سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
در كوفه تاجر سرشناسى به نام ابوجعفر تجارت مى كرد و خوش ‍ معامله بود، از خصوصیات او این بود كه هر گاه شخصى از سادات علوى نزد او مى آمد و درخواست وام مى كرد، به او وام مى داد و به منشى خود مى گفت :این مبلغ وام را در فلان دفتر، به حساب امیرمؤمنان على (علیه
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

روش تاجری خوش نام در کوفه

امام علی

در كوفه تاجر سرشناسى به نام  ابوجعفر تجارت مى كرد و خوش ‍ معامله بود، از خصوصیات او این بود كه هر گاه شخصى از سادات علوى نزد او مى آمد و درخواست وام مى كرد، به او وام مى داد و به منشى خود مى گفت :این مبلغ وام را در فلان دفتر، به حساب امیرمۆمنان على (علیه السلام ) بنویس، كه از ما قرض گرفته است .

سالها این روش را ادامه مى داد، تا این كه تجارت و زندگى او دگرگون شد و سرمایه اش از دست رفت ، و تهى دست گردید، و براى تامین زندگى خود به هر كسى كه وام داده بود، مطابق نوشته دفتر محاسبات مى رفت ، اگر زنده بود وام خود را از او مى گرفت و اگر مرده بود، نام او را در دفتر، قلم مى كشید، ولى آن دفترى كه وام ها را به حساب امیرمۆمنان على (علیه السلام ) نوشته بود، همان گونه باقى بود، زیرا نام وام گیرندگان (سادات علوى ) را ننوشته بود.

در این میان ، همسرش به او زخم زبان مى زد، و او را سرزنش مى نمود كه چرا به هر كسى وام دادى و خود را بیچاره نمودى ؟!

از طرفى بعضى از منافقان تیره دل بجاى این كه از او دلجویى كنند، به او طعنه مى زدند، یكى از روزها كنار خانه خود نشسته بود، یكى از تیره بختان كور دل از آن جا رد شد و از روى طعنه و سرزنش به او گفت : آنوقت که على كه قرض دار تو بود و به سادات علوى به حساب او قرض دادى ، و اكنون كه درمانده شده اى ، آیا به تو توجهى كرد؟ آیا سراغى از تو گرفت ؟

تاجر ورشكسته وقتى كه این سرزنش ناجوانمردانه را از آن منافق سیه دل شنید، فوق العاده رنجیده خاطر گردید، چرا كه مى دید او از این فرصت سوء استفاده كرده و به ساحت مقدس امام على (علیه السلام ) دهن كجى مى كند.

تاجر در حالى كه غمگین بود، خوابید، در عالم خواب دید پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم ) همراه امام حسن و امام حسین (علیه السلام ) در راهى عبور مى كنند، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم ) از امام حسن و حسین (علیه السلام ) پرسید: (( پدر شما كجاست ؟ ))

امام علی كیسه اى پر از طلاى ناب به او داد و فرمود: این كیسه را بگیر، و هر گاه از اولاد من كسى براى درخواست وام نزد تو آمد، آنها را محروم نكن ، و از این پس ، دیگر فقیر نمى شوى

همان دم امیرمۆمنان على(علیه السلام ) حاضر شد و گفت: اى رسول الله همین جا هستم .

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم ) به امام فرمود: چرا حق این تاجر را نمى دهى ؟  

امام گفت : هم اكنون حق او را آورده ام كه به او بپردازم .

پیامبر  فرمود: بنابراین حقش را بده .

امام علی كیسه اى پر از طلاى ناب به او داد و فرمود:  این كیسه را بگیر، و هر گاه از اولاد من كسى براى درخواست وام نزد تو آمد، آنها را محروم نكن ، و از این پس ، دیگر فقیر نمى شوى.

تاجر كوفى ، بیدار شد، ناگاه دید كیسه پر از دینارهاى طلا و در دستش ‍ مى باشد، همسرش را بیدار كرد و گفت :

 اى سست عقیده و ضعیف الایمان ، این كیسه را بگیر كه در آن هزار دینار (هزار اشرفى ) وجود دارد .

زن كه باور قبلى نداشت ،به شوهرش گفت : از خدا بترس ، فقر و تهیدستى تو باعث نگردد كه مال كسى را بردارى ، و اگر با حیله و تزویر، مال كسى از تاجران را برداشته اى آن را به صاحبش رد كن ، و با فقر بساز و صبر كن كه خداوند بهترین رازق است و به صبر كنندگان كمك مى كند .

تاجر داستان خواب خود را براى همسرش نقل كرد: زن كه هنوز باور نمى كرد، به شوهر گفت : اگر راست مى گوئى وام هایى كه به حساب امام به سادات دادى و آنها را نوشته اى ، به من نشان بده تا مقدار آن وام ها را بدانم .

تاجر، آن دفتر مخصوص را حاضر كرد، ولى وام هایى كه قبلا به حساب امام در آن نوشته شده بود، به طور كلى پاك شده بود، زیرا همه آن وام ها به قدرت الهى ، وصول شده بود (336) كه به اندازه هزار دینار بود و تاجر از آن پس هیچ گونه طلب از امام على (علیه السلام ) نداشت .

 

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع:  کتاب 200 داستان از معجزات و کرامات امام علی (علیه السلام)

 

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین