سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
این مطلب بر همه روشن است که بزرگترین دلیل هستی، عشق است. عشقی که گاه در یک انسان متجلی می شود و گاه در نظری عمیق تر تمام جهان هستی را در بر می گیرد.
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

 ابله محله


این مطلب بر همه روشن است که بزرگترین دلیل هستی، عشق است. عشقی که گاه در یک انسان متجلی می شود و گاه در نظری عمیق تر تمام جهان هستی را در بر می گیرد.

 ابله محله

آنچه که امروزه ما و به خصوص نسل جدید بدان دچاریم، دوری از همان عشق پاکی است که از لحظه تولد به همراه داشتیم. نوشته ها و حرفهای بوبن در قالب داستانهایی کوتاه و عاشقانه می تواند تلنگری باشد برای اینکه لحظه ای تفکر کنیم که " از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟"

"ابله محله" یا "ژه" عنوان کتاب کوچک و کم حجمی است که هیچگاه نمی توان از نامش به درون پر محتوای آن پی برد. کتابی که وقتی برای اولین بار آن را مطالعه کردم، ناخودآگاه به یاد عاشقانه های نادر ابراهیمی افتادم.

نویسنده کتاب "ژه" که با عنوان "ابله محله" در ایران ترجمه شده ، کریستین بوبن نویسنده بزرگ فرانسوی است.  درونمایه اصلی اکثر آثار بوبن عشق است. او که فلسفه خوانده، در نوشتن از عشق آنچنان قلمی روان و نافذی دارد که به طور کاملا ناخودآگاه بر جان انسان اثر کرده و برای مدتی او را به فکر وا می دارد.

بارزترین خصوصیت قلم بوبن، روانی و سادگی آن است. او بطوری شگفت انگیز و با استفاده از درونمایه عشق در آثارش، سعی در پیدا کردن روزنه ای به سوی جهان هستی است، چرا که شناخت جهان تنها از طریق عشق ممکن است.

او اگرچه فلسفه خوانده و با کتب و جملات پیچیده و خسته کننده سروکار داشته اما همین رویارویی با فلسفه باعث شده است که در نثرش از جملاتی کوتاه، ساده و شفاف استفاده کند، زیرا معتقد است: گفتار پیچیده، سادگی جهان هستی را از دید ما پنهان می کند. او در جستجوی معنویتی شخصی است و نیز نوری که بینشی تازه از زندگی را جلوه گر سازد.

شخصیت اصلی کتاب، "آلبن" پسر کوچک و هشت ساله ای است که در همان ابتدای داستان متوجه می شویم که با تمام همسن و سالهای خود تفاوت دارد و بسیار باهوش است، چرا که همیشه در جستجوی چیزی فراتر از حرف های معلم کلاس است.

آلبن دستخوش تردیدی است که با هیچ کس در میان نمی گذارد. از تردید هم بیشتر. آلبن مطمئن است که ایزابلی وجود نداردو این فقط شیوه ای کاملا زیرکانه برای تعلیم و تربیت است.

او پسرک خیال بافی است که با جنازه زنی با نام "ژه" در زیر یخ ها ارتباط دارد، آلبن با او حرف می زند و در همه کارها و همه جا او را همراه خود دارد. او با کسی در ارتباط است که فقط خودش او را می بیند و زمانی هم که "پریون"هم کلاسی خود را می برد تا "ژه" را به او نشان دهد با عکس العمل بد دخترک مواجه می شود.

می توان گفت که راوی داستان ابله محله، سوم شخص است. کسی داستان را برای ما تعریف کرده و یکی یکی شخصیت ها را به ما معرفی می کند. او کسی نیست جز نویسنده که در ابتدای داستان خواننده را با فضا داستان و شخصیت ها آشنا می کند.

اما قسمتی از داستان توسط دیالوگهایی که بین شخصیت های اصلی "آلبن" و "ژه" و یا شخصیت های اصلی و فرعی با یکدیگر صورت می گیرد، پیش می رود.

قهرمان داستان ما "آلبن" پسرک هشت ساله متفاوتی است که ما در طول داستان شاهد بزرگ شدن جسم و روح او هستیم. و شخصیت دوم داستان "ژه" بانوی دریاچه سن-سیکست است، بانوی با لباسی قرمز و لبخندی زیبا که باعث می شود آلبن به ابله یا دیوانه بودن متهم شود.

درونمایه اصلی اکثر آثار بوبن عشق است. او که فلسفه خوانده، در نوشتن از عشق آنچنان قلمی روان و نافذی دارد که به طور کاملا ناخودآگاه بر جان انسان اثر کرده و برای مدتی او را به فکر وا می دارد

او عاشق لبخند زنی مرده در زیر آبهای دریاچه می شود، زنی که هر لحظه و همیشه با اوست. با او بیدار می شود، با او حرف می زند، با او زندگی می کند و با او می خوابد. دنیایی که بوبن در این کتاب تصویر می کند، دنیای آشنای اکثر کسانی است که به خاطر داشتن نگاهی متفاوت نسبت به اکثریت جامعه، محکوم به تنهایی یا دیوانه بودن هستند.

دنیای آلبن دنیایی روشن و بسیار زیباست. او عاشق است و این عشق را در همه ذرات هستی می بیند و درک می کند. او مانند هر انسان دیگر رشد کرده و بزرگ می شود، اما نسبت به اطرافیان خود دنیایی متفاوت دارد و همین باعث می شود که از نظر اکثریت، دیوانه و حتی ابله لقب گیرد.

نگاه متفاوت و زیبای او به زندگی، آنهم در این دوران که همه با زندگی مشکل داشته و با او به بن بست رسیده اند، نور امیدی است برای کسانی که هنوز احساس زنده بودن دارند و هنوز هم با تمام توان برای داشتن یک زندگی متفاوت می جنگند.

هنگامی که لبخند بر لبان "ژه" نشست، دوهزارو سیصد و چهل و دو روز از مرگ او گذشته بود. در آغاز، هیچکس نبود که این لبخند را ببیند. چیزهایی که هیچ کس آنها را نمی بیند چه می شوند؟ آنها رشد می کنند.

پسرم نمی دانم این داستانها را از کجا در می اوری، ولی واقعا جالب است. ایزابل از آنها لذت خواهد برد. شما حقیقت را می گویید و حقیقت سیلی یا تبریک و یا تحسین برایتان به ارمغان می آورد. از همه بدتر اینکه در هر دو صورت هیچکس حرفتان را باور نمی کند. حقیقت، باور نکردنی است.

وقتی آدم کسی را دوست دارد، همیشه چیزی برای گفتن یا نوشتن به او پیدا می کند، تا آخر عمر. - چه کسی گفته که من شما را دوست دارم؟ - ولی تو مرا می بینی، آلبن. مرا می بینی: وقتی آدم کسی را دوست نداشته باشد، نه در این سوی زندگی و نه در آن سو، اهمیتی ندارد، نمی تواند او را ببیند.

زندگی به فیلمی از لورل و هاردی شباهت دارد. زنجیره ای از دردهاست که تحمل و سپس منتقل می کنیم.در چنین دنیایی، می خواهید من چه کنم؟ هیچ چیز در این دنیا برایم جالب نیست. من چیزهایی را که در دنیا وجود ندارند، چیزهایی را که اندکی فراتر از دنیا شناورند، ترجیح می دهم. من ترجیح می دهم وارد دنیا نشوم، در آستانه دنیا باقی بمانم. نگاه کنم، بی نهایت نگاه کنم. عاشقانه نگاه کنم. فقط نگاه کنم. در دنیا نبودن مسئله نیست، لطف و رحمت است.

 

آسیه ترک بیاتانی
بخش ادبیات تبیان


منابع:

آثار سیروس شمیسا

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین