سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
مدتهاست میان خرد و نفسم درگیری است... من در همه عمر هرگز نتوانستم بین این دو دشمن داوری كرده، میانشان آشتی برقرار سازم!
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

سید اهل مراقبه (3)

سید اهل مراقبه (۳)

مدتهاست میان خرد و نفسم درگیری است... من در همه عمر هرگز نتوانستم بین این دو دشمن داوری كرده، میانشان آشتی برقرار سازم!

آشنایی با مشاهیر: سید بن طاووس (589 ـ664 هـ . ق)  

قسمت های اول و دوم را مطالعه بفرمایید.

 

حیات عملی سید ابن طاووس – رحمه الله -

آنچه ستاره حله را از سایر ستارگان آسمان پرفروغ جهان تشیع ممتاز می كند، مراقبت و تقوای فراتر از وصفی است كه ایشان، خود را به آن آراسته بودند. آنگاه كه سید آل‌ طاووس بر بام بلند فقه فراز آمدند، استادان حلّه از وی خواستند تا راه سلف صالح خود را پیش گیرد و با نشستن در جایگاه فتوا، مردم را با حلال و حرام الهی آشنا سازد، ولی سید اهل‌ مراقبه نمی توانست بدین پیشنهاد پاسخ مساعد دهد.... ناگفته پیداست كه این پایان پیشنهادها نبود. صرافان حلّه هرگز نمی توانستند گوهر یگانه آن دیار را نادیده گرفته، از آن به سوی دیگری رو كنند. بنابراین دیگر بار به آستانش روی آورده، از او خواستند داوری شهر را به عهده گیرد. سید فرمود: مدتهاست میان خرد و نفسم درگیری است... من در همه عمر هرگز نتوانستم بین این دو دشمن داوری كرده، میانشان آشتی برقرار سازم! كسی كه در همه عمر از یك داوری و رفع اختلاف ناتوان باشد چگونه می تواند در اختلافهای بی شمار جامعه داوری نماید؟ شما باید در پی كسی باشید كه خرد و نفسش آشتی كرده، به یاری هم بر شیطان چیرگی یافته باشند... چنین كسی توان داوری درست دارد. [1]

اندك اندك آوازه شهرت جناب سید در سراسر عراق پیچید و ایشان به خواهش شیعیان بغداد رهسپار آن سامان شد و با انبوه مۆمنان و اندیشمندان دیدار كرد و تجربه های بسیار اندوخت. هر چند سید در این شهر نیز از پیشنهادهای غیر قابل پذیرش آسوده نبود.

 

مستنصر، خلیفه عباسی وقت، که از جایگاه و حسن شهرت سید کاملا مطلع بود، منصب قضاوت را به وی پیشنهاد کرد و او برطبق عادت دیرینه‌اش، از این درخواست روی گرداند، اندكی بعد مستنصر شخصیتهای بسیاری را واسطه ساخت تا فقیه آل طاووس، مقام نقابت طالبیان و رسیدگی به امور سادات و علویان را عهده دار شود، (نقیب بزرگترین شخصیت علمی و دینی سادات بود كه كلیه امور مربوط به سادات را عهده‏ دار می‏ شد. این وظایف شامل قضاوت مشاجرات، رسیدگی به مساكین و مستمندان، سرپرستی ایتام و... می‏ شد.) اما سید این بار نیز زیر بار این پست به ظاهر مذهبی نرفته، استنکاف ورزید. خود ایشان در كشف‌المحجة می نویسند: "سالها گذشت و همچنان پی‏گیری می‏ كردند تا این سمت را قبول كنم و من بهانه‏ های بسیار می ‏آوردم." [2] وی در پشت پیشنهادهای خلیفه، خواسته های پنهانش را نیز مشاهده می كرد. پس در برابر پافشاری دربار ایستاد و به وزیر دوستدار اهل بیت – علیهم السلام - كه وی را به پذیرش مقام و عمل به فرمان خدا می خواند، فرمود: "اگر پذیرفتن مقام و عمل به آنچه پروردگار می پسندد، ممكن است، پس چرا تو در وزارت به كار نمی بندی؟! " چون خلیفه، سید را بر رأی خویش استوار یافت، به ایشان گفت: "با ما همكاری نمی كنی، در حالی كه سید مرتضی و سید رضی در حكومت وارد شده، مقام پذیرفتند. آیا آنها را معذور می دانی یا ستمگر می شماری؟ بی تردید معذور می دانی! پس تو نیز معذوری!" سید فرمود: "آنها در روزگار آل بویه كه ملوكی شیعه بودند، می زیستند. آن حكومت در برابر حكومتهای مخالف تشیع قرار داشت، بدین جهت ورودشان به كارهای دولتی با خشنودی خداوند همراه بود." (البته جناب سید می فرمایند من این پاسخ را تقیتاً به خلیفه دادم [3]) اما خلیفه عباسی کوتاه نیامد و تا آنجا پیش رفت که حاضر شد پست مهم وزارت را به وی واگذارد و سید که آن را دامی گسترده می دید، چون همیشه از پذیرش سر باز زد و استدلالش برای خلیفه چنین بود كه: "اگر من طبق مصلحت شما عمل كنم رابطه‏ خویش را با خداوند قطع می‏ نمایم و اگر طبق اوامر الهی و عدل و انصاف حركت كنم خاندان تو و بقیه وزرا و سفرا و فرماندهان تو آن را تحمل نخواهند كرد و چنین خواهند گفت كه علی بن طاوس با این رویه می خواهد بگوید اگر حكومت به ما برسد این چنین عمل می‏ كنیم و این روشی است بر خلاف سیره حكمرانان قبل از تو و مردود دانستن حكومت‏های آن‌ها است." [4]

 

مدتی بعد، لزوم همنشینی سید با خلیفه بر سر زبانها افتاد. وزیران و درباریان، هر یك به گونه ای پارسای حلّه را بدین كار فرا می خواندند. سید آل‌ طاووس كه از نیرنگ مستنصر برای بهره گیری از نام خویش آگاه بود، در برابر این پیشنهاد نیز سرسختانه ایستادگی كرد و بر دل سیاه خلیفه داغ ناكامی نهاد. در این روزگار، كامیابیهای پیوسته مغولان، مستنصر را در نگرانی فرو برد. او چنان اندیشید كه سید را به عنوان سفیر نزد رئیس مغولان فرستد. پس نماینده‌ای به خانه سید گسیل داشت و خواسته خویش را به آگاهی وی رساند. سید، بی درنگ پاسخ منفی داد. ایشان می نویسد:"... و من بكسی كه واسطه در این كار بود چنین گفتم: اگر من در این كار كامیاب گردم پشیمان خواهم بود، و اگر كامیاب نگردم نیز نادم و پشیمان خواهم بود، آن واسطه تعجب نموده و گفت: چگونه چنین خواهد بود؟ گفتم: اگر كامیاب گردم و سعی و كوشش من به جائی برسد هرگز شما از من دست نخواهید كشید، و همیشه مرا برای سفارت و رسالت اختیار خواهید نمود، تا مرگم فرا رسد و در زمره مردگان محسوب شوم، و بدین سبب مرا از عبادات و كارهای مهم باز خواهید داشت، و اگر كامیاب نگردم و سعی و كوششم به جائی نرسد از نظر شما خواهم افتاد، تا جایی كه در مقام هتك احترام و اذیت من برآئید، و مرا از اشتغال بامور دنیا و آخرتم باز خواهید داشت." سپس به فرزند خود چنین توصیه می نماید:" فإیاك ثم إیاك أن یقول لك أحد: إن هذا من المساعدات علی الطاعات، و لا تقنع بالتأویل و المغالطات، فإن كل أمر مخالف یخالف عقیدتك لا تجوز المعونة علیه بحركة من الحركات، و لا باشارة من الاشارات، و من قال لك غیر هذا فهو من‏ حبائل الشیطان و كلامه هذیان- پس ای فرزندم بر حذر باش، و بترس از اینكه بتو گویند: این كار خود یكی از طرق عبادت و طاعت است، و هرگز بتأویلات و مغالطات آنان اعتنا مكن؛ زیرا كه هر چه برخلاف عقاید حقه و دین تو باشد اعانت كردن آن حتی بحركتی از حركات و اشاره‌ای از اشارات، جایز نیست، و هر كس غیر از این گوید همانا كلامی است هذیان، و دامی است از دامهای شیطان." [5]

 

سید كه تحت فشار دولت عباسی برای پذیرش پست‏های حكومتی قرار گرفته بود از بغداد به حلّه - زادگاه خویش - مراجعت كرد. رضی الدین، مدت سه سال نیز در جوار امام هشتم – علیه ‏السلام - به سر برد. سپس به نجف و كربلا هجرت كرده و در هر كدام حدود 3 سال مقیم شد. در این زمان، علاوه بر تربیت شاگردان و تدریس علوم مختلف، همت اصلی خویش را بر سیر و سلوك و كسب معنویات قرار داد. آخرین سفر ابن طاوس، در سال 652 هجری، به بغداد بود. سید در سال 661 هجری نقابت علویان را پذیرفت و این درحالی بود که با حمله مغول و فروپاشی حکوت عباسی، جناب خواجه نصیر الدین‌ طوسی، این فیلسوف، منجم و سیاستمدار با فراست آن روزگار، از سید درخواست کرد که نقابت طالبیان و سادات علوی را بپذیرد. سید، این بار تنها بخاطر حفظ جان دوستان و شیعیانی كه در معرض قتل و غارت مغول قرار داشتند، این منصب را پذیرفت و در این مقام ماند تا اینکه مرغ جانش به ملکوت اعلی پر کشید.


پی نوشت ها:

[1] كشف المحجة لثمرة المهجة، سید بن طاووس، فصل 125، ص 165

[2] و [3] همان، فصل 128، ص168

[4] همان، فصل 129، صص168-169

[5] همان، فصل 130، صص169-170

منبع:

http://rahnameh.ir/index.aspx?siteid=109&siteid=109&pageid=22092&newsview=331920

تنظیم:محسن تهرانی-گروه حوزه علمیه تبیان

 

کتابخانه

کشف المحجة لثمرة المهجة [منبع الکترونیکی]

سعد السعود للنفوس منضود

زندگی نامه سید بن طاووس رحمت الله علیه [منبع الکترونیکی]

امام زمان (ع) و سید بن طاووس (1) [منبع الکترونیکی]

امام زمان (ع) و سید بن طاووس (2) [منبع الکترونیکی]

 

مطالب:

سید بن طاووس(فقیه اندیشمند)

سید بن طاووس، ستاره ای از حله

سید بن طاووس از نگاه بزرگان شیعه

سید ذوالحسنین

برنامه سلوك در سفارش‌نامه علامه، سید بن طاووس 

 

ویژه نامه:

سید ذو الحسنین

 

 

مطالب کاربران:

سید بن طاووس(رَحمة الله)از ولادت تا وفات

پندهای سیدبن طاووس

 

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین