تبیان، دستیار زندگی
«بیتابی بیتا» را شاید بتوان از آن دست فیلم هایی به شمار آورد که در جریان فیلم های نویی که اصغر فرهادی بنیان آن ها را نهاد، ساخته شده است.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

آیا همه چیز پیچیده است؟!

نگاهی به «بیتابی بیتا»


«بیتابی بیتا» را شاید بتوان از آن دست فیلم هایی به شمار آورد که در جریان فیلم های نویی که اصغر فرهادی بنیان آن ها را نهاد، ساخته شده است.

بیتابی بیتا

فیلم سعی دارد بسیاری از وجوه خود را مبهم نگاه داشته و مخاطب را در تعلیق نگه دارد. بسیاری از پیش بینیهای مخاطب طبق فرمول فرهادی باید غلط از آب درآیند و او در انتها غافلگیر شود. اهمیت بسیاری از جزییات به ظاهر بی اهمیت باید در نقطه اوج داستان بر مخاطب آشکار گردد و پایان باز فیلم، نتیجه گیری نهایی را برعهده مخاطب می گذارد. اگر چنین چارچوبی را برای ساخت این گونه از فیلم هایی در نظر داشته باشیم، می توان مدعی بود که«بیتابی بیتا»، به اصول و المانهای نام برده متعهد بوده است و چینش وقایع و پیشرفت داستان بر مبنای همین فرمول ها چیده شده است اما مشکل اساسی آنجاست که پس از کشف دزد واقعی (مرحله گره گشایی) در فیلم، به ناگاه فیلم دچار افتی شدید شده و اگرچه به لحاظ فرمولی همه چیز از قواعد «فرهادی گونه» پیروی می کند اما به نظر می رسد این پیروی آن چنان عمیق نیست و بیشتر ماکت بیرونی کار است که به این گونه فیلمها شبیه شده است.

در حالی که به نظر می رسد گره افکنی فیلم برای آن است که مخاطب سردرگم شود که دزد واقعی کیست از میانه های این دغدغه، بسیاری از تماشاگران حدس می زنند که امیر(حامد بهداد) دزد است و وقتی این امر در نیمه ابتدایی فیلم آشکار می گردد دیگر دغدغه ای برای دنبال کردن آن وجود ندارد. به عبارتی، داستان قدرت خود را از دست می دهد و به نظر می رسد به لحاظ چینش دراماتیک، با مشکل رو به رو می گردد زیرا باقی وقایع داستان حالتی نامرتبط با واقعه اول و کنش های مربوط به آن دارند. در واقع، در چینش عناصر درام، دو «گره گشایی» و چند «گره افکنی» داریم به شکلی که با حل و فصل یک بحران، بحرانی جدید شروع می شود و دوباره باید گره افکنی و گره گشایی در مورد آن انجام شود و حل و فصل صورت گیرد که چنین امری در روایت یک فیلم سینمایی آن چنان پسندیده نیست.

به نظر می رسد فیلم، وقایع و داستانک های آن مدام از این شاخه به آن شاخه می پرند. هدف اصلی نویسنده فیلمنامه از طرح داستان چه بوده است؟! آیا بحران اصلی داستان پیدا شدن دزد است یا اینکه بیتا (الهه حصاری) از رابطه مادرش (فریبا کوثری) با ناصر خان (مجید مشیری) سردرآورد؟ رابطه بیتا با امیر به کجا خواهد رسید؟! و ... .

برخی از وقایع، به صورت کلیشه واری در داستان قد علم کرده اند و موجب می گردند که مخاطب به همذات پنداری با اصل داستان و هدف مورد نظر کارگردان نپردازد. یکی از آن ها مشاهده وضع زندگی امیر توسط بیتاست، زندگی بسیار محقر، خانه ای کلنگی و مادری بیمار. المانی که قرار است دل مخاطب و همچنین بیتا را به درد آورد. اما با مشاهده ناهنجاری های روانی این شخصیت چنین رویکردی رخ نمی دهد و امیر تنها به مثابه جوانی زیاده طلب و دغل باز به چشم می آید که با اتهامی که به بیتا چسبانده قصد برآورده کردن نیازهای خود را داشته است.

در واقع، در چینش عناصر درام، دو «گره گشایی» و چند «گره افکنی» داریم به شکلی که با حل و فصل یک بحران، بحرانی جدید شروع می شود و دوباره باید گره افکنی و گره گشایی در مورد آن انجام شود و حل و فصل صورت گیرد که چنین امری در روایت یک فیلم سینمایی آن چنان پسندیده نیست

رابطه معماگونه مادر بیتا با مرد بقال نیز آن قدر حاد و بحرانی جلوه نمی کند واکنش های آنچنان افراطی بیتا را در پی داشته باشد. بنابراین به نظر می رسد بحران های نهاده شده در داستان که قرار است شخصیت اصلی را به آن واکنش ها وادارد و مخاطب را به خود جلب نمایند همگی بیش از حد لوث و ساده انگارانه اند و گرچه معماها در هم تنیده می شوند و داستان را کش می دهند اما چنین اتفاقی نه در جهت بهتر شدن روند پیشرفت فیلم، بلکه به شکلی بازدارنده عمل می نماید. سرنوشت دختری که مورد ظلم اطرافیانش واقع شده و توسط نزدیک ترین شخص زندگی یعنی مادرش هم درک نمی شود بالقوه مصالح لازم را برای درام خانوادگی- اجتماعی دردآوری فراهم می آورد اما تلاش فیلمساز در این رابطه به تبلور کاملی نمی رسد و دلیل آن نقصهای فراوان داستان است.

بیتابی بیتا

خلأ بسیاری از بخش های داستان ضربه نهایی را به فیلم واردآورده است و حتی پایان نسبتاً باز داستان که به سکانس ابتدایی آن (وضعیت مشابه بهاره دوست وهمسایه ی آپارتمانی بیتا) شباهت پیدا می کند نیز لحظه نفس گیر و تأثیرگذاری را برای تماشاگر پدیدنمی آورد.  بازی های فیلم همگی متوسط اند. بازیگر جوان فیلم، الهه حصاری، بازی چشمگیری از خود ارائه نمی دهد. بازی حامد بهداد ما را به یاد بسیاری از نقش های پیشین او می اندازد به جز بخش هایی که تلاش می کند خود را دوست و همراه بیتا جلوه دهد و در راه یافتن منزل زن شاکی به او کمک می رساند. بازیگران نسل دوم بازی بهتری دارند.

فریبا کوثری در قالب نقش مادری رنج کشیده که مسئله مهمی را از دخترش پنهان کرده است بازی قابل قبولی ارائه می دهد. نگرانی ها، اضطراب و دوگانگی رفتاری او در بازی خوب کوثری بسیار باورپذیر از آب درآمده است. همچنین شیوا خنیاگر نقش زن شاکی را به قدری خوب از آب درآورده است که گاه مخاطب به تردید می افتد که آیا ممکن است زن کاسه ای زیر نیم کاسه داشته باشد و نکند دارد نقش بازی می کند. گرچه نباید از یاد برد که این گونه نقش ها در کارنامه بازیگری این بازیگر به وفور یافت می گردند. اکنون بسیاری از فیلمسازان ملهم از موفقیت اصغر فرهادی دست به ساخت فیلم هایی این گونه با محوریت قرار دادن مسئله دروغ، خیانت و پنهانکاری زده اند. مهرداد فرید، البته چنین روند رئالیستی را در فیلم های پیشین خود نیز داشته است اما تمرکز او به زندگی طبقه متوسط و دغدغه های آن ها و تنگاتگی روابط خانوادگی امری است که به بسیاری از درام های این روزها شباهت دارد. با این حال اگر فیلم روایتش را بدون دست انداز و با توجه دقیق به جزییات و محوریت قرار دادن یک موضوع اصلی به عنوان خط اصلی روایت پیش می گرفت نتیجه بهتری حاصل می شود.

بخش سینما و تلویزیون تبیان


منبع:بانی فیلم