سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
اسلام نه تنها كسب ثروت حلال را ذم و نكوهش ننموده است، بلكه تاكیدات فراوانی بر تلاش بیش از بیش برای تولید ثروت، در جهت فراهم كردن زمینه پیشرفت و آبادانی جامعه اسلامی داشته است.
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : حسن رضائی
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

علامه مجلسی و مال دنیا (2)

علامه مجلسی و مال دنیا (2)
اسلام نه تنها كسب ثروت حلال را ذم و نكوهش ننموده است، بلكه تاكیدات فراوانی بر تلاش بیش از بیش برای تولید ثروت، در جهت فراهم كردن زمینه پیشرفت و آبادانی جامعه اسلامی داشته است.

در بخش اول مقاله، اشاره گردید كه رویكرد اسلام به ثروت، ناظر به طریق بدست آوردن و توزیع آن می باشد. در این رویكرد، اسلام نه تنها كسب ثروت حلال را ذم و نكوهش ننموده است، بلكه تاكیدات فراوانی بر تلاش بیش از بیش برای تولید ثروت، در جهت فراهم كردن زمینه پیشرفت و آبادانی جامعه اسلامی داشته است. با این وصف، برخورداری از ثروت و مال فراوان، علیرغم رویكرد متعالی شرع مقدس، در نظرگاه بسیاری از متدینین نكوهش شده و دارای وجهه منفی می باشد. به همین دلیل با ذكر حكایتی جالب از اعتراض مرحوم سید نعمت الله جزائرى (ره) به مال و مكنت علامه مجلسی(ره)، و قول و قراری كه آندو بین خود گذاشتند تا بعد از مرگ خود، به خواب دیگری آمده و از واقعیت ماجرا خبر دهند، در صدد پاسخ به این دیدگاه منفی نگرانه برآمدیم.

 

و اینك ادامه ماجرا....

 « بعد از چندى مجلسى مریض شده و از دنیا رحلت فرمود، مسلمین مصیبت زده شدند، بازارها بسته شد تا هفت روز، تمام طبقات مردم مشغول عزادارى شدند و من عهدى را كه با مجلسى داشتم فراموش كردم، بعد از یك هفته رفتم سر قبر ایشان قرآن خواندم و گریه كردم، و درباره ایشان دعا كردم تا آنكه مرا همانجا خواب برد، در عالم خواب و بیدارى دیدم گویا ایشان از میان قبر بیرون شدند با لباسهاى تازه و خوب، من یادم آمد كه ایشان مرده است، دو انگشت ابهام دستش را گرفتم، عرض كرم:

 

یا سیدى وعده اى كه بمن داده بودى وقتش رسیده، خبر بده كه چگونه مرگ شما را دریافت؟ وقت مردن و بعد از مرگ چه دیدید و حق در امر معهود با من است یا با شما؟ فرمود :چون من مریض شدم تا آنكه مرض بحدى رسید كه بشر عاجز از تحملش بود، زارى نمودم و بدرگاه الهى عرض كردم خداوندا در قرآن فرموده اى :

« لا یكلف الله نفسا الا وسعها » من طاقت تحمل این درد را ندارم، مرا برحمت خود از این مرض بزودى فرجى مرحمت كن، در موقعى كه من با خدا مناجات مى كردم، دیدم شخص جلیلى به بالین من آمد و نزد پاهاى من نشست و از احوال من سوال كرد، پس من از درد شكوه كردم بعد،آن شخص كف دستش را گذارد به انگشتان پاهایم گفت: دردش آرام گرفت ؟ گفتم بلى : همانجا دردش آرام گرفت، دستش را بالاتر مى كشید و از حال من سوال مى كرد من مى گفتم دردم تا آنجا آرام گرفته و راحت شدم تا آنكه دستش به سینه من رسید، گویا درد و مرض بكلى از من برطرف شد، یك مرتبه دیدم جسد من در گوشه اطاق افتاده و من هم بكلى ایستاده نظر مى كردم ،دیدم اهل و عیال من دور جسد من افتادند و گریه و شیون مى كنند من هر چه بآنها مى گفتم كه من خوب شدم شما چرا گریه مى كنید گوش نمى دادند،تا آنكه جمعیت زیادى آمدند عمارى آوردند و نعش مرا میان عمارى گذاردند و بردند به غسال خانه و من هم جلوى جنازه مى رفتم، بعد از غسل به جنازه نماز خواندند و جنازه را آوردند به كنار قبر و من متحیر بودم كه آیا با جسد چه مى خواهند بكنند؟

 

و با خود فكر مى كردم كه اگر جسد را داخل قبر كردند من داخل نشوم، چون جسد را داخل قبر كردند من از شدت انسى كه به جسد داشتم، نتوانستم از آن جدا شوم ، بى اختیار داخل قبر شدم و روى قبر را پوشانیدند، ناگاه منادى ندا كرد اى بنده من یا محمد باقر، چه چیز مهیا كرده اى از براى امروز؟ من آنچه اعمال حسنه و صالحه داشتم شمار كردم، از من قبول نشد و من مضطرب و متحیر شدم و دیدم راه فرار ندارم،

 

در این حالت وحشت، یادم آمد كه یك روز من سواره از بازار بزرگ اصفهان مى گذشتم، دیدم مردم در اطراف یك نفر از مومنین جمع شده اند و او را متهم نموده اند به فساد عقیده و او را مى زدند و بد مى گفتند و نعل كفش بر صورت او مى كوبیدند و مطالبه طلب از او مى كردند و من او را مى شناختم كه از مومنین و صالحین بود و هر چه مهلت مى خواست، طلبكارها مهلت نمى دادند، قلب من به حال آن مومن سوخت و گفتم، تا بكى باید از این خلق تقیه كرده و از خداوند بزرگ نترسم و بنده ضعیفش را اعانت نكنم، پس توقف كردم و فریاد زدم واى بر شما،

 

 اى مردم با من بیائید كه هر قدر از این مومن طلب دارید بشما بدهم و آن مرد مومن را بردم، میان منزل و خیلى او را احترام نمودم و تمام قرضش را ادا كردم، همین عمل خود را در میان قبر به خداوند عرض كردم از من قبول فرمود و مرا آمرزید و امر فرمود كه در رحمت بجانب بهشت به روى من باز نمودند و قبرم را وسعت دادند و من متنعم هستم به انواع نعمتهاى بهشت و مانوس به زیارت مومنین، كه به دیدن من مى آیند و خوشحال هستم به دعا و قرائت و احسان آنها، پس فرمود:اى سید شریف ،اگر من در دنیا این نعمتها را نداشتم چگونه مى توانستم این مردم مومن را یارى كنم ؟ سید فرمود: من از خواب بیدار شدم و دانستم كه آنچه مجلسى در حیات خود از مال دنیا جمع كرده، عین مصحلت دین و منفعت اسلام و مسلمین بوده است.»(1)


پی نوشت‏ها:

1.سید نعمت الله حسینى، مردان علم در میدان عمل،‌ قم، انتشارات جامعه مدرسین،ج1،ص103

منابع:

مردان علم در میدان عمل

تهیه و فراوری: فربود، گروه حوزه علمیه تبیان

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین