سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
در سال 1188 ق . پیش از آنكه سیدمحمد رضا نجف را ترك كرده ، رهسپار كاظمیه شود پروردگار فرزندی به وی ارزانی داشت.عارف روشن رای خاندان شبر، كه عبودیت را یگانه راه نیكبختی می دانست ، با امید سپیدبختی جاودان ، فرزند را عبدالله نامید
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

سید عبدالله شـــبر(١)

سیدعبدالله شبر(1)

در سال 1188 ق . پیش از آنكه سیدمحمد رضا نجف را ترك كرده ، رهسپار كاظمیه شود پروردگار فرزندی به وی ارزانی داشت.عارف روشن رای خاندان شبر، كه عبودیت را یگانه راه نیكبختی می دانست ، با امید سپیدبختی جاودان ، فرزند را عبدالله نامید

حله را باید خاستگاه نخست خاندان شبر دانست. حسن بن محمد بن حمزه كه با 9 واسطه نسب به چهارمین پیشوای معصوم حضرت امام علی بن الحسین علیه السلام می رساند. شبر خوانده می شد. و لقب ارجمندش شهرت خاطره آفرین همه فرزندانش گشت.

 

یازده نسل پس از حسن محمد فرزند گرانقدرش محمدرضا از افق نجف سر برآورد ودودمان كهنسال شبر را اعتباری تازه بخشید. او دانشوری گرانمایه ، پارسایی نیك اندیش و عارفی روشن بین بود و نزد مومنان كاظمیه به«صاحب الدعوه المستجابه»شهرت داشت . تاریخ نگاران درباره لقب یاد شده چنین نگاشته اند:

در روزگار عثمانیان خشكسالی بغداد را فرا گرفت.سعید پاشا، كارگزار حكومت عثمانی ، مردم را فرمان داد سه روز روزه بگیرند و در پی آن با دلی اندوهگین و چشمی اشكبار از شهر برون رفته ، نماز باران گزاردند. مردم كه از خشكی زمین و آسمان به تنگ آمده بودند سه روز از بام تا شام رنج گرسنگی بر خویش هموار ساختند و آدینه دردمند و نالان در حالی كه ذكر می گفتند و آمرزش می طلبیدند همراه سعید پاشا به سمت بیابانهای بیرون شهر روان شدند و نماز باران به جای آوردندولی دریغ كه ناله های بغدادیان جز درخشش فزون تر آفتاب دستاوردی نداشت.

 

چون سیدمحمد رضا از ناكامی سعید پاشا آگاه شد ساكنان حریم هفتمین پیشوای شیعه را فرمود تابا دلی پیراسته از تباهی ها سه روز روزه گرفته ، برای نماز باران آماده آماده شدند.مردم كاظمیه چنانكه عارف روشن بین شهر فرموده بود، به سوی پروردگار بازگشته ، سه روز در برابر گرسنگی و تشنگی شكیبایی ورزیدند و سپس برهنه پای و شكسته دل به سمت مسجد برآثا حركت كردند. سید محمد رضا پیشاپیش مردم دل به آفریدگار سپرده و چشم به آسمان دوخته بود و رحمت خداوند را به یاری می طلبید. هنوز لبان عارف كهنسال از دعا فراغت نیافته بود كه ابرهای تیره بر بام آسمان فراز آمده ، باران رحمت الهی بر مردم فرو بارید. این حادثه فراموش نشدنی سبب شد تا مردم سید پارسای خاندان شبر را باعنوان«صاحب الدعوه المستجابه»بستایند و بیش از پیش مورد احترام قرار دهند.

 

البته فقیه نیك اندیش كاظمیه تنها به دعابسنده نمی كرد بلكه در كردار نیز شخصیتی ممتاز و كم نظیر بود. شدت اهتمام آن بزرگمرد به پابرهنگان جامعه چنان بود كه گاه جامه اش را نزد توانگران شهر گرو مینهاد تا تهیدستی را از رنج گرسنگی برهاند.

 

میلاد نور 

در سال 1188 ق . پیش از آنكه سیدمحمد رضا نجف را ترك كرده ، رهسپار كاظمیه شود پروردگار فرزندی به وی ارزانی داشت.عارف روشن رای خاندان شبر، كه عبودیت را یگانه راه نیكبختی می دانست ، با امید سپیدبختی جاودان ، فرزند را عبدالله نامید.

 

عبدالله اندك اندك رشد كرد و به سالهای آموزش رسید پدرش كه به چیزی جز كمال فرزند نمی اندیشید ضمن آماده سازی وسایل دانش اندوزی ، كودك دلبندش را به بهره گیری از لحظه های گرانبهای عمر فرا خوانده ، گفت : فرزندم ! اگر حتی یك روز در اندوختن دانش یا به دیگران آموختنش ‍ نكوشی و عمر در راهی جز این بگذرانی ، استفاده از آنچه در اختیارت نهاده ام جایز نیست و راضی نیستم.

 

این سخن چنان در روان سید عبدالله موثر افتاد كه جز به دانش ‍ نمی اندیشید و اگر روزی وقت خویش در غیر دانش می گذراند، شامگاه بهره گیری از سفره پدر را روا نمی دانست.

 

دانش آموزان مكتبی كه فرزند دانشور شهره كاظمیه در آن درس می خواند روزی وی را در حال فروش دوات دان كوچكش مشاهده كردند. یكی از شاگردان كه او را نیك می شناخت با شگفت یپرسید: با آنكه پدر همه وسایل دانش اندوزی ات را فراهم ساخته چرا به فروش دوات دان روی آورده ای ؟

عبدالله پاسخ داد: امروز به سبب بیماری توان درس خواندن نداشتم.اینك استفاده از سفره پدر برایم جایز نیست!

 

هر چند ارشادو حمایت معنوی و مادی پدر در موفقیتهای سید عبدالله بسیار موثر بود، دیری نپایید كه سرانجام سال 1208 ق . فرا رسید و رحلت سید محمد رضا ستاره جوان خاندان شبر را در اندوهی جانگدازفرو برد.

 

بر بام دانش 

سید عبدالله پس از درگذشت پدر واستاد فرزانه اش ، به پژوهشگر نامور بغداد حضرت سید محسن اعرجی روی آورد. از دریای دانش آن فقیه وارسته سیراب شد و در شماردانشمندان جای گرفت ، دانش ، پرهیزگاری و پژوهشهای فرزند برومند خاندان شبر چنان چشمگیر بود كه فقیهان برجسته ای چون سید علی طباطبایی (نویسندگان كتاب گران سنگ ریاض المسائل )، میرزا محمد مهدی شهرستانی ، میرزا ابوالقاسم قمی (صاحب كتاب نفیس قوانین الاصول )، شیخ اسدالله كاظمی و شیخ محمد جعفر نجفی ، كاشف الغطاء و... وی رابه عنوان فقیهی شایسته ستودند و از اجازه روایت اندوخته های خویش برخوردار ساختند. دانشمند شهره جهان اسلام حضرت كاشف الغطاء محمدجعفر نجفی چون كتاب گرانقدر«حق الیقین»شبر را مشاهده كرد چنان تحت تاثیر مطالب ژرف آن واقع شد كه بی درنگ قلم بر گرفته ، در مقدمه به عنوان تقریظ و ستایش چنین نگاشت:

...بی تردید چیزی پدید آورده ای كه فرزانگان را در شگفتی فرو خواهد برد و دانشوران علوم عقلی و نقلی در برابرش فروتنی خواهند كرد. كتابی كه نگاشته ای گره از مشكلات مسائل می گشاید و آنها را با برهانها و گواهان درست ثابت می كند. شتاب مكن كه بی تردید بربلندترین پله های پیشرفت فراز آمده ای ! آرامتر گام بردار كه از مطالب مهم چیزی ناگشوده باقی نمانده است . تو برای دانش شهری بنیاد نهاده ، ساختمانش را چنان پیافكندی و بالا بردی كه به سینه سپهر رسیده است . البته هیچ جای شگفتی نیست ، زیراتو از خاندانی هستی كه بر هفت آسمان فراز آمدند. فرزندی بزرگمردی هستی كه به جایگاه تجلی آفریدگار مصور نزدیك شد، به گونه ای كه میان او و آن تجلی گاه تنها به اندازه دو كمان یا كمتر، از نظر معنوی فاصله بوده ، در حالی كه حق داری و راست می گویی ،چنین زمزمه كن:

من هر چند دیرتر از دیگران پای به گیتی نهادم ولی چیزی آورده ام كه هیچ یك از مردم مانندش را نیاورده اند.

 

بزرگی شخصیت سید عبدالله هنگامی آشكار می شود كه دریابیم سراینده این بیت در شعر خویش به جای واپسین واژه مصرع دوم كلمه"الاوائل"را قرار داده بود، یعنی چیزی آورده ام كه هیچ یكی ازپیشینیان مانندش را نیاورده اند. ولی علامه كاشف الغطاء این تعبیر را در ستایش ستاره تابناك خاندان شبر كافی ندانسته ، واژه"الخلائق"را در پایان مصرع دوم قرار داد و با عبارت«چیزی آورده ام كه هیچ یك از مردم جهان نتوانستند مانندش راپدید آورند»، مقام بلند سرور شبریان را ستود.

 

مرجع پاكدلان 

اندك اندك آوازه شهرت پژوهشگر نستوه كاظمیه همه عراق را فرا گرفت . وفات فقیه برجسته عراق سید محسن اعرجی 1227 ق. و در پی آن رحلت مرجع نامور شیعه شیخ محمد جعفركاشف الغطا در 1228 ق.یكباره دلهای مومنان عراق را به سمت آفتاب رخشان كاظمیه پرواز داد. بدین ترتیب دانشمند پارسای خاندان شبر، در آستانه چهل و سومین بهار زندگی ، مرجعیتی فراگیر یافت . یكی ازشاگردان آن دانشور گران پایه سیمای آن روز استاد را چنین ترسیم كرده است:

...او مردی میان قامت و فربه بود. چهره ای داشت كه با محاسنی مشكی زینت می یافت.هنگامی كه بیننده ای در چهره اش می نگریست و گفتار دل انگیزش را می شنید دیگر نمیتوانست از وی جدا شود... ایستادن ، تكرار آیات الهی و آمرزش طلبی اش در نیایش ها چنان به درازا می كشید كه پاهایش ‍ ناتوان می شد و مفاصل و عضلاتش به ستوه میآمد...

 

البته او نیز چون پدر بزرگوارش به تهیدستان عنایتی ویژه داشت . برآوردن نیازهای پابرهنگان ، عیادت بیماران و آزاد سازی بردگان، از كارهای كه با پژوهش و نگارش در می آمیخت و به عنوان ویژگی گرانبهای شخصیت مرجع نامور كاظمیه در خاطر روشن بینان ثبت می شد. متاسفانه این بخش ‍ از زندگی سرور نیك اندیش خاندان شبر نیز مانند بسیاری دیگر از فراز و فرودهای زندگی اش از دسترس تاریخ نگاران برون مانده است و جز دو سطر از دفتر یادداشتهای روزانه سید هیچ آگاهی تفصیلی در این باره وجود ندارد. در این سطرها چنین آمده است:

 

...برده ای به دو قطعه طلا خریده ، در راه خدا آزاد ساختم ... الاغی خریدم با آن به كربلا رفته ، پس اززیارت كاظمیه بازگشتم و آن را فروختم.

بخش بعدی را اینجا ببینید


منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

تهیه و تنظیم: سید صدرالدین مرتجی-گروه حوزه علمیه تبیان.

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین