سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
انسان بالغ تفاوت بین خود و دیگران را درک می کند. این فرد، بی آنکه به خانواده ی خود متصل باشد، با آنها روابط معنی دار ایجاد می کند.
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : نسرین صفری
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

آیا شما برای ازدواج بالغید؟


انسان بالغ تفاوت بین خود و دیگران را درک می کند. این فرد، بی آنکه به خانواده ی خود متصل باشد، با آنها روابط معنی دار ایجاد می کند. او از لحاظ احساسی و عاطفی آزاد است و می تواند بدون ایجاد خشم و بدون احساس گناه کردن از خانواده فاصله بگیرد.اگر پسر یا دختری دارای این ویژگی بود، می تواند به خود بگوید که برای ازدواج آمادگی دارد.

بلوغ فکری

اما از آنجا که انسان با وجود فردیت، نیاز به محبت و شناخت دارد، در جستجوی رفع این نیاز تا آخرین لحظه ی زندگی است. خداوند انسانها را با این توانایی به وجود آورده است، توانایی دوست داشتن و عشق ورزیدن که به هر یک از ما امکان می دهد تا خود و دیگران را دوست بداریم.

دو سالگی زمانی است که کودک ”‌نه“ گفتن را می آموزد و آن را به کار می گیرد و این حکمت پروردگار است و به راستی که زیباست.اجازه دهیم بچه ها ”‌نه“ بگویند تا بدین وسیله منحصر به فرد بودنشان به رسمیت شناخته شود.

فهرستی از ویژگی ها وجود دارند که نشان می دهند فرد هنوز به بلوغ کامل نرسیده لذا بهتر است این فهرست را کاملاً مورد توجه قرار دهید و در صورت این که یک یا چند ویژگی آن در شما وجود دارد، با مراجعه به مشاوران متخصص روان شناس سعی در برطرف کردن آنها داشته باشید. تنها در این صورت است که می توانید به خود به عنوان یک فرد بالغ که برای ازدواج آمادگی دارد، نگاه کنید.

 

ترس از رهاشدن

هنگام جداشدن با دشواری جدی روبرو هستید. مدتهای طولانی رابطه ی خود را حفظ می کنید. همه چیز را ذخیره و انبار می کنید و به نظر نمی رسد بتوانید کسی یا چیزی را به سادگی رها کنید.

 

انکار و هذیان

با خانواده ی خود در پیوند خیالی هستید. در برابر هر حرف و ادعا که پدر و مادر شما وظایف خود را در حد کمتر از عالی انجام داده اند، جبهه می گیرید. پیوسته سعی بر راضی کردن پدر و مادر خود و جلب مهرومحبت آنها دارید. در این زمینه هر اندازه تلاش می کنید، به نظر کافی نمی رسد.

 

احساسات تفکیک نشده

از احساس واقعی خود بی اطلاعید. راه ابراز آنها را نمی دانید.در حالت خشم، فریاد می کشید، در حالت ترس عصبی می شوید. بیش از اندازه بیمار می شوید.

 

تنهایی و انزوا

ارتباط خود را از دست می دهید و گاهی اوضاع غیرواقعی به نظرتان می رسد. احساس تنهایی می کنید و هرگز به احساس تعلق کامل نمی رسید.

 

اختلالات فکری

به قدری به جزییات می پردازید که دیگران را ناراحت می کنید. بیش از اندازه تعمیم می دهید و اغلب ناراحت هستید. به موارد کوچک و بی اهمیت بی اندازه توجه می کنید. بیش از اندازه نگران هستید، بیش از اندازه در ذهن سیر می کنید(دلیل می آورید، توضیح می دهید، تحلیل می کنید) و بیشتر به جای آنکه کاری صورت دهید درباره ی مسایل خود حرف می زنید.همیشه درباره ی مسایل خود مطالعه می کنید تا به علت گرفتاریها پی ببرید.

 

اضطراب شدید

از نگرانی مزمن رنج می برید.دقیقاً نمی دانید که از چه می ترسید، اما بدترین حالت ممکن را پیش بینی می کنید. امور را فاجعه آمیز می دانید.

فهرستی از ویژگی ها وجود دارند که نشان می دهند فرد هنوز به بلوغ کامل نرسیده لذا بهتر است این فهرست را کاملاً مورد توجه قرار دهید و در صورت این که یک یا چند ویژگی آن در شما وجود دارد، با مراجعه به مشاوران متخصص روان شناس سعی در برطرف کردن آنها داشته باشید

مشکل در برقراری ارتباط صمیمانه

هنگام احساس صمیمیت با دیگران رابطه را خراب می کنید.جذب احساس کسی می شوید که موجود نیست. وقتی می توانید به کسی نزدیک شوید علاقه ای نشان نمی دهید.

 

بی مهری

به نظر سرد و بی عاطفه می رسید. می گویید که شاد، خوشحال، هیجان زده، خشمگین و غیره هستید اما این طور به نظر نمی رسد، به نظر بی حال می رسید.

 

نیازها و امیال شرم زده

وقتی احساس گرسنگی می کنید، وقتی به چیزی احتیاج دارید، وقتی احساس می کنید به محبت کسی احتیاج دارید، احساس شرم و خجالت می کنید.

 

سیکل رنجش ـ احساس گناه

در قبال وظایف خود نسبت به خانواده ی پدری و خانواده ای که قرار است تشکیل دهید احساس رنجش می کنید و چون این وظایف را انجام نمی دهید گرفتار احساس گناه می شوید.احساس رنجش می کنید زیرا نمی توانید که علایق شخصی خود را پیگیری کنید.هر آینه به سود خود کاری صورت دهید احساس گناه می کنید.

 

 قاعده ی صحبت ممنوع

شما در خانواده ای بزرگ شده اید که افراد احساس خود را بیان نکرده اند.قرار بر این بوده که بدانید پدر و مادر شما را دوست دارند هر چند هرگز در این زمینه حرفی به شما نزده اند. به همین شکل از شما انتظار داشته اند که بدانید آنها خشمگین، هراسان، رنجیده یا ناراحت هستند.تنها انتظاری که از شما داشته اند این بوده که احساساتتان را مطرح نسازید.

 

کنترل بیش از اندازه

می خواهید اطرافیان را کنترل کنید، می خواهید رفتار آنها را شکل دهید، سعی بر کنترل کردن چیزی دارید که کنترل ناکردنی است.احساسات خود را مهار می کنید و چون از عهده ی این کار برنمی آیید شرمنده می شوید.

 

خویش کاذب

اهل تظاهر هستید.نقابی بر چهره دارید. نقش بی انعطافی بازی می کنید و احساسات خود را پنهان می سازید. با احساس بد، تظاهر به خوشحالی و شادی می کنید، در حالی که خشمگین هستید، از خشمگین نبودن خود حرف می زنید.

ناکامی

نارضایتی از خویشتن

احساس تهی بودن می کنید.از تجربه ای به سراغ تجربه دیگر می روید.می خواهید خود را راضی کرده باشید.اما با همه تلاشهایی که می کنید راضی نمی شوید.

 

حقه بازی

از نیروی خود برای فریب دیگران استفاده می کنید. به جای طرح صریح خواسته های خود، با زرنگ بازی می خواهید به هدفهایتان برسید.

 

فروتنی بیش از اندازه

نگرانید که کسی را از خود برنجانید. اما وقتی می بینید که دیگران به نیازهای شما واکنش مثبت نشان نمی دهند ناراحت می شوید.تقصیر همه ی اشکالات زندگی را به گردن دیگران می اندازید.هرگز احساس نمی کنید که شما مسئول اتفاقات زندگی خود هستید.

 

محتاج و نیازمند

احساس نیاز می کنید و از دیگران انتظار دارید نیازهای شما را برآورده سازند. می خواهید ازدواج کنید تا کسی از شما مراقبت کند. خواسته های شما برطرف ناشدنی هستند. شاید هم اصولاً ندانید که چه می خواهید.

 

نداشتن مهارتهای ارتباطی

تحت تاثیر احساسات قدرتمند هستید. نمی توانید احساس خود را با دیگران در میان بگذارید. و احساس دیگران را هم درک نمی کنید.

 

نامشخص بودن مرزهای احساسی

از حد و مرز خود با دیگران بی اطلاعید.احساسات دیگران را به نمایش می گذارید. توانایی برخورد همدلانه ندارید زیرا شما به جای دیگران احساس می کنید.

 

خشم، اندوه، ترس، لذت و شرم درونی شدید

شما شخصی عصبانی هستید، احساس خشم نمی کنید.اندوهگین هستید، احساس اندوه نمی کنید.درونی ساختن احساسات بدین معناست که دیگر آنها را احساس نمی کنید.این احساسات بخشی از وجود شما شده اند.وقتی شرم درونی می شود، همه احساسات تابع این شرم می شوند.

 

بیگانگی احساسی

با برخی از احساسات خود بیگانه اید.این احساسات گاه خود به خود بروز می کنند. مثلاً می بینید که ناخواسته عصبانی می شوید. می گویید: ”‌ نمی دانم، چرا این طوری شدم“ همین مساله در مورد اندوه و ترس هم صدق می کند.

 

توجه بی تناسب به نیازهای دیگران

پیوسته نگران احساسات دیگران هستید. رفتارتان به گونه ای است که می خواهید به آنها احساس بهتری ببخشید. اگر عصبانی هستند، رفتارتان را تغییر می دهید تا احساس بهتری پیدا کنند. اگر اندوهگین هستند، کاری می کنید که اندوهشان را فراموش کنند.

 

ترس از اکنون

از گذشته ناراضی هستید. آرزو می کنید که بتوانید آن را از نو انجام دهید. مرتب در هوای آینده هستید.”‌ اوضاع بهتر می شود“ مرتب در گذشته و آینده زندگی می کنید. اما هرگز در لحظه ی حال قرار نمی گیرید. خاطرات و تصورات راهی برای اجتناب ار احساسات فعلی هستند.

 

بی اعتمادی

به کسی اعتماد نمی کنید.احساس می کنید هر چه را که می توانید باید به دست آورید. از سیاه ها، سفیدها، اروپایی ها، آسیایی ها و غیره و غیره متنفرید. هر جا بتوانید دیگران را آزار می دهید.

 

فراوری: نسرین صفری

بخش کلوب ازدواج تبیان


برگرفته از: آکاایران

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین