سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
بسیاری دین را دوست دارند و می خواهند دیندار باشند؛ اما دوست ندارند تیپ و قیافه ای داشته باشند که نمایانگر دیندار بودن آنهاست. آیا شما جزو این افراد هستید؟ آیا اصلاً فکر کرده اید که چرا عده ای چنین می اندیشند؟
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

ظاهر آدم ها مهم است؟


بسیاری دین را دوست دارند و می خواهند دیندار باشند؛ اما دوست ندارند تیپ و قیافه ای داشته باشند که نمایانگر دیندار بودن آنهاست.

آیا شما جزو این افراد هستید؟

آیا اصلاً فکر کرده اید که چرا عده ای چنین می اندیشند؟

آیا به نظر شما خود دین در زمینه پوشش و منش ظاهری ما سخن گفته است؟


حجاب

رضا می گوید: من به خاطر این که دچار ریا و خودنمایی نشوم، این طور لباس می پوشم.

پژمان می گفت: راستش از ریش گذاشتن متنفّر نیستم؛ اما از بس توی ادارات دولتی و جاهای دیگر دیده ام که افرادی با ظاهر اسلامی کارهای مردم را معطّل می کنند، من هم انگار یک جور شرطی شده ام و وقتی آن مشخصات را در هرجایی می بینم، احساس بدی به من دست می دهد.

اگر پای صحبت بسیاری از این افراد بنشینیم، استدلال های بیشتری خواهیم شنید.

اما این استدلال ها تا چه اندازه به دینداری واقعی نزدیک است؟ به هر حال، آنچه که از همه اینها مهم تر است آن است که شخص بداند خدای متعال از او چه می خواهد.

اگر از میان جواب های بی شمار داده شده به این مسئله، تنها همین سه جواب را مورد ارزیابی قرار دهیم، آن وقت خواهیم دید که فرجام این سه استدلال چگونه خواهد بود.

 

ریا و خودنمایی

سخن رضا، از این جهت که او نگران ریا و خودنمایی است، قابل تقدیر است و همگان باید مثل او بیندیشند؛ چرا که یکی از آسیب های جدی دینداری مسئله ریا و نفاق است. گاهی ما دچار «احساس ریای غیراختیاری»(البته منظور از این «غیر اختیاری»، جبر فلسفی نیست. به همین دلیل با تمرین، قابل کنترل است. تنها به فراشناخت و خودشناسیِ قوی نیاز است.) می شویم و به طور ناگهانی و به خاطر تأثیرات جمع، این احساس، به ما دست می دهد. مثلاً در جمعی که به نماز اول وقت اهمیت می دهند یا به انفاق به دیده احترام می نگرند، ما در هنگام انجام دادن این اعمال، احساس خوشایندی را تجربه می کنیم و برای یک لحظه متوجه می شویم که از خدا غافل شده ایم و اسیر این خوش آمدن و نگاه دیگران شده ایم و در واقع، اگر هم شروع کار با نیت صحیح و برای رضای خدا بوده است، اما این احساس می تواند ما را از نیت اصلی باز دارد و اگر با آن مبارزه نشود، تبدیل به انگیزه اصلی ما شود و مشکلِ کار، آن جاست که ما نتوانیم از این احساس خوشحالی (که گمان می کنیم دیگران مارا می بینند و حتماً در ذهنشان ما را می ستایند)، رهایی یابیم و کاری که قرار بود تنها برای رضای خدا انجام شود، در سطح ستایش بندگان خدا متوقف گردد و این جا همان قربانگاه اعمال نیک است.

ملاک خوبی و سعادت چیز دیگری است. تنها الفاظ و قرائت قرآن و حفظ و تفسیر قرآن و نظایر اینها به خودی خود ارزشی ندارد، مگر این که مقدّمه ای باشد و آدمی را به کمال معنوی برساند

این حدیث امام صادق (علیه السلام) را ببینید: کل ریاء شرک انه من عمَلَ للناس کان ثوابه علی الناس و من عمل لله کان ثوابه علی الله. (الکافی، ج 2، ص 293)

تقریبا همه مسلمانان از آتشی که ریا به خرمن ایمان می زند، آگاه هستند و لذا تلاش می کنند از آن دوری جویند. اما آیا دوری از ریا، با ترک اصل عمل نیک، کاری عُقلایی است؟

اگر قرار باشد به خاطر ترس از ریا از امور آشکار دینی صرف نظر کنیم، آیا احتمال نمی دهیم که دچار نوعی وسواس شویم؟ آن وقت، وارد مسجد نمی شویم، چون احتمال ریا می دهیم. در فلان کار خیر اجتماعی شرکت نمی کنیم چون از خودنمایی می ترسیم و... .

همچنین احتمال دارد که این کار به تمامی حوزه های فعالیت دینی ما سرایت کند و ما را از انجام دادن کارهای نیک و حتی فرایض دینی باز دارد.

راه حل هم واضح است. ما باید تمرین کنیم که کارهای نیک را برای رضای خدا انجام دهیم و بی شک اگر کسی تلاش نماید، می تواند به مرور زمان، این حالت شناختی را فراهم نماید و تمامی کارهای خویش اعم از کارهای فردی و درونی و کارهای جمعی و آشکار را برای رضای خدای متعال انجام دهد و بر هیچ کس پوشیده نیست که چنین کاری به سال ها تمرین و ممارست احتیاج دارد. و بی شک برای رسیدن به اهداف مهم دین (مثل توحید) سال ها مجاهده و تمرین را باید تحمّل کنیم؛ چرا که مسائل اخلاقی نیاز به ممارست دارد. مخصوصا در دوران نوجوانی و جوانی نباید از خودمان توقع بیجا داشته باشیم. باید توانمندی های خود را در نظر بگیریم و بر اساس آنها عمل کنیم.

 

شرطی شدن

در ارتباط با سخن پژمان باید گفت: همه ما از یک سری چیزها به طور طبیعی متنفّر هستیم (مثل ظلم، بی عدالتی و...). اگر این امور با یک سری از چیزهای دیگر که ذاتا خنثی هستند (مثل زمان خاص، مکان خاص، یا در مورد انسان ها لباس خاص یا رنگ لباس و...) همراه شوند، ما بعد از مدتی نسبت به آن چیز خنثی که همراه آن عمل بد بوده است، همان احساسی را خواهیم داشت که نسبت به اصل آن عمل بد داشته ایم. این عمل را «شرطی شدن» می نامند. برای مثال، من دوستی دارم که او همیشه لباس خاصی را می پوشد و من به تبع او از لباس او نیز خوشم می آید. حال، ناخواسته در جای دیگر، کسی را مشاهده می کنم که لباسی شبیه لباس دوست محبوب من پوشیده است. ناخواسته احساس می کنم که نسبت به این شخص نیز احساس خوشایندی دارم، در حالی که اصلاً او را نمی شناسم. (البته مسئله شرطی شدن ها در سازمان روانی ما انسان ها از پیچیدگی بالایی برخوردار است و برای تبیین آن، نیاز به بحث فراوانی داریم و این مثال ها تنها برای ساده شدن مطلب آورده شده است.)

شخصی مسلمان است و ظاهر اسلامی دارد، اما هنوز اخلاقش اسلامی نشده است و گاهی کارهای ناپسند انجام می دهد. شخص دیگری مسلمان است، ظاهر اسلامی هم دارد، و علاوه بر این، ایمان قوی نیز دارد. به همین دلیل، اخلاق خوبی دارد و ظاهر و باطنش هر دو ندای توحید و دین، سر می دهند

بسیاری از خوش آمدن ها و بد آمدن های ما از این نوع هستند:

من از حسین خوشم می آید، چون او شبیه یکی از صمیمی ترین دوستان من است.

زندگی ما مملو از این نمونه هاست، که در اکثر موارد به علت های آن توجه نداریم.

به طور فطری همه مردم از دروغ، تهمت، دزدی، پارتی بازی، و... متنفر هستند. حال اگر در جایی شرایطی خنثی (مثل مکانی خاص، تیپ و قیافه افراد، و...) با این افعال همراه شود، ما بعد از مدتی حتی از آن مکان ها و افرادِ آن جا تنفّر پیدا می کنیم و این امر در ساختار روانی ما انسان ها امری طبیعی شمرده می شود. اما اگر ما به لحاظ شخصیتی «معیار گرا» باشیم، در آن صورت، اجازه نمی دهیم این موارد به موارد بیشتری که آن ملاک اصلی را دارند، سرایت کند. برای نمونه اگر در بین افراد پلیس چند کارمند رشوه گرفتند و ما را به خود و فضایی که در آن هستند بدبین کردند، ما حق نداریم این حالت نفرت را که نسبت به این افراد و ویژگی های پیرامونی آنها پیدا شده است، تعمیم دهیم؛ یعنی اگر در جای دیگر، همین ویژگی های پیرامونی را دیدیم، نسبت به صاحب آن قیافه، حالت تنفّر داشته باشیم. مثلاً نسبت به پلیس های دیگر نیز این احساس را داشته باشیم.

گاه تعمیم های بیجا، ما را به انسانی بدبین و منفی نگر تبدیل می کند و این قضیه به گونه ای سازمان روانی ما را فرا می گیرد که دیگر قادر به دیدن جنبه های مثبت افراد و جامعه نخواهیم بود و احتمال دارد این قضیه تا سرحد یک ویژگی شخصیتی (که جنبه نابهنجار دارد) پیش رود.

حال، آقا پژمانِ ما به چند اداره رفته و رفتار بدی را از کسی که ظاهر اسلامی داشته است دیده. آیا او حق دارد این رفتار بد را به همه کسانی که ظاهر اسلامی دارند، سرایت دهد؟

آیا او نباید تلاش کند تا بین ظاهر آن شخص و شخصیت واقعی او تمایز قائل شود؟

به هر حال، پژمان باید به خودش پاسخ منطقی دهد؛ چرا که بسیاری از افراد هم هستند که با همین ظاهر اسلامی کارهای بسیار خوب می کنند و حتی از جانشان می گذرند.

اگر کار این گونه اشخاص بد را به حساب ظاهر اسلامی شان بگذاریم، کارهای خوب دیگران (که کم هم نیستند) را چگونه توجیه کنیم؟

پس بهترین راه، آن است که بین این موارد، تمایز قائل شویم؟

حجاب و بی حجابی

شخصی مسلمان است و ظاهر اسلامی دارد، اما هنوز اخلاقش اسلامی نشده است و گاهی کارهای ناپسند انجام می دهد. شخص دیگری مسلمان است، ظاهر اسلامی هم دارد، و علاوه بر این، ایمان قوی نیز دارد. به همین دلیل، اخلاق خوبی دارد و ظاهر و باطنش هر دو ندای توحید و دین، سر می دهند.

حال، کدام را می پسندیم؟

بهتر نیست شیوه دوم را برگزینیم؟

افراد گروه اول را به عنوان کسانی که هنوز در دینداری خویش ناقص هستند، رها کنیم و به گروه دوم بپیوندیم؟

اگر چه سخت است!

 

از آن طرف بام هم نیفتیم!

امیر المومنین، حضرت علی (علیه السلام) در نیمه شبی به همراه کمیل که از اصحاب خاصّ آن حضرت بود، از مسجد به طرف منزل باز می گشتند. کنار خانه ای رسیدند. در دل شب که همه جا خاموش بود صدای صاحب خانه به گوش می رسید که در داخل خانهء خود مشغول نماز شب است و با صدای بسیار جذّاب با حال حزن و اندوه و گریه تلاوت قرآن می کند. سورهء زمر را می خواند و به این آیه رسیده است:

(امّن هو قانت آناء اللّیل ساجداً و قائماً یحذر الآخرة و یرجوا رحمة ربه قل هل یستوی الّذین یعلمون و الّذین لا یعلمون انّما یتذکر اولوا الالباب)؛

این آیه برای شب زنده داری بسیار مناسب است که می گوید؛ آیا آن کسی که در دل شب برخاسته و رو به خدا ایستاده و ترس از خدا و روز جزا در جانش نشسته است، سجده می کند و رکوع می کند، یا خدا یا خدا می کند، آیا این آدم برابر است با آن که مثل حیوانی افتاده و خوابیده و از همه جا بی خبر است؟

این صدا و آن حال، آن چنان جذّاب بود که کمیل را مجذوب خود کرد، به طوری که ایستاد. مثل این که قدرت راه رفتن از او سلب شده است. خواست لحن خوش قرآن را گوش کند. امام (علیه السلام) وقتی دیدند کمیل توقّف کرده فرمودند: بیا سر و صدای این مرد، تو را جذب نکند که بیچاره جهنّمی است.

باید تمرین کنیم که کارهای نیک را برای رضای خدا انجام دهیم و بی شک اگر کسی تلاش نماید، می تواند به مرور زمان، این حالت شناختی را فراهم نماید و تمامی کارهای خویش اعم از کارهای فردی و درونی و کارهای جمعی و آشکار را برای رضای خدای متعال انجام دهد و بر هیچ کس پوشیده نیست که چنین کاری به سال ها تمرین و ممارست احتیاج دارد

کمیل تعجّب کرد. ما هم اگر امام معصوم نگفته بود، تعجّب می کردیم و می گفتیم مگر می شود؟! شب زنده دار، قاری قرآن، حافظ قرآن، که بهترین آیات مناسب را در دل شب می خواند و می گرید، چطور جهنّمی است؟ ولی چون امام معصوم (علیه السلام) فرموده بود، کمیل هم چیزی نگفت. ولی همه اش در فکر بود که چرا این مرد به این خوبی جهنّمی است. چندی نگذشت که جنگ نهروان پیش آمد. همین قاری قرآن روی امیرالمومنین (علیه السلام) شمشیر کشید و به جنگ و ستیز با او برخاست. امام (علیه السلام) می فرمود»: تنها من بودم که آتش این فتنه را خاموش کردم. کسی جز من نمی توانست با نماز شب خوان ها بجنگد و قاریان قرآن را از دم شمشیر بگذراند». چه کسی می توانست؟ من بودم که چشم فتنه را کور کردم و از حرکت باز داشتم و لذا شمشیر کشید و اکثر آنها را از دم شمشیر گذراند. وقتی اجساد آنان روی خاک افتاد و سرها از بدن ها جدا شد امام (علیه السلام) در حالی که شمشیر به دست، در لابه لای اجساد کشته ها راه می رفت و کمیل همراهش بود، رسیدند کنار سری که از بدن جدا شده بود. حضرت با نوک شمشیر به آن سر اشاره کرد و این آیه را تلاوت فرمود:

(امن هو قانت آناء اللیل ساجداً و قائماً یحذر الآخرة و یرجوا و رحمة ربه...)؛

یعنی کمیل این سر همان کسی است که آن شب این آیه را می خواند و حال و آهنگ خوشش تو را جذب کرده بود. دیدی جهنمی شد.

پس ملاک خوبی و سعادت چیز دیگری است. تنها الفاظ و قرائت قرآن و حفظ و تفسیر قرآن و نظایر اینها به خودی خود ارزشی ندارد، مگر این که مقدّمه ای باشد و آدمی را به کمال معنوی برساند. (صفیر هدایت (انفال/8)

 

فرآوری: زهرا اجلال             

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منابع:

سایت حوزه

سلسله مباحث ضیاءآبادی

 

مطالب مرتبط:

راه کارهای درمان ریا

گیاه هرزه‌ای بنام ریا

عاقبت شوم ریا

تباكی برای عزاداری ریا نیست؟!

 

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین