وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
مریم با عجله و عصبانی از اتاق لیلا بیرون اومد. بعد از یه خداحافظی کوچیک با مامان لیلا رفت سمت در اتاق و رفت خونشون.
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : زهرا فرآورده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

روزه‌ی قبول
روزه

مریم با عجله و عصبانی از اتاق لیلا بیرون اومد. بعد از یه خداحافظی کوچیک با مامان لیلا رفت سمت در اتاق و رفت خونشون.

خانواده مریم و لیلا با هم همسایه بودند و بعضی روزها با اجازه مامانهاشون می رفتند خونه ی هم و بازی می کردند، مخصوصا حالا که ماه رمضان بود و مریم و لیلا هم سال اولی بود که روزه می گرفتن و تو روزهای طولانی تابستان حوصلشون سر می رفت.

مامان لیلا رو صدا کرد تا ازش بپرسه مریم چرا ناراحت رفت خونشون؟ مامان دید لیلا جوابش رو نمیده بخاطر همین دیگه چیزی نگفت تا مریم هر وقت حالش خوب شد باهاش صحبت کنه.

مامان روزه بود و اون روز خیلی کار کرده بود بخاطر همین رفت تا کمی استراحت کنه اما تا خوابش برد با صدای بلند تلویزیون از جا پرید. کمی که گذشت لیلا رفت تو اتاقش و در رو محکم به هم زد، مامان که تازه خوابش برده بود دوباره ازجا پرید و این دفعه خیلی حالش بد شده بود.

لیلا کمی تو اتاقش چرخید، حوصله اش سر رفت و دوباره اومد سراغ تلویزیون. مامان رو دید که روی مبل نشسته وسرش رو بسته، آخه از سرو صداهای لیلا نتونسته بود استراحت کنه و حالا سرش خیلی درد می کرد.

لیلا که برای مامانش ناراحت شده بود خودش رفت نشست کنار مامان و گفت: من و مریم امروز با هم دعوامون شد و من دیگه هیچ وقت باهاش آشتی نمی کنم. چون وقتی داشتیم باهم بازی می کردیم خیلی تشنمون شده بود که مریم گفت:خوب بریم آب بخوریم. ما هم که حواسمون نبود روزه هستیم رفتیم و آب خوردیم و تازه بعدش یادمون افتاد.

مامان لبخندی زد و به مریم گفت: شما دوتا چون حواستون نبوده اشکالی نداره که آب خوردین و روزه هاتون درسته. اما اگر کسی قهر کنه اون وقت روزه اش قبول نمیشه. مریم هم حواسش نبوده پس حالا برو و باهاش آشتی کن.

لیلا دوباره گفت: آخه تقصیر مریم بود. مامان گفت: فقط خوردن نیست که روزه رو باطل می کنه خیلی کارهای دیگه هم هستن که خدا دوست نداره انجام بدیم مثل دروغ گفتن، بداخلاقی، قهر کردن و... .

لیلا خودش هم از کارهایی که انجام داده بود ناراحت شد و از مامان عذرخواهی کرد. بعد هم به مامان گفت: پس من میرم زودتر با مریم آشتی کنم تا روزه ی هردوتامون قبول باشه. 

زهرا فرآورده

بخش کودک و نوجوان تبیان


مطالب مرتبط:

ارزش دعا

باران به جای خود، آفتاب به جای خود

امام خمینی و دوستی کودکان

شروع هر کاری با یاد خدا

کبریت بازی

تلاش کلاغ تشنه

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین