سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
بر صاحبان خرد، پوشیده نیست كه طبع انسانى را به داستان و سرگذشت دیگران رغبتى بسزاست. از این غریزه مى توان براى عبرت گرفتن و بیدار شدن دلها از خواب غفلت نهایت استفاده را نمود و بدون اینكه به تحریف و ...
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : مهناز وکیلی
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

آورده‌اند که ...


بر صاحبان خرد، پوشیده نیست كه طبع انسانى را به داستان و سرگذشت دیگران رغبتى بسزاست. از این غریزه مى توان براى عبرت گرفتن و بیدار شدن دلها از خواب غفلت نهایت استفاده را نمود و بدون اینكه به تحریف و جعل داستانهاى دروغى احتیاجى باشد از سرگذشت پیشینیان و دیگران اندرز گرفت، چنانکه خالق یکتا در کتاب آسمانی خود به آن توصیه می فرماید: « لَقَدْ كانَ فى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِاُولىِ اْلاَلْبابِ »(یوسف: 11).


دربی که گشوده شد

امام علی

آیة الله سیّد عبدالحسین دستغیب می گوید: در اوقات مجاورت حقیر در نجف اشرف در ماه محرم ، سال 1358 از طرف حكومت عراق اكیدا از سینه زدن و بیرون آمدن دستجات منع شده بود، شب عاشورا براى اینكه در حرم مطهر و صحن شریف سینه زنى نشود از طرف حكومت اول شب درهاى حرم و رواق را قفل كردند و همچنین درهاى صحن را و آخرین درى كه مشغول بستن آن شدند در قبله بود و یك لنگه آن را بسته بودند كه ناگاه جمعیت دسته سینه زن هجوم آورده وارد صحن شده و رو به حرم مطهر آوردند درها را بسته دیدند در همان ایوان مشغول عزادارى و سینه زنى شدند.

ناگاه عده اى شورطى با رئیس آنها آمده و آن رئیس با چكمه اى كه بپا داشت در ایوان آمده و بعضى را مى زد و امر كرد آنها را بگیرند، سینه زنها بر او هجوم آوردند و او را بلند كرده و در صحن انداختند و سخت او را مجروح و ناتوان ساختند و چون دیدند ممكن است قواى دولتى تلافى كنند و بالاخره مزاحمشان شود، با كمال التجا و شكستگى خاطر، همه متوجه در بسته حرم شده و به سینه مى زدند و مى گفتند « یا عَلى فُكّ الْبابَ » (ای علی! در را باز کن) ما عزادار فرزندت هستیم .

پس در یك لحظه، تمام درهاى حرم و رواق و صحن گشوده گردید و بعضى موثقین كه مشاهده كرده بودند براى حقیر نقل كردند كه میلهاى آهنین كه بین درها و دیوار بود وسط آنها بریده شده بود. سینه زنان وارد حرم مطهر مى شوند سایر نجفى ها كه با خبر مى شوند همه در صحن و حرم جمع مى شوند و شورطى ها پنهان مى گردند. موضوع را به بغداد گزارش مى دهند. دستور داده مى شود كه مزاحم آنها نشوید.

در آن سال در نجف و كربلا بیش از سالهاى گذشته اقامه عزا شد و این معجزه باهره را شعرا در اشعار خود نقل نموده و منتشر ساختند. از آن جمله یكى از فضلاى عرب اشعار یكى از ایشان را بر لوحى نوشته و به دیوار حرم مطهر چسبانده بود . و چنانچه در یکی از این اشعار اشاره شده، براستى اگر این عنایت از طرف آن حضرت نشده بود، فتنه عظیمى برپا مى شد و خونها ریخته مى گردید.

به عهدت وفا کن

از على بن مظفر نقل است كه گفت : از براى من در مزرعه اى سهمى بود، پس غاصبى آن سهم را غصب كرد.

پس به حرم حضرت على علیه السلام رفتم و به آن حضرت از غاصب شكایت كردم و گفتم : یا امیرالمۆ منین! اگر سهم من برگردد به من، این مجلس را تعمیر مى كنم.(مراد از مجلس حرم مطهر امام على علیه السلام است كه محل جلوس اهل ایمان و قرائت و سلام و ذكر است). پس سهم من از آن مزرعه به من برگردانیده شد و غافل شدم از آن عهدى كه با آن حضرت كرده بودم. پس شبى در خواب دیدم كه حضرت در گوشه اى از حرم شریف ایستاده بود، پیش من آمد و دست مرا گرفت و آورد نزدیك باب الوداع و فرمود: یوفون بالنذر (به عهد خود وفا می كنند). عرض كردم : حباً و كرامتاً یا امیرالمۆ منین . چون صبح شد به تعمیر آن حرم شریف مشغول شدم.

وقتى نادرشاه گنبد حرم مطهر حرم حضرت امیر علیه السلام را تذهیب نمود از وى پرسیدند كه بالاى قبه مقدسه چه نقش كنیم؟ نادرشاه فورا گفت : «یدالله فوق ایدیهم»

تابش نور ایمان

از شیخ حسن بن حسین بن طحال المقدادى نقل است از پدرش از جدش ‍ (گویا جدّ او كلیددار حرم علوى بوده است) كه گفت : شخصى خوش قیافه و خوش لباس نزد من آمد و دو دینار به من داد و از من تقاضا كرد كه شب مرا در حرم بگذار و درب را ببند.

آن پول را گرفتم و او را در حرم گذارده درب را بستم، چون به خواب رفتم امیرالمۆ منین علیه السلام را در خواب دیدم كه به من فرمود: این نصرانى را از حرم من بیرون كن .

پس وقتى از خواب بلند شدم طنابى با خود برداشته و انداختم برگردن آن مرد نصرانى و به او گفتم : از حرم حضرت امیر علیه السلام بیرون بیا، تو به دو دینار با من خدعه كردى و حال اینكه تو نصرانى هستى . آن مرد گفت : من نصرانى نیستم . گفتم : بله تو نصرانى هستى، امیرالمۆ منین علیه السلام را در خواب دیدم كه دستور فرمود تو را از حرم بیرون كنم كه نصرانى هستى .

در این هنگام (از بركات انوار ضریح مطهر شاه ولایت على بن ابیطالب علیه السلام نور اسلام در قلب آن نصرانى تابش كرد) آن مرد نصرانى به كلیددار گفت : دست خود را بگشا تا بر دست تو مسلمان شوم .

اشهد ان لااله الاالله و ان محمدا رسول الله و ان علیا ولى الله .

آن گاه گفت : به خدا قسم احدى در خروج من از شام آگاه نبود و احدى از اهل عراق و اسلام مرا نمى شناخت و اسلام او نیكو شد.

امام علی

خرجی معاش از مولای بینوایان

عالم متقى مرحوم حاج میرزا محمد صدر بوشهرى نقل فرمود: هنگامى كه پدرم مرحوم حاج شیخ محمدعلى از نجف اشرف به هندوستان مسافرتى نمود، من و برادرم شیخ احمد در سن شش هفت سالگى بودیم، اتفاقا سفر پدرم طولانى شد به طورى كه آن مبلغى كه براى مخارج به مادر ما سپرده بود تمام شد و ما بیچاره شدیم. طرف عصر از گرسنگى گریه مى كردیم و به مادر خود مى چسبیدیم، پس ‍ مادرم به من و برادرم گفت : وضو بگیرید و لباس ما را طاهر نمود و ما را از خانه بیرون آورد تا وارد صحن مقدس شدیم، مادرم گفت : من در ایوان مى نشینم شما هم به حرم بروید و به حضرت امیر علیه السلام بگویید: پدر ما نیست و ما امشب گرسنه ایم و از حضرت خرجى بگیرید و بیاورید تا براى شما شام را مهیا كنم .

ما وارد حرم شدیم و سر به ضریح گذاشته عرض كردیم : پدر ما نیست و ما گرسنه هستیم دست خود را داخل ضریح نموده گفتیم : خرجى بدهید تا مادرمان شام تدارك كند.

مقدارى گذشت اذان مغرب را گفتند و صداى قد قامت الصلوة شنیدم، من به برادرم گفتم حضرت امیر علیه السلام مى خواهند نماز بخوانند (به خیال بچگى گفتم حضرت نماز جماعت مى خوانند) پس ‍ گوشه اى از حرم نشستیم و منتظر تمام شدن نماز شدیم.

 كمتر از ساعتى كه گذشت شخصى مقابل ما ایستاد و كیسه پولى به من داد و فرمود: به مادرت بده و بگو تا پدر شما از مسافرت بیاید هر چه لازم داشتید به فلان محل (بنده فراموش كرده ام نام محلى را كه حواله فرمودند) مراجعه كن .

مسافرت پدرم چند ماه طول كشید و در این مدت به بهترین وجهى مانند اعیان و اشراف زادگان نجف معیشت ما اداره مى شد تا پدرم از مسافرت برگشت .

دست خدا بالای دستها

وقتى نادرشاه گنبد حرم مطهر حرم حضرت امیر علیه السلام را تذهیب نمود از وى پرسیدند كه بالاى قبه مقدسه چه نقش كنیم ؟ نادرشاه فورا گفت : « یدالله فوق ایدیهم » . فرداى آن روز وزیر نادر، میرزا مهدى خان گفت : نادر سواد ندارد و این كلام به دلش الهام شده است. اگر قبول ندارید بروید مجددا سۆال كنید. لذا آمدند و پرسیدند: در بالاى قبه مقدسه چه فرمودید نقش كنیم؟ گفت : همان سخن كه دیروز گفتم .

فرآوری: ابوالفضل صالح صدر     

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:

داستانهاى شگفت، آیة اللّه سیّد عبدالحسین دستغیب.

320 داستان از معجزات و كرامات امام على علیه السلام، عباس عزیزى.

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین