سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
حـضـرت زیـن العـابـدین علیه السلام مـسـافـرت نـمـى كـرد مـگـر با رفقایى كه او را نمى شناختند و با آنها شرط مى كرد در كارهایى كه پیش مى آید اجازه دهند آن جناب هم خدمت كند.
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

آورده اند که ...

امام سجاد

شخصى به نام عسكر - غلام امام جواد علیه السّلام - به نقل از پدرش حكایت می كند: روزى به محضر شریف حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیه السّلام شرف حضور یافتم و عرضه داشتم : یاابن رسول اللّه ! چطور در بین اهل بیت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله فقط امام چهارم ، حضرت علىّ بن الحسین علیهماالسّلام به عنوان «سیّد العابدین » معروف و مشهور گشته است ؟

امام رضا علیه السّلام در جواب فرمود: خداوند متعال در قرآن تصریح نموده است كه بعضى از پیغمبران را بر بعضى از ایشان فضیلت و برترى داده است ؛ و ما اهل بیت رسالت نیز همانند انبیاء عظام صلوات اللّه علیهم مى باشیم .

و سپس افزود: و امّا در رابطه با جدّم ، علىّ بن الحسین علیهماالسّلام ، كه سۆ ال كردى ؛ همانا پدرم از پدران بزرگوارش علیهم السّلام بیان فرموده است:

روزى امام علىّ بن الحسین علیهماالسّلام مشغول نماز بود، كه ناگاه شیطان به صورت یك افعى بسیار هولناكى ، با چشم هاى سرخ از درون زمین آشكار شد و خود را به محراب عبادت آن حضرت نزدیك كرد. ولیكن امام سجّاد علیه السّلام كمترین حسّاسیّتى در برابر آن موجود وحشتناك نشان نداد و ارتباط خود را با پروردگار متعال خود قطع نكرد.

افعى دهان خود را نزدیك انگشتان پاى آن حضرت آورد و آتشى از دهانش ‍ خارج ساخت كه بسیار وحشتناك بود، ولى حضرت با آرامش خاطر و خیالى آسوده به نماز خود ادامه مى داد و توجّهى به آن نداشت .

در همین حال كه شیطان با آن حالت ترسناك مشغول اذیّت و آزار بود، ناگهان تیرى سوزاننده از سمت آسمان آمد و به آن ملعون اصابت كرد. هنگامى كه تیر به او خورد، فریادى كشید و به همان حالت و شكل اوّلیّه خود بازگشت و كنار امام سجّاد، زین العابدین علیه السّلام ایستاد و اظهارداشت:

شما سیّد و سرور عبادت كنندگان هستى ؛ و چنین نامى تنها زیبنده و شایسته شما مى باشد...

و پس از آن شیطان از نزد امام سجّاد علیه السّلام خارج شد و حضرت بدون آن كه به او توجّهى داشته باشد، به نماز و نیایش خود با پروردگار متعال خویش ادامه داد. (1)

همچنین در خـبـر است كه روزى قسمتى از خانه امام سجاد علیه السلام دچار آتش ‍ سوزى شد در حالى كه حضرت به نماز مشغول بودند، اهل خانه فریاد مى زدند: آتش آتش ! اما حضرت مـتـوجـه نـشـدنـد تـا دیـگران به كمك آمدند و آتش را خاموش كردند. بعد از اتمام نماز از حـضـرت پـرسـیـدنـد كـه چـطـور شـمـا از ایـن هـمـه سـر و صـدا غـافـل بـودیـد؟ حـضـرت فـرمـود: آتـش بـزرگ قـیـامـت آن چـنـان مـرا بـه خـود مشغول كرده بود كه از آتش كوچك دنیا غافل ماندم !(2)

حـضـرت زیـن العـابـدین علیه السلام مـسـافـرت نـمـى كـرد مـگـر با رفقایى كه او را نمى شناختند و با آنها شرط مى كرد در كارهایى كه پیش مى آید اجازه دهند آن جناب هم خدمت كند

در روایـت اسـت كه هنگامی که حضرت امام زین العابدین علیه السلام  به نماز مى ایستاد رنگ مـبـاركـش مـتـغـیـر مـى گـشـت و حـالش نـزد خـداونـد مـانـنـد حـال بـنـدگـان ذلیـل بود. اعضاى بدنش مى لرزید و نمازش مانند كسى بود كه مى داند آخرین نماز را مى خواند.(3)

 

همسفر ناشناخته

حـضـرت امـام صـادق عـلیـه السـلام فـرمـود: حـضـرت زیـن العـابـدین علیه السلام مـسـافـرت نـمـى كـرد مـگـر با رفقایى كه او را نمى شناختند و با آنها شرط مى كرد در كارهایى كه پیش مى آید اجازه دهند آن جناب هم خدمت كند. زمانى با دسته اى به سفر رفت. در بـیـن راه مردى ایشان را شناخت به رفیقان گفت: این آقا را مى شناسید كیست ؟ جواب دادند: نـه. گـفـت: عـلى بـن الحـسـین زین العابدین علیه السلام است. آنها حركت كرده دست و پـاى آن حـضـرت را بـوسـیـدنـد، عـرض كـردنـد: یـابـن رسـول الله آیـا بـا ایـن عـمـل خـیـال داشـتـیـد براى همیشه ما را به آتش جهنم بسوزانى ؟ چنانچه خداى ناخواسته جسارتى یا دست درازى یا زبان درازى نسبت به شما مى كردیم ، یـابـن رسـول الله شـما را چه بر این كار واداشت ؟ آن جناب فرمود:

امام سجاد

من چندى پیش با عـده اى كـه مـرا مـى شـنـاختند مسافرت كردم ، به واسطه حضرت رسـول خـدا صلّى اللّه علیه و آله خدماتى به من مى كردند كـه سـزاوار آن نـبـودم . تـرسـیـدم شـمـا هـم مثل آنها بكنید. (٤)

 

ادب در محضر مادر

مرحوم سیّد محسن امین، به نقل از كتاب مرآت الجنان علاّمه مجلسى آورده است: امام علىّ بن الحسین حضرت زین العابدین علیه السّلام بسیار به مادر خود احترام مى نمود و لحظه اى از خدمت به او و رعایت حقوقش دریغ نمى كرد. روزى عدّه اى از اصحاب به آن حضرت عرض كردند: یاابن رسول اللّه ! شما بیش از همه ما نسبت به مادرت نیكى و خدمت كرده اى و مى كنى ؛ ولى با این حال ، یك بار ندیده ایم كه با مادرت هم غذا شده باشى ؟

حضرت سجّاد علیه السّلام در جواب، به اصحاب خویش فرمود: مى ترسم سر سفره اى كنار مادرم بنشینم و بخواهم لقمه اى را بردارم كه او میل آن را داشته است كه بردارد، و به همین جهت سعى مى كنم كه با او هم غذا نباشم .(٥)

هنگامی که حضرت امام زین العابدین علیه السلام به نماز مى ایستاد رنگ مـبـاركـش مـتـغـیـر مـى گـشـت و حـالش نـزد خـداونـد مـانـنـد حـال بـنـدگـان ذلیـل بود. اعضاى بدنش مى لرزید و نمازش مانند كسى بود كه مى داند آخرین نماز را مى خواند

موعظه‌ی مرد متلك‌گوی بیکار

امام جعفر صادق علیه السّلام حكایت می نماید: در مدینه طیبّه مردى بیكار و ولگرد وجود داشت كه كارش جُك گفتن و خندانیدن افراد بود. روزى با خود گفت : من همه را خندانده ام ، مگر یك نفر به نام علىّ بن الحسین ، امام سجّاد علیه السّلام را؛ و بالا خره یك روزى باید حیله اى برایش بسازم تا او و دیگر همراهانش را بخندانم .

پس روزى در حالى كه حضرت زین العابدین علیه السّلام به همراه دو نفر از دوستان خود از محلّى عبور مى نمود، آن شخص شوخ مزاج آمد و عباى حضرت را از روى شانه هایش كشید و فرار كرد.

دوستان حضرت او را دنبال كردند و عباى حضرت را از او پس گرفتند و در حالى كه امام علیه السّلام كنارى نشسته و در فكر فرو رفته بود عباى حضرت را تقدیم حضورش كردند.

امام علیه السّلام بعد از آن كه عباى خود را گرفت و بر دوش انداخت ، به آن دو نفر همراه خود فرمود: این شخصى كه این چنین كارى را مرتكب شد، چه كاره است ؟

عرضه داشتند: شخصى بى كار است ، كه با متلك و جُك گفتن مردم را مى خنداند و از این راه امرار معاش كرده و زندگى خود را تأمین مى كند.

حضرت فرمود: به او بگویید: واى بر حال تو! مگر نمى دانى ، روزى را در پیش دارى كه به حساب اعمال و گفتار رسیدگى خواهد شد؛ و در آن روز متوجّه خواهى شد كه خسارت كرده اى و پشیمان خواهى گشت و دیگر قابل جبران نخواهد بود.(٦)

 

پی نوشت:

1) بحارالا نوار: 46/ 58، به نقل از مناقب ابن شهر آشوب.

2) عین الحیوة به نقل از منتهى الامال 2/8.

3) خصال صدوق به نقل از منتهى الامال 2/5.

4) بحارالانوار: 11/21.

5) أعیان الشّیعة : 1/634.

6) أمالى شیخ مفید: 219.

فرآوری: ابوالفضل صالح صدر     

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:

سجاده عشق، داستانهاى برگزیده از صحیفه سجادیه؛ یحیى نورى.

چهل داستان و چهل حدیث از امام زین العابدین علیه السّلام؛ عبداللّه صالحى.

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین