سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
اراده و قدرت انسان در انجام هر فعلی با فاعل الهی قابل جمع هستند چرا كه این دو فاعل در طول هم هستند نه در عرض هم. به این معنا كه انسان بی‎نیاز از خدا نیست و وابسته به اوست لذا چنانچه در اصل وجودش انسان استقلال ندارد، در افعالش هم هیچ استقلالی ندارد.
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

دلایل وجدانی و عقلی اختیار انسان

اختیار

این ثواب‎ها و وعده‎های الهی به انسان‎های خوب و صالح و عقاب‎ها و وعیدها به گنه‎كاران نشانه اختیار انسان است چرا كه اگر مجبور به افعال خود چه خوب و یا بد بودند نه آن خوب ارزش ثواب داشت و نه آن خطاها جای سرزنش و عقاب داشت.


در مقاله قبل با طرح یک مقدمه به طرح پیشینه مسئله قضا و قدر الهی پرداختیم و «قدر» را به طور خاص بررسی کردیم در این مقاله و در ادامه همان مطلب به بررسی مسئله قضا می پردازیم:

معنای رایج و متداول دو واژه قضا و قدر كه نه تنها در اندیشه و ذهن مردم عادی، بلكه در اندیشه برخی از خواص نیز دیده می‌شود، این است كه قضاء و قدر به عنوان یك عامل نامرئی و مرموز و قدرتی مافوق بر جمیع وقایع عالم گسترده شده است. به نحوی كه جریان كارهای آفرینش همواره طبق یك برنامه و طرح قبلی و از پیش تعیین شده و غیرقابل تخلف صورت گرفته است لذا انسان هم مقهور و مجبور به دنیا آمده و هم از بدو تولد تا لحظه مرگ نیرویی خاص او را به همان جهتی كه می‌خواهد، هدایت می‌كند و انسان خواه ناخواه همان مسیر را طی می‌كند و هیچ‎گونه حق انتخاب و برخلاف آن را ندارد. از این اندیشه عامیانه و تفسیر نادرست از قضاء و قدر در میان مردمی كه عقاید دینی ضعیف دارند به مشیّت و خواست خداوندی تعبیر آورده شده است.

اما ما در مقاله قبل توضیح دادیم که نظر حكماء اسلامی و علمای امامیه در باب مسئله قضا و قدر كه دیدگاه حق و صحیح و كاملی است و برگرفته از منابع دینی و معارف اهل‎بیت ـ علیهم السّلام ـ است، عبارت است از «امر بین الامرین» یعنی نه جبر به تنهایی و نه اختیار به تنهایی بلكه هر دوی این‌ها و هر كدام به جهت خاص خودش و به معنای خودش یعنی این‌كه انسان در حدی مجبور و در حدی مختار است.

همه این لطف و نعمت‎های الهی از ارسال رسل و انزال كتب و تكالیف برای رشد و هدایت و تربیت انسان‎ها بوده است و این نشان از اختیار و اراده انسان در اعمال و رفتار خویش دارد والا اگر انسان در اعمال و رفتارش مجبوربود و یا از قبل نزد خدا بدون دخالت و اختیار خودش سرنوشتش معلوم و معین بود این همه امور لغو و بی‎فایده بود و هیچ كدام معنا نداشت

معنای صحیح قضاء

قضاء به معنای یكسره كردن و به انجام رساندن و فیصله دادن است (مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، ج 2، ص 408 و آموزش عقاید، ج 1، ص 1480(به این معنا كه از آن‌جا كه هر فعلی محتاج یك سری اسباب و مقدمات و علتی خاص است لذا هرگاه تمام اسباب و مقدمات و علل (اعم از علل ناقصه و علل تامه) یك شیء فراهم شد حتماً‌ آن شیء محقق می‌شود و آن فعل از فلان فاعل حتماً صادر و ایجاد می‌شود. و این همان معنای قضاء تكوینی الهی است و این معنا از قضاء الهی با افعال و اعمال اختیاری آدمی هیچ منافاتی ندارد؛ زیرا ضرورت و یكسره شدن كار بدین معنا نیست كه اختیار و اراده فاعل هیچ نقشی و دخالتی نداشته باشد بلكه به این معنا است كه آنچه مقدمات برای تحقق این فعل لازم است و از آن جمله اراده و اختیار انسان در این صدور فعل نقش دارند و همگی از جانب خداوند متعال هستند.

توضیح اینكه اراده و قدرت انسان در انجام هر فعلی با فاعل الهی قابل جمع هستند چرا كه این دو فاعل در طول هم هستند نه در عرض هم. به این معنا كه انسان بی‎نیاز از خدا نیست و وابسته به اوست لذا چنانچه در اصل وجودش انسان استقلال ندارد، در افعالش هم هیچ استقلالی ندارد. امّا با این وجود این به معنای سلب اختیار از انسان نیست. چرا كه جبر این است كه جایی كه من می‎توانم اختیار كنم كسی جلوی مرا بگیرد و اگر نخواهم كسی به زور آن را بر من تحمیل كند. ولی ما بالوجدان می‎دانیم كه هر كاری كه خود اراده كردیم انجام می‎دهیم وقتی بخواهیم حرف می‎زنیم و یا دستمان را تكان می‎دهیم و هر موقع خواستیم و احساس گرسنگی كردیم و یا تشنگی غذا و آب می‎خوریم و هیچ كس ما را در انجام دادن یا ترك كردن آن‌ها اجبار نمی‌كند و این امر بر هر عاقلی واضح و بدیهی است چون آن را بالفطره و بالوجدان درك می‌كند و هیچ كس نمی‌تواند منكر این اختیار آدمی شود مگر انكار زبانی. همین انسانی كه به زبان منكر اختیار خود و دیگران است اگر در جایی مورد ضرب و شتم فردی دیگر واقع شد، خیلی ناراحت می‌شود و فرد خاطی را مورد سرزنش قرار می‎دهد و حتی به دادگاه و قاضی مراجعه كرده و از آن فرد شكایت می‌كند، در حالی كه اگر طبق عقیده خودش عمل می‎كرد كه انسان اختیاری در كارهایش ندارد و مجبور است) نمی‎بایست از فرد خاطی شكایت كند و از او انتقام بگیرد.

اختیار

علاوه بر این دلیل وجدانی، ادله عقلی دیگری هم وجود دارد كه دلیل وجدانی ما را تقویت می‌كند از باب نمونه به این موارد توجّه كنید:

1ـ تصمیم‎گیری برای انجام كارها

این كه فردا، این كُنم یا آن كُنم       این دلیل اختیار است ای صَنَم

در تردد مانده‎ایم اندر دو كار     این تردد كی بود بی‎اختیار

 

2ـ وعده و وعید و ثواب و عقاب

این ثواب‎ها و وعده‎های الهی به انسان‎های خوب و صالح و عقاب‎ها و وعیدها به گنه‎كاران نشانه اختیار انسان است چرا كه اگر مجبور به افعال خود چه خوب و یا بد بودند نه آن خوب ارزش ثواب داشت و نه آن خطاها جای سرزنش و عقاب داشت.

3ـ احساس لذت در افعال خودمان

وقتی انسان نسبت به برخی افعال و اعمال خویش احساس خوشبختی و لذت می‎كند و یا از انسان بزرگواری كه اعمال شایسته انجام می‎دهد خوشش می‎آید و او را تكریم و احترام می‎كند همگی دلالت بر اختیار انسان در افعالش دارد چرا كه در جبر و اكراه لذت و خشنودی معنا ندارد.

اراده و قدرت انسان در انجام هر فعلی با فاعل الهی قابل جمع هستند چرا كه این دو فاعل در طول هم هستند نه در عرض هم. به این معنا كه انسان بی‎نیاز از خدا نیست و وابسته به اوست لذا چنانچه در اصل وجودش انسان استقلال ندارد، در افعالش هم هیچ استقلالی ندارد

4ـ شرم و پشیمانی از كارهای ناشایست و بد

زاری ما شد دلیل اختیار       خجلت ما شد دلیل اختیار

گرنبودی اختیار، این شرم چیست؟         این دریغ و خجلت و آزرم چیست؟

جبركردی، كی پشیمان بودی ؟      ظلم بودی كی نگهبان بودی؟

5ـ انزال كتب و ارسال و بعثت انبیاء ـ علیهم السّلام ـ

همه این لطف و نعمت‎های الهی از ارسال رسل و انزال كتب و تكالیف برای رشد و هدایت و تربیت انسان‎ها بوده است و این نشان از اختیار و اراده انسان در اعمال و رفتار خویش دارد والا اگر انسان در اعمال و رفتارش مجبوربود و یا از قبل نزد خدا بدون دخالت و اختیار خودش سرنوشتش معلوم و معین بود این همه امور لغو و بی‎فایده بود و هیچ كدام معنا نداشت و اصلاً فرقی بین انسان صالح و سعادتمند و متدین و غیر آن از خاطی و كافر و مشرك نبایست باشد.

 

خلاصه سخن آنکه

درست است كه همه مخلوقات و افعال و كارهایشان و سرنوشتشان به تقدیر الهی و قضاء الهی است لكن این هیچ منافاتی با اراده و اختیار و آزادی آدمی در كارها و اعمالش و تعیین سرنوشتش ندارد چرا كه همین قدرت انتخاب و تصمیم‎گیری و اختیار به تقدیر و قضاء الهی است. و این خود انسان است كه سرنوشت و قسمت خود را با دست خودش رقم می‎زند.

                                                                                                                                           فرآوری: آمنه اسفندیاری

بخش اعتقادات شیعه تبیان


منابع:

علی ربانی گلپایگانی - عقاید استدلالی

سایت اندیشه قم

آموزش عقاید، ج 1 ـ مصباح یزدی

 

مطالب مرتبط:

اختیار یا جبر؟!

آیا انسان اختیار دارد؟

تفاوت اختیار ملائکه با اختیار ما!!

 

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین