما هدیه می دهم.»

 

در میان شیرها

«نحریر» یکی از افسران خلیفه عباسی بود. او که از کینه ی حکومت نسبت به امام حسن عسگری(ع) خبر داشت، یک روز به خلیفه گفت:«در این صحرا آبگیری هست که هرروز تعدادی شیر برای خوردن آب به آنجا می آیند؛ اگر اجازه بدهید من امام حسن عسگری(ع)را برای گردش به آنجا ببرم و بعد به بهانه ای تنهایش بگذارم تا خوراک شیرها شود!» خلیفه با خوش حالی قبول کرد.

 نحریر با سربازانش امام را به صحرا بردند و بعد، به بهانه شکار او را تنها گذاشتند و در جای امنی به تماشا نشستند. امام حسن عسگری(ع)  از آب برکه وضو گرفت و به نماز ایستاد. مدتی بعد ، شیرها از گوشه وکنار آمدند و آرام از کنار حضرت گذشتند و به سوی آب رفتند. بی آنکه کوچکترین آزاری به او برسانند. نحریر و یارانش از ترس و تعجب امام را به پادگان برگرداندند و با شرمندگی، داستان را برای خلیفه نقل کردند.

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع: ال البیت

مطالب مرتبط:

داستانک‌های زیبا از زندگی امام حسین (ع)

صبح روز عاشورا

امام سجاد (ع) پیام آور قیام عاشورا

امام من کیست؟

هدیه پیامبر (ص)

معلّمی با 4000 شاگرد!

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین