25 مهرماه هفتاد و چهارمین سال درگذشت فرخی یزدی بود؛ شاعری که به خاطر آن‌چه می‌سرود، در نوجوانی از مدرسه اخراج شد، در جوانی لب‌هایش را به هم دوختند و در 51سالگی در زندان به قتل رسید.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

از مدرسه اخراج شد و لب‌هایش را دوختند


25مهرماه هفتاد و چهارمین سال درگذشت فرخی یزدی بود؛ شاعری که به خاطر آن‌چه می‌سرود، در نوجوانی از مدرسه اخراج شد، در جوانی لب‌هایش را به هم دوختند و در 51سالگی در زندان به قتل رسید.

فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی فرزند محمدابراهیم سال 1267 در خانواده‌ای فقیر در یزد به دنیا آمد. علوم مقدماتی را در یزد در مکتب‌خانه و مدرسه مرسلین انگلیسی آموخت و شاعری را از کودکی آغاز کرد. تقریبا 15 ساله بود که به دلیل سرودن شعرهایی علیه مدرسان و مدیران مدرسه مرسلین، از مدرسه اخراج شد.

او که از طرفداران حزب دموکرات و آزادی‌خواهان یزد بود، با سرودن شعری علیه ضیغم‌الدوله قشقایی، ‌حاکم یزد، به قدری مورد غضب قرار گرفت که دستور دادند لب‌هایش را با نخ و سوزن به یکدیگر بدوزند. این عمل بی‌سابقه و غیرانسانی ‌موجب بروز بلوا و شورش در میان آزادی‌خواهان شد. پس از آن، فرخی یزدی از زندان گریخت و به تهران آمد.

فرخی یزدی در تهران روزنامه «طوفان» را منتشر می‌کرد. این روزنامه بیش از 15 بار توقیف و دوباره منتشر شد. گاه نیز به سبب زندانی شدن فرخی یزدی، انتشار روزنامه دچار وقفه می‌شد. در مواقعی که روزنامه «طوفان» توقیف می‌شد، فرخی در روزنامه‌های دیگری مثل «پیکار»، «قیام» و «ستاره شرق» مقاله‌ها و شعرهایش را منتشر می‌کرد.

این شاعر در ابتدای سلطنت پهلوی به دوره هفتم مجلس شورای ملی راه یافت و در روزنامه «طوفان» به انتقاد از پهلوی پرداخت. به همین دلیل بسیار مورد آزار قرار گرفت و حتا یک بار مورد ضرب و شتم یکی از وکیلان قرار گرفت. درنهایت نیز پس از چند شبانه‌روز تحصن در مجلس، به مسکو فرار کرد و از آن‌جا به برلین رفت، اما دوباره با وساطت و ضمانت تیمورتاش به تهران بازگشت.

او با سرودن شعری علیه ضیغم‌الدوله قشقایی، ‌حاکم یزد، به قدری مورد غضب قرار گرفت که دستور دادند لب‌هایش را با نخ و سوزن به یکدیگر بدوزند. این عمل بی‌سابقه و غیرانسانی ‌موجب بروز بلوا و شورش در میان آزادی‌خواهان شد. پس از آن، فرخی یزدی از زندان گریخت و به تهران آمد.

فرخی یزدی بلافاصله پس از بازگشت به تهران تحت نظر قرار گرفت. پس از مدتی هم به بهانه بدهی به یک کاغذفروش که گفته می‌شود او را به زور مجبور به شکایت از فرخی یزدی کردند، دستگیر شد. هم‌زمان با تشکیل پرونده‌ای با ذکر اتهام اسائه ادب به مقام سلطنت، او را ابتدا به 27 ماه و پس از تجدید نظر به 30 ماه زندان محکوم و به زندان قصر منتقل کردند.

فرخی یزدی که زمانی سروده بود: «آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی/ دست خود ز جان شستم از برای آزادی» درنهایت در 25 مهرماه 1318 با تزریق آمپول هوا توسط پزشک احمدی کشته شد. پیکر او در مکان نامعلومی احتمالا در گورستان مسگرآباد دفن شد.

محل دقیق دفن پیکر این شاعر تاکنون ناشناخته مانده است، اما بنا بر اظهارات علی اصغر مونسان، مدیر عامل شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهر تهران، در زمان مرمت زندان قصر سلولی را که بر دیوارهای آن شعرهای فرخی یزدی نقش بسته بوده، به عنوان سلول فرخی یزدی شناسایی و مرمت و بازسازی کرده‌اند تا در معرض بازدید عموم قرار گیرد.

بخش ادبیات تبیان


منبع: ایسنا